خلاصه گزارش لژیون سیگار مورخ ۹۸/۱۱/۲۹بادستورجلسه ی وظایف راهنما و رهجو به استادی اقا سعید

شنبه 3 اسفند 1398 11:00 ب.ظ

نویسنده : محمد زین العابدین
به نام قدرت مطلق الله
سخنان استاد : دستور جلسه ی این هفته وظایف راهنما و رهجو ، در سی دی زوج
و فرد آقای مهندس گفتند : چرا می گوییم حضرت علی شفیع شما شود ، وقتی که ما ، در جهت درست قدم برداریم و فرمانبرداری کنیم آن گاه کسی شفیع ما می شود حالا یک رهجو اگر فرمانبرداری کند راهنمایش شفیع او می شود و کمک حال 
او می گردد و به سلامتی رها می شود . وقتی که راهنما از یک سری فیلتر هایی رد می شود و امتحان می دهد ، مصاحبه می شود که یک کمک راهنما شود. و مهم ترین آن بستن پیمان است . وقتی که راهنما دست راست خود را بالا می آورد و می گوید من به عنوان یک خدمت گزار،باید در کنگره طبق حرمت ها و قوانین حرکت کنم.یک راهنما در کنگره ،طبق معرفت ،عدالت و عمل سالم کارهایش را انجام می دهد.جایگاه بالایی دارد،واگر از چهارچوب کنگره خارج شود،مجازات او هم سخت است.ودر حین سختی ،لذت هم دارد.
اولین و مهم ترین خصیصه ای که یک راهنما باید داشته باشد عاشق بودن است،یک راهنما عاشق رهجویش است،و او را دوست دارد ،خدمت می کند تا رهجویش به رهایی برسد.در جهت صراط مستقیم حرکت می کند.اگر راهنما عاشق کارش نباشد و یک ذره منحرف شود،مسلما نمی تواند رهجویی را به رهایی برساند.اگر من راهنما  صاف و پاک نباشم و کارهایم را به خوبی انجام ندهم،نمی توانم به رهجو بگویم کاری را انجام بدهد.من باید طبق قوانین حرکت کنم ،تا بتوانم رهج را به درمان برسانم.اول باید خودم سی دی را نوشته باشم ،بعد به رهج گویم سی دی بنویسد،اول خودم باید سر وقت در کنگره حاضر باشم بعد به رهج بگویم ساعت ۳ و نیم سر لژیون سیگار حاضر باشد.
پس حالا من رهجو چه وظیفه ای دارم؟من رهجو باید به موقع در کنگره  حاضر باشم،به کنگره و راهنمای خودم ایمان داشته باشم چون کنگره سندی بدون نقص است،اگر بخواهم نظم و انضباط داشته باشم و به حال خوش برسم مسلما باید به داروی خودم که آدامس است ایمان داشته باشم،وقتی راهنما یک تعدادی را برای من مشخص می کند،من باید این تعداد را استفاده کنم.و این خیلی در درمان من مهم است.من به عنوان یک رهجو که در لژیون سیگار حاضر می شوم باید سی دی های (سیگار و جایگزینی_جسم_نیکوتین_عقل وایمان_وسی دی خونی مغز)را بنویسم،وبه آن عمل کنم.من باید بدانم که اگر راهنما ویا آقای مهندس کاری را گفتند انجام بدهم به نفع خود من است.و اگر هرروز با خودم بگیم که حالا چند روز دیگر و گریز بزنم،این یک نشانه ی بدی است .اگر آمدم به رهایی رسیدم باید بمانم و خدمت کنم .هر چه که بعد از رهایی ،در کنگره خدمت کنیم،مشکلاتمان در زندگی خود به خود حل می شود و به حال خوش می رسیم. بنابراین  من رهجو باید یک فرمانبردار خوبی در کنگره باشم.

مشارکت دوستان
مسافر مصطفی:هیچ کس به اندازه ی یک راهنما دلش به حال رهجو نمی سوزد.یک راهنما عاشق است ،و رهجویش را عاشقانه به درمان می رساند حساب کارش با خداست و من به عنوان یک رهجو نمی توانم وظایف راهنما را بگویم
خیلی سخت است ،اما یک رهج باید آموزش پذیر باشد،خدمت گزار باشد.
گوش به فرمان راهنما باشد،نباید به راهنما یش زنگ بزند و برای او ایجاد مزاحمت کند.و اگر واقعا کسی بخواهد فرمانبردار خوبی باشد و به رهایی دلچسب برسد باید حرمت های کنگره  را که توسط نگهبان دو بار خوانده می شو
با خودش تکرار کند وبه آن عمل کند چون آمده در کنگره تا دانایی خودش را به دانایی موثر تبدیل کند.
مسافر محمود:
وظایف رهجو این است که باید تسلیم باشد.تسلیم واقعی و بدون چون و چرا.و دیگر اینکه ایمان کامل داشته باشد،اینکه بگوییم فلان راهنما سرش شلوغ است و اگر پیش او برویم حتما به رهایی می رسیم .این طور نیست ،بلکه بستگی به خودمان دارد فرمانبردار خوبی باشیم.وقتی آمدم وارد لژیون سیگار شدم ،ابتدا دوگانه سوز بودم در کنار آدامس،سیگار هم می کشیدم،ولی راهنما وقتی به من گفت باید سیگار را کنار بگذاری و آدامس مصرف کنی،فهمیدم که راهنما بد من را نمی خواهد و به نفع من صحبت می کندوخود راهنما این دوره را گذرانده است و به درمان رسیده است.پس من هم باید گوش به فرمان باشم.
مسافر هادی:
خدا را شکر می کنم که در بهترین جای ممکن قرار دارم.به نظرمن اگر راهنما عشقی نداشته باشد نمی تواند رهجو را به درمان برساند باید این عشق در او زنده باشد . تک تک این افرادی که خدمت می کنند عشق و ایمان را دارند .که
بلا عوض بدونه اینکه چیزی دریافت کنند وفقط نیتشان خداوند است . اگر یک 
نفر را از منجلاب اعتیاد نجات بدهند خداوند از جایی دیگر مزد آن ها را میدهد 
در اینجا راهنما چقدر از زندگیش می گزرد تا یک نفر رابه رهایی برساند . راهنما
یعنی کسی که راه را به ما نشان میدهد ، چون دانایی او بالاست و رهجو یعنی جوینده ی راه ، و کسی که باید سر سپر ده ی راهنمایش باشد من رهجو باید با سر راهنمایم راه بروم وبه حرف های او گوش بدهم.
مسافر محمد:
دستورجلسات خیلی قشنگ پشت سر هم چیده شده است،دستور جلسه ی قبل فرمان عقل بود،که اگر من محمد به فرمان عقل برسم می توانم درست تصمیم بگیرم و به تک تک وظایفم عمل کنم،کسی که راهنماست یک سری فیلترهایی را رد کرده است،و می خواهد راه را به من نشان بدهد.در مسیر راه به من می گوید که باید بنزین بزنی ،که همان دارو خوردن من است ومن باید به موقع و به مقدار لازم استفاده کنم.اگر به من گفت باید فلان وقت استراحت کنی،که بین ۱۰ تا ۱۱ شب است ومن باید بخوابم،ویا در هنگام صبح گفت حرکت کن ،باید روی داروی خودم نخوابم .من از وقتی آمدم کنگره به راهنمای خودم وبه کنگره ایمان آوردم و هر آنچه که گفتند عملی کردم.در سفر اول اگر راهنما می گفت سی دی بنویس،می نوشتم.اگر می گفت ساعت ۳ونیم در کنگره باشید همان ساعت می آمدم.نتیجه ی آن را هم دیدم.در سفر دوم دوست داشتم خدمت کنم،چون به خود من هم خدمت کردند و کمکم کردند تا به درمان رسیدم،برای همین من هم باید خدمت کنم.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 3 اسفند 1398 11:07 ب.ظ



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic