وب لژیون کمک راهنما مسافر سعید چنگانیان(لژیون11)
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ



به نام قدرت مطلق الله

بیائیداین آتش ویرانگر را مهار کنیم و آتش را تبدیل به بزرگترین پرنده نمائیم 
که سرعت صوت را همراه داشته باشد 
و سرعت نور با نمایش بهترین رنگ ها 
تا به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته ایم
به جهت فرمان نوری باشیم که خداوند می خواهد 
نه آتشی که همه چیز را ویران نماید 
و نمایش نور از شعله آتش 
و استادی باشید برای شعله های آتش 
که می خواهند سوار بر نور بشوند 
و از خاکستر شدن گریزان هستند.


مدیر وبلاگ : سعید چنگانیان
مطالب اخیر
دوسه ماهی هست که وارد کنگره شده ام
بعدازسه جلسه بایدلژیون انتخاب کنم
برگه ام دستم است وچشم میچرخوانم لژیونهارانگاه میکنم
آقای مرزبان رادیدم
سلام اقای مرزبان.لژیون اون راهنماعینکیه که یکم چاقه کدومه
اقای مرزبان.کدوم راهنما؟اصغرآقارامیگی؟آهان بله اصغرآقا.
منو راهنمایی کرد.چندقدمی برداشتم به سمت لژیون اصغرآقا ولی ناخداگاه ایستادم.خیره شدم به لژیون دیگری.انگارکسی من راچسبانده بودبه زمین.بیخیال لژیون اصغرآقاشدم. استادلژیون درحال آموزش دادن بود.باصدای بلندورسا.چندباری هم گریزی به کلام الله زد و آیه قرآنی راخواند.یک ربع ساعت فقط ایستادم وگوش میکردم.ازرفتارش هم خوشم آمده بود.افتاده.سربه زیر.همیشه خنده برلب داشت.آخه طی چندجلسه همه راهنماها رازیرنظرداشتم.یکی رادرنظرم گفتم این خیلی ادعاداره پس این هیچ.این یکی که سن کمی داره آخه این چطورراهنماشده اینم نه.خلاصه بااون تفکربرهریک ایرادی گذاشتم.بعدازیک ربع دستم رابالا گرفتم وبه من اجازه دادندبشینم.نشستم.آقای مرزبان اومد رد بشه گفت لژیون اصغرآقاراپیداکردی؟گفتم بله ممنون.
آموزشها رایکی پس ازدیگری میگذراندم.استاددرهرآموزش گریزی به کلام الله میزد.این چیزی بودکه خیلی دوست داشتم.خدایاشکرت.یعنی برای من هم اتفاق می افتد.یعنی درآینده حافظه من هم اینجورمرا یاری میکند.درهرجلسه هم، ازخدمت میگفت.خدمت کنید.خدمت.خدمت.خدمت.چه میگوید،یعنی خودش این خدمتهاراانجام داده است؟کسی دریک گوشم میگفت نه باباگوش نکن.درگوش دیگرم کسی میگفت شک نکن.
گذشت تادیروز.روزسه شنبه.روزجشن ایجنت ومرزبان.
ساعت3/30درلژیون ولیام وایت شرکت کردم.
ساعت4/30پایان لژیون.
نشسته ومشاوره به هم لژیونی ام میدهد.احساس میکنم چیزی دروجودش میجوشد.یکی ازهملژیونیهایم راصداکردوگفت بیزحمت ازنگهبان جلسه خدمت مهمانداری رابگیرید.پیش خودم گفتم برای کی میخواد؟به کدوم ازاین بچه هااین خدمت راقراره بده.روی صندلی آرام وقرارنداشت.خودش ازدورصدازد،آقای نگهبان لطفاخدمت مهمانداری رابدیدبه آقای...بیاره.
نگهبان.چشم
ساعت5.
جلسه شروع شد.
یک ساعتی گذشته بودکه هم لژیونیم گفت امروزم نمیشه وسط جلسه بریم بیرون.گفتم براچی؟گفت مهماندارامروزآشناس.گفتم مگه کیه!!!...
آفرین آفرین آفرین.میتونست راحت روی صندلی بشینه وپذیرایی بشه.ولی مسئول پذیرایی شد.سینی به دست.بالبخند.این هم یک درس بزرگ برای یادگیرئ من.تبدیل شک به یقین.
افتادگی آموز اگرطالب فیضی.هرگزنخوردآب زمینی که بلنداست.
اکنون حسهایم کمی بازشده است.
تمام راهنمایان .خالصانه.باعشق.بدونه کبروغرورخدمت میکنندویک هدف رادنبال میکنند(ساختن انسان )دست تمام این عزیزان رابه رسم ادب وسپاس میبوسم .خداقوت مهربانان
باتشکرازعزیزانی که وقت گذاشتندواین مطلب راخواندند.
موفق باشید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 21 شهریور 1397
جمعه 30 شهریور 1397 03:43 ب.ظ
سلام نوشته بی نام از ابراهیم است
جمعه 30 شهریور 1397 03:39 ب.ظ
با سلام چند روز است از کنگره دورم دل تنگ دوستان شدم سری به وبلاگ زدم
و از دل نوشتتان انرژی گرفتم
ممنون
سه شنبه 27 شهریور 1397 03:53 ب.ظ
خیلی خیلی آموزنده وزیبا
دوشنبه 26 شهریور 1397 11:10 ق.ظ
با سلام به هم لژیون عزیزم متن خوبی بود و استفاده نمودم با تشکر
چهارشنبه 21 شهریور 1397 09:17 ب.ظ
خیلی زیبا بود.
چهارشنبه 21 شهریور 1397 05:53 ب.ظ
ابوطالب عزیز خیلی جذاب و دلنشین بود به یاری خداوند حتما این حس ها را تجربه خواهی کرد
سپاسگزارم


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic