وب لژیون کمک راهنما مسافر سعید چنگانیان(لژیون11)
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
اگر عشق خالق نداری،عشق مخلوق مهیا کن تا قدر این کلمات تو را حاصل آید.ما همیشه مسافر هستیم و خودمان نمی دانیم انسان از ازل تا ابد در حال سفر کردن است.مسافر همیشه برای فهمیدن و دریافتن سفر می کند پرواز هیچگاه بیهوده نیست.

تنها چیزی که ما را تغییر می دهد آموزش و گرفتن اطلاعات درست است.هر انسانی و یا هر موجودی روزی بفهمد که بدی ، بد است،هیچوقت بدی یا خیانت نخواهد کرد.اگر کسی هنوز ظلم یا بدی می کند هنوز متوجه نشده است و به باور نرسیده است.اگر انسانی هر گونه عملی ناشایست انجام دهد،از جهل و نادانی خود او می باشد.
لژیون باید تولید (رهایی)داشته باشد اگر راهنما بخواهد رهایی داشته باشد بای حتما روی چهار چوب و خط کنگره باشد تمام اجزای هستی در حال خدمت هستند،جانداران-گیاهان-نباتات و....هر چیزی برای یک خاصیتی خلق شده است مثل همین تریاک،فکر می کنیم که تریاک بی خود خلق شده است ولی این دارو جان هزاران نفر را از مرگ نجات داده استوانسان اگر به هستی نگاه کند می بیند که یک درخت هم دارد خدمت می کند،ولی خدمت ما انسانها در کجا است،اگر خدمت را کمی تکان دهیم می شود خیانت.مثل کسی که ساختمان می سازد و خدمت می کند اگر در مصالح ساختمان کم گذاشت می شود خیانت،یا یک نفر که حقوق می گیرد تا آموزش بدهد ولی درست آموزش ندهد می شود خیانت و .......ما خیلی وقتها واژه ها را عوض می کنیم.اگر کسی کلاهبرداری یا دزدی کند می گوییم این فرد زرنگ یا خیلی وارد است.
اگر حتی جواب یک سلام را بطور آگاهانه ندهیم،می شود خیانت.بنابر این انسانی که نام خودش را اشرف مخلوقات گذاشته،باید دید چه کاری انجام می دهد.

سلام و درود بر حسین:
و آنچه گفته می شود باید عمل حاصل آید تو نگهبان هستی و همیشه مسافر،مسافر عشق سفر دارد،عشق رفتن و رفتن و رسیدن و گذشتن و دریافتن به عشق کردن یا فتنه ها و انتقال اگر به فهم آید.
ما در مورد عشق دو منظور داشتیم.در مفهوم معمولی که همان عشق و عاشقی بین دو نفر می باشد.ولی منظور دیگر از واژه عشق،یعنی عشق به خداوند،یعنی عاشق مخلوق مهیا کن تا قدر این کلمات تو را حاصل آید.ما همیشه مسافر هستیم و خودمان نمی دانیم انسان از ازل تا ابد در حال سفر کردن است.آنچه ما در باره آن صحبت می کنیم،باید به آن عمل کنیم.عشق در سکون نیست در حال حرکت است،از ظلمت به نور،و از آن عبور کنیم،انسان اگر به قله رفیع هم برسد باید آنها را حفظ کند و بعد از نگهداری و حفظ کردن آن را انتقال بدهد.

مسافر همیشه برای فهمیدن و دریافتن سفر می کند پرواز هیچگاه بیهوده نیست.کاووش است،و بایستی به آنچه کشف است ارج نهیم.
مسافر برای فهمیدن و دانش سفر می کند در قدیم خیلی از بزرگان ما مثل سهروردی-حلاج-مولانا و .....همگی سفر می کردند.سهروردی را در شام به جرم کافر بودن اعلام کردند.مولانا به ترکیه سفر کرد و....... در کنگره هم مسافران در حال حاضر سفر درونی انجام می دهند.و همه برای پیدا کردن خودشان سفر می کنند.
        داند او خاصیت هر جوهری          در بیان جوهر خود چون خری
انسان خاصیت همه چیز را می داند غیر از خاصیت خودش.باید هر چی پیدا و بدست می آوریم به آن ارج بگذاریم،اگر این کار را نکردیم توسط خودمان انرژی از دست می دهیم.انسان فقط با افکار و اندیشه منفی انرژی از دست می دهد.
          شکر نعمت،نعمتت افزون کند            کفر ،نعمت از کفت بیرون کند
ما هم در اینجا مسافریم برای اینکه باید بیاموزیم زیرا نیاز رسیدن به انوار الهی نیاز به آموزش مداوم دارد.انشاالله که خداوند همیشه به راهیان این سفر یاری بنماید،باید قدری به اصوات مانوس شد زیرا پیام صوت بسیار ژرف است.با تمام امورات که در حال جاری است آگاه شدید دوستان راغب تر از ما شدند در باره آن سخن می کوییم و تلاش در ادامه بعضی از مسائل.
نگهبان:
من تصور می کنم دوستان یا شیوخ بزرگوار همیشه گفتنی ها را گفتند ولی قابل فهم و درک برای همه کس نه.
صوت ارزش خیلی بالائی دارد،در سفر درونی صوت به انسان خیلی کمک می کند و انسان را به وجد می آورد ویا در جنگها از طبل استفاده می کردند و انسان را به همه جا هدایت کند.بزرگان ما در گذشته گفتنی ها را گفتند ولی قابل درک برای همه نبوده وقتی مولانا می گویند
         پنج حس از برون ماسوا                       پنج حس از برون مامور او
         ده حس است و هفت اندام دگر            آنچه اندر گفت ناید بیشمار
در کتاب آسمانی خودمان خیلی از مطالب گفته شده است ولی ما آن را هنوز درک نکردیم و یا خیلی از مطالب را بزرگان ما فرمودند.
آنان جوینده هستند می یابند حتی اگر کلمات الهی در کلمات و لغات گم شده باشند.می گویند ما برای عام نگفتیم که عوام از فهم و درک آن قاصرند به احتمال آن می رفت که بر ما بتازند و جامه از تن بیرون کند. ما مطالب را برای عوام نگفتیم،چون اگر برای آنها می گفتیم،لباسهای ما را پاره می کردند و ما را نابود می کنند،حتی در عرفان هم خواص و هم عوام داریم.

اما برای خواص به ظاهر دانا گفتیم بلکه مقبول افتد که قابل فهم و درک شود که کاووش عظیم آغاز شود.آنان نیز ما را به درون و دیوار معاوضه نمودند.بخل جای فهم را اشغال نمودند همان شد که می باید می شد.خوب حتما باز خواهید گفت کتابت و قلم قدما نمودید ترک این عادت ما را بیمار می نماید خوب کتاب شما به قلم قدما امری طبیعی است ولی اکثر شیوخ برای انتقال مطالب هر یک به گونه ای مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند.
برای خواص گفتیم که یک حرکتی آغاز شود البته خواص هم داریم که دانا نیستند به ظاهر دانا هستند مثلا مولانا سالها به جرم کافر بودن و مرتد بودن خانه نشین می شد.آری ما به گونه ای و رفیق دیگر به گونه ای دیگر اما ما خوشحالیم تریاق نخورده ایم و همسفر شدیم مقدر این بود که شما باز هم بگویید.
نگهبان:در جایی که قرار داری بایستی با تمامی قوا در راه آن به فرمان حرکت نمائید.به بازیهای دیگر نگروی که از هدف دور خواهید شد.گفته ها و فرمان های گذشته را مرور کنید انشاالله در روند کارها به صورت عمل و توفیق خواهید رسید.به مسافرین راه دور نیز توجه نمائید که نیازمند شما هستند این مطالبی بود راجع به همیشه مسافر انشاالله که همیشه مسافر و در حال حرکت باشیم و هیچکدام به حالت سکون در نیاییم.

                    با تشکر مسافر مصطفی
                                         





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 اسفند 1396 :: نویسنده : mostafa aghayi
                     آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است.

آگاه باشید که هدف شما به مقصد رساندن یکا یک مسافرینی است که عزم راسخ به جهت بهبودی می باشند.بایستی برای هدف خود بالاترین تلاش ممکن بنمایید و بسیار آراسته و آموزش یافته عمل کنید.سخنان شما مانند شمشیری است که برای قطع سر ، در دست شما نیست،بلکه این سلاح به جهت یک هدف اللهی و جهانی است،در راستای آن برایتان توفیق داریم.در این سفری که دارید ممکن است با مشکلاتی روبرو شوید که شما را خسته نماید،اما با توان بالا و چهره گشاده پیش بروید،ما هم در این موضوع طبق فرمان هر کجا که لازم و ضروری باشد،شما را یاری خواهیم نمود.می دانم گاهی وقت ها کارها طبق عمل و خواست فکری پیش نمی رود،اما خوب واقف هستیم که شما یک استاد فن هستید و کارهای مهمتری هم انجام داده اید،آنها را قوت داده و در رهایی،به بسیاری،انجام وظیفه می نمایید.

                             
                  با تشکر مسافر مصطفی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 اسفند 1396 :: نویسنده : mostafa aghayi
      
                                       
 

جلسات و لژیونهای کنگره لازم و ملزوم همدیگر هستند ،این ساختار جلسه که در اول شروع می شود طراحی شده که خاصیت ذره ای ما بازسازی و ساخته شود و لژیون طراحی شده که خاصیت موجی ما ساخته شود. ما نمی توانیم هر کدام از اینها را حذف کنیم،تعادل انسان به هم می ریزد ،پس بنابر این باید برای جلسات عمومی هم بهای لازم را بدهیم و تک تک افراد سر ساعت بیایبند و مشارکت و خدمت بگیرند. و این دو باید در کنار همدیگر باشند هر زمان که یکی از آنها ضعیف شود،تعادل زندگی به هم می ریزد،مثل اینکه انسان روی ترازو ایستاده است.و دقت کنیم که ببینیم کدام خاصیت ما ضعیف تر شده است.

رهجویی که لژیون را جدی نگیرد یا بر عکس ،این رهجو از نظر رشد، درست رشد پیدا نمی کند.چون سیستم ایکس روی موج و ذره که می شود همان مصرف کردن مواد و می شود اینطور گفت که تمام هستی شامل دو ویژگی است:یکی خاصیت ذره ای و یکی خاصیت موجی.خاصیت ذره ای خاصیتی است که با استفاده از آن هر موجودی ، موجودیت پیدا می کند.یعنی در آفرینش برای اینکه موجودی خلق شود،مثل انسان،حیوان و ....... بایستی یک موجودیتی داشته باشد. یعنی هر موجودی در هستی مثل یک ذره می ماند.و این ذره کاملا مستقل می باشد.هر کدام از انسانها،ذره ای هستند در هستی.و خاصیت دیگری که وجود دارد،این مخلوقات در تبادل صوت و نور می توانند به حیات خودشان ادامه دهند و آن چیزی که ارتباط بین هستی را بجود می آورد به آن خاصیت موجی می گویند.و این دو موجب می شود که هستی به حرکت خودش ادامه دهد.هر کجا خاصیت ذره ای ضعیف شود،شخص کم کم دچار بیماری می شود و استقلال و اعتما د به نفس خودش را از دست می دهد،امثل زمانی که شخص مصرف کننده مواد می شود آن ماده الکل و تریاک و حشیش،وارد سیستم بدن انسان می شود و جایگزین مواد درونی بدن می شود و وقتی که جایگزین شد،اتفاقی که پدید می آید،اینکه،خاصیت ذره ای آن شخص هم استقلال خودش را از می دهد،چون یک نفر مصرف کننده احساس می کند که شخصیتی ندارد و یافکر می کند که در این هستی هیچ موجودیتی ندارد و حس کم رنگ شدن می کند. ولی این خاصیت کامل نیست،چون شخصیت و موجودیت دارد ولی بدون ارتباط با موجودات دیگر نمی تواند به حیات خودش ادامه دهد،یعنی با دیگران تعامل داشته باشد و از دیگران محبت دریافت کند.پس ویژگی که باعث می شود من بتوانم با دیگران ،راهنمای خودم،خانواده ام و همسر و فرزند و....... تبادل انرژی و حس کنم آن خاصیت موجی من می باشد و این دو باید در کنار همدیگر باشند هر زمان که یکی از آنها ضعیف شود،تعادل زندگی به هم می ریزد،مثل اینکه انسان روی ترازو ایستاده است و دقت کنیم که ببینیم کدام خاصیت ما ضعیف شده است. آیا تا بحال شده است که بگویید من نیاز به تنهائی دارم و می خواهم در خودم باشم.با من کسی حرف نزند،زمانی است که خاصیت ذره ای من به دلیل دخالتها و مطالب مختلف آسیب دیده و من می خواهم دوباره خودم را پیدا و بازسازی کنم.
در اینجا می گویم آن خاصیت موجی که حرف زدن دیگران و کار داشتن دیگران است ،تعطیل و آن را کم و تعطیل می کنم و می روم به تنهائی خودم.خاصیت ذره ای را شروع به بازسازی می کنم وقتی مدتی در خود بودم و تعادل دوباره برگشت،حس خوبی بدست می آورم و دوباره هر دو خاصیت با همدیگر تعادل پیدا می کند و یا بر عکس،وقتی انسان در خودش است به کسی اجازه نمی دهد که در کارش دخالت کند و از کسی نظر خواهی نمی کند و اجازه مشورت و راهنمائی نمی دهد،در اینجا،خاصیت ذره ای او رشد می کند،یعنی هر چه دیگران صحبت می کنند،هیچ کس را قبول ندارد ولی در درونش احساس تنهائی و یکنواختی می کند.که در اینجا به خودش می گوید که می خواهم داخل جمع بروم و با انسانها باشم و با خود می گوید که خیلی احساس تنهائی می کنم و زمانی است که خاصیت ذره ای زیاد شده و خاصیت موجی کمتر شده و به جمع بر می گردد تا درستش کند،تمام حرکتهایی که ما در زندگی انجام می دهیم چون اساس آفرینش بر اساس موج و ذره بوجود آمده،پس ما چاره ای نداریم که همیشه بین این دو خاصیت تعادل را برقرار کنیم و اگر زمانی یکی از آنها ضعیف شد،تمام جوامع هم همینطور عمل می کنند .

انسانی که جایگاه و شخصیت خودش را از دست داده بود،کم کم شخصیت و اعتبار و مقام پیدا کرد.انسانی که در 200 سال پیش به همدیگر فحاشی می کردند و برای هر موضوعی خون هم را می ریختند،وقتی خاصیت ذره ای بازسازی شد،دوباره شأن انسان احیا و برگشت شد.مشابه همین قضیه را در کنگره داریم،مثلا قبل از ورود به کنگره شاید از الفاظ زشت و بد بکار می بردیم و حرفهای ناشایست می زدیم و مسائل را به گونه ای دیگر رفتار می کردیم ولی وقتی خاصیت ذره ای خودمان بازسازی شد خیلی از آن اخلاقها کنار رفت،انسانی که جایگاه او تغییر می کند،این فرایند اتفاق افتاد و خاصیت ذره باز سازی شد و این باعث پیشرفت زندگی انسانها شد و علم و دانش انسان پیشرفت کرد و خانواده ها و افراد به آینده فرزندان خودشان فکر می کردند و می گفتند که بچه ها باید علم و دانش کسب کنند یا فم یاد بگیرند و خانواده ها این کار را می کردند و خاصیت موجی هم وجود داشت که با همدیگر در ارتباط بودند و پیوند محبت و دور هم بودن و کارها را گروهی انجام می دادند.بنابر این همه چیز در حالت تعادل و قدرت بود.این همان زمانی که اروپا بر جهان مسلط شد ولی بعد چه اتفاقی افتاد؟خاصیت ذره ای رشد پیدا کرد و خاصیت موجی کم شد و به مرور زمان آن قدر خاصیت موجی کم شد که دیگر کسی اعتقاد به نیروهای ماوراءالطبیعه و مافوق و ابعاد دیگر آفرینش و اعتقاد به قدرت مطلق،کم کم از بین رفت،نه به آن موقع که همه چیز را به جن و پری ربط می دادند و بعد همچنین اعتقادی نداشتند و بهترین شکل انجام شود.

مشارکت باید به تازه واردین داده شود،و سفر اولی هست تا مشارکت کنند تا آن شخصیت و خاصیت ذره ای آنها شکل بگیرد و بتوانند خودشان را بیان و رشد کنند.ما نباید شرایط جلسه را طوری طراحی کنیم که فقط به عنوان استاد به قدیمی ها و دوستان خودمان و پیشکسوتان و ...... مشارکت بدهیم و اگر به فلان شخص مشارکت ندهیم ناراحت می شود،البته که باید پیشکسوتان هم مشارکت کنند و از تجربه و دانش آنها هم استفاده کنیم ولی مشارکت باید بیشتر به تازه واردین داده شود تا آنها بتوانند ویژگی را پیدا کنند.در جلسه از ضمیر {ما} استفاده نکنید،چرا؟ چون با ضمیر{ما} خاصیت ذره ای درست نمی شود و خاصیت موجی درست می شود.چون باید از جانب و از طرف خودم حرف بزنم. وقتی دیگران را نصیحت می کنیم،جلسه خاصیت و انرژی را از دست می دهد.وقت استاد باید 5 دقیقه باشد چون استاد کسی است که جلسه را هدایت می کند و باید خط بدهد تا از دانش بقیه استفاده شود.اگر استاد به قدیمی ها مشارکت بدهد و همه از ضمیر ما استفاده کنند،انرژی جلسه پائین می آید و یک سفر اولی که 10 بار در جلسه حاضر شود و به آن مشارکت داده نشود،کم کم از جلسات عمومی دلسرد می شود و باید مواظب این کار باشیم و رعایت کنیم.یک سری نکات هم در لژیون باید رعایت کنیم تا لژیون هم انرژی خودش را داشته باشد.

اگر در کنار همدیگر این کار را انجام دهیم به مراتب رهجوهایی که وارد کنگره می شوند متقارن رشد پیدا می کنند.هم شخصیت ذره ای و هم پیوند محبت را دارند،اگر رهجویی در جلسه شرکت نکند و خاصیت ذره ای شکل نگیرد و فقط در لژیون شرکت کند،پیوند محبت فقط در لژیون شکل می گیرد،چون ساختار او  به اندازه کافی رشد پیدا نکرده، و پیوند محبت را نمی تواند با بقیه اعضاء برقرار کند.بنابر این کم کم رهجو تبدیل به رهجوی لژیون می شود و این چیز خوبی نیست.

من یک مقدار راجع به این دو خاصیت صحبت کردم،شما خودتان می توانید بروید از این مدل که در واقع همان فیزیک است استفاده کنید.نظریه موجی و ذره ای ،در فیزیک هم وجود دارد که می توانیم از این قضیه برای خودمان استفاده کنیم و فکر می کنم جواب می دهد.

                  با تشکر مسافر مصطفی














نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 بهمن 1396 :: نویسنده : mostafa aghayi
آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است.

مراسم قدردانی و تشکر از کمک راهنمای محترم مسافر امیر حسین یکشنبه مورخ96/11/29 در نمایندگی سلمان فارسی را جشن گرفته و مراسم فارغ التحصیلی ایشان را جشن می گیریم امید است که انشاالله کلیه مسافران لژیون یازدهم در این مراسم عظیم شرکت نموده و از زحمات ایشان قدردانی نمائیم.

کمک راهنمای محترم آقای سعید چنگانیان مراسم فارغ التحصیلی کمک راهنمای محترمتان مسافر امیر حسین را به شما و کلیه هم لژیونیهای محترمتان تبریک می گوییم.و امید است که این بزرگوار را در جایگاه های  بالاتر ببینیم.


از طرف مسافران لژیون یازدهم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 28 بهمن 1396 :: نویسنده : mostafa aghayi




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 28 بهمن 1396 :: نویسنده : hadi ahmadi




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 28 بهمن 1396 :: نویسنده : hadi ahmadi

منشاء ناامیدی و خشم کجاست؟آیا این نیروها بیرونی هستند یا درونی و به چه شکل؟طبق آیه شریفه لیس الانسان الا ما سعی:چیزی برای انسان نیست جز آنچه سعی و تلاش می کنند. حتی حس های ترس و ناامیدی و......محصول عمل خود انسان می باشد.اگر منشا این نیروها در بیرون خودمان باشد،کنترل آن غیر ممکن است در درون انسان،ذرات نفس که از یک جنس هستند و خواسته های مشترک دارند در کنار همدیگر قرار می گیرند و یک مجموعه ای درست می کنند که به آن ساختار می گویند.
بر اساس اینکه انسان یک جهان کوچک است و اتفاقات که در درون می افتد و باعث تغییرات اساسی در جهان بیرون می شود،عینا در درون ما هم اتفاق می افتد و از یک سری سنتها و قوانین پیروی می کنند و هر انسانی با یکی از این سنتها در حال زندگی کردن است،اگر بتوانیم این دو مسئله را به هم ربط دهیم یعنی اتفاقاتی که در جهان بیرون و درون ما انجام می گیرد را به هم ربط دهیم و در جهان خودمان به تصویر بکشیم،می توانیم شناخت خیلی خوبی که در درون خودمان اتفاق می افتد را پیدا کنیم،چون ما هیچکدام  درون خودمان را نمی بینیم.اگر نقشه ای در دست ما باشد،مثلا ترس ها و اضطراب و خشم و کینه ای که در درون اتفاق می افتد را ببینیم و این حس ها را درک کنیم و بدانیم که از کجا و از چه قوانینی پیروی می کنند خیلی راحت تر می شود/چون مثال مافیا یک تمثیل بود و مهمترین قانونی که بین نیروهای منفی و مثبت مشرک است نظم و انظباط است،برای اینکه بتوانند به قدرت برسند.
تفاوت هایی که بین ساختار مثبت و منفی وجود دارد،اینکه ساختارهای مثبت انرژی را از راه تولید بدست می آوردند،ولی ساختارهای منفی از طریق دزدیدن و تسخیر کردن انرژی های دیگر بدست می آورند.اگر انسانی در درون خودش این ساختارهای منفی وجود داشته باشد برای بدست آوردن انرژی از، انرژی خود ما استفاده می کنند،اگر هم کافی نبود،از انرژی بقیه انسانها استفاده می کنند.با فریب دادن،یا زور و یا به هر طریقی انرژی را از دیگران می دزدند.
ساختارهای منفی به صورت شبکه ای عمل می کنند،یعنی اگر در درون یک نفر ترس و اضطراب و ناامیدی و تنفر و کینه یا اعتیاد وجود دارد،مواظب همدیگر هستند و وقتی ما بخواهیم ترس را در وجود خودمان از بین ببریم،خشم به کمک او می آید و یا ناامیدی به کمک ترس می اید چرا؟
چون تمام این سیستمها هوشمند هستند و خودشان متوجه هستند اگر یک نفر از آنها از بین برود،بعد نوبت آنها می شود.مثل پنج نفر خلاف کار،اگر یک نفر بخواهد جایی خلاف کند،چهار نفر دیگر هم به کمک او می روند،البته در بین آنها پیوند محبت نیست و برای افزایش قدرت به همدیگر کمک می کنند.مثل زمان اعتیاد،که دوستانی داشته که حتی مواد را برای شخص فراهم می کردند و یا ساقی را معرفی می کردند،حتی به مسافرت هم می بردند و علت آن همین اتحاد بین ساختارها بود چون امروز برای من مواد را تهیه می کرد،فردا هم من برایش فراهم می کنم.پس این رابطه ها در جهت شیطانی مورد استفاده قرار می گیرد.و اگر کسی در راه صراط مستقیم قرار گرفت این پیوند ها و محبت ما از او جدا می شوند. ساختارهای منفی خیلی نیرومند هستند.اگر یک فرد ده سال در تاریکی قرار گرفته باشد.اتفاقی که می افتد،ساختارهای منفی خود را تقویت کردند.اگر ما بخواهیم در صراط مستقیم حرکت کنیم،ساختارهای منفی نمی گذارند،چون برای حفظ بقاء و رشد خودشان به هر قیمتی ایستادگی می کنند. کسی که چندین سال وارد معقوله اعتیاد شده ترس و انرژی منفی که در آن ذخیره شده بیشتر می باشد.
ساختارهای منفی یک سری ترس هایی بوجود می آورند.مثلا اگر شخصی بخواهد وارد کنگره و لژیون شود یا خدمت کند تا آموزش و آگاهی کامل ببیند و مثلث دانائی او قوی شود،همان لحظه ساختار منفی در درون انسان،احساس خستگی بوجود می آورد.در زمانی که می خواهیم تصمیمات حیاتی بگیریم مثل کمک راهنما شدن،شرکت در لژیون،و یا خدمت کردن ،همان موقع است که ساختارها می آیند و با تزریق حس منفی که همان مثلث جهالت بود،راه ما را مسدود می کنند.حس های منفی بزرگترین ابزار ساختارها هستند و یکی دیگر از ساختارهای منفی افکار است.

انسان تصمیم می گیرد که حرکت کتد،ولی در ذهن او چندین مطلب با همدیگر بوجود می آید،و مطالب گوناگونی وجود دارد و نمی داند کدامیک را انتخاب کند،آیا برود دنبال درمان و یا ازدواج و یا دنبال کسب درآمد و......
انسان تا موقعی که در حالت خواب است و هیچگونه حرکتی نمی کرد،ولی تا خواست حرکت کند،تمام این کارها در افکارش بوجود می آید.که منشا آن افکار است. که یکی از حقه های ساختارها می باشد.انسان باید کاری انجام دهد که بین آن خواسته ها تمایز قائل شویم و آن را هم اولویت بندی کنیم و آن فقط رها کردن است.انسان تا نتواند یک سری از خواسته هایمان را که دوست داریم،را از آن نگذریم و رها نکنیم به خواسته هایمان نمی رسیم.اگر یک انسان برای بدست آوردن همه چیز چنگ بزند،به جائی نمی رسد،در مورد اعتیاد هم همینطور است تا موقعی که نتواند به خود سختی بدهد و مدتی قناعت کند و کمتر دنبال مسائل دیگر برود و فقط روی اعتیاد تمرکز داشته باشد و آنجائی که گذشت و یا چشم پوشی می کند،آن وقت برای او گشایش اتفاق می افتد در صورتی که با رضایت باشد نه از روی مجبوری،انسان همیشه می خواهد همه چیز داشته باشد.و در این شرایط خیلی رنج می برد.

ضعیف ترین انسانها وقتی روی یک خواسته متمرکز می شوند به جواب می رسند.

انسان موقعی می تواند به تشخیص برسد،در مورد مسائل حیاتی خودش که نتیجه برایش مهم نباشد،آن خواسته را رها کند،مثل داور یک فوتبال و کسی که با خود تکرار کند که مهم نیست که من فلان کار را انجام بدهم یا انجام ندهم یا با فلان دختر ازدواج کنم.

        با تشکر مسافر مصطفی







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 28 بهمن 1396 :: نویسنده : mostafa aghayi

افراد سیگاری نه تنها سلامتی خود را در معرض انواع بیماری های خطرناک قرار می دهند بلکه باعث رنجش و آزرده خاطر شدن اطرافیانشان می گردند متاسفانه امروزه برخی افراد به غلط سیگار کشیدن را نشانه بلوغ و یا حتی کلاس در خود محسوب می کنند.عوارض و صدمات ناشی از استعمال سیگار تقریبا برای همگی ما آشکار و معلوم است. اما در این مطلب به 22 دلیل برای ترک سیگار اشاره می کنیم:
1-ظاهر آراسته تر با حذف لکه های روی انگشتان و دندانهایتان.
2-حذف بوی بد دهان ناشی از کشیدن سیگار و تنفس راحت تر.
3-حذف بوی سیگار از روی لباس،مو،بدنتان و پوست صورتتان.
4-پیشگیری از پیدایش چین و چروک زود هنگام در صورتتان.
5-حذف مشکلات تنفسی از قبیل:خس خس کردن حین تنفس-سرفه-برونشیت مزمن و از همه مهمتر سرطان ریه.
6-بازیافت دوباره حس بویایی و چشایی که بر اثر استعمال سیگار از حساسیت شان کاسته شده است و دوباره طعم واقعی غذا را احساس خواهید کرد.
7-احساس زندگی کردن و شادابی دوباره در زندگی و افزایش قوای جنسی.
8-خواب بهتر و راحت تر.
9-کاهش خطرات بیماری های قلبی-نفخ-فشار خون بالا-تپش قلب-زخم معده-سرطان و تعداد بیشماری از سرطان های گوناگون.
10-کاهش بیش از 50 بیماری گوناگون.
11-دوباره کنترل رفتار خود را بدست خواهید آورد.
12-کاهش خطر آسیب رسیدن به نوزاد در زنان باردار.
13-افزایش طول عمر.
14-فراهم آوردن یک محیط سالم و سلامت برای کودکان و تمام افرادی که با آنان زندگی می کنید.
15-الگوی مناسبی برای فرزندانتان خواهید بود.
16-حذف هزینه های سیگار.
17-رهایی از صدها ماده سمی و سرطان زای موجود در سیگار.
18-رفت و آمد و مسافرت به وسیله قطار-هواپیما و اتوبوس برای شما و دیگر افراد سهل تر و دلپذیر تر خواهد شد.
19-دیگر در محل کارتان مجبور نمی باشید برای سیگار کشیدن به بیرون بروید.
20-با ترک این کار اعتماد به نفس خود را افزایش داده اید.
21-از دنبال جا سیگاری گشتن خلاص می شوید.
22-و از همه مهمتر دیگر نیاز به مطالعه دوباره این مطالب نخواهید داشت.

        نگارش مسافر مصطفی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 26 بهمن 1396 :: نویسنده : mostafa aghayi

محمد عزیز،رهائیت را به شما و کمک راهنمای محترم مسافر سعید و به خانواده محترمتان و در راس به آقای مهندس دژاکام و خانواده کنگره 60 سلمان فارسی و لژیون یازدهم تبریک می گویم و ورود جنابعالی را به سفر دوم خوش آمد می گویم و امید است که انشاالله در سفر دوم به تمام خواسته هایت برسی و یکی از خدمتگزاران صادق و عاشق کنگره باشید.

برای انجام این عمل عظیم...شکر....شکر....شکر


از طرف کلیه مسافران لژیون یازدهم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 26 بهمن 1396 :: نویسنده : mostafa aghayi
اگر یک فرد بلند مرتبه این جامعه باشیم ولی علم زندگی کردن را بلد نباشیم،فایده ای ندارد.و نمونه آن که هم کار و هم روش درست زندگی کردن را بلد بود فقط در پیامبر اسلام و حضرت علی(ع) می توان مشاهده کرد.
                          آخرین مراحل آرایش جسم،فرمان فکر و عقل است.



Image result for ‫کنگره 60 سی دی ذره و موج‬‎




باید ببینیم برای چه هدفی ما به آموزش جسم و روان و جهان بینی می پردازیم.بزرگترین علم،همان علم زندگی کردن است و هیچ علمی بالاتر از این علم نیست،و تمام علوم در خدمت این هستند که انسان بتواند در بهترین شرایط ممکن در جهت صراط مستقیم ادامه دهند.و تمامی انبیاءخداوند همین خواسته را دارند حتی خداوند هم همینطور.بحث جهان بینی هم همینطور است،ما نمی خواهیم عارف یا فیلسوف شویم،ما فقط درست و غلط زندگی کردن را یاد می گیریم اگر می گوییم،جسم،روان و جهان بینی،روی تک تک آن تحقیق کردیم. مطالبی که در جهان بینی آموزش می گیریم،فقط برای شناخت خودمان است،یا در معقوله جسم،راجع به کلسیم و تغذیه حرف می زنیم،تا جسممان سالم تر بماند.ما پزشک داریم،برای کمک به بیماری ولی پزشک،پیشگیری از بیماری ها نداریم و باید خودمان روی آن کار کنیم.یا همین بیماری یبوست،که ما در کنگره با دی سب مشکل آن را حل کردیم.ما باید تمام ویتامینهایی که در خاک،آب،حیوانات و..... هست از آنها تغذیه کنیم و به سلامتی برسیم. و تمامی اینها را برای سلامتی خودمان می خواهیم،همانطور که برای درمان اعتیاد خودمان،خودمان دست بکار شدیم و به نتایج درست رسیدیم،به بقیه کارها هم فکر می کنیم،همه خواست این را دارند که یک داروئی باشد و مشکل یبوست و یا مشکل اریکشن و ارگاسم را حل کند.اگر در رابطه با جهان بینی صحبت می کنیم و راجع به پنج حس و پیکرها و پنج حس برون حرف می زنیم ،به خاطر شناخت خود انسان است،چون گفتیم اگر بخواهیم خدا را بشناسیم و یا درست زندگی کنیم،باید اول خودمان را بشناسیم.آیا به عنوان یک انسان باید بدانیم که بعد از مرگ هستیم یا نیستیم؟اگر گفتیم هستیم،باید ببینیم طبق چه شرایطی هستیم و یا نیستیم و به دنبال دلیل آن باشیم.ا
شاگرد: باز هم بگویید.
استاد:قبلا گفتیم هر اندیشه ای که به شما بنمائید دلیل بر وجود آن اندیشه می باشد پس خیال هم جزء آن محسوب می شود به عبارتی هیچ چیز در دنیا نیست مگر در اندیشه باشد اگر باشد،هست حتی اگر ما آن را در اطرافمان با چشمان جسمی در این اندام نبینیم.
در دنیا هیچ چیز وجود ندارد،اگر وجود داشته باشد باید در اندیشه هم باشد،مثال:ما اگر میز را نگاه کنیم،آن را ثابت می بینیم در صورتی که تمام مولکولهای این میز در حرکت است،ولی در اندیشه ما ثابت است.هر فکر و اندیشه ای که ما انجام دهیم،در هستی وجود دارد،پس همان فکر خیال هم جزء اندیشه است.
چون گفتیم آخرین مراحل آرایش جسم،فرمان فکر و عقل است
پیرامون بعد خویش پس از انتقال،تفکر،و تعقل ایجاد تصاویر مجازی می نماید.وقتی انسان مرد،وارد مرحله ای می شود فرمان فکر و عقل یعنی شو،شود که در قرآن آمده اگر در بهشت قرار بگیرید هر چه بخواهید مهیا می شود.که هر چیزی در اندیشه باشد شکل می گیرد،خود تفکر و تعقل یک خمیر مایه ای است که همه چیز را می سازد.پس انسان وقتی به فرمان عقل رسید،تمام کارهایی که انجام می دهد،کارهای معقول است،که نه در نفس اماره و نه در نفس لوامه است و وارد نفس مطمئنه شده است،چون نفس مطمئنه،نفسی است که کارهای معقول انجام می دهد و مرحله ای است که انسان وارد بهشت خداوند می شود،هیچ چیز در دنیا نیست مگر در اندیشه باشد،اگر باشد حتی اگر ما در اطرافمان با چشمان جسمی در این اندام نبینیم در بعد دیگر گفتگوهای متعددی وجود دارد،زیرا حلقه حیات تعویض می شود آنها فکر می کنند که کدام حقیقی و کدام مجازی هستند. فقط می شود روی خواب صحبت کنیم،هر انسانی در هر بعدی زندگی می کند که همان بعد حقیقی است امسان وقتی بیدار است فکر می کند که حقیقت این می باشد وقتی هم که خواب می بینیم،فکر می کنیم حقیقت چیزی است که در خواب می بینیم ،و هر دوی اینها حقیقت هستند،یکی برای خواب و یکی برای بیداری.

با دوستان که صحبت می کردیم ما نمی دانیم که کدام حس ها به حقیقت نزدیکتر است 5 حس ظاهر یا 5 حس باطن.با بررسی خلقت خودمان به تعادل اندیشه می رسیم وقتی خلقت را ببینیم،به یک تعادل اندیشه می رسیم،می خواهیم بگوییم که در آنها هم همین فکر ایجاد می شود تا آنقدر فکر می کنیم که یک فرمانی می نویسند و ما را هدایت می نماییند،مثل قاضی ادامه دار است.مسئله سیر و سلوک در جهان های دیگر یکی از مسائل مهم عرفا بوده است و فهمیده بودند که جهان های دیگر و ابعاد دیگر وجود دارد.
استاد:می فهمی چه می گویم؟
شاگرد:درک آن سخت است ولی وقتی ساعت ها تفکر می کنم،اندک اندک و به مرور زمان تصویر نمودار می شود.
استاد:ما مجادله نکردیم ولی بحث حس همچنین ادامه دارد و برای شناخت بیشتر و به پیشرفت عاوم عطیه می انجامد که بشر نمی تواند از فکرش غافل بشود.و به هر صورت و هر رنگ که می شود باید انسان ها از این موضوعات کم کم آگاهی بیابند و به خلقت وایمان بهای بیشتری بدهد.ما امیدوار هستیم که در شما این حال وجود دارد،ما دیگر باید خداحافظی کنیم.

                     با تشکر مسافر مصطفی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 بهمن 1396 :: نویسنده : mostafa aghayi
تریاق یا پادزهر که در زبان فارسی شهرت فراوان دارد و حتی به صورت ضرب المثل به زبانها جاری است همان نوش دارو است که فردوسی در داستان جانسوز و غم انگیز رستم و سهراب به آن اشاره می کند.

تمام کارهایی که در سیستم کنگره انجام می گیرد فقط برای این است که کنگره به تعادل ،عمل سالم،به یک بقائی و یک نظم و نظام برسد. باید در نظر داشت یک نفر مصرف کننده،میتواند یک خانواده یا یک فامیل و یا حتی یک شهر را دچار مشکل کند.ولی ما در کنگره چند صد نفر مصرف کننده دور هم جمع می شویم و زندگی می کنیم و قوانین کنگره است که این سیستم را حفظ می کند.و و رمز موفقیت ما هم همین بوده که تابع قوانین کنگره بودیم. حتی لژیون پزشکان هم با همین قوانین و پروتکل در پارک طالقانی دور هم جمع می شوند.آقای مهندس فرمودند:در خیلی از انجیوها مثل معتادان گمنام پس از هفتاد سال کار و تجربه به نتیجه رسیدند که مواد را نمی شود کنترل کرد.ولی  کنگره 60  جواب مثبت داد و گفت مواد مخدر قابل کنترل است ولی روش و آموزش خودش را می خواهد. اگر یک اسلحه در منزل باشد،یک نفر فرد خردسال با آن یک نفر را به قتل برساند ولی در پادگان هزاران هزار اسلحه و فشنگ و باروت هست،ولی آنها آموزش دیده اند.ما هم که مواد را کنترل می کنیم فقط به خاطر آموزش است که در کنگره می بینیم،و اینها همه مکمل یکدیگر هستند.همانگونه که مغز برای انسان مهم است،قلب و ریه و بقیه اعضائ بدن هم مهم هستند و اعضای بدن هم مکمل همدیگر هستند.پس در کنگره 60 هم شربت OT و هم پروتکل و هم جهان بینی و مهم تر از همه نظو و نظام کنگره است. در دانشگاه یک نفر اگر استاد فیزیک شد،تا چندین سال همینطور می ماند ولی در کنگره اگر یک نفر به درجه کمک راهنمایی رسید،مرتب از او امتحان گرفته می شود و همیشه به روز می باشد.
تریاک مواد جدیدی نیست،خیلی قدیمی و کهن می باشد،در قدیم در ایران دو ماده وجود داشت یکی به نام هوش بر،که بیهوش کننده بود و شامل شراب و حشیش بود که قدمت آن قبل از اسلام بوده است.و دیگری هم نوش دارو نام داشته است .
زهر و پادزهر در پزشکی باستان اهمیت بسیاری داشته است.آلوده شدن نیزه ها و تیرها به مواد سمی رواج داشته است.و جنگجویان برای از پای در آوردن دشمنان خود از آن استفاده می کردند حتی کشور گشایان و جنگ آوران در فکر دریافتن ماده ضد سم یا پادزهر یا تریاق بودند تا از گزند توطئه و خیانت دشمنان در امان باشند.
معروف است مهرداد ششم پادشاه اشکانی که در سالهای 63 تا 123 قبل از میلاد مسیح سلطنت می کرد و به دانش پزشکی آگاه بود و کتابی در رابطه با پزشکی و گیاه شناسی نوشت،که به زبان رومی ترجمه شد می گوییند که آنقدر از رومی ها متنفر بود که رومی ها آن را از دشمنان خودشان می دانستند.این پادشاه ایرانی چون می ترسید از طرف دشمنان و یا اطرافیانش مسموم شود،خودش را با خوردن زهر عادت داده بود و آنقدر میزان آن را بالا برد که دیگر سم های کشنده به مقدار زیاد در آن بی اثر بود.از بخت بدش در جنگ با رومی ها شکست خورد و چون نمی توانست ننگ شکست را بپذیرد به فکر خودکشی می افتد ولی هر چه زهر می خورد از پای نمی افتد و در آخر به یکی از نزدیکان فرمان می دهد تا با خنجر آن را بکشد و آن نیز فرمان را اجرا می کند.در اینجا پادزهر برای این شخص از زهر خطرناک تر شد.
واژه تریاک که فردوسی در شاهنامه بکار برده است و امروز مترادف با افیون یعنی شیره گرز خششاس بکار می رود غلط مجهولی است که به وفور استفاده می شود.تریاک واژه ای است از لغت یونانی به نام تیراکوس که خود از واژه لاتین تیریاکا گرفته شده است. پاد و پد در زبان پارسی باستان به معنی مخالف و ضد را می دهد.مثلا:زهر=پادزهر و یا آفند=پدافند
معادل واژه تریاک در زبان فارسی تریاق است که در متون قدیم هم همه جا به معنی ضد درد بکار رفته است و معروف تر از همه عبارت مشهور در گلستان سعدی است
    تا تریاق از عراق آید      مار گزیده مرده باشد
نتیجه می گیریم که تریاک یکی از مهمترین پادزهرها بوده است و آن نوش دارو که برای سهراب می گفته اند. ولی ما تریاک را بر اثر سوء استفاده خراب کردیم. اما امروزه در زبان فارسی تریاک را به جای افیون می شناسیم و بکار می بریم و این یک غلط مشهوری است رایج است و مشهور شده افیون از ریشه یونانی اپیوم گرفته شده است و کلمه افیون در فارسی مورد استفاده قرار گرفته است.اوپیوم و هیپیوم که در شعر رودکی آمده است نمونه هایی از این موارد است.تریاق یا پادزهر که در زبان فارسی شهرت فراوان دارد و حتی به صورت ضرب المثل به زبان ها جاری است همان نوش دارو است که فردوسی در داستان جانسوز و غم انگیز رستم و سهراب به آن اشاره می کند.
و این  برای ما یک داروی ارزشمند بوده است و از قدیم در سیستمهای پزشکی بوده است و آنقدر این نوش دارو حرمت و ارزش داشته است که کاووس آن را در خزانه نگهداری می کرده است. و مهمترین دارو به عنوان پزشکی تریاک بوده و برای بیهوش کننده،شراب و حشیش بوده است،که در جای خودش مورد استفاده قرار می گرفته است.

حال که شرایطی بوجود آمد و این شربت شفابخش OT را درست کردند و به عنوان دارو عرضه کردند و بعدها مشخص می شود که چه کسانی پشت این کار بوده اند.،چون تمام سیستم های درمانی با این کار مخالف بوده اند.

حالا برای این کاری که انجام شده است وظیفه ما این است که به آن حرمت و احترام بگذاریم و از خداوند و همه دست انداران این پروتکل تشکر و شکر گزاری کنیم و به شربت OT احترام بگذاریم مثب ارزشی که برای خاک و آب و آتش داریم چون اینها همه مقدس هستند و شربت OT هم مقدس است.و باید حرمت آن را نگه داریم،چون این شربت به ما سلامتی می دهد و خود این شربت یک جنرال سرویس برای یک انسان می باشد.

با تشکر مسافر مصطفی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 22 بهمن 1396 :: نویسنده : mostafa aghayi

جلـسات آقایان مسافر: یکشـنبه ، سه شـنبه سـاعـت 17 الی 20 

جلسـات  عمـومـی (خانوادگی) و جـشن  تـولـد:  پنج شنبه ساعـت  17 الی 20

جلـسات گروه خانواده (خانمهای همسفر) : دوشنبه ها ساعت 15

جلسات لژیون ویلیام وایت (درمان سیگار) : سه شـنبه ها سـاعـت 15:30 الی 16:30

نشانی: انتهای خ جی شرقی، بلوار ارغوانیه، انتهای كوچه ارغوان 11 (اسلامی)

ایمیل : salmanfarsi.c60@gmail.com

***با وجود کمبود امکانات آموزشی آماده پذیرش تازه واردینخواستار رهایی هستیم***

راهنمایی تازه واردین :telegram.me/Farzad_Abtahi

برای عضویت در کانال تلگرام سلمان فارسی کلیک کنید

کسب اطلاعات بیشتر از روش درمانی کنگره 60 در ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 21 بهمن 1396 :: نویسنده : مسعود شمس آبادی

سیزدهمین دوره مسابقات فوتسال جام عقاب طلایی روز جمعه 21 بهمن 96، پس از 25 هفته پایان یافت.

این مسابقات که از تیرماه سال جاری با شرکت 63 تیم از 37 نمایندگی کنگره 60 از استان تهران و استان‌های هم‌جوار برگزار شد؛ درنهایت با قهرمانی تیم نماینده شعبه ابن‌سینا پایان یافت و دیگر نمایندگان شعب کرج و شادآباد در رده‌های بعدی ایستادند.

مسابقات پایانی این تورنمنت از ساعت 9 با برگزاری دیدار رده‌بندی مابین تیم‌های آکادمی و شادآباد آغاز گردید که این دیدار درنهایت با نتیجه 4 بر 3 به سود لژیون شماره 14 نمایندگی شادآبادیمسافر ابراهیم) پایان یافت تا بر سکوی سومی این مسابقات با استند. لحظاتی پس‌ازاین دیدار مسابقه پایانی مابین تیم لژیون شماره 17 نمایندگی ابن‌سینا )مسافر مجید) و لژیون شماره 2 کرج )مسافر کاوهبرگزار شد که در یک دیدار تماشایی نماینده ابن‌سینا توانست با نتیجه 3 بر 2 فاتح این مسابقات گردد.

مراسم پایانی و اهدای جوایز این دوره که با شرکت نزدیک به 700 نفر از مسافران و همسفران ورزشکار کنگره 60 برگزار شد، پس دیدار پایانی با حضور مهندس، مسئولین کنگره ورزش و اعضای کنگره 60 آغاز شد.

در ادامه از شما دعوت می‌نمایید گزارش تصویری این رویداد را مشاهده کنید.

[مشروح سخنان مهندس در این مراسم به‌زودی....]



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 21 بهمن 1396 :: نویسنده : مسعود شمس آبادی
‍ اخبار 60درجه:جشن تولد

پنجشنبه 1396/11/26 در کارگاه آموزشی عمومی نمایندگی سلمان فارسی اصفهان با شور و شکوه فراوان مراسم تولد دهمین سالروز رهایی کمک راهنما مسافر علی را جشن خواهیم گرفت.

استاد جلسه :کمک راهنمای محترم مسافر کامران




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 21 بهمن 1396 :: نویسنده : مسعود شمس آبادی
روز سه شنبه 1396/11/17 تعداد زیادی از اعضاء نمایندگی‌های کنگره 60 اصفهان  به دوچرخه‌سواری در مرکز شهر اصفهان در روز سه‌شنبه‌های بدون خودرو پرداختند.
 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 21 بهمن 1396 :: نویسنده : مسعود شمس آبادی

جلسه هشتم از دوره شصت و یکم سری کارگاههای آموزشی کنگره 60 با دستور جلسه وادی ششم (حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجراء نماییم) در روز چهارشنبه مورخ 96/11/17 با استادی و نگهبانی مهندس و دبیری خانم فهیمه راس ساعت 9:45 آغاز به کار نمود.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 21 بهمن 1396 :: نویسنده : مسعود شمس آبادی

سومین سری از رهایی‌های سال 94 که به‌منظور شرکت در پروژه تحقیقاتی به‌صورت تصادفی انتخاب‌شده بودند در روز دوشنبه مورخ 9 بهمن 1396 در نمایندگی آکادمی حضور پیدا کردند و در این پروژه تحقیقاتی شرکت نمودند.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 21 بهمن 1396 :: نویسنده : مسعود شمس آبادی

 به قلم کمک راهنما مسافر سعید

به نام قدرت مطلق الله
 
داروی OT به همراه روش DST و کلاس‌های جهان‌بینی کنگره 60 هر سه‌به‌یک اندازه در درمان افراد تأثیر گذاشته

خداوند را سپاس بعد از 10 سال کار کنگره 60 با داروی تریاک برای نجات انسان‌های در حال غرق به جایگاهی رسیدیم که توانستیم ثابت کنیم تریاک بهترین، کامل‌ترین، کم‌خطرترین و کم‌هزینه‌ترین دارو برای درمان هر نوع ماده مخدر است و بعد از بررسی ده سال تجربه درمان اعتیاد در کنگره 60 محققین و مسئولین ستاد مبارزه با مواد مخدر بر این شدند که داروی OT را به‌صورت پایلوت وارد میدان درمان کنند.

با محوریت چند مرکز این دارو شروع به کارکرد، یکی از این مراکز کنگره 60 بود که لازم است بگوییم تنها نتیجه موفقیت‌آمیز در کنگره 60 حاصل شد.

 اولین بار آقای دکتر مکری جلسه‌ای در مرکز ملی مطالعات اعتیاد ایران تشکیل دادند که در جلسه آقای مهندس دژاکام به همراه چند تن از کمک راهنمایان حضور داشتند. آقای دکتر مکری فرمودند: شربت OT قبلاً در چند مرکز ارائه‌شده اما جواب نگرفته است و تصمیم گرفتند OT را در اختیار آقای مهندس و کنگره 60 قرار دهند.

 برای شروع باید تبدیلات را یاد می‌گرفتیم؟ یعنی اینکه هر یک گرم تریاک معادل چند CC شربت OT است.

 با اطلاعاتی که کسب کردیم متوجه شدیم در 1000CC شربت 100 گرم تریاک موجود است و یا هر 10CC شربتOT دارای 1 گرم تریاک است. لازم به ذکر است مقدار تریاک موجود در شربتOT ده درصد است.

  درمان، با شربت OT در کنگره 60 شروع شد و با عنوان آزمون اول 50 نفر و پایلوت دوم 1000 نفر از طرف کنگره 60 جهت دریافت شربت OT معرفی شدند و تقریباً تمام مشاهدات و اطلاعات و یا تغییرات افراد را از دوره اول پایلوت سال 86 در پرونده‌هایی به نام ISAP در مرکز ملی مطالعات اعتیاد نگهداری می‌کردند و چون مسئولیت انجام خدمات مربوط به OT در کنگره 60 بود، دقیقاً وقتی مسافران برای روز اول مراجعه می‌کردند از آن‌ها تست به عمل می‌آوردند تا ثابت شود آن‌ها مصرف‌کننده مواد مخدر هستند. در هر سه ماه این پرونده تکرار می‌شد و تمام سؤالاتی که در پرونده اشخاص تحت درمان بود مربوط به این بود که با تیپر شدن داروی OT در طول سفر چه اتفاقاتی برای شخص می‌افتد. البته اتفاقاتی که برای مسافران کنگره 60 در این زمینه می‌افتد همه در مسیر بهبودی بود. حتی یکسری از مسافران بیماری‌های مادر زادی داشتند که در طول سفر رو به بهبود رفته بود.

  ناگفته نماند داروی OT به همراه روش DST و کلاس‌های جهان‌بینی کنگره 60 هر سه‌به‌یک اندازه در درمان افراد تأثیر گذاشته بود. در ابتدا جهت دریافت شربت OT یکسری مشکلات پیش روی ما بود. مثلاً مسئولین مرکز ملی اعتیاد اعتقاد بر این داشتند که افراد برای دریافت دارو باید به‌صورت روزانه مراجعه کنند، اما چون روش کنگره اعتقاد بر این داشت که دارو باید به‌صورت TDSاستفاده شود، با این موضوع مخالفت شد. تا مسافران برای دریافت OT میل و رغبت نشان دهند. با صحبت‌ها و رایزنی‌هایی که آقای مهندس دژاکام کردند قرار بر این شد که مسافران داروی خود را به‌صورت هفته‌ای دریافت کنند. البته نکاتی دیگری هم از روزهای اول در مورد دریافت دارو رعایت شد. به‌عنوان‌مثال در یک روز و ساعت مشخص، بیماران کنگره 60 به مرکز ملی اعتیاد مراجعه کنند. دلیل این کار هم این بود که نظم موجود در کنگره 60 در مراجعه اعضاء کنگره به مرکز ملی مطالعات هم نمود پیدا کند و خوشبختانه همین‌طور هم شد.

  قرار بر این شد به علت اینکه کنگره 60 در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده بود که مصرف روزانه بیشتر از 5/1 گرم تریاک خوراکی بار درمانی نداشته و حتی موجب تخریب بیشتر هم می‌شود. به مراجعین کنگره 60 در مرکز ملی مطالعات اعتیاد بیشتر از روزانه CC17 شربت تحویل نشود (CC17 شربت تقریباً معادل 5/1 گرم تریاک است) با به‌کارگیری آموزش‌های زیر بنایی کنگره 60 و نظم ذکرشده در مراجعه افراد به مرکز ملی مطالعات اعتیاد بعد مدتی کارکنان و مسئولین این مرکز بیان می‌کردند که مسافران کنگره 60 بهترین مراجعه‌کنندگان این مرکز بوده و هیچ‌گونه تشابهی ازنظر رفتاری و برخوردی با افراد مصرف‌کننده مواد ندارند بااینکه خود دستاورد بسیار بزرگی بود که بودن رهنمودهای آقای مهندس دژاکام و مسئولین OT کنگره 60 و همکاری مسافرین امکان‌پذیر نبود.

  در ابتدا جهت مصرف شربت OT از طرف مسئولین مربوطه پیشنهاد شد از قاشق استفاده شود اما بعد از بررسی‌های لازم در این زمینه و لزوم دقت بیشتر در روز (مقدار) مصرفی در هر وعده جهت اندازه‌گیری دقیق‌تر از سرنگ استفاده شود. از پایلوت 50 نفر اول حدوداً 13 نفر و از پایلوت 1000 نفر دوم حدوداً بالغ‌بر 600 نفر به درمان رسیدند و فالوآپ (پیگیری آزمایش‌های دوره‌ای) آن‌ها در مرکز ملی مطالعات اعتیاد موجود است.

 مواد تشکیل‌دهنده شربت اپیوم

  LAUDANUM تنتور افیون و یا شربت تریاک، یکی از داروهای گیاهی ساخته‌شده الکلی است که شامل حدوداً 10 درصد پودر تریاک، معادل 1 درصد مرفین است رنگ آن قرمز مایل به قهوه‌ای بوده و طعم آن بسیار تلخ است. مخلوط افیون شامل تمامی آلکالوئیدهای تریاک، مرفین و کدئین می‌شود. به دلیل غلظت مرفین بالا، مخلوط افیون به‌عنوان یک ماده مخدر مورداستفاده قرار می‌گرفته است. اگرچه در طول تاریخ این ماده برای درمان بسیاری از بیماری‌ها به‌ویژه سردرد و سرفه مورداستفاده بوده است.

 

 ازآنجایی‌که این شربت تمامی آلکالوئیدهای تریاک را دارا می‌باشد به نام تریاک نیز شناخته می‌شود. لادانوم به‌صورت دارو در آمریکا و در انگلستان توسط پزشکان تجویز می‌شود. هرچه مصرف این دارو، اکنون محدود به کنترل و درمان بیماری اسهال، کم کردن درد و کم کردن اثرات قطع مصرف در نوزادان به دنیا آمده از مادران مصرف‌کننده هروئین و دیگر مواد مخدر است. سازمان غذا و دارو (FDA) اخیراً اعلام کرده است که میزان در دسترس بودن داروی اپیوم تینکچر در آمریکا دچار مخاطره شده است. پاراسلسوسPARACELSUS 1493 یک کیمیاگر که در اتریش شهر سالزبورگ متولد شد اولین شخص بود که متوجه شد که آلکالوئیدهای تریاک در الکل بسیار بهتر از آب حل می‌شوند. با توجه به تجربه‌های زیادی که در محلول‌های تریاک داشت به محلول OT دست‌یافت که به‌عنوان تعدیل‌کننده درد به کاربرد. او این محلول را لادانوم LAUDANUM نامید. واژه لادانوم برای تمامی محلول‌هایی که دارای الکل و تریاک می‌باشد به کار می‌رود. لادانوم ساخته‌شده توسط پاراسلسوس از تمامی شربت‌های تریاک قرن 17 متفاوت بود. تا قرن 19 لادانوم برای تسکین درد و به‌عنوان داروی خواب‌آور در بسیاری از داروها مورداستفاده قرار گرفت. در قرن 20 اعتیادآور بودن تریاک و مشتقاتش بیشتر فهمیده شد و موردتوجه قرار گرفت و محدودیت‌هایی برای استفاده از آن اعمال شد. بعدازآن وجود برچسب برای داروهای شامل مواد افیونی اجباری شد. تا آن تاریخ‌مصرف داروهای شامل مواد افیونی تا 33 درصد کاهش یافت. در اواخر قرن 20 استفاده از داروی لادانوم مخصوصاً برای درمان اسهال شدید مورداستفاده قرار می‌گرفت. این دارو امروزه بدون برچسب به‌عنوان تسکین‌دهنده درد و برطرف‌کننده اثرات قطع ناگهانی مصرف مواد مخدر در آمریکا مورداستفاده قرار می‌گیرد. تاریخچه استفاده از شربت تریاک در درمان اعتیاد

 شربت تریاک OT یا به انگلیسی OPIUM TINCTURE در سال 1390 توسط مرکز ملی مطالعات اعتیاد ایران با همکاری جمعیت احیای انسانی کنگره 60(درمان اعتیاد) پروتکل درمان اعتیاد با داروهای آگونیست را اجرا کرد که در طی چند مرحله و با موفقیت 5000 مصرف‌کننده مواد مخدر افیونی با روش DST و داروی شربت تریاک در طی 11 ماه به درمان کامل رسیدند. هم‌اکنون در ایران کلینیک‌های درمان اعتیاد در کنار متادون، شربت تریاک را به‌عنوان داروی درمانی معتادان استفاده می‌شود.

 به قلم کمک راهنما مسافر سعید

 نگارش در وبلاگ:مسافر هادی

Print Friendly Version of this page




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 بهمن 1396 :: نویسنده : hadi ahmadi
اگر انسان بخواهد به آرامش و آسایش برسد باید به این سه پارامتر ،جسم و روان و جهان بینی بیشتر توجه کند.

                                    
                


تمام ادیان اللهی و استادان اخلاق روی جهان بینی کار می کنند و قوانین هم روی این جهت حرکت می کند و این سه پارامتر کلا مربوط به انسان است،روان یعنی خلق و خوی هر انسان و آموزش دیدیم که روان از دو چیز تشکیل می شود:1-فیزیولوژی جسم ما و ناقلهای عصبی،مواد بیوشیمی2- جهان بینی

خیام اگر ز باده مستی خوش باش     با ماهرخی اگر نشتی خوش باش
چون عاقبت جهان نیستی است        انگار که نیستی،چو هستی خوش باش

ما در گذشته این اشعار قبله گاه ما بود و اینقدر خواندیم و کارهای بد و زشت انجام دادیم که ما را به اعماق جهنم سپرد،چون می گفتیم عاقبت جهان نیستی است.ما نتیجه گرفتیم از این شعر که دیگر عاقبت جهان نیستی است و من به طرف مشروب و مواد مخدر رفتم ولی آیا واقعا عاقبت این جهان هست یا نیست. و این برای ما بسیار سرنوشت ساز است. شاید بگوییم ما کاری به این چیزها نداریم و ممکن است که گمراه شویم و به نقطه تاریک برسیم و وارد جهنم بشویم،یعنی یک زندگی پریشان هم می شود جهنم و این تفکر و اندیشه ما بوده است که ما را وارد جهنم کرده است و یکی از کارهای ما این است که ببینیم عاقبت کار جهان نیستی یا هستی است. اگر عاقبت کار جهان نیستی است این شعر قبول است،چون من امروز هستم و فردا نیستم اگر بخواهیم بدانیم که این جهان هست یا نیست باید به یک سری از مراحل دانائی برسیم و اگر خواستیم به این مرحله برسیم باید ذره ذره اطلاعات پیدا کنیم،اطلاعات در مورد صور آشکار بسیار مشکل است،چون ما در قسمت فیزیولوژی جسم و بیماری ها ،هنوز بشر نتوانسته است که مسائل را حل کند. در صور پنهان هم مشکلات زیاد و فراوانی است. با اینکه خداوند پس از هزاران سال پیامبرانی را فرستاده است تا مطالب را به ما انتقال دهند و بعد از چندین هزار سال بشر امروزی قوانین را برداشت نکرده است.وقتی به انسان نگاه می کنیم،انسان یک موجودی نیست که به این زودی بوجود آمده باشد.چون همه چیز رو به تکامل است،مثل همین خوروها،ساختمان ها ،که روز به روز به تکاملتر می رسد.پس وقتی همه چیز در هستی رو به تکامل و کامل شدن است،کل هستی هم در حال تکامل شدن است،حتی درختان،میوه ها و...... در حال کامل شدن است.وقتی یک حیوان بر حسب نیاز دندان او کوچک یا بزرگ می شود.در یک زمانی دندانهای آسیاب بشر بیشتر از اینها بوده چون انسان از غلات و گیاهان استفاده می کرده و می جویده است،بعد غذاها پخته و نرم شد و قابل جویدن شد و دندانها تغییر کرد و این یک اصل حساب شده است. بارها در مورد هستی و صور آشکار صحبت کردیم که وسعت آن به چه میزان است و خلقت انسان به چندین هزار سال قبل بر می گردد ولی آقای مهندس می فرمایند:من فکر می کنم خلقت انسان قبل از منظومه شمسی بوده است که قدمت منظومه شمسی حدود 14 میلیارد سال می باشد.ما نمی توانیم چیزهایی که قبلا اختراع شده است نامشان را عوض کنیم مثلا به هلی کوپتر بگوییم چرخ بال و یا به جای کامپیوتر بگوییم رایانه. و اما نفس:گفتیم که نفس آن چیزی است که تعیین موجودیت می کندو ما هنوز بعد از 1400 سال از زمان رسول خدا تا حالا هنوز تفاوت بین روح و نفس و جان و جن را نفهمیده ایم.هر نفس که بخواهد خودش را نشان بدهد باید سه اصل را دارا باشد:1- آن موجود باید یک سایه و یک شکل داشته باشد.2- یک مجموعه دانش و آگاهی و شعور و اطلاعات داشته باشد.3- باید یک وسیله ای داشته باشد که با آن بتواند با جهان بیرون ارتباط برقرار کند.جسم بعد از نفس بوجود آمد،که این جسم یک وسیله و ماشین است. ماشین بعد اختراع شد ولی قبل از آن نفس بود.اتومبیل اول بوجود آمد یا راننده و یا هواپیما،اول راننده یا خلبان آمد و بعد ماشین یا هواپیما.هر کدام از ما از نظر چهره با هم متفاوت هستیم تا قابل تشخیص باشیم،اگر چنین چیزی نبود ما نمی توانستیم همسر و فرزندان خود را از دیگران تشخیص بدهیم و این وجه تمایز است که همه قابل شناسائی باشند.حال  به دنیای آخرت ایمان و اعتقاد داریم و وقتی به دنیای دیگری یا برزخ یا جای دیگری رفتیم،در آنجا،آیا قابل شناسائی هستیم یا قابل شناسائی نیستیم.
بله،آنجا هم باید قابل شناسائی باشیم چون در آنجا به آن می گوییند کالبد برزخی و یا همان که ما در خواب می بینیم و در جهان دیگر هم باید قابل شناسائی و تشخیص باشیم. پس نفس دارای 3 ویژگی بود:1- سایه 2- حس 3- مجموعه اطلاعات و آگاهی.پس مجموعه اطلاعات و آگاهی یک موجود تعیین می کند که این چه موجودی باشد،موجودات هم برای اینکه پا به عرصه بگذارند اطلاعات و آگاهی می خواهند. و آن حس ها می تولاند به حیات خودشان ادامه دهند.مثلا خربزه مشهد خیلی شیرین است،و این بوته آب و خاک را می گیرد و تبدیل به شکر می کند و این خربزه در آن به عمل می آید. ولی انسانها نمی توانند این کار را انجام دهند، و این بر مبنای اطلاعات و آگاهی خود آن گیاه است که خربزه را شیرین می کند.حتی درخت خرما نر و ماده دارد و برای ما بسیار اهمیت دارد که به آن نفر گفته می شود ،با درخت خرما می شود زندگی کرد و با برگهای آن حصیر درست می شود و هم از تنه آن خانه درست می کنند.شعوری که یک درخت خرما دارد و شعور یک گیاه معمولی با هم فرق می کند.اطلاعات یک عقاب با یک کلاغ فرق می کند،چون عقاب یک دید ژرفی دارد و اطلاعات خیلی قوی.مثلا عقاب با یک سرعت زیادی به طرف یک خرگوش در زمین شیرجه می زند و او را شکار می کند و از زمین بلند می کند.هیچ وسیله جنگی که تا بحال بدست انسان ساخته شده است قادر نیست چنین کاری را انجام دهد. پس حس در گیاهان،چون در حال حرکت نیستند با حس های حیوانات فرق می کند،چون حیوان می تواند حرکت کند.و سایه ها ،احتیاج به چیزی دارند به نام حس. هر چی موجود تکمیل تر می شود،حس باید قوی تر و بیشتر باشد.

حس،مربوط به ساختمان جسمی بدن در حال ،حاضر است یعنی زمانی که جسم و روح با هم باشند.
پنج حس دیگر با اندام های نامبرده شده یعنی هفت پیکره،کا این پیکره ها با آن 5 حس در ارتباط می باشند که هر دو قسمت قابل لمس نیست اما قابل حس از نوع خودش می باشد که با عالم بیرون و .........که می دانید در ارتباط جاری هستند. باز هم تکرار می کنم که این برای شناخت خود ماست،اگر می خواهیم خدا را بشناسید اول باید خودمان را بشناسیم.

نگهبان:می خواهیدبگویید که در مجموع،پنج حس داریم که مربوط به صور آشکار ماست و پنج حس داریم که مربوط به سایر پیکره ها می باشد،یعنی تا اینجا ما در مجموع دارای ده حس هستیم که هر ده حس قابل لمس برای این جهان نیستند ولی آنها کار خودشان را انجام می دهند،حتی اگر ما آنها را لمس نکنیم.

استاد:ولی بهتر است باز هم توضیح بدهید شما حس بینایی را وسیله در اختیار دارید تا توسط آن ببینید یک حس بینایی در جسمیت داریم یک حس بینایی در قسمت پنهان داریم.در حس بیرونی وسیله قابل دید ندارید آیا متوجه می شوید؟
شاگرد:می توانید یک مثالی بزنید.
استاد:مانند دیدن تصویر بدون چشم موقع خواب وقتی چشم های ما بسته است ما تصاویر را با چه می بینیم؟یا دیدن خویش دیگر در عالم دیگر،به نظر می آید که شما خواب هستید.گیرنده شما کاملا خاموش است اما تصاویر ضبط می گردد ولی شما نمی دانید با کدام وسیله این ها ضبط شده اند..چون هیچ وسیله ای که بتواند نشان بدهد که شما به توسط آن دیده اید در عمل در کار گرفتن تصویر نبوده و آنها را اگر هم بوده شما نمی توانید رویت کنید فقط چشم به ظاهر بی حرکت شما با اندام های دیگر می توانسته سیر نماید.
لازم نیست که ثابت منیم که جهان دیگری هم هست چون ما داریم مشاهده می کنیم و ما در جهان دیگری زندگی می کنیم،خیلی روشنن است ولی ما آن را قبول نداریم.می دانی چگونه؟یعنی سیر و سلوکی که جسم در داخل آن نیست و اندام های دیگر در کار است که قابل رویت برای هر کسی نیست.
در کتاب آسمانی ما خیلی چیزها را پیش گوئی کرده است مثل آنکه زمانی می رسد کوه ها همه روان می گردند و آنگاه که آسمانها شکافته می شوند و آنگاه که خورشید در هم پیچیده می شود و.....و پایان منظومه شمسی می باشد.
ولی ما در اینجا با یک عدد ریاضی سر و کار داریم که این شوخی بردار نیست در همه جای دنیا دو دو تا می شود چهار تا.بعضی از مسائل را روی ریتم قرآن مطرح کردیم و مجموعه قاف های آیه 19 در قرآن،برابر است با 4 تا حروف بسم الله الرحمن الرحیم.در حروف ابجد می شودعدد م-40 می شود ج-3 می شود و ی-10 می شود و د-4 می شود و مجموع اینها می شود 57 تا که باز می شود دقیقا 3 تا بسم الله الرحمن الرحیم.

     با تشکر مسافر مصطفی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 بهمن 1396 :: نویسنده : mostafa aghayi
به نام قدرت مطلق
همانطور که در چهارمقاله آمده است سم نزدایی همان روش دی اس تی است.سم زدایی روشی نامناسب و زجرآوری است.دراین روش مصرف کننده خون خودش را عوض می کند ویا شست وشو می دهدافرادی که از این روش برای از بین بردن اعتیاد خود استفاده می کردندبعد    از   آن  یک قرصی  به نام ناپروکسن ویا آمپول نالوکسان به بدنشان تزریق می کردندتا دردی نداشته باشند.واین افراداطلاع وآگاهی نداشتند وقتی به حال  خوب نمی رسیدند مجبور بودند از مواد استفاده کنندوبا این کار نه تنها به حال خوب وناشگی نمی رسیدندوبلکه سنگ کوب می کردندودر آخر به مرگ انها منجر میشد.بیشتر متخصصین وروان شناسان به این روش اعتقاد داشتند.آقای مهندس دژاکام یک مقاله ای پیرامون سم نزدایی در اردیبهشت سال ۱۳۸۴ نوشته اند.ودر آن بیان کردند اعتیاد جایگزینی مزمن است .مسمومیت مزمن نیست.اعتقاد افرادی که روشهای درمان را سقوط آزاد ویا ماندن درکمپ وان جی یو ها میدانستند می گفتند مواد مخدر سم است که ووارد بدن مصرف کننده شده است.ولی اعتقاد وباور ما این است که سم بودن مواد یک امر نسبی است .می توانیم بگوییم هرگونه ماده خارجی به صورت گاز ،مایع،جامد که از هر طریق وارد جسم ما شود و جسم را از حالت تعادل خارج نماید وبه سمت مرگ سوق دهد  سم تلقی می گردد.مثلا کسی که مواد مصرف نمی کند  اگر یک تا یک ونیم گرم تریاک را بخورد مسموم می شود وباید فورا معده اورا شست وشو دهند.در حالی که برای یک شخص مصرف کننده تریاک دارو محسوب می شود.وبرای بدنش لازم است.
ما می دانیم که هرچیزی در هستی دو چهره دارد یکی چهره الهی ویکی چهره شیطانی.قبلا به خاطر فرهنگ غطط واشتباه  ،مواد چهره شیطانی داشت ولی الان چهره الهی خود را نشان میدهد.
واین علمی که تجربه شده است یک سندی بدون نقص است.وقتی می گویند اعتیاد مسمومیت مزمن است مبدا حرکت خود را اشتباه فرض می کردند وصورت مساله اعتیاد برای انهاحل نشده بود و در نتیجه مسیر حرکت را سقوط آزاد می دانستند وهدفشان این بود که دیگرمواد را ترک کن .چون این مواد سم است.وبعد از سه روز آزمایش می دادند جواب که منفی بود می گفتند.مشکل اعتیاد بر طرف شده است در حالی که عوارض آشکار مثل عطسه ،خمیازه،پا دردو...وعوارض پنهان مثل فراموشی،افسردگی  و.... تازه خود را نشان می داد و شخص دوباره مواد را مصرف میکرد.الان اقای مهندس می گویند.اعتیاد جایگزینی مزمن است.یعنی مواد مخدر بیرونی یا آنتی ایکس (گیاهی ویا شیمیایی)جایگزین مواد مخدر طبیعی بدن ویا سیستم های شبه افیونی   طبیعی بدن انسان شده است.به عنوان مثال تریاک جایگزین دینورفین شده است.که مرفین دارد وقدرت آن چند برابر است.در این جا جسم ،روان،جهان بینی که از تعادل خود خارج شده است را با مسیر حرکت درست و مناسب که روش تدریجی دی اس تی (  DsT  )است بازسازی می کنیم.وهدفمان به تعادل رساندن جسم،روان،جهان بینی است که هرسه با هم رشد کند.آنگاه به آرامش وآسایش وبهشت خواهیم رسید.نه تنها مواد بلکه سیگار را هم که دارای چهار هزار سم است وتخریب ان شاید بیشتر از تخریب یک زلزله باشد می توانیم با این روش تدریجی درمان کنیم.در پایان خداوند را شکر میگوئیم.
۶
نویسنده : مسافر محمد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 14 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد زین العابدین
استاد:بایستی زمان می گذشت تا گفته ها یکی یکی ثابت شود،تا باور شما عجین می گردید و ما

                          


   بسیار خوشحال هستیم که در همه موارد کنترل را در دست دارید و بسیار حساب شده پیش می روید وتا ستون ها را محکم و استوار ننموده اید بنای دیگری شروع نمی کنید طبق نظر اعضای مثلث،گماردن اشخاص لایق در ساختن و احیا نمودن بسیار مهم است.برای حفظ و نگهداری نیز همینطور.ما امیدواریم که مکان این ناو بزرگ،در دست کسانی باشد که در آینده هدف واقعی آنها ساختن دوباره و زنده نمودن این ناو عظیم باشد.
می دانیم سخت است اما شما با اندیشه ژرف خود عوامل اجرایی آن را فراهم خواهید نمود و بخصوص با نگارش کتاب سوم خیلی از مسائل باز خواهد شد و حقیقت چهره واقعی خود را با آنانی که خواهان انجام عمل های اللهی هستند پیدا خواهد نمود.
در گذشته ما راجع به حس،نور و صوت بسیار سخن گفتیم اما راجع به نفس هم همینطور،آنگونه که آنها را باز نموده تشریح و مراتب آنها را نیز برای همگان بازگو نمودیم.مراتب نفس فقط در انسان کامل می شود و آن به علت وجود روح است،انسان فقط دارای روح است همانگونه که نفس در سایر موجودات نیازی به تکامل ندارد،نیاز به روح هم ندارد.یزدان پاک روح امکان پذیر است.پس روح در انسان منحصر به خود و مانند پادشاه جسم است.اگر نفس به درجه کمال نرسد روح در آن معنا ندارد حال هر انسانی در هر درجه و مقامی باشد فرقی نمی کند.
تمام مباحثی که در باره آن صحبت می کنیم،به خاطر شناخت خود انسان و جهان هستی است،چون انسان یک موجود مجهول است و از سیستنم خودمان آگاهی زیادی نداریم.وقتی نگاه می کنیم به مطالبی که مربوط به صور پنهان انسان است،اختلاف نظر زیادی بین بزرگان هست و این مسئله در بعضی مواقع مغشوش می شود،و در مورد پایه های اولیه انسان آگاهی زیادی ندارد.نه تنها که هنوز بین روح و نفس تفاوت را نمی دانیم دانستن آن فقط برای شناخت سیستم کارکرد خودمان است.یک مکانیک وقتی می تواند،ماشین را تعمیر کند،که تمام اجزای اتومبیل را بداند.ما هم مثل یک مکانیک باید بدانیم که روح،عشق،عقل،ایمان و نفس چیست و مگر اینکه ندانسته خیلی کارها را عمل کنیم وقتی نگاه می کنیم می بینیم یک بازار آشفته ای داریم،برای حتی تشخیص عقل و عشق و ایمان.که در بعضی مواقع بزرگان هم اختلاف نظر دارند.در خیلی از بزرگان می گفتند که عقل قابل اعتماد نیست و نمی توانید به مرحله لازم برسد.

عاقلان نقطه پرگار وجودند                     ولی عشق داند که در این دایره سرگردان اند
مسائل زیادی مطرح می شود و انسان را در بعضی مواقع گیج می کند که انسان باید به طرف عقل یا عشق برود وقتی که در قسمت ایمان می رویم،ایمان مساوی شده است با یک سری مسائل پوچ و خرافی و تعصب،و سمبل و نشانه ایمان شده است.ایمان تجلی نور خداوند در انسان است.انسان با ایمان همیشه چهره او نورانی است.ایمان داشتن چیز دیگری است و مسلمان بودن چیز دیگری هست.بعضی انسانها عشق را با خود شیدایی اشتباهی گرفتند،چیزهایی که خواسته غریزه خودشان باشد،اسم آن را عشق می گذارند.
عاشق را حساب با عشق است         با معشوق چه حساب دارد
مثلا عاشق مولا علی می شویم و یا علی می گوییم ولی آیا می توانیم در کارهایمان عدالت را برقرار کنیم،یا از حق طرفداری کنیم،آیا می توانیم شهادت درست بدهیم و آیا.....انسان تا چیزی برایش منافع داشته باشد از عشق صحبت می کند و وقتی منافع نداشته باشد منکر عشق می شویم.عشق از محبت است و محبت از معرفت،تا انسان معرفت پیدا نکند،هیچ وقتی محبت پیدا نمی کند.که معرفت همان تفکر و آموزش و تجربه بود.انسان اگر به آگاهی رسید هستی و انسانها را دوست دارد و به آنها خیانت نمی کند.محبت،صورت مسئله است و حل محبت می شود عشق،و وقتی بین انسانها پدیدار می شود که بین آنها هیچ سری نباشد.وقتی دو نفر همه چیز خود را از هم پنهان می کنند،محبت یا حتی پول خودشان را نمی توانند بین آنها محبت برقرار شود.در قسمت عقل هم همینطور است چیزی که به نفع انسان است می شود،عقلانی.یعنی با فکر حسابگرانه و اندیشه خودمان،هر چیزی که به نفع خودمان باشد،می شود عقلانی اگر انسان واقعا به مرحله ای برسد بداند وعده خداوند دروغ نیست و به خداوند اعتقاد داشته باشد،در آن روز برای انسان همه چیز مهیا می شود.تا از خودت نگذری به خود نمی رسی و اینها همه جای عقل را گرفته ولی عقل انسان را هدایت می کند و به نقطه ای می رسیم و می بینیم که این سه تا مکمل همدیگر هستند و دشمن همدیگر نیستند اگر عشق نباشد،عقل به درد نمی خورد.یک سری می گوییند اگر عقل داشته باشی،ایمان نباید داشته باشی و این یه تا ستون های همدیگر هستند.کسانی که در زندگی خوشبخت و احساس آرامش کنند که از هر سه مولفه عقل و عشق و ایمان استفاده کند.
بعضی آگاهی ها و اطلاعات باید به باور انسان برسد و باور کند که بعد از مرگ دوباره متولد می شویم و هستیم و وجود داریم وقتی به این باور برسیم،از زندگی خودمان لذت می بریم و افسوس مردن و تمام شدن را نمی خوریم و مرگ از یک نقطه به نقطه ای دیگر است.انسان باید طوری عمل کند که در همه شرایط کنترل را در دست خودش داشته باشد،کنترل همه چیز،مسئله معاش،آداب و معاشرت و درس خواندن و .......این ناو عظیم به بدن انسان است چون تمثیل کشتی همان جسم است و چون انسان ها در آگاهی پایین هستند باید از این تمثیل ها استفاده شود همانگونه که در قرآن آمده تمثیل بهشت زده شده است یا می گوییم عقل فرمانروا می باشد.پس انسان یا کنگره می تواند یک بلم و یا یک ناو بزرگ باشد.نفس:آن چیزی است که تعیین موجودیت می کند هم در ظاهر هم در باطن باشد.
مراتب نفس فقط در انسان کامل می شود و آن هم به علت وجود روح می باشد و فقط انسان دارای روح است و نفس هم نیاز به تکامل ندارد.تکامل نفس تا مرحله کمال در انسان با وجود روح امکان پذیر است چون روح حکم معلم را دارد و صدای آن را می شنویم.
در قسمت روانشناسی چیزی شبیه نهاد و اگو و سوپر اگو داریم،نهاد یعنی نفس اگر یعنی غریزه سوپر اگو یعنی وجدان چیزی را انسان را به طرف خوبی میبرد وقتی که نهاد بخواهد پیشرفت بکند باید از طریق سوپر اگو باید عمل کند.
اگر یک انسان به طرف منفی حرکت کند،روح در آن معنا ندارد و هر انسانی در هر درجه و مقامی که باشد فرقی نمی کند،پادشاه یا ثروتمند و یا فقیر باشد اگر سیر و سلوک نباشد و انسان به تزکیه و پالایش نپردازد هیچ روحی نمی تواند  مرحله سیر و سلوک را طی کند.
ارزش روح را نمی توانیم با هیچ چیزی قیاس بنماییم برای انسان به همین علت دشوار است و مسائل را نیمه راه رها می کند که راه آنها را نمی داند از سویی نیروهایی در موازات آنها در حال حرکت هستند که انسان را نگذارند که گاهی فراتر بروند و به عناوین مختلف سد راه او می شوند و او را به اسارت برده و زمان را از کف او می ربایند به عبارتی او را فریب می دهند تا با آنهایی که مقرر است راه نیاید.
این را بیان نمودیم که بدانید که گاهی ما هم دچار معضلات می شویم یا اینکه در کار ما هم که می خواهیم وقایعی را برایتان بگوییم.
برای روح هیچ قیمتی نمی توانیم بگذاریم و در اواسط راه آن را نیمه کاره می گذاریم و انسان باید از سختی ها عبور کند،انسان اگر بخواهد زبان یاد بگیرد باید خیلی سختی بکشد و نیمه راه آن کار را رها نکند و باید تحمل کرد.مثل همین روش DST .باید از این سختی ها عبور کرد تا به رهایی رسید و تا آن سختی ها را انسان نکشد هیچ وقت به رهایی نمی رسد.انسان به موانعی برخورد می کند که راه حل آن را نمی داند،درگیر اعتیاد می شود ولی راه آن را بلد نیست و فقط باید با حرکت راه نمایان شود،باید تلاش کرد تا صفت گذشته در انسان تغییر کند.در بین راه یک سری نیروهایی هم در صور پنهان و هم در صور آشکار نمی گذارد که به راه خود ادامه دهد.

   با تشکر مسافر مصطفی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 10 بهمن 1396 :: نویسنده : mostafa aghayi


  آنچه باور است محبت است،آنچه نیست ظروف تهی ست.


                          با حرکت را نمایان می گردد.

     
  در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست،توام با رفتن ورسیدن آن را کامل مینماید.

                  




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 بهمن 1396 :: نویسنده : hadi ahmadi
    تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف       مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

    

                     


اگر کسی بخواهد به جایگاه بالائی برسد باید اسباب آن را فراهم کند ،چون بزرگی زیبنده هر کسی نمی باشد ،گاهی اوقات ممکن است در بعضی از سطوح در همه ما جایگاه خودمان را بالاتر از آن چیزی که هست تصور می کنیم و در اینجا است که دچار منیت می شویم.ممکن است برای یک نفر صد درصد و برای یک نفر ده درصد باشد.که باعث ضربه فنی خودمان می شویم.آقای امین فرمودند:که ما باید ببینیم که منیت از کجا شروع و باعث رشد آن چیست؟و چگونه و در چه زمینه ای تخریب ایجاد می کند.و چه بلائی بر سر صور پنهان انسان وارد می کند. اگر کسی جایگاه خودش را بالاتر از آن چیزی که هست تصور کند دچار منیت می شود.اگر شخصی در این هستی شروع کرد به بدست آوردن جایگاهی در هر زمینه ای،علم،هنر و.........و بتواند در آن کارها خودش را نمایان کند،اگر کسی توانائی کاری را نداشته باشد،نمی تواند دچار منیت شود و اگر دانائی کامل نداشته باشد در آن زمینه دچار منیت می شود.اگر در یک جمعی کاری می کنیم که دیگران نمی توانند انجام دهند و ما مورد تشویق قرار می گیریم و یک انرژی از اهمیت دیگران در ما بوجود می آید و وقتی این انرژی و جذب شد به ما یک لذت خاصی دست می دهد و ما بدنبال علت این انرژی و خوشحالی می رویم و اولین حرکت که انجام می دهیم فرایند قیاس انجام می گیرد و احساس خوبی به ما دست می دهد و در اینجا خودمان را با دیگران مقایسه می کنیم. مثال:می گوییم به خودمان که من توانستم این دستگاه را تعمیر کنم و هیچ کس نتوانست این کار را انجام دهد.و این قیاس که انجام گرفت،شروع به زمزمه کردن با خودش می شود.و با خودش می گوید که تو از بقیه بهتری و درک و شعور و فهم بهتری داری و ماهیت خود را برتر از بقیه می دانی،از اینجا انسان دچار منیت می شود.اگر دانائی ما بالا باشد از این قیاس نتیجه ای نمی گیریم و بزرگترین اتفاقی که در عمل انجام می گیرد این است که انسان جایگاه خودش در هستی را گم می کند و خیلی اتفاقاتی را بدنبال آن دارا می باشد و مسئله بعد که بوجود می آید توقع احترام به یک رده بالا مثل دکتر را داریم چون فکر می کنیم پروفسور هستیم در صورتی که مدرک تحصیلی ما دیپلم هم نباشد ولی دیگران در درون ما نیستند و چیزی را که در ما می بینند،عمل می کنند.و در اینجا است که ما دچار خشم و تنفر می شویم و این تفاوت جایگاه که بوجود می آید،مفهومی به اسم جدایی پیش می آید.اولین محصول منیت که برای انسان بوجود می آورد،بعد از دست دادن جایگاه خود،تنفر در آن متولد می شود.چیزهایی که با تنفر همگام و همراه است،یکی توقع بیجا است و دیگری احترام نگذاشتن به ما.اگر کسی جایگاه ما را نادیده گرفت ممکن است ناراحت شویم ولی دچار تنفر نمی شویم.کینه-حسادت-حیله و مکر از منیت متولد می شوند. اتفاق دیگری که از دست دادن جایگاه بدست می آید این است که،امکان و تبادل درست با طبیعت را از دست می دهیم و از خیلی اتفاقات محروم می شویم،چون دیگران به ما احترام نمی گذارند و ما ناراحت می شویم،حصاری در اطراف خودمان درست می کنیم و اجازه نزدیک شدن به کسی را نمی دهیم و ما در این حصار هیچ امواجی را ما دریافت نمی کنیم.مثل جنگهای قدیمی.پس کسی که دچار منیت می شود،یا از احساسات محروم می شود یا اینکه حمله به حریم دیگران می کند و وارد می شود،چون جایگاه خودش را بالاتر از دیگران می داندو به خودش مجوز می دهد که وارد حریم دیگران شود،انسان به دو صورت می تواند در هستی فعالیت کند،تمام انسانها برای حرکت به انرژی احتیاج داریم،یا از دیگران باید بدست بیاوریم و یا اینکه به مرحله تولید برسیم. و اگر به این مرحله نتوانیم برسانیم همیشه در حال تنفر و کینه و رقابت و مقایسه و در حفظ جایگاه مقام به سر می بریم چون هیچ راهی دیگر برای بدست آوردن انرژی نداریم.

نتیجه:اگر ما به دانائی کامل نرسیده باشیم و جایگاه خودمان را بالاتر ببینیم دچار مشکل می شویم،که انسانها در تمام سطوح نمی توانند دانائی داشته باشند،مثلا اگر یک نفر فیزیکدان باشد،در تمام سطوح نمی تواند اظهار نظر کند،و حتی در همان یک رشته هم نظرات متفاوت است و در یک رشته هم نمی توان به کمال مطلق رسیده باشد.


     با تشکر مسافر مصطفی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 7 بهمن 1396 :: نویسنده : mostafa aghayi
به نام قدرت مطلق                                                                                                ما یک سفربیرونی داریم ویک سفردرونی،وقتی که ساعت ۵ به کنگره امده ایم وسرلژیون روی صندلی نشسته ایم وآموزش گرفته ایم ودرپارک برای ورزش حاضر شده ایم وداروی خودمان را سر موقع بگیریم این همان سفربیرونی است.               واین سفربیرونی را برای رسیدن به سفردرونی انجام می دهیم تا مشکلات درونی جسم وروان را حل کنیم.الان که وادی اول تا چهارم را طی کرده ایم وفهمیده ایم که برای حل هر مشکلی ابتدا باید تفکر کنیم یعنی حرکتی از یک نقطه به نقطه ی دیگر.ویک فرد پوچ وبی فایده ای نیستیم. برای حل مشکلمان باید تلاش کنیم چون کسی غیراز خودم نمی تواند به  فکرمشکلم باشد.وخداوند مارایاری می کند به شرط اینکه درصراط مستقیم حرکت کنیم پس نباید مسئولیت حل مشکلمان را به خداوند بسپاریم .در وادی پنجم بایدحرکت کنیم وتفکر خودمان رابه انجام برسانیم دراین وادی متوجه می شویم که جهان ذهن ما هم میتواند منبع افکارخطرناک باشد که دراین صورت شبیه یک سیاهچال است وهر چیزی را به طرف خود میکشد و تمام اختیاروفرمانهایش را از نفس اماره می گیرد.ویک ذهن آشفته وپریشان می سازداما وقتی که تفکر مثبت درآن جای می گیرد که ازخواسته های معقول ما سرچشمه می گیرد دراین جا ذهنی سازنده است.اگرکسی نتواند جهان ذهنش را کنترل کند نمی تواند وارد مرحله بعدی شود.واما جهان ذهن ما چه موقع می تواند به آرامش برسد ؟وقتی که به کنگره آمده ایم فهمیدیم که الویت اول در درمان اعتیاد وسیگار می باشد که پایه واساس اعتیاد را همان سیگارمی دانیم.که باعث تمام مشکلات ما است.پس باید درست حرکت کنیم. وبه      موقع سر لژیون حاضرشویم تا به ایمان سالم برسیم که به کنگره وبه آموزشها وراهنمایمان ایمان داشته باشیم.که ریشه ایمان امنیت وآرامش است.وقتی ایمان سالم باشد مسلما عمل من هم سالم است وبه حس خوب وسالم می رسم ودرنتیجه ی حرکت  سالم وتشخیص دادن راه درستمی توانم به فرمان عقل نزدیک شوم ودر زندگی تصمیم  درست بگیرم. وقتی ذهن من به آرامش رسید به پندار سالم وگفتار سالم ورفتاروکردار سالم هم رسیده ام.به این مراحل که رسیده باشم دیگرازمرحله افکار نادرست به سمت تفکرات سالم حرکت کرده ام .از ضد ارزشها فاصله گرفته ام  که در وادی پنجم پله هایی را برای این حرکت سالم بیان میکند.۱_برگشت ازضدارزشها .که همان توبه می باشد که تغیرجهت بدهد وبداند این اشتباهی که انجام داده ایم تاوان دارد وما باید تاوان آن را بپردازیم وبیاییم مردانه از یک نخ سیگار که به نظرخودمان چیزی نیست بگزریم که یک ضدارزش است.ومشکلات زیادی را در زندگی به بار می آورد.               اگرنتوانیم ازآن بگذریم چگونه می توانیم فرماندهی یک زندگی وخانواده را به عهده بگیریم. ۲_خودداری.اگردر بین جمعی رسیدیم که  سیگار میکشند به آن تزکیه وپالایش رسیده باشیم واز خود اطمینان داشته باشیم که اگردر دو راهی قرار گرفتیم از ان بگذریم.که دراین زمینه به نفس مطمئنه رسیده ایم.۳_قناعت یعنی بیشترین استفاده از کمترین امکانات.۴.صبر.یعنی تحمل زمان همراه با تلاش وکوشش.۵.تجسس.قضاوت.غیبت ۶.پس انداز که برای تمام انسانها ضروری است.                   ۷.توکل.رضا.تسلیم .ما باید درهمه ی کارهایمان به خداوند توکل کنیم .میدانیم که خداوندوکیل کسانی است که ازضدارزشها برگشت می کنندوبه سمت نورحرکت میکنند.ورضا یعنی خشنودی.ما باید به آنچه که خداوند برایمان مقدر کرده راضی باشیم وهیچ گله وشکایتی نداشته باشیم.تسلیم یعنی تسلیم قدرت مطلق .دراین پله ائمه وبزرگان قرار دارند.انشاالله بتوانیم وادی پنجم را در زندگی خود عملی کنیم.                                                                                                                                   نویسنده:مسافرمحمد



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 6 بهمن 1396 :: نویسنده : محمد زین العابدین




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 بهمن 1396 :: نویسنده : hadi ahmadi


( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سعید چنگانیان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :