وب لژیون کمک راهنما مسافر سعید چنگانیان(لژیون11)
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
                  

                                      
                                         

                بزرگترین و بالاترین علم ، علم زندگی کردن و زیستن است.

هر کسی در یک علمی کار می کند ، به نظر خودش آن علم بالاترین علم است.باید دید روابطش با دیگران و خودش چگونه است،درک او از هستی چیست آیا از خلقت آموزش می گیرد و در باره آنها اندیشه می کند،یا یک انسانی است که به همه نصیحت می کند ،ولی خود را لحظه لحظه به عمق تاریکی و فساد فرو می برد
   واعظان کان چهره در محراب و منبر می کنند    چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
اگر انسان افسرده یا مریض یا دست به خودکشی می زند ،علت آن این است که علم زندگی کردت را بلد نیست و بستگی به سه ویژگی دارد:1-خواست انسانها 2-تقدیر 3-فرمان الهی.ممکن است یک نفر فقیر باشد ولی از زندگی خیلی لذت می برد و یا روابط خوبی دارد و ممکن است یک انسان خیلی ثروتمند باشد و نتواند درست زندگی کند و خیلی فقر باشد.ما هم در کنگره 60 اگر دچار اعتیاد شدیم بخاطر این بود که علم زندگی را بلد نبودیم.

در مورد حس صحبت کردیم.وقتی موجودی پا به هستی می گذارد باید یک موجودی یا سایه ای و جسمیتی باشد.می تواند یک انسان یا یک گیاه یا حتی یک حیوان باشد و آن چیز احتیاج به یک گیرنده دارد که توسط آن وسیله شخص با حس خودش مطالب را بگیرد.و یکی از آن وسیله ها که در هستی موجود است،نور می باشد که وقتی یک نفر جلوی نور می ایستد،نور به او برخورد کند و منعکس شود و ما آن را ببینیم چون در تاریکی نور نیست و ما نمی توانیم ببینیم.و دیگری صوت است،به وسیله صوت ما می توانیم دریافت کنیم و حس  و این سه پارامتر در کائنات تشکیل دهنده هستند.در مورد فیزیک و یا متافیزیک و یا بعد جهان ماوراء و چه بعد آخرت این سه تا پیوند (حس-نور و صوت) از بین نمی روند حتی در جهان آخرت هم احتیاج به این سه پارامتر داریم.حس اولین نیروئی است که قوه عقل را بکار می اندازد ،عقل می شود متن کتاب و حس را می توان نام کتاب گفت. و یا حس اولین نیروئی است که قوه عشق و تنفر و حسادت و ایمان و ..........را بکار می اندازد و تمام ما با حس رابطه داریم.

استاد: ما بسیار خوشحالیم،انشاالله همانطوری که مکتوبات ارزش واقعی خود را در جهت بیداری انسانهایی که می خواهند به راه مستقیم بروند،نشان می دهد و یا آنان خواسته های خود را در ان نوشتارها می یابند و جهت خود را به طور حتم می یابند و ما این موضوع را تجربه می نماییم و اما در مورد حس،از حس درون که می دانید،در بدن قابل فهم است،پنج حس نام برده شده است،اما شما پنج حس دیگر بیرون بدن هست که با هفت اندام نزدیکی بیشتری دارند و حس ششم رابط بین درون و بیرون است.
         پنج حس از درون ماسور او                پنج حس از برون مامور او
ده حس است و هفت اندام دگر                  آنچه اندر گفت ناید بیشمار
ما می گوییم که انسان دارای یازده حس می باشد و حس ششم رابط بین ده حس می باشد،یعنی رابط بین پنج حس درون و پنج حس برون .حس های برون چون در جسم ما نیستند قابل رویت نیست.
به آنچه هست پی بردن تمنای دل می خواهد،و الهام به آن شکل می دهد آنگاه تصویری گرفت به تراوشها استحکام می بخشد و آنگاه آن سخن به شکل دیگری مورد کاوش ما است.حس مانند خداوند است در هستی و نیستی موجود و رویت ناپذیر است، اما همنام خودش قابل حس است،خداوند در تمام هستی وجود دارد ولی رویت ناپذیر است،نمی توانیم خداوند را ببینیم.هیچ کس به کل هستی پی نمی برد،هر کس یک ذره ای به احساس هستی پی می برد.

استاد:قبلا گفتیم که حس غیر قابل رویت است،هم نام خودش را می جوید،درست است

شاگرد:بله
استاد:پس اگر می خواهید به بیرون از بدن که به عبارتی دیده نمی شود اما مکان و به قول معروف مبدا و منشا و ریشه از قفس تن آغاز و به بیرون و ما را به ماورای اندیشه هدایت می نماید.

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم       فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
حافظ می فرماید:اگر می خواهید طرحی نو اجرا کنید باید سقف فلک را بشکافید،یعنی از جهان فیزیک و مادی خارج شویم.
هر چیزی آغازی دارد و برای بقیه مطالب بایستی وسیله ای باشد مانند صوت:
مسئله ای که خود می گویید در این مسئله حداقل باید یک مسئله و یا یک موضوع معلوم باشد تا مجهولات دیگر را از روی آن دریافت نماییم آیا متوجه شدید.شما برای یک حرکت و شناخت آن باید چیزی وجود داشته باشد یا باید یک سر نخی باشد تا بتوانیم آن را پیدا کنید.مثل همین اعتیاد که سرنخهای زیادی بود ولی به هیچکدام توجه نکردند یعنی یک تکه آن معلوم نبوده و هزاران مجهول آوردند ولی معلوم در آن نبود و پیدا نکردند و سر نخ این بود که مواد مخدر جایگزین مواد مخدر درون است.و همین مجهول راه را به انسان نشان می دهد.
شاگرد می گوید:آری من همیشه می گویم چون این یک مسئله ریاضی است برای حل مجهولات بایستی حتما یک و یا چند موضوع معلوم داشته باشیم،مثل یک آدرس که می خواهیم پیدا کنیم.نکته ای که می خواستم توضیح دهم این است که آیا خیال و تصور و یاد آوری جزء حس محسوب می شود یا خیر،در مورد حس تا همین جا کافی است.

با تشکر مسافر مصطفی






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 7 اسفند 1396 :: نویسنده : mostafa aghayi
دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 01:20 ب.ظ
ممنون از مطالب شما آقا مصطفی در ادامه شعر
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
منو ساقی بپا خیزیم و بنیادش براندازیم
جمعه 11 اسفند 1396 12:29 ق.ظ
بسیار عالی آقا مصطفی.خداقوت وماشالله به این همه انرژی
سه شنبه 8 اسفند 1396 02:38 ب.ظ
اقامصطفی خیلی عالی بود ممنون و سپاسگزارم انشالله رهاییت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سعید چنگانیان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :