وب لژیون کمک راهنما مسافر سعید چنگانیان(لژیون11)
درباره وبلاگ



به نام قدرت مطلق الله

بیائیداین آتش ویرانگر را مهار کنیم و آتش را تبدیل به بزرگترین پرنده نمائیم 
که سرعت صوت را همراه داشته باشد 
و سرعت نور با نمایش بهترین رنگ ها 
تا به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته ایم
به جهت فرمان نوری باشیم که خداوند می خواهد 
نه آتشی که همه چیز را ویران نماید 
و نمایش نور از شعله آتش 
و استادی باشید برای شعله های آتش 
که می خواهند سوار بر نور بشوند 
و از خاکستر شدن گریزان هستند.


مدیر وبلاگ : سعید چنگانیان




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
باموضوع دوای ما غذای ما_چرامی گوئیم دوای ما؟برای اینکه بیمارنشویم ودچارمشکلات روحی وروانی نشویم.بایدتغذیه مناسب داشته باشیم.ما قبلا که مصرف کننده بودیم خوراکمان مهم نبود،شب ونصف  شب بلند میشدیم آنچه بدستمان می امد می خوردیم.تغذیه خیلی مهم است .اکنون که به کنگره آمدیم.فهمیدیم که تغذیه چقدر مهم است.میدانیم عناصری که درخاک وجوددارد همان عناصری است که بایددربدن ما وجودداشته باشدمثل کلسیم،پتاسیم،منیزیم و.......ما بایدازغذاهایی استفاده کنیم که  این مواددران باشد.مثلاازلبنیات بومی وخانگی استفاده کنیم.وهمراه بااینها خرما ،کشمش،گردو که دارای فسفراست بخوریم.زیرا بدن درهنگام استفاده ازلبنیات به فسفر نیازدارد که ازمغزمیگیرد.ما نبایدازغذاهای اماده وکنسرو شده استفاده کنیم.درشب ازغذای سنگین استفاده نکنیم. اینها مواردی است که درتغذیه ای سالم به ما کمک می کند.هرچه که به جلوترمی رویم وازآموزشهای کنگره استفاده می کنیم می فهمیم  که   غذا چقدر اهمیت دارد.وغذای ما دوای ماست.یک مثلث به نام مثلث مهندسی اعتیاد وجود دارد.که اضلاع آن .اشباع.سازگاری.تغذیه میباشد.اشباع یعنی پرشدن.درکنگره نقطه اشباع۱۶/۵سی سی معادل۱/۵گرم تریاک است‌.و۱گرم تریاک معادل۱۰سی سی شربت اتی ۲۰درصدالکل و۷۰درصدآب مقطرمی باشد.بدن ما نیاز به یک سری موادبیرونی که شامل شربت اتی وآدامس نیکوتین وعناصر کلسیم،منیزیم،سدیم و...... ومواد درونی که شامل مواد طبیعی بدن مثل دوپامین،اندورفین،دینورفین و....   که    توسط سیستم های شبه افیونی ساخته می شود.واین سیستم را ایکس مینامیم زیرا نمیدانیم به چه مقدار ودر کجای بدن یافت می شود.ما میدانیم نهری که مربوط به نیکوتین است وکلیه وشش ودیگرقسمتهای بدن را بازسازی میکند همین آدامس نیکوتین است.غیرازاین عوامل بیرونی ودرونی که برای بدن نیاز است جهان بینی و ورزش نیز از خوراک های مهم است که باید به آن اهمیت بدهیم.بنابراین با رعایت همه  این موارد میتوانیم به سلامت جسم وروان برسیم . و وسوسه را که به صورت یک مهمان ناخوانده به سراغمان می آید از خود دور کنیم.                                                                                                                                                                         نویسنده: مسافرمحمد



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
                          

                      Image result for ‫کنگره 60 سی دی ذره و موج‬‎





  
                                    علم یعنی دانستن،یعنی قوانین تغییر،تبدیل،ترخیص
شاگرد به استاد می گوید:
خود می دانید پرورش انسانی که بخواهد در مسیر ارزش ها یا به قول ما در راه درست یا صراط مستقیم حرکت کند بسیار سخت است و در این مسیر فراز و نشیبهای بسیاری وجود دارد و گاهی اوقات مرا سخت ناراحت می کند ولی من تصور می کنم اکثر مشکلات بشر مربوط به جهل و ناآگاهی اوست و کمتر کسی هم هست که حرف درست و صحیح بزند و البته اول هم خودش اجرا کند به هر حال از شما که در این مهم مرا یاری دادید متشکرم.
استاد می گوید:
ما هم سپاسگزاری می نمائیم.بله باید برای آگاه کردن انسانها همیشه سخن خوب و تازه و درست گفت و همینطور در جریان با عمل،که البته شما این کار را انچام می دهید،بایستی همین گونه باشد،در تمامی کره زمین این مشکل هست بعضی اوقات برای الهام برای صاحب آن یا شخص مواجه می شویم دقیقا وقتی می خواهد به او القاءبنمایند،نیروهای دیگر یا مثلا یک محرک یا نوشیدنی و یا داروی مخصوص او را احاطه نموده و او حرف،پیام یا الهام را به موقع دریافت نمی کند.

پرورش انسانی که بخواهد در مسیر ارزشها و در راه مستقیم حرکت کند،بسیار دشوار و سخت است .انسان اگر بخواهد یکساله به نتیجه برسد باید سیفی جات بکارد،اگر ده ساله به نتیجه برسد درخت گردو بکارد و اگر بخواهد صد ساله به نتیجه برسد باید انسان پرورش دهد،انسان اگر در راه صراط مستقیم قرار بگیرد به حرف خیلی راحت است و در عمل کردن آن بسیار کار سخت و مشکل است.چون انسانها نهادینه شده بین دو موضوع،نیکی و بدی یعنی مجموعه ای از فضائل و رزائل.انسان می تواند از هر نوع حیوان درنده ای بی رحمتر و خونخوارتر باشد.هیچ موجودی نمی شود پیدا کنیم که به بی رحمی انسان باشد.و این در مرحله اول ساده نیست بلکه کار دشواری است و مشکلی که اکثر انسانها برای خودشان بوجود می آورند،مربوط به خودشان هست و تصمیم درست نمی گیریم یا عبارتی مسائل را آنالیز نمی کنیم و فاصله حرف تا عمل دو تا است ولی من فکر می کنم فاصله حرف تا عمل صدها هزار تا می باشد.هر انسانی ممکن است که در ظاهر کار دیگری انجام می دهد ولی در باطن کار دیگری.اگر انسانی خطایی و یا کاری انجام می دهد ولی در باطن کار دیگری و نباید خطای آن شخص را به پای دین و مسلک بگذاریم.مثل گرگی است که در لباس میش قرار می گیرد.بعضی وقتها در کنگره می گویند کارهایتان را علمی کنید،ما کارهایمان علمی هست وقتی که یک کاری را انجام می دهیم و آن کار درست می باشد،یعنی آن کار علمی است،مثل یک نفر که شیر را به ماست تبدیل می کند.ولی موضوع دیگر این است برای کارهای علمی یک زبان مخصوص می خواهد،مثل دو نفر پزشک که با هم صحبت می کنند،با زبان و فرمول خودشان صحبت می کنند.یک سری از دانشگاهها هستند که به صورت آکادمی می باشد و آنها زبان خودشان را دارند.پس دو موضوع داریم،یک موضوع دانشگاه و یک موضوع علم.نمی شود گفت که هر چی دانشگاه بگوید علمی می باشد.ممکن است صحبتی را بکنند و خیلی هم غیر علمی باشد،مثلا لوئی پاستورمیکروب را کشف کرد و حرف آن هم غیر علمی نبود ولی دانشگاه آن را قبول نداشت،حتی مسخره هم می کردند.
در قدیم تمام مراکز علم همان کلیساها بود و همه آنها می گفتند که زمین مرکز عالم است و گالیله ثابت کرد که زمین می چرخد و مرکز عالم نیست و ما می توانیم تمام مطالب کنگره را به صورت آکادمی در بیاوریم .پس تمام حرفهای ما علمی است.علم یعنی دانستن،یعنی قوانین تغییر،تبدیل  و ترخیص.منظور از درمان یعنی یک نفر مصرف کننده شب در انبار مواد باشد و شب را در انبار بخوابد.حضرت رسول(ص)می فرمایند:چه می گوید مهم است،که می گوید مهم نیست.بیشترین کارها و تحقیقات در همین دانشگاهها انجام می گیرد ولی نمی شود گفت که هر چی دانشگاه گفت علمی است. پس صحبتها و حرفها می تواند علمی و یا غیر علمی و یا حتی خنثی باشد.مثلایک کشاورز که گندم می کارد 100% کار او علمی است،چون به نیجه می رسد.متون هم همینطور است،باید درست باشد.
حالا یک متون است که یک متون آموزش و یک آموزش دهنده و یک آموزش گیرنده است. ممکن است یک متون خوب و آموزش دهنده هم خوب باشد ولی آموزش گیرنده کارش را بلد نباشد.در بعضی مواقع متون آموزشی غلط می باشد،در همین درمان اعتیاد،چون پروتکل درمان کار صحیح نبود،هر گردی گردو نمی شود.عدم تعادل در یک مصرف کننده شیشه در سیستم ایکس او می باشد و بدون دارو نمی شود این شخص را درمان کرد.پس درمان اعتیاد بدون استفاده از دارو غیر ممکن است. دانش های بسیاری هستند که هنوز کشف نشده،بارها گفته شد درد و رنج بشر از نادانی و نا آگاهی نیست از دانش های کشف نشده است از جمله دانش که در درمان اعتیاد تا قبل از متود DST کشف نشده بود و این دانش با متود DST و شربت OT کشف شد.
پس دانش های کشف نشده را دانشگاهها باید کشف کنند.ما نباید همیشه سخنهای تکراری داشته باشیم و حرف تازه و مفید بزنیم و آن هم با عمل باشد و حرف انسان موقعی به جواب می رسد که خودش عمل کند.
الهام برای تمام هستی وجود دارد وقتی که می خواهد به انسان الهام شود یک مرکزی باید باشد به نام مبدا و چه موضوعی و توسط یک چیزی و با یک کارگزار صورت می گیرد.اگر انسان دقت و توجه کند،الهام را سریع می گیرد مثل یک تلفن.زندگی بر سه اصول است:خواست-فرمان-تقدیر اللهی.اگر بر مبنای خواست،فرمانی صادر شد برای یک نفر و اگر آن شخص در آرامش بود،فرمان را می گیرد ولی اگر شخص مشروب خورده بود اصلا نمی تواند الهام را درک کند.الهام هم پیام مثبت و هم منفی دارد.کارهای ضد ارزشی،مواد مخدر و مشروبات ما را از پیام مثبت محروم می کند.
پیام استاد:
و این در همه مکانها وجود دارد و شما هیچ از این موضوع ها ناراحت نشوید اگر این تلاش ها و جدال ها نبود وقت ارزش خود را از دست می داد،ما منتظر کتاب دیگر شما هستیم و با شروع سال جدید برای شما هم مبارک می گوییم ما به یک میهمانی دعوت شدیم البته نمی دانیم به ما و یا از ما چگونه پذیرائی می کنند.قاضی می گوید قضاوت حق در مکان های نا حق پایدار نمی ماند.حرف علمی ممکن است دانشگاهی باشد و ممکن است نباشد و حرف دانشگاهی هم ممکن است علمی و ممکن است علمی نباشد فرق است بین حرف علمی و حرف دانشگاهی.

در تمام سطح کره زمین مطالبی که گفته شد وجود دارد،که جلوی الهام و تقوی گرفته شود،اگر اشتباهی انجام گیرد وقت ما ،توسط القاعات منفی از کار می افتد،حرف علمی ممکن است دانشگاهی باشد،و ممکن است نباشد،حکم قاضی ممکن است حق باشد ممکن است حق نباشد،فرق است بین حرف علمی و حرف دانشکاهی.

تنها کتابی که مستقیم کلام خداوند در آن است همین کتاب آسمانی است ،کلماتی که گفته شده است دقیقا کلماتی است که از جهان دیگری توسط یک فرشته به نام جبرئیل بوده و از یک مکان خاص القاء شده است.

       با تشکر مسافر مصطفی


                            






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

                            i631560____.jpeg





بشکافید آنچه شکافتنی نیست،در دل سنگ بروید و ترکیبها را جدا نمائید


خیلی وقتها مفاهیم در مقابل یک داستان راحت انتقال داده می شود و این داستان ها ماندگار می          شوند در قالب داستان و یا فیلم. این ماندگاری باید یک علت و ریشه داشته باشد و خاصیت آن این است که یک حقیقت را بیان می کند،چون حقیقت چیزی است که بوده و هست و خواهد بود و با گذشت زمان تغییر نمی کند و اگر انسان نتوانست آن را درک کند و یا نتواند ارتباط بر قرار کند،مشکل در خود انسان است،چون انسان وقتی در تاریکی فرو رفت یک سری از حس های آن بسته می شود و قدرت جذب حقیقت را ندارد.خیلی وقتها از تمثیل ها استفاده می شود،مثل:جام-سنگ-کوه- کلید یا یک نوشته و....... حتما باید با دنیای درون انسان مشابه باشد یک صور ظاهر و یک صور پنهان.در زمانی که کشور انگلستان تحت امپراطوری روم بود و در آنجا انسانهای بدوی و نخستین زتدگی می کردند،در این داستان یک شمشیر داخل سنگ فرو رفته و خیلی از پهلوانها و کسانی که ادعا داشتند جمه شدند تا این شمشیر را از داخل سنگ بیرون آورند و هیچ کس موفق به انجام این کار نمی شوند.و تنها جوانی به نام آرتور که سن او حدود 16 الی 17 داشت و لاغر اندام بود موفق به بیرون آوردن شمشیر از داخل سنگ می شود، و بعدها تبدیل به جنگجوی موفق می شود و با کمک جنگجویان بزرگ ، کشورشان را از استعمار و امپراطور روم خارج می کنند و مستقل می شوند.و این شخص در کودکی فقیر و رنج کشیده بود.البته شمشیر نمی تواند در سنگ فرو برود مگر اینکه قبل از آن جسم نرمی بوده است تا شمشیر در آن فرو رود و بعد از آن  این جسم نرم به سنگ تبدیل می شود. البته در کلام الله هم اشاره شده که ،دلهای بعضی از انسانها مثل سنگ می شود و باید این دلها نرم شود و سنگها شکافته شوند و از دل آن سنگ چشمه آب بیرون بیاید. تمثیل سنگ و شمشیر کاملا درونی است که همان قلب یا دل می باشد که صور آشکار همان قلب است و صور پنهان دل می باشد.این تمثیل برای افرادی است که دارای حالت طبیعی و از زندگی خودشان راضی هستند و در آن حس بد و یا کینه و نفرت نیست. در حقیقت این شمشیر تمثیل از همان ضربه ای است که فرد را از تعادل خارج و به تاریکی ها می برد که مربوط به صور پنهان(دل) می باشد.و آن شمشیر همان است که به دل انسان وارد می شود و قلب انسان را پاره می کند.مثل یک نوازنده گیتار که با انگشتان خودش کیتار می زند و روی انگشتان او پینه می بندد و حس آن قسمت از انگشتان به مرور زمان تغییر می کند ولی یک شخص عادی اگر بخواهد این کار را انجام دهد،شاید نتواند بیشتر از ده دقیقه گیتار بنوازد.یا مثل کسی که چندین مرتبه شکست عشقی می بیند و انسان سنگ دل به همین شکل بوجود می آید و سنگ دل که شد دیگر شمشیر در آن اثر نمی کند و اتفاقی که می افتد کارآیی خودش را از دست می دهد و یا ارتباط با هستی قطع می شود.بعد از مدت زمانی که می گذرد،این فقدان حس که انسان،دریافت و یا جذب نمی کند،چون صور پنهان انسان باید با آن احساس ها و امواج تغذیه شود مثل ویتامینی که به بدن نرسد و تا مدتی از ذخائر خودش جبران می کند و بعد از مدتی کمبود ها ظاهر می شود و بیماریها بروز می کنند مثل بیماری سرطان.بدترین شمشیری که وجود دارد همان اعتیاد است و باید فرایند آن معکوس شود یعنی شروع به نرم کردن دل خودش باشد تا بتواند برگردد،و راههای مختلفی است مثل:جهان بینی-سفر تدریجی-و..... تا قلب به آرامی نرم شود و حس جاری شود و شروع به گریه کردن می کند،مثل همان سقوط آزاد،چون یکی از راههای نرم کردن دل در کوتاهترین زمان است وقتی که مواد قطع می شود سریع،نرم می شود و تمام آن نیزه ها و شمشیرها را حس می کند و بعد احساسات جریان پیدا می کند وقتی دل شروع به نرم شدن کرد آن درد و رنج حس می شود که مرحله بسیار سختی است و تا آن شمشیر کامل از بدن خارج نشود آن زخم کاملا ترمیم نمی شود،پس فرایند معکوس دردناک می باشد،اصولا خارج شدن انسان از تاریکی با درد همراه است و دردناکترین قسمت همان وقتی است که می خواهند شمشیر را از بدن بیرون بیاورند.که در انجا درد خیلی شدیدی دارد. و معمولا این اتفاق در اواخر سفر می افتد و بعد از آن درمان سریعتر پیش می رود و نکته مهم دیگر این که آن شمشیر خارج نمی شود مگر اینکه به انسان دانش و آگاهی و راه آن به او داده شود و از راه خودش پیش برود و  در این داستان آن شمشیر و یا تیغ نماد ضربه ای هست که تاریکی به هر انسان و به هر شکلی وارد می کند.وقتی شمشیر از بدن انسان خارج می شود ، آن شمشیر سلاح دست آرتور می شود و با آن همه کارها را انجام می دهد،تا قبل از آن شمشیر نیروی تاریکی و منفی بودو بعد از خارج شدن تبدیل به سلاحی برای مبارزه با تاریکی ،مثل مواد که همان شمشیری است که در قالب انسانها فرو می رود و آنها را از چزخه طبیعی خارج می کند ولی موقعی که از قلب انسان خارج می شود تبدیل به سلاحی می شود که خودش باعث درمان می شود.و بیماریهایی که در کنگره به صورت اتفاقی در حال حاضر انجام می گیرد،کار همین شمشیر است و می تواند این کار را انجام دهد. اگر انسانی در دل خودش درد و رنجی دارد،این می تواند برایش حکم یک سرمایه را داشته باشد،وقتی از تاریکی خارج شود،انوقت همان ضربه هایی که به او وارد شده تبدیل به سلاح می شود و می تواند کارهای خیلی مثبت انجام دهد و اگر ضربه ای نباشد،توانی هم بوجود نمی آید،وقتی انسان آرزو می کند که به او توانائی و قدرت و بصیرت و حکمت بدهد،اینها هر کدام با همان ضربه اتفاق می افتد.پس بنابر این به کسانی داده می شود که بپذیرند آن ضربه را بخورد و آمادگی داشته باشند که آن مسیر را طی کنند و زخم ها را درمان کنند هر کسی که این فرایند تاریکی را تجربه می کند به یک توانائی بالا دست پیدا می کند و این را هم بهایش را پرداخت کرده است .در ابتدای کار مصیبت است ولی در انتهای کار می شود رحمت و نعمت و هر چقدر عمق ضربه بیشتر و شدیدتر باشد،قدرت آن هم در ادامه بیشتر است.
 

با تشکر مسافر مصطفی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
                                        
با موضوع:جهان بینی در ورزش

قبلا این دستور جلسه به این صورت بود،که برای چه ورزش می کنیم _ جهان بینی و این سوالی است که تک تک ما از خودمان می پرسیم.از نظر جهان بینی،ورزش چه کمکی می تواند به من بکند. ورزش کردن،سطح انرژی را در انسان بالا می برد،غیر از اینکه سلامتی جسم را به همراه دارد.اوایل که یک مصرف کننده مواد و سیگار بودیم،فکر می کردیم که سطح انرژی،نیرو و تواناییمان را با مصرف کردن می توانیم بالا ببریم، بله شادی و نشاط را به ما می داد ولی در چند لحظه بود،ذره ذره این توانایی ها از ما گرفته شد و بعد از چند سال مصرف کردن قیافه های ناجور و پیر به خود گرفتیم، چاکراه ها دیگر انرژی به جسم ما نمی رساندند و در حال حاضر با آمدن به کنگره و داشتن سفر خوب توانسته ایم سیستم های خود را راه اندازی کنیم و چهره هایمان را هم تغییر بدهیم.ما می دانیم که یک ضلع مثلث درمان جهان بینی است که می تواند روان ما را بسازد و برای به تعادل رساندن روان و جسم لازم است که جهان بینی کاربردی شود،یعنی همان مثلث: تفکر،تجربه و آموزش. ما ورزش را می توانیم زیرمجموعه جهان بینی ،کاربردی قرار دهیم و در کنار آن خدمت کردن و عمل کردن به کمک آموزشها می باشد. می توانیم بگوییم که اعتیاد 5 یا 10 درصد با دارو و بقیه با جهان بینی درمان می شود.یکی از راه هایی که می تواند عمل کردن به آموزش ها را برساند، این است که در برابر تعارف یک نخ سیگار نه بگوییم و در مقابل وسوسه نفس خودمان ایستادگی و مقابله کنیم.آقای مهندس در کتاب 60 درجه بیان کردند که این تعارف مثل یک میهمان ناخوانده است.و یک جرقه ای است که می تواند در انبار کاه بوجود آید و همه جا را به آتش بکشاند و آن هنگامی است که من به تعارف جواب  مثبت بدهم و به جسم و جان خودم و خانواده ام آتش بزنم.همینطور این جرقه می تواند در یک ظرف آب یا جایی که آب باشد رخ دهد و این بستگی به خودم دارد،که تاوان این نافرمانیها سنگین است،در وادی سیزدهم آقای مهندس ذکر کردند که من هیچگاه از قبل خودم که در این کالبد جسم قرار گرفتم خبر نداشتم که از روی حکمت خداوند،یک سری کاستی هایی در سیستم جسم ما بوده است،که اعتیاد ما را هم به دنبال داشته است.در کنگره با آموزش ها و عمل کردن به آن و همچنین ورزش کردن در پارک در رشته های مختلف و پیاده روی و اسنخر و.......غیر از درمان اعتیاد آن کاستی ها را در جسم خود از بین برده ایم. استاد فرمودند:من خودم دیسک کمر داشتم که دیگر بعد از درمان،اثری از آن بیماری در من نبود.در جهان بینی ما باید با اطلاع از حس های منفی خودمان و نقض فرمان نکردن،فرمانده خوبی باشیم.ابتدا باید فرماندهی جسم و جان را به عهده بگیریم و بعد فرماندهی خانواده و شهر و کنگره را که فرماندهی مرکب نام دارد.در کنار این فرماندهی ورزش کردن نقش مهمی در جهان بینی دارد که شرایطی دارد و آن مناسب بودن ورزش با افراد سفر اولی است که اگر کسی سن او بالا بود باید ورزش سبک را انتخاب کند.مکان و زمان مناسب ورزش کردن را باید رعایت کنیم ..بنابر این ما باید حرمت کنگره را نگه داریم،تا بتوانیم دانائی خودمان را به دانائی موثر تبدیل کنیم و خیلی از افراد بوده اند که با شکستن حرمت کنگره نتوانسته اند به درمان برسند و دیگر روی برگشتن به کنگره را ندارند،ما باید خدا را شکر کنیم که به اینجا رسیده ایم.

نویسنده:مسافر محمد زین العابدین
نگارش و ویرایش:مسافر مصطفی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



   توجه به مسئله خانواده یکی از بسیار مسائل مهم و حائز اهمیت است.

برای وارد شدن به جهان ذهنی باید معرفت و دانائی و عمل سالم را کسب کنیم.(تغییر-تبدیل-ترخیص)
خویش خویشتن همان نفس است،یا خود انسان،یا نفس و جسم،یا خویش را همان روح فرض کنیم،چون روح الهام مثبت دارد،چون روح ما را به طرف مثبت هدایت می کند،و یا خویش خویشتن همان فامیل،همسر_فرزند_خواهر_پدر و مادر.....و ما باید به این افراد توجه کنیم و فقط به خودمان توجه نکنیم.اگر انسان بخواهد به دنیای تازه قدم بگذارد باید به خانواده خودش هم توجه کند،ما انسانها حداقل دارای سه دنیا هستیم،یکی همان جهانی که در آن زندگی می کنیم،یکی دیگر جهان ذهنی ما. و برای وارد شدن به این جهان ما باید معرفت و دانائی داشته باشیم که با تفکر و آموزش و تجربه به دانائی برسیم.اگر این آموزشها نباشد ما نمی توانیم عمل سالم را کسب کنیم باید تغییر و تبدیل و ترخیص انجام گیرد.و یکی همان جهان خواب،که خیلی فعال و پر تلاش است و الگویی است برای جهان آخرت.یعنی اگر به دنیای تازه قدم گذاشتیم باید حتی خوابهای ما عوض شود.انسان برای بیرون آمدن از یک سری کابوس ها باید جایگاه خودش را عوض کند.برای بیرون آمدن از این کابوس ها باید سفر درون کنیم،یعنی از طرف ضد ارزشها به طرف ارزشها.مثل شخصی که تازه به کنگره آمده و کابوس میبیند و مستقیم نمی شود آن را از بین برد و غیر مستقیم (وارد ارزش ها شدن) به آن حمله کنیم.انسان باید ایمان و باور داشته باشد که وعده خداوند دروغ نیست و اگر قبول کردیم،آن وقت ایمان هم داریم.   الله السریع الحساب انسان وقتی ایمان داشت و عمل سالم انجام داد و به وعده خداوند که دروغ نیست اعتقاد پیدا کردیم،و کارهایی که انجام می دهیم،آن کارها،دست همیاری را به خود انسان می رساند،یعنی پاداش تو همان دست همیاری می باشد.و در همه سطوح اینطور می باشد،مثل مغازه داری که اگر جنس خوب به مشتری می دهد پاداش این کار به خودش بر می گررد،یا کسی که انسان به آن اعتماد می کند و آن به اعتماد او خیانت می کند،درب رحمت به روی او بسته می شود.انچه کنی به خود کنی   گر همه نیک و بد کنی
هر عملی عکس العمل آن را دارد.وقتی ایمان راسخ داشتی آنوقت تخم و یا بذر نیکو بکار و تخم دروغ و خیانت و نفرت نکاریم.تخم حقیقت را بکاریم.فقط بذر نیست که ما می کاریم،اعمالی که ما انجام می دهیم این هم خود نوعی بذر است،گندم بکاری همان گندم را برداشت می کنی،اگر باد بکاریم طوفان درو می کنیم. پس انسان نباید به کسی ظلم و یا خیانت کند و اگر این کار را کرد به خود انسان بر می گردد.در تمام سطوح باید یاد بگیریم که کاشتن فقط کاشتن دانه کشاورزی نیست تمام اعمالی که انجام می دهیم،برای ما کاشته می شود،و باید فرامین را اجرا کنیم،دروغ نگفتن و ....... وقتی بذر نیکو را کاشتیم و گفتیم که وعده خداوند دروغ نیست،نعمت های اللهی در هر پله ای به ما داده می شود.پاداش ما هم غذای روحی است که همان آسایش و آرامش است دوم غذا که ما در جهان به آن نیاز داریم.کسانی که در هر شغلی خیانت می کند یا اداری و یا ......اینها برای خودشان جهنم درست می کنند و در آن جهنم غرق می شوند.هیچ موجودی از پنهان کاری به جایی نمی رسد.اگر کسی قطره ای از لجن را داخل ظرف غذای ما بریزد،ممکن است ما حرفی نزنیم ولی اگر قطره ای زهر کشنده در غذای ما بریزد جلوی آن را می گیریم.هر کاری که انجام می دهیم،مثل این است که بذر آن کار را می کاریم.پس ما اگر در این دنیا باد بکاریم،طوفان درو می کنیم،محبت بکاریم ،عشق دریافت می کنیم و بستگی به کار خود انسان است.اگر ما به این نکته برسیم و درک کنیم که خداوندی هست و وعده آن دروغ نیست و مجموعه ای هست زیر فرمان خداوند که سیستم کائنات و هستی را می چرخانند،و انچه فرمان و وعده داده است،به حقیقت می پیوندد روزی است که ما ایمان آوردیم.

با تشکر مسافر مصطفی
       




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


عکس طبیعت رویایی , عکس های زیبا




ما باید در جهت احیای طبیعت حرکت کنیم،چون خود ما تخریب کردیم،خود ما طبیعت را از تعادل خارج کردیم و خودمان هم باید در حد توان خودمان در جهت احیای آن حرکت کنیم و طبیعت هم به ما پاسخ مثبت را خواهد داد.

انسان باید تغییراتی در خودش بوجود بیاورد و باید در دو راهی انتخاب ،خودش را نشان دهد،یعنی همان عمل سالم،و عمل به ظاهر نیک.خیلی وقتها ما انسانها از روی احساسات و ناخالصی خودمان،که همان ترحم و دلسوزی می باشد،برای دیگران می خواهیم کاری را انجام دهیم.انجام دادن عمل سالم فقط دانستن یک موضوع خاص نیست،اگر انسان پالایش و تزکیه را در درون خودمان انجام نداده باشیم(ترس) هر موقع سر دو راهی قرار بگیریم،بلااستثناء ،شک می کنیم که باید چه کاری را انجام دهیم.و تنها راه که وجود دارد این است که در آن لحظه انتخاب که نمی دانیم واقعا عمل به ظاهر یا دلسوزی است یا از روی دوست داشتن،باید در آن لحظه دست به این عمل نزنیم.عمل انسان اگر سالم و درست نباشد،قطعا در دیگران تخریب بوجود می آورد.و همان تخریب به خود ما برمی گردد.ما برای خیلی از کارها و حرفهایمان باید وادی پنجم را تمرین و انجام دهیم،تا برای انجام عمل سالم گمراه نشویم.عمل سالم برای انسانها در هر سطحی که قرار می گیرد،وجود دارد..

جسم انسان مثل کره زمین می باشد،همانگونه که دور زمین یک هاله ای وجود دارد به نام لایه اوزون و اتمسفر و لایه های مختلف دیگر،دور انسان هم،همین لایه (انرژی) وجود دارد،اتفاقی که در کره زمین به علت استفاده زیاد از منابع ذخیره شده انرژی (نفت-زغال سنگ-گاز و.....)که شروع به استخراج کردند،این است که یک سری از این مواد سمی ،لایه ها را در اطراف زمین پاره کرد و شکاف ایجاد کرد و اجازه می دهند که امواج خورشید (نور) که باید خیلی از آنها فیلتر شود،و بخشی از آن وارد کره زمین شود و برای حیات ضرر دارد،که همان امواج مخرب نام دارد. بقیه گازها در زمین پخش شدند و وقتی نور به زمین می خورد،منعکس می شود و مقداری از آن جذب و مقداری از آن بر می گردد. و اینها دقیقا شبیه یک انسان که در زمان مصرف مواد بوده است. چون در زمان مصرف تمام انرژی های ما بیهوده مصرف می شد (همان چاه های نفت و زغال سنگ و .... که در وجود ماست) و می باید در زمان طولانی و به مقدار و اندازه مصرف می شد،وقتی مواد مصرف کردیم،تمام آن معادن را از بین بردیم که به آن شخص گفته می شود هاله بدن سوراخ است. پس نتیجه می گیریم که یک تشابه بین کره زمین و یک مصرف کننده کاملا وجود دارد.
پس ما باید یاد بگیریم که جسم خودمان را آباد کنیم،آیا این تفکر و اندیشه را داریم،جائی که در آن زندگی می کنیم نسبت به آن احساس و مسئولیت داشته باشیم،آیا باید برای ما مهم باشد در سیاره ای که در آن زندگی میکنیم چه اتفاقی برایش می افتد.و اگر مهم است،مسئولیت ما چیست.پس این نابسامانیها در اثر تخریبی است که ما در کره زمین ایجاد کردیم و در واقع یک سری مواد را جایگزین موادهای دیگری کردیم،انرژی که باد و خورشید و آب و از زمین بدست آوردیم،از نفت و زغال سنگ و گاز استفاده کردیم،حالا ما با این تخریبی که بوجود آمردیم و نام آن را رشد اقتصادی گذاشتیم. و داخل کره زمین یک سری از فرایندها هستن که همدیگر را تکمیل می کنند،یعنی وقتی سطح زمین پر از برف و یخ هست،اینها کاری که می کنند،نوری که خورشید به زمین می تابد را منعکس می کند، پس وقتی یخها و برفها آب می شوند،اتفاقی که می افتد،تبدیل به خاک می شوند و نور را جذب می کنند و در زمین حرارت زیادی بوجود می آید.زمینها به بیابان تبدیل می شود و کار ی که ما می توانیم انجام دهیم ، باید در آن زمینها درخت بکاریم تا بخشی از انرژی خورشید را حذب کنند،و بقیه نور خورشید منعکس شود. خداوند در قرآن می فرماید:که ما بادها را پیشاپیش به نشان رحمت خود می فرستیم و وقتی شما نا امید می شوید ما برایتان باران را می فرستیم،در طبیعت انسانهای مناطق مختلف به خاطر تنوع آب و هوا خلق های مختلفی دارند.در ایرانیان انسانهای با استعدادی هستند و به خاطر نژاد خواستی نیست،به خاطر تنوع آب و هوا است،چون امواج و فرکانس های مختلفی دارد،انسانها با خلق و خوهای مختلف در آن وجود دارد.دمای کره زمین بالا رفته و میزان خشکی زیادتر شده است و اگر 20% از ابرها باقی مانده است به طرف سرزمینهایی می رود که به قوانین اللهی بیشتر توجه و عمل می کنند. اگر بیاییم و عملکرد و افکار و حس خودمان را تغییر بدهیم،تغییراتی هم در بارش و رحمت حاصل می شود و در جهتی حرکت کنیم که در آینده وضعیت بوجود آمده را درست کنیم،همانطور که جسم خودمان را آباد کردیم،برای جائی هم که زندگی می کنیم نسبت به آن احساس و عمل کنیم.
پس اگر ما از چیزی متنفر باشیم و خواسته آن را نداشته باشیم،همانگونه می شود. چون طبیعت هوشمند است،کره زمین هم مثل خود ما حس دارد،امواج دارد و آن هم نسبت به عمل و حس ما عکس العمل نشان می دهد و محروم می شویم.

با تشکر مسافر مصطفی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



شاید این  روزها،روزنه ای باشد برای یافتن جهان درون و بیرون انشاالله که اینطور بشود اکنون می گوییم پیام برای کسانی که به دنیای تازه قدم نهاده و به خویش،خویشتن توجه می نماید بر شما واجب و ضروری است که از سخن به نقطه عمل حرکت بنمائید و بر زمین و سماءتوجه کنید،با اندیشه ژرف خود به رحمت ماوراء ایمان راسخ داشته باشید و بدانید که پاداش شما دست همیاری شما را خواهد داد آنگاه بذر نیکو بکار و یا تخم و دانه با ارزش هم قوت کافی و هم سایه بان هایتان افراشته خواهد شد پس آن کنید که فرمان است.

شما پیام را بدهید آنانی که قطره نیکو زمینشان را آبیاری کرده باشد بی شک به سوی او باز خواهند گشت،این مطلب وعده ای است که بارها به انجام پذیرفته نیازی به تفکر تدارد،نعمت های اللهی در هر پله ای از سود به خاندان شما می رسد و این تمامی است که از دو مطلب حکایت دارد،یکی غذای روح به آن معنا که خود می دانید دوم،قوت بدن و کالبد شما که در جهان مادی احتیاج دارید به این ترتیب پله ها و یا قدم هایی که بر می دارید که به طرف بالا حرکت می نمائید،توفیق اللهی همراه شما باشد.و این مطلب با خواست به فرمان است،دقت و حرکت را مد نظر داشته باشید.

کشور ما جزء سه کشوری است که از پوکی استخوان رنج می برد 80% انسانها درگیر پوکی استخوان هستند و کشوری که آفتاب و مواد خوراکی به اندازه کافی در آن وجود دارد. آیا چه چیز باعث شده پوکی استخوان بین مردم خصوصا خانم ها؟ درست است کلسیم باعث پوکی استخوان است ولی این شروع این کار است.کلسیم باید در استخوان ذخیره شود و تراکم آن تغییر کند،البته کلسیم زیاد هم پوکی استخوان را برطرف نمی کند،چون همه اینها باید بطور زنجیروار باشد و کلسیم وارد خون شود و به وسیله دیگری در استخوان ذخیره شود.حال باید ببینیم کلسیم کجا و در چه مواد غذائی وجود دارد.منبع اصلی آن در لبنیات است و به مقدار زیاد بخواهیم در نظر بگیریم صد گرم شیر مقدار کلسیم آن با سی گرم پنیر یکی است.و یا صد گرم شیر برابر است با پنج تا هفت گرم کشک و یا دو الی سه گرم قره قوروت. که البته در اینجا منظور شیر گاو و یا شیر بز است.نه شیری که مواد نگهدارنده دارد و تاریخ انقضای آن شش ماه است.باید از لبنیات طبیعی استفاده کنیم
باکتریهایی که بر اثر استفاده لبنیات فاسد خورده می شود باعث آن می شود که هزازان هزار از باکتریهای معده را از بین ببرد،که آنها برای بدن مفید هستند.
متاسفانه مزارع ما کوچک و بیمارستانهای ما بزرگتر می شود،حالا برای اینکه کلسیم جذب بدن شود احتیاج به فسفر دارد.مثلا پنیر را با گردو باید خورد چون پنیر کلسیم دارد و گردو فسفر و این جذب می شود و یا کشمش و خرما چون اینها مکمل هستند.وقتی کلسیم وارد خون شد و ذخیره شد احتیاج به ویتامین D2 دارد و این ویتامین در چربیها مشاهده می شود مثل چربیهایی که در شیر و یا روغن حیوانی می باشد و البته روغن حیوانی برای خانواده مفید است.چربیها برای ما مشکل ساز نیست ،چیزی که برای ما مشکل است عدم تحرک و فعالیت و ورزش نکردن ما است.اگر انسان گیاه و علف بخورد و تحرک نداشته باشد،چاق می شود.بنابر این بدن ما احتیاج به چربیهای طبیعی دارد و خلقت خداوند خیلی محکم و قوی بوده و گرنه ما راه هم نمی توانستیم برویم،چون تنها چیزی که اسکلت بدن را نگه می دارد همان استخوان است.
اگر بخواهد D2 وارد استخوان بشود باید تبدیل به D3 شود تا وارد استخوان شود و برای این تبدیل،احتیاج به آفتاب مستقیم داریم.

در اکثر خانم ها با کم خونی مواجه هستند که باید با آهن جبران شود که آن هم در جگر پیدا می شود.یعنی صد گرم جگر برابر است با یک گیلوگرم گوشت قرمز.انواع ویتامینهای B در جگر گاو وجود دارد. و آقای مهندس به بچه های کنگره توصیه کردن که به طرف مواد غذائی طبیعی و ارگانیک بروند و البته هر چیزی را در فصل خودش استفاده کنند.

بارها گفته ام که همیشه ما هم مادیات و هم معنویات را باید در نظر بگیریم ، هم علم و ثروت هر دو را داشته باشیم و به هر دو بها بدهیم ما دارای دو قسمت هستیم:جهان درون و جهان بیرون،و باید در طول زمان متوجه این قضیه بشویم.وقتی از جهان افیون و ظلمت خارج می شویم وارد دنیای جدیدی قدم گذاشتیم.همانگونه که بارها گفتیم خویش،خویشتن همان نفس است،یا روح یعنی کسی که ما را به راه راست هدایت می کند.

باید
 از سخن گفتن به عمل تبدیل کرد،چون تا در مرحله سخن است،همان چرخش زبان است و گفتن تا عمل کردن فرسنگ ها فاصله دارد.ما باید همان پندار نیک و گفتار نیک را در نظر بگیریم،اگر پندار نیک داشته باشیم ، گفتار هم نیک می شود و بعد به کردار نیک تبدیل می شود.کسی که در سخنش ، فحش و ناسزا ،مدام می گوید،پندارش خراب است.

با تشکر مسافر مصطفی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
                         به نام قدرت مطلق الله
موضوع سخنرانی :وادی چهارم               
  درمسائل حیاتی مسئولیت سپردن،یعنی سلب مسئولیت ازخویشتن            درقران خداوند می فرماید:من مسئولیت و وظیفه ام را نسبت به شما انجام دادم.حالا وظیفه شما نسبت به من ،به هستی،خودتان واعمالتان چیست.وظیفه ما همانطورکه در وادی ها ودرقرآن آمده فقط نماز،روزه،زکات،خمس نیست.بلکه یک سری فرامین دیگری هم باید رعایت کنیم.ودروادی چهارم آمده که مسئولیت کارهای خودمان را درزندگی قبول کنیم وبه دیگران نسپاریم.چیزی که ما درگذشته دراثر جهل ونادانی ،دانسته ویا  نادانسته به آن  آگاهی نداشتیم وهمیشه خداوند،پدرودیگران را مقصر بدبختی ومشکل خودمان (اعتیاد)می دانستیم.وحل کردن آن را هم گردن آنها می انداختیم.والان در کنگره ودر وادی چهارم یاد گرفتیم .که مقصر مشکلات ،خودم هستم وبرای برطرف کردن آن در صورتی خداوند وائمه من را یاری خواهند کرد که من ۱۸۰درجه در تفکراتم تغیر کنم.وبدانم که راهنما فقط راه را به من نشان میدهد.مسئولیت مشکلاتم را بپذیرم وبدانم که اگر راه را کج بروم مسلما به پرتگاه وتاریکی ها برخورد میکنم.وراه من راه صراط مستقیم باشد.ودر ادامه راه سعی وتلاش کنم.خداوند از رگ گردن به ما نزدیک تر است. ما اگردرست حرکت کنیم. وهمانطور که آقای امین در اهمیت خواب شب گفتند:انسان سه لایه دارد ؛یکی ماسکی که میزندکه همان خرده شیشه هایی که درگفتاراوهست.وماسکی که کینه وقضاوت .......درآن هست.واما ماسک سوم که همه این ضدارزشها از او کنار رود وباطن او رانشان دهد.خداوند می فرماید:ان الانسان لربه لکنود وقتی حقیقت را پنهان میکرد.درظاهر چیزی دیگرمیگفت.ودر باطن طور دیگری.مثل این است که گوشتی را درجایی بگذاری.بعد ازچند روز بوی بدی از ان می اید.ودر اخر استاد فرمود که هیچگاه درکارهایتان به خداوندوائمه قسم نخورید.کاری درستی نیست.واشاره کردند به آیه قرآن:که خداوندپشتیبان کسانی است که از تاریکی ها به طرف روشنایی وصراط مستقیم حرکت کند.
نگارش :مسافر محمد زین العابدین
ویراستار:هادی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اکثر


 انسان ها در اندیشه اند و برایشان معماست و گذشتن از آن برای کسب و علم و معرفت معمای دیگر است.
این جهان که در برابر توست به اندازه یک موجود بسیار ریزی است که می بینی.اما بدان اگر به درون خود بنگری و وارد دنیای خود بشوی خواهی دید یک سلول و یا یافته درون خودت به بزرکی جهانی است که در آن پرورش می یابی و می خواهی که در آن به اقیانوس دانش و معرفت و فضیلت قدم بگذاری.
برای خیلی از انسانها جهان برای آنها معماست و طبیعی است و چگونه این جهان بوجود آمده است،دانشمندان فیزیک سعی کردند که جواب،ولی نتوانسته اند پاسخ کامل را بدهند.دانشمندان گفته اند که جهان از یک نقطه شروع شده،یعنی ذره ای کوچک بوده و این ذره کوچک انفجار پیدا کرده و از دل آن این جهان بوجود آمده و آن ذره کوچک را بیگ بنگ می نامند.
بیگ بنگ یعنی لحظه ای است که آغاز خلق جهان هستی بوده و حدودا چهارده میلیارد سال می گذرد و قبل آن را هم کسی نمی داند.
اگر به هستی نگاه کنیم،ببینیم که یک گیاه چگونه بوجود می آید یا یک بذر،یک درخت زردآلو ،گردو...... وقتی یک هسته آلبالو را در زمین می کاریم اولین اتفاقی که می افتد،هسته آن داخل خاک شکافته می شود وقتی ترکید از زمین یک جوانه می زند و بعد از جوانه زدن تبدیل به یک درخت بزرگ می شود.آیا ما می توانیم بگوییم تمام این درخت داخل هسته بوده است؟ قدر مسلم نه،تمامی درخت نبوده ولی نقشه آن داخل هسته بوده است.بقیه درخت از جهان دیگری آمده،و آن جهان دیگر آن هسته را تغذیه کرده که به آن می گوییم جهان خارج از هسته. پس در حیوانات هم به   همین شکل (بین بنگ)اتفاق می افتد.مغز ما حدود یک میلیارد سلول دارد،مثل یک کهکشان راه شیری که چندین مجموعه در داخل آن هست.یا مثل اینکه ما پنج قاره داریم و هر قاره یک زمینی هست که دور آن را آب گرفته است. آیا این صد میلیارد سلول که در مغز ما هست و ممکن است در بقیه اعضای بدن هم وجود داشته باشد،همه اینها در تخمک اولیه بوده است؟ نه. ولی نقشه آن در سلول اولیه بوده است و آن سلول از جهان خارج تغذیه کرده است.جهان ما که در داخل خود انسان هست از حیوانات و گیاهان تغذیه می شود.پس ما در یک جهان بسته خود به سر می بریم.در جهان هستی الگوها شبیه همدیگر هستند ما فقط جهان خودمان را درک می کنیم و جهان های دیگر را درک نمی کنیم.مثل جوجه ای که در تخم مرغ هست و از فضای بیرون خبر ندارد و وقتی با خبر می شود که پوسته تخم مرغ شکافته شود.ما انسان ها هم موقعی می توانیم از این جهان خارج شویم که پوسته هستی خودمان را بشکافیم،که با مرگ این اتفاق می افتد.حال چرا ما باید علم و دانش یاد بگیریم؟انسان که آخرش می میرد.علم و دانش قوانین زندگی است.مثلا قانون ریاضیات برای زندگی و فاصله شهرها یا علم طب برای سلامتی ما بکار برده می شود یا علم مکانیک برای کارهای روزمره زندگی است. مسئله بعدی انسان مالک آن چیزی است که دارد نه از نظر مادی و ثروت بلکه مالک علم و دانش و دانائی خودش است ممکن است با مرگ ثروت از بین برود ولی علم و دانش برای او ماندگار است،چون انسان بقاءدارد و با مرگ از بین نمی رود.

جهان بر دو قسمت است:1- صور آشکار مثل قلب-ریه-سلول-گردش خون و....... 2- صور پنهان:که در درون ما است. انسان اگر در درون خودش برود تمام صحنه های کودکی را اگر کنار هم بگذاریم خودش یک جهان عظیم و وسیع می شود.
مولانا می فرماید:اندرون از طعام خالی دار           تا در آن نور معرفت بینی
که اندرون همان معده و شکم است و منظور عرفا از درون همان صور پنهان درون است.
تمام موجودات هستی ورقهای یک کتابی هستند به نام لوح محفوظ.که هر کدام اطلاعاتی در آن ذخیره شده است.
مثل همان که در وادی اول گفتیم:با تفکر ساختارها آغاز می شود بدون تفکر هر آنچه هست رو به زوال می رود.
اولین چیزی که به انسان داده می شود همان تفکر است،که با تفکر وارد جهان درون می شویم و جایگاه خودمان راپیدا می کنیم،با سیر در درون خودمان پی می بریم که در کجا قرار داریم،کجا و چکاره هستیم؟برای چی آمده ایم؟چرا باید مواد مصرف کنیم؟چرا نباید مصرف کنیم؟ارزش آن چقدر است؟ اگر یک تکه گوشت را پنهان کردیدبعد از چند روز بوی تنفر آن همه جا را می گیرد و همه با خبر می شوند. آقای مهندس می گویند:هر گونه فساد و یا ظلم و ...... به اندازه یک نخود و در زیر کوه البرز باشد،روزی کوه جابجا می شود و نمایان می شود و شک نکنید.وعده خداوند دروغ نیست.و اگر فهمیدیم به آن عمل کنیم.و وقتی می فهمیم که به درون خودمان سفر کنیم.ما در گنگره 60 دو کار انجام می دهیم :1- سفر درونی، که آموزش دیدن در لژیون و گوش دادن به سی دی ها و نوشتارها،که بچه ها را به یک حالت تعادل در می آورد.2-سفر برونی:که همان پیپر مواد است و درست کردن اخلاق و رفتار همسفران است.

پس حتی یک سلول جهان پهناور و بزرگی است.این دستور می گوید که در گردش میان باغی که انتهایش را نمی یابیم،از ابتدایش که شروع نمودی،به دقت از همه مزایای آن بهره مند شو و اگر مایل بودی بقیه باغ طی طریق بنما و این انجام می شود و اگر به دور نمای نگاهت اندیشه دیگری در خود ایجاد ننمایی،البته در ادامه خواهی دید که آن قدر که در حرکت اول می پنداشتی دشوار نیست.
انسان وقتی وارد مرحله زندگی می شود مثل باغی است که آخر آن را نمی بینید و باید از زندگی ، از همان اوایل صحنه ها و تصاویر را ببینید چون برگشتی در آن باغ نیست و از تمام زندگی خودت لذت ببردو مسیر این زتدگی برگشت ندارد.و از زندگی گله و شکایت نکند. در کره زمین آیا کسی هیچ مشکلی ندارد.، هر که بامش بیش برفش بیش .مثل مورچه که لانه اش را اگر آب گرفت،گفت دنیا را آب برد انسان باید از افکار درونی خودش استفاده کند.

ای برادر تو همیشه اندیشه ای           مابقی استخوان و ریشه ای
انسان باید روحیه مثبت نگری داشته باشد. و نباید غصه و یا اشتباهات گذشته را بخورد چون غصه خوردن دردی را دوا نمی کند.
در مسیر حرکت از زندگی خودت لذت ببر و منفی نگری نکنی و با افکار و اندیشه منفی مسیر زندگی خودت را عوض نکن،خیلی از کارها که سخت ما می دانستیم به راحتی انجام دادیم مثل همین روش DST.
من خود از این باغ های بی شماری را طی نمودم ولی از ابتدا به ساکن از درب خانه خودم هم دورتر،بدون فرمان پدر و مادر دورتر نرفته بودم.البته ماجرا را که خود حتما مطلع هستید و این بود که شد. زیرا می خواستم بدانم،آن چرا که نمی دانستم و اکنون هم باز نمی دانم. اما در کنار سردار عزیز ادامه طریق دادیم.انشاالله که متوجه وجود خود به دنیای بیرون و تفاوت های آن شده باشید.در بیرون از وجود به مراتب سخت تر از درون سیر نمودن است.اکنون وسعت بخشیدن به این کار جهان در اندیشه ها و آنچه فتح است انجام عملی است که انجام می پذیرد و فرمان است که فتح باشد.فتح سرزمین ها چندان مهم نیست.فتح در اندیشه و اعمال درست مشکل و امارت دیگری است.

فرمان خداوند است:فتح سرزمینها چندان مهم و دشوار نیست،فتح در اندیشه و اعمال درست مشکل است،اگر انسان بخواهد با اعمال درست اندیشه را فتح کند،مشکل و کار سختی است.اندیشه همان جهاد اکبر است و انسان باید از خودش شروع کند و به راه صراط مستقیم برود و در این مسیر نباید گرسنه باشد،گرسنگی منظور همان پایه های مالی است. اگر انسان گرفتار مسائل مالی باشد،کار دشوار است،ولی مهم این است که انسان بتواند زندگی خودش را اداره کند و ممکن است یک نفر با یک نان زندگی را اداره کند وشخصی هم با صد عدد نان نتواند زندگی خودش را اداره کند و این بستگی به مدیریت او می باشد.

با تشکر مسافر مصطفی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
وقتی نیرویی از کم شروع بشود و به درجه بالا و بالاتری برسد،نقطه تحمل پیدا می شود.

  انسان باید در تمام سطوح زندگی نقطه تحمل لازم خودش در هر موضوعی را بالا ببرد.
پیام برای کسانی که به دنیایی تازه قدم نهاده اند و به خویش ،خویشتن توجه می نمایند.بر شما واجب و ضروری است که از سخن به نقطه عمل حرکت بنمائید و بر زمین و سماء توجه کنید.با اندیشه ژرف خود به رحمت ماوراء ایمان راسخ داشته باشید و بدانید که پاداش شما دست همیاری شما را خواهد داد.آنگاه بذر نیکو بکار و یا تخم و دانه با ارزش،هم قوت کافی و هم سایه بان هایتان بر افراشته خواهد شد.                                        پس آن کنید که فرمان است.
این پیام برای کسانی است که تازه قدم گذاشته اند و اندیشه و تفکرات درستی را آموخته اند و از مسائل ضد ارزشی دوری کردند و وارد مرحله جدیدی شده اند و انسان باید به خودش که همان نفس و جان آدمی است توجه کند،انسان باید آموخته هایی را بلد باشد و حرکت کند،از سخن گفتن به عمل کردن.به زمین و آسمان نگاه کنید و خلقت خداوند را ببینید.وقتی انسان بذر خوبی کاشت،آن وقت از کاشتن آن بذر یک درخت با سایه بان و غذای کافی به او می دهد،بذر نیکو یعنی کمک کردن به دیگران،صلح را گسترش دادن و بطور کلی کارهای خوب انجام دادن. پس آن کنید که فرمان است.ممکن است در راه صراط مستقیم زفتن در اوایل به خاطر آزمایش،مشکلاتی داشته باشد،ولی  در انسان به صورت قوه،هم شادی هست و هم گریه،عشق هست،نفرت هم هست و...... و از نظر قوه پاک نیست،در درون انسان هم تمام ناسزاها هست و هم تمام الفاظ قشنگ یا مردم آزاری و یا..... انسان جایزالخطا و یا ممکن الخطا است،ولی آقای مهندس می فرمایند،انسان مختار الخطا است،اختیار خطا کردن دارد،وای اگر دزدی کرد،و او را گرفتند،جوابگو خودش است. در نتیجه خداوند دو پیامبر برای انسان فرستاد،یکی پیامبر درون که همان عقل و وجدان است و پیامبران بیرونی. که پیام همه پیامبران از یک منبع سر چشمه می گیرد.فرمان:دروغ نگفتن-دزدی نکردن-رشوه نگرفتن-رشوه نخوردن-غیبت نکردن-گمان بد-کم فروشی-عیب جوئی و.... هر آنچه روی پوشش و تفکر و اندیشه انسان اثر می گذارد را باید چشم پوشی کرد.راه ضد ارزشها به ظاهر خوب و شیرین است و زودتر به نتیجه می رسد،ولی پایان خوبی ندارد.ولی صراط مستقیم مثل آب زلالی است که داخل یک کوزه گلی است و نوشیدن آن مایه حیات است .اگر انسان دروغ گفت،کم فروشی کرد،و تمام ضد ارزشها را انجام داد فرد فاسدی می باشد.اگر خواستیم از این مراحل بیرون برویم سخت است و باید برای انجام دادن ضد ارزشها نقطه تحمل خودمان را بالا ببریم.ضد ارزشها را نمی شود به صورت تکی عمل کرد،مثلا من بگویم،دروغ نمی گویم ولی رشوه می گیرم.چون ضد ارزشها مثل یک درختی است که میوه های آن تلخ و رهر آگین است و ما نمی توانیم میوه های یک شاخه را اصلاح کنیم.در دنیا و هستی هر چیزی نقطه تحمل خودش را دارد،اگر یک آهن را بیش از اندازه حرارت بدهیم،ذوب می شود.انسان ها و گیاهان و حتی حیوانات هم هر کدام نقطه تحمل خودشان را دارند،ولی در انسان ها،اندازه آن متفاوت است. مثلا یک نفر می تواند 5 ثانیه زیر آب بماند و یک شخص می تواند 5 دقیقه زیر آب بماند.برای خیلی کارها باید آموزش دید،مثل ورزش کردن و یا نکشیدن سیگار و کارهای ضد ارزشی را کنار گذاشتن.ولی برای ضد ارزش هیچ آموزشی نیاز نیست.و باید نور بیاید تا تاریکی برود.کسی که اعتیاد به مواد مخدر پیدا می کند و هر موقع که بخواهد درمان شود،چون راه آن را بلد نیست،باشکست مواجه می شود و ممکن است همه چیز حتی خانواده خود را از دست بدهد و شروع به ناسزا گفتن می کند ولی نمی داند که تقصیر خودش است.حتی حماقت و تنفر هم نقطه تحمل دارد و باید با آموزش صحیح روش خود را تغییر دهد و به مسیر ارزشها برگردد،مثل یک نفر دونده می تواند نقطه تحمل خودش را از 50 متر به 5000 متر برساند،با تمرین و تکرار.در بعضی مواقع مشکلات از رحمت خداوند است.و همیشه انسان با سختی و آسانی به بالاترین نقطه تحمل می رسد.چون چهار عنصر باد و خاک و آب و آتش هستی را بوجود می آورد.هر چیزی را انسان از ضد او می شناسد.مثلا:تاریکی در مقابل روشنائی و یا سفیدی در مقابل سیاهی و اندوه در مقابل شادی و یا نیروهای الهی در مقابل نیروهای اهریمنی و همه اینها مکمل یکدیگر هستند.

نیروهای اهریمنی یا تخریبی و باز دارنده:با تمام خصوصیات منفی خودشان،نقش نیروهای مکمل،یعنی تکمیل کننده در هستی بر عهده دارند و شاید هستی بدون آنها نتوانند به مسیر تکامل خود ادامه بدهد.
انسان اگر در زمان قدیم میکروب را نمی شناخت،علم و دانش در پزشکی امروزه به این نتیجه نمی رسد،یا اگر خداوند حیوانات درنده مثل شیر و ببر را آفرید،برای شکار حیواناتی چون گاومیش و گوزن و.... چون اگر این حیوانات درنده نبودند،مشکلاتی پدید می آمد،پس انسان بر اساس همین مشکلات ساخته می شود.مثل خودمان که چنین مشکلاتی مثل اعتیاد را داشتیم و با آگاهی و آموزش قوی و قدرتمند شدیم.نتیجه می گیریم که برای بالا بردن نقطه تحمل باید:از سختی ها و یا نیروهای بازدارنده عبور کنیم و این کارها هم سخت و هم سهل است.سختی این است که زمان می برد و سهلی هم اینکه در زمان خودش فرا می گیریم.این آموزشها و مشکلاتی که ما رحمت خداوند نمی دانستیم و لعنت می کردیم پس از مدتی که این مشکل حل می شود و به آن نگاه می کنیم ،می بینیم بهترین خاطرات،همان خاطرات سختی بوده که پشت سر گذاشتیم،درست است نیروهای اهریمنی مکمل هستند ولی ما باید به تلاش خود ادامه دهیم و گر نه زیر چنگال های همین نیروها انسان خرد می شود نقطه تحمل برای ما در همه جا حائز اهمیت است.انسان در هر کجائی که می خواهد برود باید نقطه تحمل را با آن جایگاه برابر کند.ممکن است دارای یک مقامی باشی و در کنگره به سمت آبدارچی منسوب شوی باید نقطه تحمل خودش را پایین بیاورد و نقطه تحمل و عطوفت را باید انسان داشته باشد،اگر کسی مرتکب خطا و یا اشتباهی شد،نباید آن شخص را مورد سرزنش قرار دهد.امروزه جهان تغییر کرده و ما باید انسانها را درک کنیم،هر چه را برای خودمان می پسندیم،برای دیگران هم بپسندیم.

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف      مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

با تشکر مسافر مصطفی







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
         
                                                 

         در مسائل حیاتی:به خداوند سپردن،یعنی سلب مسئولیت از خویشتن

در این وادی استاد می گویند مرز فی مابین ما و خداوند باید مشخص شود.چه مسئولیتی ما در مقابل خداوند داریم و چه مسئولیتی خداوند نسبت به ما دارد.چون خداوند هم نسبت به ما مسئول می باشد.چرا؟چون خود خداوند هم پذیرفته و همه چیز به ما داده رزق-روزی و ....... مثالی که استاد زدند که تولید یک شاخه گل مصنوعی به تولید و به دست ما برسد باید چندین کارخانه و صدها نیروی انسانی  کار کند،تا این شاخه گل به تولید و بعدا به دست ما برسد.ولی خداوند ،با وجود یک هسته زردآلو که به قدرت خداوند به زمین می افتد و درخت به این پرباری و سبز می شود.خداوند بعد از اینکه انسان را آفرید راه و چاه را به ما نشان داد و انتخاب را با خود انسان گذاشت،که همان تاریکی و روشنائی می باشد.یک سری از مسئولیتها به گردن خود انسان هست و خود ما هستیم که مسبب بروز این مشکلات بودیم و باید خودمان حل کنیم و به گردن خداوند نیندازیم.بطور مثال:اگر ما یک مبلغی از شخصی طلب کار باشیم و یک کار دادگاهی داشته باشیم ،به وکیل مراجعه می کنیم و وکیل به ما می گوید مثلا من 10% این پول را می گیرم و دنبال کار تو می روم.ولی اگر مشکلی با خداوند داشته باشیم با خدا شرط می گذاریم که خداوندا اگر فلان مشکل من را حل کردی،من فلان کار را برای تو انجام می دهم یا یک گوسفند نذر می کنم و یا...... بنابر این ما باید اول خودمان را بشناسیم و تا بتوانیم به دنبال خدا شناسی باشیم و همین آموزشهایی که ما در کنگره و لژیون بدست می آوریم همان خود شناسی است.در این وادی استاد به صور آشکار که همان قلب- مغز-ریه و تمام اعضای بدن انسان می باشد صحبت کردند و همینطور کوچکترین جزء جسم،سلول نام دارد که خودش به تنهایی مانند یک شهر عظمت دارد.و دیگری صور پنهان : که ما باید بشناسیم روح چیست و یا عقل و یا حس چیست،کجا بودیم و به کجا می رویم ،قبل از تولد کجا بودییم و یا بعد از مرگ به کجا می رویم جهنم یا بهشت.
 
نفس:تعیین موجودیتی است که در هر صورت،ظاهر و باطن انسان را می نماید.
به عبارت دیگر ،نفس،قسمت اصلی و اساسی و یا اصل و یا خود موجود است که تعیین موجودیت می کند در ظاهر و در باطن،در خواب و در بیداری،در دنیا و در آخرت.در نهایت نفس،نه جسم است و نه روح.نفس یک گیاه، گیاه را،نفس یک حیوان،یک حیوان را و نفس یک انسان،انسان را تعیین موجودیت می کند.پس نفس هر انسانی بر مبنای خواسته ها و دانائی او،در یک رتبه و یا یک درجه قرار می گیرد.1- نفس اماره:و یا امر کننده و کسی که در مرحله این نفس قرار گرفت،دروغ می گوید،اموال مردم را تصرف می کند و یا حتی حق و حقوق خود و خانواده اش را زیر پا می گذارد.و انسانی که در این مرحله نفس قرار گرفت در مدت کوتاهی می خواهد به خواسته هایش برسد ولی در طولانی مدت به بد بختی و ویرانی و پریشانی و...... برخورد می کند.2-نفس لوامه:در این مرحله اگر شخص به دانائی بالاتری رسید وارد این نفس می شود یعنی اگر خلافی انجام داد بلافاصله خودش را سرزنش می کند یا اگر دروغ گفت،رشوه گرفت و.....و دچار عذاب وجدان و پشیمان می شود.3- نفس مطمئنه:وقتی شخصی از این دو مرحله نفس گذشت همراه با تزکیه و پالایش و دانائی،وارد این نفس می شود.در این مرحله نه در ظاهر و نه در باطن و نه در خلوت و نه در خواب و نه در بیداری به خواسته های معقول و منطقی جواب می دهد..نتیجه می گیریم که خداوند را فقط برای مشکلاتمان نخواهیم،و هر وقت خداوند را صدا بزنیم،ما را یاری و هدایت خواهد کرد.به شرط این که خواست ما منطقی و عقلانی باشد.و در پایان اگر خودمان را شناختیم،خدا را هم می شناسیم.

قدرت مطلق از رگ گردن هم به ما نزدیک تر است.

با تشکر مسافر مصطفی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه