وب لژیون کمک راهنما مسافر سعید چنگانیان(لژیون11)
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ



به نام قدرت مطلق الله

بیائیداین آتش ویرانگر را مهار کنیم و آتش را تبدیل به بزرگترین پرنده نمائیم 
که سرعت صوت را همراه داشته باشد 
و سرعت نور با نمایش بهترین رنگ ها 
تا به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته ایم
به جهت فرمان نوری باشیم که خداوند می خواهد 
نه آتشی که همه چیز را ویران نماید 
و نمایش نور از شعله آتش 
و استادی باشید برای شعله های آتش 
که می خواهند سوار بر نور بشوند 
و از خاکستر شدن گریزان هستند.


مدیر وبلاگ : سعید چنگانیان
مطالب اخیر
استاد:بایستی زمان می گذشت تا گفته ها یکی یکی ثابت شود،تا باور شما عجین می گردید و ما

                          


   بسیار خوشحال هستیم که در همه موارد کنترل را در دست دارید و بسیار حساب شده پیش می روید وتا ستون ها را محکم و استوار ننموده اید بنای دیگری شروع نمی کنید طبق نظر اعضای مثلث،گماردن اشخاص لایق در ساختن و احیا نمودن بسیار مهم است.برای حفظ و نگهداری نیز همینطور.ما امیدواریم که مکان این ناو بزرگ،در دست کسانی باشد که در آینده هدف واقعی آنها ساختن دوباره و زنده نمودن این ناو عظیم باشد.
می دانیم سخت است اما شما با اندیشه ژرف خود عوامل اجرایی آن را فراهم خواهید نمود و بخصوص با نگارش کتاب سوم خیلی از مسائل باز خواهد شد و حقیقت چهره واقعی خود را با آنانی که خواهان انجام عمل های اللهی هستند پیدا خواهد نمود.
در گذشته ما راجع به حس،نور و صوت بسیار سخن گفتیم اما راجع به نفس هم همینطور،آنگونه که آنها را باز نموده تشریح و مراتب آنها را نیز برای همگان بازگو نمودیم.مراتب نفس فقط در انسان کامل می شود و آن به علت وجود روح است،انسان فقط دارای روح است همانگونه که نفس در سایر موجودات نیازی به تکامل ندارد،نیاز به روح هم ندارد.یزدان پاک روح امکان پذیر است.پس روح در انسان منحصر به خود و مانند پادشاه جسم است.اگر نفس به درجه کمال نرسد روح در آن معنا ندارد حال هر انسانی در هر درجه و مقامی باشد فرقی نمی کند.
تمام مباحثی که در باره آن صحبت می کنیم،به خاطر شناخت خود انسان و جهان هستی است،چون انسان یک موجود مجهول است و از سیستنم خودمان آگاهی زیادی نداریم.وقتی نگاه می کنیم به مطالبی که مربوط به صور پنهان انسان است،اختلاف نظر زیادی بین بزرگان هست و این مسئله در بعضی مواقع مغشوش می شود،و در مورد پایه های اولیه انسان آگاهی زیادی ندارد.نه تنها که هنوز بین روح و نفس تفاوت را نمی دانیم دانستن آن فقط برای شناخت سیستم کارکرد خودمان است.یک مکانیک وقتی می تواند،ماشین را تعمیر کند،که تمام اجزای اتومبیل را بداند.ما هم مثل یک مکانیک باید بدانیم که روح،عشق،عقل،ایمان و نفس چیست و مگر اینکه ندانسته خیلی کارها را عمل کنیم وقتی نگاه می کنیم می بینیم یک بازار آشفته ای داریم،برای حتی تشخیص عقل و عشق و ایمان.که در بعضی مواقع بزرگان هم اختلاف نظر دارند.در خیلی از بزرگان می گفتند که عقل قابل اعتماد نیست و نمی توانید به مرحله لازم برسد.

عاقلان نقطه پرگار وجودند                     ولی عشق داند که در این دایره سرگردان اند
مسائل زیادی مطرح می شود و انسان را در بعضی مواقع گیج می کند که انسان باید به طرف عقل یا عشق برود وقتی که در قسمت ایمان می رویم،ایمان مساوی شده است با یک سری مسائل پوچ و خرافی و تعصب،و سمبل و نشانه ایمان شده است.ایمان تجلی نور خداوند در انسان است.انسان با ایمان همیشه چهره او نورانی است.ایمان داشتن چیز دیگری است و مسلمان بودن چیز دیگری هست.بعضی انسانها عشق را با خود شیدایی اشتباهی گرفتند،چیزهایی که خواسته غریزه خودشان باشد،اسم آن را عشق می گذارند.
عاشق را حساب با عشق است         با معشوق چه حساب دارد
مثلا عاشق مولا علی می شویم و یا علی می گوییم ولی آیا می توانیم در کارهایمان عدالت را برقرار کنیم،یا از حق طرفداری کنیم،آیا می توانیم شهادت درست بدهیم و آیا.....انسان تا چیزی برایش منافع داشته باشد از عشق صحبت می کند و وقتی منافع نداشته باشد منکر عشق می شویم.عشق از محبت است و محبت از معرفت،تا انسان معرفت پیدا نکند،هیچ وقتی محبت پیدا نمی کند.که معرفت همان تفکر و آموزش و تجربه بود.انسان اگر به آگاهی رسید هستی و انسانها را دوست دارد و به آنها خیانت نمی کند.محبت،صورت مسئله است و حل محبت می شود عشق،و وقتی بین انسانها پدیدار می شود که بین آنها هیچ سری نباشد.وقتی دو نفر همه چیز خود را از هم پنهان می کنند،محبت یا حتی پول خودشان را نمی توانند بین آنها محبت برقرار شود.در قسمت عقل هم همینطور است چیزی که به نفع انسان است می شود،عقلانی.یعنی با فکر حسابگرانه و اندیشه خودمان،هر چیزی که به نفع خودمان باشد،می شود عقلانی اگر انسان واقعا به مرحله ای برسد بداند وعده خداوند دروغ نیست و به خداوند اعتقاد داشته باشد،در آن روز برای انسان همه چیز مهیا می شود.تا از خودت نگذری به خود نمی رسی و اینها همه جای عقل را گرفته ولی عقل انسان را هدایت می کند و به نقطه ای می رسیم و می بینیم که این سه تا مکمل همدیگر هستند و دشمن همدیگر نیستند اگر عشق نباشد،عقل به درد نمی خورد.یک سری می گوییند اگر عقل داشته باشی،ایمان نباید داشته باشی و این یه تا ستون های همدیگر هستند.کسانی که در زندگی خوشبخت و احساس آرامش کنند که از هر سه مولفه عقل و عشق و ایمان استفاده کند.
بعضی آگاهی ها و اطلاعات باید به باور انسان برسد و باور کند که بعد از مرگ دوباره متولد می شویم و هستیم و وجود داریم وقتی به این باور برسیم،از زندگی خودمان لذت می بریم و افسوس مردن و تمام شدن را نمی خوریم و مرگ از یک نقطه به نقطه ای دیگر است.انسان باید طوری عمل کند که در همه شرایط کنترل را در دست خودش داشته باشد،کنترل همه چیز،مسئله معاش،آداب و معاشرت و درس خواندن و .......این ناو عظیم به بدن انسان است چون تمثیل کشتی همان جسم است و چون انسان ها در آگاهی پایین هستند باید از این تمثیل ها استفاده شود همانگونه که در قرآن آمده تمثیل بهشت زده شده است یا می گوییم عقل فرمانروا می باشد.پس انسان یا کنگره می تواند یک بلم و یا یک ناو بزرگ باشد.نفس:آن چیزی است که تعیین موجودیت می کند هم در ظاهر هم در باطن باشد.
مراتب نفس فقط در انسان کامل می شود و آن هم به علت وجود روح می باشد و فقط انسان دارای روح است و نفس هم نیاز به تکامل ندارد.تکامل نفس تا مرحله کمال در انسان با وجود روح امکان پذیر است چون روح حکم معلم را دارد و صدای آن را می شنویم.
در قسمت روانشناسی چیزی شبیه نهاد و اگو و سوپر اگو داریم،نهاد یعنی نفس اگر یعنی غریزه سوپر اگو یعنی وجدان چیزی را انسان را به طرف خوبی میبرد وقتی که نهاد بخواهد پیشرفت بکند باید از طریق سوپر اگو باید عمل کند.
اگر یک انسان به طرف منفی حرکت کند،روح در آن معنا ندارد و هر انسانی در هر درجه و مقامی که باشد فرقی نمی کند،پادشاه یا ثروتمند و یا فقیر باشد اگر سیر و سلوک نباشد و انسان به تزکیه و پالایش نپردازد هیچ روحی نمی تواند  مرحله سیر و سلوک را طی کند.
ارزش روح را نمی توانیم با هیچ چیزی قیاس بنماییم برای انسان به همین علت دشوار است و مسائل را نیمه راه رها می کند که راه آنها را نمی داند از سویی نیروهایی در موازات آنها در حال حرکت هستند که انسان را نگذارند که گاهی فراتر بروند و به عناوین مختلف سد راه او می شوند و او را به اسارت برده و زمان را از کف او می ربایند به عبارتی او را فریب می دهند تا با آنهایی که مقرر است راه نیاید.
این را بیان نمودیم که بدانید که گاهی ما هم دچار معضلات می شویم یا اینکه در کار ما هم که می خواهیم وقایعی را برایتان بگوییم.
برای روح هیچ قیمتی نمی توانیم بگذاریم و در اواسط راه آن را نیمه کاره می گذاریم و انسان باید از سختی ها عبور کند،انسان اگر بخواهد زبان یاد بگیرد باید خیلی سختی بکشد و نیمه راه آن کار را رها نکند و باید تحمل کرد.مثل همین روش DST .باید از این سختی ها عبور کرد تا به رهایی رسید و تا آن سختی ها را انسان نکشد هیچ وقت به رهایی نمی رسد.انسان به موانعی برخورد می کند که راه حل آن را نمی داند،درگیر اعتیاد می شود ولی راه آن را بلد نیست و فقط باید با حرکت راه نمایان شود،باید تلاش کرد تا صفت گذشته در انسان تغییر کند.در بین راه یک سری نیروهایی هم در صور پنهان و هم در صور آشکار نمی گذارد که به راه خود ادامه دهد.

   با تشکر مسافر مصطفی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 10 بهمن 1396
چهارشنبه 11 بهمن 1396 09:41 ب.ظ
اقامصطفی ممنونم لذت بردم انشالله رهایی شما از تمام بندها


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات