وب لژیون کمک راهنما مسافر سعید چنگانیان(لژیون11)
درباره وبلاگ



به نام قدرت مطلق الله

بیائیداین آتش ویرانگر را مهار کنیم و آتش را تبدیل به بزرگترین پرنده نمائیم 
که سرعت صوت را همراه داشته باشد 
و سرعت نور با نمایش بهترین رنگ ها 
تا به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته ایم
به جهت فرمان نوری باشیم که خداوند می خواهد 
نه آتشی که همه چیز را ویران نماید 
و نمایش نور از شعله آتش 
و استادی باشید برای شعله های آتش 
که می خواهند سوار بر نور بشوند 
و از خاکستر شدن گریزان هستند.


مدیر وبلاگ : سعید چنگانیان
اگر انسان در جهت قوانین اللهی (قوانین درست زندگی)نباشد،بدترین شما را بر شما حاکم خواهیم کرد،و در تمام جوامع هم صادق هست و این کلام خداوند است.

قبل از هر چیزی سیر و سلوک برای انسان است که آموزش بدهند که چگونه به حیات خود ادامه دهی و چگونه زندگی کردن را یاد می دهد و اجازه به دیگران دادن برای زندگی کردن و به انسان آموزش بدهد که مثل یک خدمت گذار زندگی کند و برای جامعه مفید باشد.تمام آموزش های ما برای این است که انسان به آرامش و بهشت موعود برسد.در جهان بینی ما یاد می گیریم چگونه زندگی کنیم و قوانین زندگی چی هست.اگر انسان در جهت قوانین الهی نباشد،بدترین شما را بر شما حاکم خواهد کرد ودر تمام جوامع هم صادق هست و این کلام خداوند است.وقتی انسان از یک مبدا می خواهد به مقصد برسد آن وسیله و راه خیلی مهم و حائز اهمیت برای ما می باشد.نمی شود انسان با هر وسله ای به مقصد و هدف برسد.اگر هم به مقصد رسید،هیچگونه آسا یش و آرامش ندارد.چیزی که ما از مبدا به مقصد به آن می رسیم،می گوییم راه که همان صراط مستقیم است حالا اگر این راه بر مبنای راستی،درستی،صداقت،و امانت داری بود می شود همان صراط مستقیم و اگر از راه صراط مستقیم خارج شدیم می شود همان فسق و فجور. و مسئله دیگر که برای هر کاری که می خواهیم انجام دهیم،باید تحقیق و بررسی انجام گیرد.بدون تحقیق نمی شود کاری را تصدیق کرد.حتی اگر کسی به شما گفت که فلان شخص پشت سر شما حرف زده است شما نباید سریع اقدام کنید و بدون مقدمه به آن شخص تلفن کرده و به او فحاشی کنید،قبل از آن که هر کاری انجام می دهیم باید تحقیق و بررسی کنیم.

استاد:چگونه ای ،ساز من کوک است،ساز تو چطور.
شاگرد:ساز خودم کوک است ولی ساز چوبی کوک نیست(اشاره به ستار و ...)
استاد: رفته به دکان خراطی خوب اشکالی ندارد.
شاگرد:من تصور می کنم که آیا در کروات دیگری موجوداتی هستند یا خیر.
استاد:اول به سوالی که داده ای پاسخ می دهم،اگر در خلقت مطلبی باشد سخن آن هم هست و اگر نباشد پس حرفی در مورد آن گفته نمی شود.مرا استادی می گفت،نگو اما لحظه ای که دیدگانم به نادیده ها باز می شد دیگر استاد در آنجا نبود و مجنون وار به سماء در می آمدم و اگر آنچه هست به نظر آید دل و دیده از توان خارج می گردد و آنگاه آنچه پیش می آید چیزی جز یادی از ذهن بیمار نخوانند،در این مقولات مطالب بسیار است چشم بصیرت آن بیند که چشم معمولی نمی تواند تحمل کند،متوجه شدی؟
با این وسعت و با این عظمت در مورد کهکشانها،که در باره آن صحبت کردیم حتما مطالبی هست چون ما همه این هستی را نگشته ایم. مرا استادی می گفت نگو.
هر که را اسرار حق آموختند               مهر کردند و دهانش را دوختند
خیلی چیزها هم حقیقت است و هم وجود دارد و حتی خیلی از بزرگان و عرفا اشتباه کردند که هر چیزی که حقیقت دارد،نباید بیان شود.باید ببینیم آیا افراد ظرفیت پذیرش این حقیقت را دارند و یا ندارند و نمی شود انسان ها را به زور آگاه کرد،بعضی وقتها حقیقت را نمی شود بیان کرد و انسان قادر به بیان آن نیست و نباید هم بیان شود.ممکن است مربوط به اسرار اشخاص باشد.هر سخن جائی و هر نکته مکانی دارد
پس در هستی هم خیلی حقایق هست و در باور خیلی از انسان ها نیست.انسان اگر نادیده ای یا حرفی را می بیند باید تحمل و نگه داشتن آن حرف را داشته باشد.انسان وقتی وارد مرحله خاصی می شود و ندیده ها را می بیند به خیلی از مسائل خلقت پی می برد،بقیه افراد جامعه می گویند این شخص دیوانه است.
شاگرد:آیا منظور شما همان اربده ان الحق است.
استاد:آری درست متوجه شدی،بایستی در و دل را بگشائی و آنانی که از طریق دین و مذهب ارزیابی می نمایند بلکه با دل و نیروی وجود هستی درک نمایند،می فهمی؟
باید دل و دیده را بگشائی که تو از طریق افکار و نیروهای هستی و از طریق دل بشناسند، نه بر حسب معیارهایی که بر مبنای دیگری استوار است و نه بر مبنای ظواهر امر.
ما در مکانی بوده ایم که اگر بخاطر بیاوریم و بیان کنیم،دیوانه شناخته می شویم. آنان بحر و دریا نیستند ،آنان در آب انبارهای ذخیره شده خود،زندگی می کنند،می دانی چه می گویم؟

بعضی از انسان ها در آب انبارهای خودشان زندگی می کنند،چون یک سری چیزهایی را یاد گرفته اند بر مبنای افکار و آگاهی خودشان که این اندوخته ها مثل یک آب انبار یا حوض می ماند.
وقتی به هیجان می آیی وقتی که قلبت مانند پرنده ای می خواهد از قفسه سینه ات بیرون پریده و پرواز کند را حس کرده ای.من در آن لحظه پرنده می شدم و از روی بام و دیوار می پریدم و خود را به این سو و آن سو می زدم ولی کسی حال مرا نمی فهمید ولی خوشحالم که تو را یافتم اگر سفرهایت اوج می گرفت،بالهایت می سوخت،پس این فرمان است تا آدمی به درجه دیگری از فهم و آگاهی برسد.انسان  ار نظر فهم و آگاهی باید به یک درجه ای،دیگر برسد.

جهان آرامگاهی هست که اگر در پی دغدغه های دیگر نباشی به کهکشان های اطراف  نیز سفر می کنی و آنچه پیام باشد،دریافت می نمائی.
اگر در آرامش باشی تمام امواج اللهی با تو هم سو می شوند و از درون دریافت می نمائید و به درون توجه می کنی.خلقت و هستی را نیرو و قدرت و انرژی بی انتها را چون رشته های انوار مشاهده خواهی نمود ، اما بایستی آرامش و آسایش اندیشه مهیا شود.من تنها بودم و کسی حرف مرا نمی گرفت،مانند این کولی های بیابان گرد،در شب خیمه خود را در جائی الم می نمودم و بعضی اوقات قبل از طلوع خورشید بایستی آنجا را ترک می کردم و خانواده ام هیچگاه در آرامش واقعی نبودند و حتی دیدارها گاهی بسیار طولانی می شد و من نمی خواهم که تو نیز این مشکل را تجربه کنی.
در کنار قومی باش که تو را بفهمند و در آرامش به هدف بیان ما و خودت جامه عمل بپوشانی،فرامین را در آسودگی ،انجام دهی،کلام اللهی چیزی جز بیان و شرح اللهی نیست و رسیدن به آن در همه موارد بایستی در وجود آدمی موج بزند ولی ما کمتر آن را می بینیم و در آن غرق هستیم و دست به جای دیگر می بریم و این را تو خود می دانی.مکتوب سوم کاملا شکافته می شود.
در قبل گفته بودم در سوره 19 حضرت مریم ک -ه-ی-ع-ص را با هم جمع کنید و مضرب بسم الله الرحمن الرحیم می شود یا نمی شود.حرف: ک می شود 137 حرف ه می شود 175 حرف ی:می شود 343 حرف:ع می شود 117 و حرف:ص می شود 26 که جمع این اعداد می شود 798 که بر عدد 19 تقسیم کردیم می شود 42 مرتبه.

در قرآن چهارده حرف مقطع یا نگهبان داریم:الف-ل-م-ر-غ-ص-ی-س-ک-ه-ع-ح-ط-ن.که به عنوان نگهبان هم گفته می شود این چهارده حرف را مقدار آن را از روی حروف ابجد حساب کنید و 29 سوره هم هست که با این حروف مقطع شروع می شود عدد 29 را با جمع این حروف حساب کنید و مضرب بسم الله الرحمن الرحیم را در بیاوریم.


هر کدام از حروف زیر سمبل یک عدد است: که به آنها حروف ابجد می گویند.
الف=1 ب=2 ج=3 د=4 ه=5 و=6 ز=7 ح=8 ط=9 ی=10 ک=20 ل=30 م=40 ن=50 س=60 ع=70 ف=80 ص=90 ق=100 ر=200 ش=300 ت=400 ث=500 خ=600 ذ=700 ض=800 ظ=900 غ=1000 می باشد و این حروف را قبلا به جای اعداد بکار می بردند.

نگارش و تایپ:مسافر مصطفی لژیون 11




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آقای مهندس فرمودند: قبلا می گفتم در هر شرایطی کنگره باید دایر باشد و تعطیلات نداشته باشد،چون اعتقاد من این بود که کنگره مثل یک بیمارستان و یا کلانتری می باشد و اینها تعطیلی ندارند.ولی بعدها تفکرات به گونه ای دیگری بود و به مرور زمان اعتقاد خودم هم به متود DST کامل تر شد.و تعطیلات نوروزی در کنگره شکل گرفت تا نیروها به استراحت بپردازند.حال برای رفتن به تعطیلات شرایط خاصی دارد،که ایرانیان از تعطیلات خوب استفاده می کنند. اول باید برنامه ریزی کرد،حتی چندین ما قبل تا به مشکلی برخورد نکنیم و بعد برای مسافرت رفتن باید پس انداز کنید یا حتی برای تهیه گرفتن بلیط هواپیما هم از قبل تهیه کنیم و هدف هم باید مشخص باشد،کدام شهر یا استان می خواهید بروید و باید همه این کارها را برنامه ریزی کنید.پس باید: 1- تعطیلات باشد 2- بودجه باشد 3- برنامه ریزی باشد. و تعطیلات هم باید هدف داشته باشد،برای استراحت به تعطیلات می رویم یا برای کار.اگر کسی هم نتوانست به تعطیلات برود،در شهر خودش هم جاهای دیدنی خیلی زیادی هست که انسان بتواند با برنامه ریزی شهر خودش را هم بگردد.
باز در تعطیلات اگر هم کسی بخواهد ریزش کند،هیچ مسئله ای نیست،و کسانی هم که می خواهند درمان واقعی شوند هیچ ریزش پیدا نمی کنند.و به همین دلایل تعطیلات در کنگره اجباری شد.پس کار کردن زیاد هم برای انسان ضرر دارد و انسان احتیاج به استراحت و تعطیلات دارد.و باید برای همه کارهایمان برنامه ریزی کنیم.راهنماها و کنگره در این ایام کاملا تعطیل می باشد،حتی هیچگونه تعمیراتی در ایام عید نباید انجام گیرد.حتی در تعطیلات هیچ گونه دید و بازدید در کنگره انجام نمی شود یا هیچگونه پیک نیک در کنگره ما نداریم حتی بین راهنما و رهجو. در رابطه با کمک راهنماها صحبت کردند که هر کمک راهنما می تواند تا آخر چهار سال خدمتش رهجو بگیرد و بعد از چهار سال اگر ایجنت و یا مرزبانان راضی بودند یک دوره چهار ساله دیگر هم لژیون داشته باشد.
عاشق را حساب با عشق است با معشوق چه حسابی دارد.پس در کنگره هر شخصی در هر پستی به بهترین شکل ممکن کار کند.چون کنگره به افراد فرمانبردار احتیاج دارد و بخاطر همین فرمانبرداری تا حالا توانسته ایم این سیستم با جمعیت بالغ بر بیش از 60 هزار نفر و بیش از 50 شعبه را اداره کنیم.در کنگره فقط باید چشم گفتن را یاد بگیریم.

موضوع کتاب خوب است زیرا صور پنهان را بطوری مطرح می نماید که قابل درک می شود در زندگی اعداد آنانی که هم اندیشه می باشند با هم در ارتباط می باشند  مطالب را با یاری به هم کامل می نمایند و این نشان می دهد که زمان - کشور - پوست هیچکدام در هدف حرکت به مبدا تاثیر ندارد.
بطور کلی هر کتابی که نوشته می شود باید یک هدف داشته باشد،حتی یک رمان-شعر -قصه -شیمی و.... و یک سری کتابهایی هست که می خواهد صور پنهان را به تصویر بکشد و مسئله حساس این است انسان باید از گفتارها و نوشتارها جلوتر باشد تا به صحت و درستی کتاب پی ببرد.و مسئله مهم دیگری در هستی همه چیز ارگانیک می باشد و هیچگونه قابل تقسیم بندی نمی باشد،حالا یک سری قابل دیدن می باشد و یک سری قابل دیدن نمی باشد،مثل طبیعت و ماوراء طبیعت یا فیزیک و متا فیزیک.
بیگانه گان به ظاهر بیگانه اما آشنا تر از هر آشنائی،چون یک موجود.همه ما در یک هدف اندیشه و فکر یکی باشیم نشان از ادقام پی در پی در هم ، می باشیم.
چون هدف همه ما یکی هست،همگی در هم ادقام می شویم،یعنی تفکرات و اندیشه هایمان و اخلاق هایمان یکی می شود.همه از ضد ارزش ها دوری می کنیم.ما در کنگره که دور هم جمع می شویم همگی بیگانه هستیم و هیچ نسبت فامیلی با هم نداریم ما قبلا بیگانه بودیم ولی چون حالا مرتب همدیگر را می بینیم از هر آشنائی ،آشنا تر هستیم.
همه به طرف نور در حرکت هستیم و در نهایت به قول قاضی پنهان در اعماق تاریکی بر سد اقیانوس پدیدار می شود و هر چه باشد به ساحل رانده خواهد شد.آیا فکر نموده اید که چرا ما با همدیگر در ارتباط قرار گرفتیم؟ یا آنانی که ما را هیچ نمی شناختند مانند طناب یا سیم به هم مربوط شدیم پس باید به مشترکات هم فکر بنماییم.
همه ما به طرف صراط مستقیم در حرکت هستیم اول در تاریکی ها بودیم و درگیر مواد بودیم و در چاه اعتیاد بسر می بردیم.

نگارش و تایپ: مسافر مصطفی لژیون 11




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

                                                               
                                                                               



خوشحال می باشیم که پروگرام ها (برنامه ها) به خوبی به پیش می رود و آن انسان ها و یا اشخاص که می خواهند در این مقطع،از این فکر بزرگ سودمند بشوند،این یک مسئله که به تمامی انسانها مرتبط می شود،همه ما خوب هستیم و اعضای کنگره 60 در تمام کارها نظارت دارند.

ما در شرایط موجود انسان برای تکامل و اندیشه انسان مطالبی بوده و هست .قبل ار هر اقدامی چیزی که برای ما لازم است باید ببینیم ما از این زندگی و حیات و زنده ماندنمان چه چیزی می خواهیم،انسان برای ادامه زندگی خودش احتیاج به آب و غذا و پوشاک و مسکن و....دارد و اگر ما اینها را بررسی کردیم و بدانیم می توانیم راه و مسیر خودمان را مشخص کنیم،هدف داشتن بسیار نقش مهمی دارد،اگر ما بخواهیم عارف و یا پزشک بشویم،باید ببینیم منظورمان چیست. و باید مشخص کنیم تا به نتیجه برسیم.
در کنگره 60 یک تفکر و اندیشه را روی اشخاص آغاز کرده که از نظر جامعه این اشخاص قابل برگشت و درمان هستند.چیزی که مطرح است اعتیاد یک بیماری است و مسمومیت مزمن نیست.باید تربیت انسان روی سه ضلع: جسم و روان و جهان بینی باشد،اگر این سه پارامتر نباشد،ناقص است.افرادی که به بودا اعتقاد دارند می گویند گوشت حیوانات را نباید خورد و گیاه خوار هستند و می گویند گوشت خوردن ما را وحشی می کند.اما همین افراد که گیاه خوار هستند و گوشت حیوانات نمی خورند در کشورهایی مثل میانمار دست به جنایت و آدم کشی می زنند.پس نتیجه می گیریم تربیت باید روی سه پارامتر جسم و روان و جهان بینی باشد و این سه پارامتر با هم رشد کند.
ما گاهی اوقات همه چیز از زندگی می خواهیم ولی زندگی نمی کنیم آینده ای که در پیش داریم آینده دیروز و پریروز ماست.ما باید زندگی کردن را حس و درک کنیم.درک کنیم که در این لحظه زنده هستیم.و باید زندگی کرد و به دیگران هم اجازه دهیم تا زندگی کنند.انسان با ظاهر سازی نمی تواند زندگی کند.فرقه ای به نام ملامتیان بودند که ابرو و سرشان را می تراشیدند و به آنها قلندر می گفتند،که بتوانند مردم را ملامت و سرزنش کنند که مردم نفس خودشان را بکشند و از منیت به پائین بیایند ویا ریاضت کشیدن.اما با این کارها نمی شود نفس را پرورش داد اگر در مسیر زندگی دچار اشتباه شدیم باید خودمان را ببخشیم و بعد دیگران را قبول کنیم و باعث این اشتباهات خودمان بودیم با ذکر گفتن و روزه سکوت گرفتن خیلی هم مهم و خوب است ولی همین قضیه نیست،بهشت را به بها دهند به بهانه نمی دهند

این راهی است که ادامه دارد چون زندگی پایان نمی پذیرد،کتاب دوم گشودن درهایت و کتاب سوم وارد شدن در آن مکان ها است که به تدریج جلو می روید.شما در بخش های مختلف به فعالیت پرداخته اید قدرت و توانائی مالی را استحکام بدهید که نیاز بسیار ضروری می باشد.
این نوشتارها مربوط به پانزده سال قبل می باشد که استاد به من می گوید که توانائی مالی خود را افزایش داده که برای شما ضروری می باشد.مسائل مالی بسیار پر اهمیت است.اگر حرفی که استاد به شاگردش زده و من گوش نمی دادم حالا نمی توانستیم زمین کنگره 60 را خریداری کنیم. بزرگترین شکل ما در نوجوانی و جوانی این بوده که به ما یاد ندادند که پولهایمان را پس انداز کنیم و یا زمین و یا طلا بخریم که در آینده دچار مشکل نشویم.
در وادی پنجم هم اشاره به قناعت و پس انداز کردیم که باید تمامی اینها را انجام دهیم.

آنچه امروز شما می بینید تصویری است که ما از آنها عبور نموده ایم.برای انجام کارها لازم و به خوبی می دانید که بایستی جلوتر و سریعتر حرکت بنمائید که مانند غذای مانده نشود ما باید کارها را به موقع انجام بدهیم اگر غذای تازه را به موقع مصرف نکنیم فاسد می شود و قابل خوردن نیست،در تکامل به اندازه لازم به هر انسانی می دهند زیرا در قبول نمودن آن بایستی جسم ظرفیت پذیر باشد.
در کتاب آسمانی آمده هر نفسی را بیش از توان خودش تکلیف نمی کنند،هر کسی را به ظرفیت خودش.سیستم هستی هم هر کسی را به اندازه ظرفیت خودش به او می دهد برای هر کاری و یا هر چیزی انسان باید ظرفیت داشته باشد،اگر نداشته باشد مردم آزاری می کند بعضی مواقع اگر کسی دارای ظرفیت نباشد،باعث تخریب می شود.
تو را تیشه دادیم که هیزم کنی            ندادیم که بنیاد مردم کنی
در هر شغلی هم همینطور است اگر کسی ظرفیت آن شغل را نداشته باشد دچار مشکل می شود الهام به کسی می شود که روی کاری متمرکز باشد مثل یک کوزه گر که کار او همین است .فن کوزه گری به او القاع می شود یا یک فیزیکدان که مرتب روی فیزیک کار می کند به او در مورد فیزیک القاع می شود.
لیدی جونز می گوید اگر شما بخواهید و یا حتی توانائی این را در خود مشاهده نمایید که می توانید در کوتاه مدت مثلا انگلیسی حرف بزنید این ممکن نمی شود باید همان گونه که در کتاب اول گفته شد عمل کنید.
مثلا ما بخواهیم در کاری یک استاد ماهر شویم،یک شبه نمی شود و باید مراحل خودش را طی کند و فرایند زمان را هم در نظر بگیریم.

اکنون قدر باز شده و قابل ادراک،و نتیجه شما می توانید خوب بیان بنمایید.این وسیله نقلیه می داند که در راه خود هیچگونه عمل نماید هر ایستگاه بایستی خوب تقویت بشود و کاملا بازرسی گردد شما فعال می باشید و آنچه که انجام می گیرد با محاسبات اللهی در یک سو می باشد که خوب و یا بد شدن آن را لحظه به لحظه می بینید که در ادامه به صدا و زبان واحد نیاز دارید که با پخش موسیقی آن در سراسر دنیا بها و ارزش نوشتارها به نمایش بهتری برای بهره گرفتن از طرف بیماران می شود.
لویی عزیز می گوئید خوشحال هستم و همین طوری افرادی که منتظر پیام شما هستند همانطور که می دانید انجام می گیرد در تحولات همیشه پیشگام باشید برای انجام کارهای خود و خانواده از وقت مفید بهره بجویید و برای سفر یا سفرها هم برنامه ریزی بنمائید.

زندگی و حیات در جسم واقعی بنظر می آید حال اگر که شما خواب باشید فکر می کنید آن دیگری واقعیت است.چون انتقال از جهان به جهان دیگر باعث نمی شود که زندگی پایان پذیرد در نتیجه ادامه دارد البته طبق فرامین که یک نمونه می گوییم اگر در قید حیات جسمانی و یا جسمیت با کسانی که دوست دارید و یا همسر و یا فرزند در بعد پس از انتقال با آنان خواهید بود و ادامه داده می شود و اما اگر پیوند نباشد این ارتباط هم وجود ندارد.

اینجا می گوییند:اگر در این دنیا بین همه دوستان و آشنایان و کسانی که با آنها زندگی می کنیم پیوند محبت وجود داشته باشد بهد از مرگ هم این پیوند وجود خواهد داشت و دوباره با همدیگر خواهیم بود.

نگارش مسافر مصطفی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

                          


تا از خود نگذری،به خود نمی رسی،یعنی تا از یک سری خواسته ها انسان نگذزد،نمی تواند به جهان ذهنی آرامی دست پیدا کند و تا جهان ذهنی آرام بوجود نیاید،انسان نمی تواند با محیط خودش با جهان هستی ارتباط برقرار کند و از آن لذت ببرد و وقتی هم که انسان نتواند از جهان هستی که خداوند آفریده یا بوجود آورده لذت ببرد از تمام نعمتهای هستی محروم می شود.

وادی پنجم اولین وادی است که در کنگره ،شخص وارد عمل می شود. در چهار وادی اول در انسان از نظر فکری و نگرش آماده می شود تا شخص از راه درست بتواند  دست به کارهای اجرایی بزند وحرکت کند.در وادی پنجم گفته شد که در جهان ما تنها تفکر قدرت مطلق حل نیست توام با رفتن و رسیدن آن را کامل می کند و این یعنی حرکت کردن به درون و تلاش کردن.وادی اول متوجه شدیم که چگونه تفکر کنیم وادی دوم فهمیدیم که بیهوده به این دنیا قدم نگذاشتیم وادی سوم،هیچ کسی به غیر خودمان به فکر خودمان نیست و نباید توقع داشت که دیگران جای ما کار و یا فکر کنند و در وادی چهارم،متوجه شدیم که خداوند قدرت مطلق هستی است و حقه های نفس مسئولیت را به خداوند بسپارد و در وادی پنجم در جهان های مختلفی زندگی می کنیم که ما به سه جهان می پردازیم،یکی همین جهان اطراف خودمان است(مثل خانواده-دوستان-کار دانشگاه و.....)چیزی که می بینیم و رویت می کنیم و جهان بعدی،که همان جهان خواب است و جهان سوم همان جهان ذهنی است که هر کدام از ما در این جهان ذهنی خیلی اوقات را سپری می کنیم و نشانه قدرت بودن جهان ذهنی این است که هر چیزی که غیر ممکن به نظر می رسد،در زمان کوتاهی در ذهن خود بوجود بیاوریم.مثل چیزهای عجیب و غریب.و هیچ چیز غیر ممکن در جهان ذهنی وجود ندارد و هر ویژگی که دوست داشته باشیم به آن اضافه کنیم.زمانی که انسان آفریده شد،هستی موجود بود و برای اینکه بتواند این موجود با هستی ارتباط برقرار کند نیازمند به یک جهان مستقل بود و آن جهان ذهنی است که برای انسان درست شد.که قابلیت ساختن همه چیز را در درون خود دارد.و علت آن هم این بود که انسان بتواند به آن جایگاه خودش برسد.هر چیزی که در هستی قدرت سازندگی دارد،قدرت تخریب هم دارد و این ویژگی به انسان داده شد که اگر بتواند از آن استفاده و یا تفکر و یا تصمیم گیری درست انجام دهد و اگر چرخش پیدا کند می تواند تمام بلاها را برای انسان بوجود بیاورد.
جهان ذهنی چیست؟ ذهن مانند سیاه چاله ها هستند.سیاه چاله ها در هستی،اجرام بسیار فشرده شده و بی نهایت سنگین هستند که در واقع قابلیت دارند که هر چیزی را به خودش جذب کنندحتی نور ،قادر به فرار کردن از سیاه چاله ها نمی باشد.به خاطر همین ما در طبیعت قادر نیستیم رویت کنیم.بنابر این سیاه چاله ها کاملا نامرئی هستند.در انسان هم همینطور است چون ذهن انسان هم همه چیز را به طرف خودش جمع می کند و خیلی قدرتمند است،کار ذهن به تصویر کشیدن هر چیزی است برای ما.ویژگی هر موجودی نفس آن موجود است.و نشانه آن خواسته ها می باشد،ما به چیزی که فکر می کنیم ،باید مقداری انرژی مصرف کنیم ،حتی خیال پردازی در ذهن هم خیلی هزینه دارد.و محاسبه آن هشت برابر کسی است که در حال کار کردن با بیل می باشد.


اگر جسم خودمان را همان شهر وجودی در نظر بگیریم ،در یک کشور یک مجلس وجود دارد و بعد نمایندگان شهرها که وظیفه آنها قانونگذاری برای شهر خودشان می باشد،که می شود همان چهار چوب یا ساختار ذهنی . . بودجه انسان هم در ذهن شکل می گیرد و مشخص می شود که این بودجه در کجا باید خرج شود.نتیجه می گیریم که ذهن انسان هم مثل مجلس تصمیم گیری می کند که انرژی را در کجا خرج شود و در کجا خرج نشود.پس اگر خواسته های نامعقول که وارد ذهن می شوند انرژی و بودجه ما را به سمتی می برند که خودشان دوست داشته باشند و انگیزه به انسان هم می دهد ولی باعث ساخت و ساز نمی شود.اگر بخواهیم وادی پنجم را عملی و اجرا کنیم باید به جهان ذهنی خودمان آرامش را برگردانیم و برای اینکه آرامش را به ذهن برگردانیم،باید از ضد ارزش ها دوری کنیم خودداری و صبر و قناعت و غیبت و قضاوت و پس انداز را عملی کنیم چون اینها مراحلی هستند که جهان ذهنی ما را به آرامش می رسانند.وقتی انسان به چیزی فکر می کند حتما یک میدان جاذبه ای هست که آن چیز را به خودت جذب کنی (فکر-انسان ها_ پول و ....)این میدان هم می تواند در راه منفی و هم در راه مثبت باشد.وقتی که ما بخواهیم از میدان جاذبه خارج شویم،باید این افکار را از ذهن خارج کنیم،مثل دوری از ضد ارزش ها.

وقتی که یک فکر منفی ،میدان جاذبه خیلی قوی باشد و با وجود انسان یکی شد،قابل رویت نمی باشد.انسان احساس سنگینی می کند و هیچ فکر منفی هم نمی بیند و فقط با پالایش این کار انجام می گیرد.و بعد خودداری کردن است که مکمل همان دوری از ضد ارزش ها می باشد،بعد از اینها باید یک تکیه گاه هم باشد،مثل یک انسان که برای راه رفتن احتیاج به دو تا پا دارد و باید شروع به ساختن قطب های نیرومند مثبت کند تا بتواند افکار مثبت را به خودش جذب کند و باید فقط روی خواسته های معقول تمرکز کنیم.
از ضد ارزشها پرهیز کنیم،خویشتن داری را انجام دهیم و به خواسته های معقول بها بدهیم.عاملی که باعث می شود انسان به افکار منفی بیشتر توجه کنند،به علت دوست داشتن افکار منفی یا طمع داشتن است چون می خواهد به همه چیز دست پیدا کند و داشته باشد ودر ذهن انسان مجموعه ای از این قطبهای منفی وجود دارد،انسان اگر نتواند از یک سری خواسته هایش بگذرد،سرگردان و پریشان می شود و باید تمرکز کنیم تا قطب مثبت بوجود بیاید و ساختن این کار ممکن است چندین ماه طول بکشد و بعد وارد مرحله قناعت و صبر می شود.که تعریف قناعت شد همان بهینه سازی،کسی که در این مرحله قدم می گذارد لازم است که حتما بتواند از کمترین چیزها،بهترین استفاده را بکند و در ادامه صبر را هم داشته باشد.


در قرآن امده است:خداوند شرایط هیچ قومی را تغییر نمی دهد،مگر آن قوم خواسته های نامعقول خودشان را کنار بگذارند.

یعنی به انسان می گوید اگر ما نتوانیم از یک سری خواسته های خودمان چشم پوشی کنیم،هیچ تغییری در ما انجام نمی گردد و گذشتن از خواسته ها هست که شرایط جهان ذهنی را تغییر بدهد.مثل همین شرت OT که ما مصرف می کنیم ما باید بعد از 21 روز یک پنجم آن را کم کنیم اگر این کار انجام نگرفت و نتوانستم از خواسته هایم بگذرم،درمانی انجام نمی گیرد.


نگارش:مسافر مصطفی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 21 اسفند 1396

آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است









ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

                           

ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

خواب و حس ارتباط خیلی نزدیک به هم دارند،انسانهایی که حس آرامی دارند،در هر شرایطی به خواب می روند. در کنگره استخر و پارک هر دو بال پرواز یک مسافر است.

علت این که خواب انسان بهم ریختگی پیدا می کند، کلید آن در خشم است،انسان برای ادامه حیات خودش به شارژشدن احتیاج دارد،اگر این انرژی را بدست بیاورد بدن در حالت آرامش قرار می گیرد و می تواند به کارهای روزمره خودش برسد،اگر کسی نتواند شب را بخوابد اتفاقی که برای او می افتد،مجبور می شود که انرژی را از داخل خودش خرج کند.ااگر فردی شب را نتواند درست بخوابد باید در طول روز از انرژی ذخیره خودش با سختی استفاده کند.اگر کسی بخواهد درست بخوابد باید ذهن او آرام باشد،هر چقدر که ارتعاشات ذهن آرام تر باشد،خواب عمیق تر اتفاق می افتد و در این حالت شخص می تواند انرژی مورد نیاز خودش را از هستی و کائنات حذب نماید.انسان وقتی در طوب روز درگیر یک سری مسائلی هست،وقتی که می خوابد،در طول شب به همان مسائل روزمره که درگیر آن بودیم،ادامه می دهد.بدترین چیز که ذهن را درگیر می کند خشم است.اگر در طول روز انسان دارای خشم باشد،همان اتفاق هم در شب برای او پیش می آید،چون در شب باید انکفالین-سروتئین-آدرنالین و...تولید شود تا شخص بتواند بخوابد و در صور پنهان امواج این کارها را انجام می دهند.انسانی که وارد تاریکی می شود با خیلی از انسانها ارتباط پیدا می کند.پس نتیجه می گیریم که برای مشکل بیخوابی باید دل انسان صاف شود و خشم او پائین بیاید و با آدمهایی که مشکل دارد آنها را ببخشد و مسئولیت اعمال خودش را بپذیرد و شروع به انجام کارهای مفید بکند تا آرام آرام ذهن خودش به آرامش برسد.خواب و حس ارتباط خیلی نزدیکی به همدیگر دارند،انسانهایی که حس آرامی دارند،در هر شرایطی به خواب می روند.اگر کسی بخواهد مشکل خواب خودش را حل کند باید به نقطه ای برسد که سر و صدائی را برای ذهن خودش خوراک نکند و این یک فرایند است .همانطوری که برای درمان اعتیاد باید جهان بینی وجود داشته باشد و روش DST هم باشد ،برای درمان درست خوابیدن در شب ،انسان باید از نظر تفکر و جهان بینی سعی کند،حرکت نماید و از کسی ناراحت نشود و اگر هم ناراحت شد عکس العمل نشان ندهد ولی با تمرین عملی آن را انجام دهد و خواب را از صبح درست کند.نور خورشید برای تولید مواد شبه افیونی بدن تاثیر گذار است و نور مهتاب هم یک سری مواد تولید می کند القاء افکار منفی به ذهن انسان از زمان سحر تا طلوع خورشید و بعد ادامه پیدا می کند و دیگر جهت خوابیدن است،جهت قبله یک جهت قراردادی است و جهت درست خوابیدن برای انسان بر مبنای مغناطیسی زمین تعریف شده است.چون وقتی انسان می خوابد،کالبد دوم انسان در ارتفاع یک متری قرار می گیرد و شروع به شارژشدن می کند،بخشی از این شارژ با مغناطیس زمین می باشد.
جهت مغناطیس زمین شمال به جنوب است و برای اینکه بتواند شارژ شود باید عمود به این میدان قرار گیرد،یعنی باید شرق به غرب خوابید و این بهترین وضعیت خواب است و خیلی از انسانهایی که حال خوب دارند کسانی هستند که از شرق به غرب می خوابند. در کنگره امکاناتی را برای ما بوجود آورده که ما باید از آن استفاده کنیم،بدون لژیون و جلسه درمان امکان پذیر نیست.برای خواب شب هم برنامه های صبحگاهی وجود دارد که باید توجه کرد ولی اگر کسی مشکل خواب داشته باشد،خودش به تنهائی نمی تواند حل کند، و با رفتن به پارک از بقیه انرژی بگیریم کسی که سفر او به یک گرم ده روز رسیده باشد و ساعت 9 صبح از خواب بیدار می شود از نظر کنگره سفر خوبی ندارد یعنی 30 الی 40 درصد سفر او خوب است.یعنی اگر سفر خوبی داشته باشد اگر هم بخواهد ،بخوابد ،دیگر نمی تواند.برای درمان استخر هم همین خاصیت را دارد.و نقش بسزایی در درمان ما دارد.اگر من مسافر صبح جمعه به پارک می روم،پارک است که من را حمایت می کندو تفکر و جهان بینی در مورد خواب،باید خشم را در خودش از بین ببرد.پس در انسان لایه هایی وجود دارد،که لایه اولی ماسک است که همه انسانها دارند و هر کجایی که در طول روز می خواهیم برویم همان ماسک را می زنیم و هر قدر تاریکی زیاد باشد تعداد ماسکها زیادتر و هر چه تاریکی کمتر تعداد ماسکها کمتر می شود و تمام ماسکها کنار می روند.لایه دوم شیشه خورده ها می باشد:یعنی بد جنسی ها - حسادت ها - رقابت ها - پشت ماسک است که در اکثر ما هست،سعی می کند که خودش را انسان فهمیده و دانا و با تجربه نشان دهد.و لایه سوم:خوبی که توسط بدی اسیر شده و خودش برای خودش دعا می کند.
برای اینکه انسان بتواند به آرامش ذهن برسد باید از لایه دوم عبور کند و وقتی عبور کرد دیگر از دست کسی ناراحت نمی شود و خود شخص هم به آرامش می رسد.
در ادامه استاد در رابطه با تغذیه صحبت کردند و فرمودند هنگام شب از ادویه جات خودداری کرده و بیشتر از لبنیات استفاده شود.


تهیه سی دی : کمک راهنمای محترم آقا سعید
نگارش و تنظیم : مسافر مصطفی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
                                                                                 
  ریشه محبت،آگاهی و دانائی  است.انسان جاهل نمی تواند محبت داشته باشد،کسی می تواند محبت داشته باشد که به دانائی رسیده باشد.وقتی انسان به محبت رسید آن وقت زبان و دل یکی می شود.
استاد: همه حال از خلقت دیگری در گردش و چرخش هستیم و چیزی که هست تبدیل است که انجام می پذیرد هر تبدیلی برای خود مراحلی دارد که ما تابع آن هستیم و یا می شویم و باز ادامه دارد.
خلقت آغاز شده است و یک شروعی و یک پایان دارد و بعد از پایان یک آغاز دیگری است.که اول خلق روز الست و یا از دیدگاههای دیگر بیگ بنگ می باشد.و آخر خلق قیامت و نابودی تمامی سماوات.همه انسانها چه در دنیا و چه در آخرت در حال چرخش می باشد.از آغاز تا پایان تبدیل انجام می گیرد و اگر به هستی نگاه کنیم دائما یک کارخانه ای عظیم وجود دارد که در حال تبدیل شدن است یک سری از نیستی تبدیل به هستی و یک سری از هستی به نیستی تبدیل می شوند یا در تمام گیاهان و حیوانات و..... در تمام سطوح وقتی نگاه کنیم مرتب این تغییر تبدیل انجام می گیرد.اگر ما زندگی خودمان را نگاه کنیم در تمامی موارد این تغییر و تبدیل را مشاهده می کنیم.این تغییرات را بشر امروز در تمامی سطوح و در امورات زندگی می تواند مشاهده کند ولی چیزی که مهم است،هر تبدیلی برای خود مراحلی دارد و این نکته مهمی است. یک شخص مصرف کننده که می خواهد تبدیل به یک فرد سالم شود و این برای خودش مراحلی دارد یا اگر شخصی مصرف کننده سیگار است و می خواهد تبدیل به یک فرد غیر سیگاری شود،امکان پذیر نیست،و مراحل خودش را دارد.برای هر تبدیلی یک سری مراحلی وجود دارد و تا آن مراحل طی نشود انجام نمی پذیرد.مثل کاشت گندم که مراحل خودش را دارد و ما نمی توانیم این مراحل را نادیده بگیریم.
ما برای خودمان این خصوصیات را در نظر نمی گیریم،یک شخص مصرف کننده نمی تواند یک شبه تبدیل به یک انسان غیر مصرف کننده و صالح شوند و این امکان پذیر نیست.برای هر تبدیل یک مبدا و یک مقصد و یک هدف داریم.هر تبدیلی مراحلی دارد 1- نقشه راه2- زمان 3- تغییر
در هستی هر چیز بخواهد تبدیل شود احتیاج به نقشه دارد و بدون نقشه عملی نیست و دیگری زمان است که بدون زمان این تبدیل صورت نمی گیرد و دیگری تغییرات که باید این کار انجام گیرد،برای ایجاد تبدیل شدن،تغییرات از الزامات می باشد.پس نتیجه می گیریم که برای تبدیل شدن باید این سه پارامتر را در نظر بگیریم.نقشه راه و زمان و تغییر.بدون تغییرات هیچ گونه تبدیلی انجام نمی گیرد و تبدیل شدن خیلی مهم و با ارزش است.
استاد: می دانید چیزی که دائم در مراحل،نقش کلی دارد چیست؟
شاگرد:چیست؟
استاد: همین است که بین من و تو و بین کسانی که دوستشان داریم،در جریان است.
شاگرد:منظور شما محبت است.
استاد:آری،اگر این امواج مطبوع الهی نبود،ما به هم مطلبی نداشتیم که بگوییم و یا پیامی ارسال کنیم،از این که بخواهیم ببینیم و لمس کنیم و اینقدر اندیشه هایمان به هم نزدیک باشد فکر نمی کنید که این موضوع چقدر اهمیت دارد.آیا اگر در درون سینه تو به من چنین چیزی نبود چگونه می توانستیم آنچه که تو می کنی و آنچه که من می خواستم بر دلها نوشته شود.
انسان محبت و دوست داشتن را باید در درون خودش داشته باشد اگر نداشته باشد نمی تواند به دیگری بدهد.انسان چیزی را می تواند بدهد که مالکش باشد،دوست داشتن را باید داشته باشی تا بتوانی به دیگری بدهی.اگر راهنما علمی نداشته باشد نمی تواند به رهجو بدهد.
شاگرد:چه می شد پس دل من هم برای تو تنگ می شود و این از مهر است،امروز و هر لحظه که می گذرد آن تفکر من و تو،و تو شکل دیگری که حکایت واقعی دارد،پیدا می کند و این مهم و با ارزش است و آنکه زمانها یکی می شود همه دیدن ها یکی می شوند و یا در آنها دل ما را هم تنگ و هم نزدیک می کند.
بارها گفتیم که پایه محبت آگاهی و دانائی است.آدم جاهل نمی تواند محبت داشته باشد و هیچ کاری هم با سواد انسان ندارد ممکن است شخصی بی سواد باشد ولی به دانائی رسیده باشد وقتی انسانها به محبت واقعی رسیدند آن وقت زبان ها یکی می شود و حرف همدیگر را می فهمند.


استاد: می دانی که من را دوستان محبت از تنهائی رها نمودند،من تنها بودم و با افکار خود  که فکر می کردم اما فرمان صادر شده بود که از این یگانگی خود بیرون بیایم می دانی تو را که در جمع هستی ابته به تنهائی من اما یاران در راهند تو را در بیابند شما را می فهمند ولی خواهند آمد و من فکر می کنم بیشتر از این موضوع رنجت دهد و دلت برای ما بیشتر تنگ می شود اما چنین نخواهد ماند برای اینکه تو کار می کنی و به مسائل رسیدگی می نمائی فرامین را طبق گفته های قبلی یک به یک اجرا می کنید و یا در صدد عمل آن هستید این وقت تو را خوب پر می کند زیرا اکنون و حالا به این مطالب نیاز داری کوشش تو راه را برای آنان که در راه هستند هموار می نمایدند.جهان مملو از مطالبی هست که قابل وصف نیست اگر به درون سفر کنی درک خواهی یافت که بیرون آنچه دیده می شود و می بینی در مقابل درون گوئی بیش نیست.
شاگرد:و درون انسانها را به خودشان آدرس و نشانی می دهی و یافتن ،نشان خودشان بسیار تا بسیار در دگرگونی آنها موثر است،امری است خدادادی یا طبیعی.
استاد:و اما شاگرد عزیز،مذکر و مونث بودن هیچ مفهومی ندارد،در بعد کامل لازمه احیای جسم و ابعاد دیگر مثلث است که بقای اصل محسوب می شود. اصل تکامل در خلقت وجود است،به هر نوعی مثل آب و آتش و آنچه بین و تلفیقات آن است،حیات بدون مسائلی که خلق شده امکان ندارد.

    با تشکر مسافر مصطفی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




بدون انرژی هیچ حرکتی انجام نمی شود،هر موجودی وقتی که احتیاج به انرژی داشته باشد اولین قدم آن است که انرژی را پیدا کند.موجودات وقتی که بخواهند انرژی را بدست بیاورند باید با حس و گیرنده ها پیدا کنند. حس انسان همان گیرنده می باشد که اطلاعات را دریافت می کند،و بعد از پیدا کردن باید تشخیص دهد که این انرژی آیا قابل خوردن هست یا نیست.

حس اولین نیروئی است که قوه عقل را بکار می اندازد،قوه عشق و ایمان و تنفر و..........هر موجودی برای رشد و بقای خودش احتیاج به انرژی دارد،در هستی هیچ موجودی نیست که دارای انرژی نباشد حتی کره زمین ،اگر خورشید نباشد و گرما به زمین ندهد،کل منطقه سرد خواهد شد و هیچ چیزی نمی تواند به حیات خودش ادامه دهد.بارها گفتیم که ما در مقابل کائنات و سیستم چقدر خرد و کوچک و بسیار ناچیز هستیم زمین به دور خورشید می چرخد،فاصله زمین تا خورشید 93 میلیون مایل است،در مدت هشت دقیقه این نور خورشید به زمین می رسد،سرعت نور هر ثانیه 300 هزار کیلومتر است.خورشید در یک منظومه ای به نام کهکشان قرار دارد،اگر بخواهیم ما به انتهای کهکشان شیری برویم باید حدودا بین 50 تا 70 هزار سال نوری برویم تا از منظومه شمسی خارج شویم،اگر بخواهیم از کهکشان شیر ی وارد کهکشان دیگری شویم دو میلیون سال نوری طول می کشد در جهان هستی ما بیش از دو میلیارد کهکشان داریم.حال سوال پیش می آید که ما از این جهان هستی چه می دانیم؟هر موجودی احتیاج به انرژی دارد بدون انرژی هیچ حرکتی انجام نمی شود.هر موجودی وقتی احتیاج به انرژی داشته باشد اولین قدم آن است که انرژی را پیدا کند انسانها و یا حتی حیوانات هم احتیاج به انرژی (غذا) دارند.و باید پیدا کنند.موجودات وقتی بخواهند انرژی را بدست بیاورند باید با حس و گیرنده ها پیدا کنند.پس درخت هم که یک گیاه است یک حس دارد چون احتیاج به نور دارد.حواس برای کسب انرژی از مهمترین مسائلی است که برای ما وجود دارد،که حس انسان همان گیرنده او می باشد که اطلاعات را دریافت می کند.1- غذا را پیدا کند2- تشخیص بدهد،که آیا قابل خوردن هست یا نیست،و بعد مصرف کنیم.همه چیز از حس شروع می شود،عشق،ایمان،محبت،کینه،نفرت،و حتی دوست داشتن.انسان وقتی در این دنیا زندگی می کند احتیاج به پنج حس ظاهر دارد و اگر در جهانی دیگر بعد از مرگ زندگی کنیم باز هم احتیاج به حس و انرژی داریم.
سه موضوع ،هستی را به هم متصل می کند 1- حس 2- نور 3- صوت و این سه ارتباط بین هستی را بوجود می آورند و در کتاب آسمانی قران هم  در باره این سه پارامتر صحبت شده است.
چشم و گوش و .......همه اینها وسیله هستند و چشم می بیند و گوش می شنود و انتقال می دهد مثل تلفن که کار آن گیرنده است و انتقال می دهد.
جایگاه حس در قلب می باشد ولی وسیله آن در مغز می باشد.پس هر موجودی که بخواهد غذای خودش را برای کسب انرژی پیدا کند،باید چیزی باشد که آن شخص بتواند بگیرد و آن نور است و نور منعکس می شود و ما آن فرد را می توانیم ببینیم.پس برای هستی و تشخیص دادن نور یکی از لازمه های مهم است.و صوت هم از وسایل حائز اهمیت می باشد و خیلی از موجودات توسط نور و صوت می توانند به زندگی خودشان ادامه دهند.در کلیه امور زندگی ما انسانها ،حواس یکی از اصلی ترین چیزها است وقتی حس ها را ما دریافت می کنیم نسبت به آنها واکنش نشان می دهیم،که مثلا با فلان شخص حرف بزنم یا حرف نزنم.وقتی حس دریافت کرد،بعد باید آن تجربه و دانش به کمک آن بیاید.مثل متن کتاب و جلد کتاب.نقطه بعد از حس که پشت آن قرار می گیرد،عقل و یا افکار و اندیشه ما است.بعضی از انسانها دارای حس خوب و بعضی دارای حس بد و بعضی هم دارای حس خنثی هستند.کسانی که دارای حس خوب هستند،انسانهایی هستند که در آرامش کامل بسر می برند.و کسانی که دارای حس بد هستند،هر چند هم که کلمه زیبا و قشنگ بیان کنی باز هم آن گزندگی خودش را دارد و باعث رنج خودش می باشد.
برای اینکه حس خوبی داشته باشیم باید دانائی و آگاهی انسان کامل شود)تجربه-تفکر-آموزش) برای پیدا کردن حس خوب هم باید بها داد و وارد مرحله عمل شویم.و وقتی به دانائی رسیدیم آن وقت تمام هستی را دوست می داریم.و از هستی لذت می بریم.وقتی انسان بخواهد که حس خوبی و دانائی داشته باشیم باید خمر انسان کار کند.اگر سیستم شبه افیونی درست کار نکند،ممکن است همه چیز فراهم شود و به مرحله خنثی برسد.اول باید ندانی را بدانی تا بدانی را بدانی.باید قبول کنیم که حس ما خوب نیست و اول کاری که انجام دهیم حس خودمان را خوب کنیم و همه اینها بر می گردد به مثلث:خواست - تقدیر -فرمان الهی.

با تشکر مسافر مصطفی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
           گویمت شرط بلاغ از زخم عشق         یا شفا یابی و یا معدوم عشق

اگر از زاویه درست نگاه کنیم عشق یعنی شفا و می تواند باعث شود که بدی ها در آن شخص سوخته شود و دوباره متولد شود،اگر نه،معدوم می شود و ممکن است از چرخه حیات خارج شود.

خیلی ها فکر می کنند عشق را باید در آسمانها به دنبال آن بگردیم و در زمین جای عشق بازی نیست ولی اینطور نیست باید دانش انسان در باره آن بالا رود تا آن وقت به عشق برسد.خیلی ها در زندگی این تجربه را پیدا کرده اند،ممکن است در بعضی از قسمتهای عشق،مشکل هم داشته باشد در خیلی از انسانها وقتی موج عشق بوجود می آید همراه با خودش زایش و خلق را دارد.در خیلی از انسانها مجذوب می شوند یا عاشق.اگر انسان مجذوب شود،شروع به خود سوزی می کند ولی اگر مثلث عشق کامل باشد در انسان خلق و زایش بوجود می آورد.مثلا خیلی ها بودند که در مدت کوتاهی نقاشی و یا هنرمند شدند ولی بر اثر عشق یک معزه ای پدیدار شده است و ممکن است بعضی ها به آن نرسند،همانطور که خیلی ها گفته اند عشق یعنی نرسیدن و معنی درستی نیست.یک مرحله از عشق نرسیدن است.عشق فقط برای زن و مرد نیست.مثلا اگر یک نفر در تاریکی قرار بگیرد،اصولا عاشق رهائی است و می خواهد سالم و طبیعی باشد و به این حالت عشق می ورزد و حرکت خودش را آغاز می کند و ممکن است که به آن خواسته نرسد.مثل آقای مهندس که دو بار تجربه سقوط آزاد را داشتند و به درمان و رهایی نرسیدند و همان نرسیدن هم قسمتی از مسئله رسیدن و درمان بود در عشق هم همینطور است که مرحله ای وجود دارد به نام نرسیدن. در درون انسان هم همینطور است،آن نیزه ها و خارها و آتش ،احساس های لطیف و زیبا را کاملا در شخص معشوق دفع می کند،مثلا کسی را که دوست داشته باشد و به طرف آن برود و حرف بدی به او بزند،و آن نفر شخصیت او را زیر سوال می برد.اگر به این عشق نرسید،آن زخم هایی که خورده و پشت سر گذاشته،آن را تبدیل به انسانی می کند،که چیزی که در ابتدا بوده کاملا متفاوت است،شناخت و آرامش خلاقیت و اعتماد به نفس بیشتر و احساس بهتر.تمام اینها هدایایی هستند که به آن شخص داده می شود.ممکن است عاشق دنبال معشوق حرکت کند و با بدی های او روبرو شود ولی کینه ای به خود نگیرد و مقابله به مثل نباید بکند،تا به آن عشق برسد.

             که عشق آسان بود اول             ولی افتاد مشکل ها
در ابتدا که همدیگر را می بینند،هیچکدام از این بدی ها آشکار نمی شود،بدی ها معمولا در مراحل بعدی خودش را نشان می دهد و تمثیل آتش،یعنی آتش خشم و نفرت و ممکن است حس های بد باشد و........در اینجا ممکن است به جای دنبال عشق رفتن به دنبال همان آتش یرود و نابود شود.نتیجه ای که می گیریم این که عشق را مجانی به کسی نمی دهند،باید از آن موانع (آتش ها) شخص عبور کند و آن خواسته ای که دارد باید استوار به پیش برود،اگر این کار انجام گرفت هیچ تضمینی وجود ندارد که به معشوق نرسدواگر شخصی یک خزانه یا یک بانک داشته باشد در آنحا پول و طلا نگهداری می کند و آن طلا و جواهرات مثل عشقی است که به اندازه خودش در وجود هر انسانی وجود دارد.و آن سیستمی که از آن طلا و جواهرات نگهداری می کند،ایمان است و عقل نیرویی است که از اینها برای تولید و تجارت و .......استفاده می کند.محبت و عشق هم اصل دارد و هم بدل. انسانها را به میزان محبتی که در دلشان دارند تکریم کنید و احترام بگذارید،اگر محبت یک انسانی زیاد است ،باید بهای بیشتری به او داد.اگر محبت در دل او نبود،نباید هزینه زیادی برای او خرج کنیم.چون همان جواهر بدل می باشد که بیشتر برای جاهای خاص خوب است.
داستان ققنوس یک داستان افسانه ای است.
ققنوس از آتش خودش،تبدیل به خاکستر می شود و در هنگام مردن،آنقدر بال می زند که در آتش خودش ،تبدیل به خاکستر می شود و دوباره از آن خاکستر چیز دیگری متولد می شود.یعنی انسان از عشق زاده می شود و عشق را از دست می دهد و نابود می شود و دوباره از نقطه نیستی شروع می کند و به عشق می رسد.این ققنوس همان نقطه ای است که اطلاعات و آگاهی در او وارد می شود،جذب می شود،گیرنده می گیرد و فرستنده می شود.برای رسیدن به عشق بالاتر،باید پالایش انجام گیرد.این داستان برای کسی است که بین دو نفر عاشق می باشد و آن شخص از عشق خبری ندارد.
مسافر گفت:چند روزی است که سوزش کمتری احساس می کنک به گمانم دیگر خاکستر شده ام،کم کم می توانم جامه نو بر تن کنک،تا برای تولد ققنوس آماده باشم.
همراه گفت:کدام خاکستر.
مسافر گفت:همانهایی که می توانیم،آنها را در لابه لای لحظات اندک گذشته،خودت و یا لا بلای وسایل خود که پراکنده گشته اند،بیابیم.
همراه گفت:همان غبارهای سفید و قرمز را می گویی.من هر ماه آنها را به دقت جمع آوری می کردم و آنها را به دستان باد می سپردم و عذر می خواهم نمی دانستم آنها خاکسترهای تو هستند،می دانستم،آنها را در صندوچه ای جمه آوری می نمودم اکنون دیگر کار از کار گذشته است،دیگر خاکسترت را برایم نفرست شاید با باقی مانده آنها بتوانی ققنوس شوی.
مسافر گفت:نگران نباش خاکستر قرمز من با سیاهی شب و خاکستر سفیدم با روشنائی روز همراه می شود،آنها بایستی با تمامی ذرات هستی ممزوج شود تا بارور گردد و تنها آن هنگام است که می توانند،ققنوس را به این عالم هدیه کند.اگر آنها را در نزد خود نگاه می داشتی و با علاقه از آنها مراقبت می نمودی هیچ زایشی صورت نمی گرفت،و نمی توانستم از این جامه پوسیده رها شوم هر زمانی که دستانت خاکسترم را لمس می نمود من حرارت بیشتری را به جان می خریدم تا با خاکستر خود بتوانم بار دیگر دستانت را لمس نمایم.
همراه گفت:اگر ققنوس متولد نشود آن وقت چه خواهی کرد؟
مسافر گفت:آن هنگام با عشقی که به تمامی ذرات هستی یافته ام دوباره متولد خواهم شد.
 

تهیه سی دی:کمک راهنما مسافر سعید
نگارش و تنظیم:مسافر مصطفی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 رودهای خروشان و چشمه های جوشان، همه به بحر و اقیانوس می رسند.

                         
Image result for ‫عکس رود خروشان یا چشمه جوشان‬‎           
                                                                                        



                                جامهای خالی و یا نیمه پر عاقبت پر خواهند شد.
در این قانون،انسانهائی که خواسته های درونی آنها به حد اعلای خود رسیده باشد به رودهای خروشان و چشمه های جوشان تشبیه شده اند که در نهایت به خواسته های خود خواهند رسید،خصوصا اگر منطقی باشند،مشروط به اینکه درست مثل یک رود خروشان،مبدا ، مقصد و هدف آنها مشخص باشد.و این مهم انجام خواهد پذیرفت،حتی اگر مشکلات آنها فراوان باشد و اطلاعات آنها کافی نباشد.آنها به جام های خالی و یا نیمه پر تشبیه شده اند که در طول مسیر،باز هم مثل یک رود جاری به قلوه سنگ ها و سنگ های بزرگ برخورد می کنند و در نهایت،راه خود را پیدا می نمایند تا به بحر ملحق شوند.آنها هم راه و مسیر خود را پیدا خواهند نمود و در نهایت جام های خالی و نیمه پر آنها،پر خواهد شد.
شروع از یک نقطه:اگر دیر به ایستگاه برسید،اتوبوس را نخواهید دید.
ما در تمامی گفتگوهای خود برای شما شرح داده ایم که کار ما،کاری است بسیار گسترده و اشخاص،بایستی،حوصله کافی برای این موضوع داشته باشند.مانند یک کشاورز که زمین را آماده می کند و تخم آنرا می کارد و با صبر و حوصله به آبیاری و به تمامی مسائل آن می پردازد و رسیدگی می کند تا جوانه ها بیرون بیایند و باز تا فصل کشت،بیشتر مراقب حشرات و طوفان و باد و آفتاب سوزان است و اما در موقع کشت،باید با شما بسیار سخن بگوئیم.
در ادامه همه اینها،خود شما هم این عمل را انجام بدهید و برداشتن هم با شماست و این آغاز فصل دیگری از حیات است که برای شما بایستی حتما با ارزش باشد و به سبب آن،قدری پیشرفت نمائید.همه حاضرین در این جمع،بون زحمت،به هیچ کشتی دست نیافته اند و شما خوب می دانید چگونه،ما بار دیگر از شما می خواهیم که با درس و تصاویر همگام باشید.
تصویر اول کتاب،بسیار مهم است،اما اگر در رنگ آن و بطور کلی در کل بوجود آمدن آن بیشتر فکر کنید،به آنچه اصل است،نپرداخته اید.شما در محور تصورات خود،هدفهای دیگری هم دارید که باید در قید حیات،انجام دهید.حتما مقصود همه ما را خوب ادراک می نمائید.ما در تسریه عمل،سخنی نداریم.در کل عمل خود سخن می گوییم،در امتداد و عمل خویش به مسائل حیاتی خود،رسیدگی نمائید و برای انجام کارها،شروع از یک نقطه،شما را هدایت به نقطه دیگری می کند و در پایان خواهید دید که آنچه در تفکر نمی گنجد،کامل شده و شما را به نقطه دیگری هدایت نموده است.بعضی از مسائل هم در طول ادامه،اصلا به یاد نیامده،اکنون شما در نقطه شروع دیگری هستید.حتما این را خوب می دانید،پس این بار به جای آب پرتقال،بروید مثلا آب شاتوت بخورید و پس از آن خواهید دید که نوشابه به جای آب پرتقال هم گواراتر می شود.مقصودمان انجام کار دیگری است و این در روش شما کمک می نماید که با بکارگیری نیروی بدن،فکر و غیره به مکانهای ناشناخته دیگری دست بیابید.
آغاز حیات،ساختن است،تا ساختن ادامه دارد،حیات هم اداممه دارد،زیرا پایانی نیست،اگر به ایستگاه دیر برسید،اتوبوس را نخواهید دید.
بدرود.
مطلب مهم دیگری که از سخنان استاد برداشت می شود این است که،در طول این سفر نباید به گونه ای عمل شود که وقت و فکر و ذکر ما در موضوع سفر خلاصه گردد و به هیچ کار دیگری نرسیم،نباید اینطور باشد و شخص در کلیه مراحل سفر،بایستی به کارهای روزانه خود هم برسد،البته کاملا توان انجام آنرا خواهد داشت و به تمام موضوعهای اطراف خود نیز بها خواهد داد.در حقیقت بایستی حداقل دو کار را با هم به انجام برساند.
1- طی کردن مراحل سفر.
2- رسیدگی به کارها و مسئولیتهای روزانه و برنامه ریزی آنها.
البته ممکن است تصور شود که شخص،راندمان صد در صد نداشته باشد.ولی ما اطمینان داریم که اگر صد در صد راندمان نداشته باشد در بعضی موارد 80 یا 90 در صد را حتما خواهد داشت و البته در بعضی موارد،راندمان شخص از صددر صد هم گذشته و افزایش می یابد که ما با اضافه راندمان هم مواجه می شویم،به هر حال قادر به انجام کار هستیم و باید هم مشغول شویم تا زمان لازم،زودتر سپری گردد.

با تشکر مسافر مصطفی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
                  

                                      
                                         

                بزرگترین و بالاترین علم ، علم زندگی کردن و زیستن است.

هر کسی در یک علمی کار می کند ، به نظر خودش آن علم بالاترین علم است.باید دید روابطش با دیگران و خودش چگونه است،درک او از هستی چیست آیا از خلقت آموزش می گیرد و در باره آنها اندیشه می کند،یا یک انسانی است که به همه نصیحت می کند ،ولی خود را لحظه لحظه به عمق تاریکی و فساد فرو می برد
   واعظان کان چهره در محراب و منبر می کنند    چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
اگر انسان افسرده یا مریض یا دست به خودکشی می زند ،علت آن این است که علم زندگی کردت را بلد نیست و بستگی به سه ویژگی دارد:1-خواست انسانها 2-تقدیر 3-فرمان الهی.ممکن است یک نفر فقیر باشد ولی از زندگی خیلی لذت می برد و یا روابط خوبی دارد و ممکن است یک انسان خیلی ثروتمند باشد و نتواند درست زندگی کند و خیلی فقر باشد.ما هم در کنگره 60 اگر دچار اعتیاد شدیم بخاطر این بود که علم زندگی را بلد نبودیم.

در مورد حس صحبت کردیم.وقتی موجودی پا به هستی می گذارد باید یک موجودی یا سایه ای و جسمیتی باشد.می تواند یک انسان یا یک گیاه یا حتی یک حیوان باشد و آن چیز احتیاج به یک گیرنده دارد که توسط آن وسیله شخص با حس خودش مطالب را بگیرد.و یکی از آن وسیله ها که در هستی موجود است،نور می باشد که وقتی یک نفر جلوی نور می ایستد،نور به او برخورد کند و منعکس شود و ما آن را ببینیم چون در تاریکی نور نیست و ما نمی توانیم ببینیم.و دیگری صوت است،به وسیله صوت ما می توانیم دریافت کنیم و حس  و این سه پارامتر در کائنات تشکیل دهنده هستند.در مورد فیزیک و یا متافیزیک و یا بعد جهان ماوراء و چه بعد آخرت این سه تا پیوند (حس-نور و صوت) از بین نمی روند حتی در جهان آخرت هم احتیاج به این سه پارامتر داریم.حس اولین نیروئی است که قوه عقل را بکار می اندازد ،عقل می شود متن کتاب و حس را می توان نام کتاب گفت. و یا حس اولین نیروئی است که قوه عشق و تنفر و حسادت و ایمان و ..........را بکار می اندازد و تمام ما با حس رابطه داریم.

استاد: ما بسیار خوشحالیم،انشاالله همانطوری که مکتوبات ارزش واقعی خود را در جهت بیداری انسانهایی که می خواهند به راه مستقیم بروند،نشان می دهد و یا آنان خواسته های خود را در ان نوشتارها می یابند و جهت خود را به طور حتم می یابند و ما این موضوع را تجربه می نماییم و اما در مورد حس،از حس درون که می دانید،در بدن قابل فهم است،پنج حس نام برده شده است،اما شما پنج حس دیگر بیرون بدن هست که با هفت اندام نزدیکی بیشتری دارند و حس ششم رابط بین درون و بیرون است.
         پنج حس از درون ماسور او                پنج حس از برون مامور او
ده حس است و هفت اندام دگر                  آنچه اندر گفت ناید بیشمار
ما می گوییم که انسان دارای یازده حس می باشد و حس ششم رابط بین ده حس می باشد،یعنی رابط بین پنج حس درون و پنج حس برون .حس های برون چون در جسم ما نیستند قابل رویت نیست.
به آنچه هست پی بردن تمنای دل می خواهد،و الهام به آن شکل می دهد آنگاه تصویری گرفت به تراوشها استحکام می بخشد و آنگاه آن سخن به شکل دیگری مورد کاوش ما است.حس مانند خداوند است در هستی و نیستی موجود و رویت ناپذیر است، اما همنام خودش قابل حس است،خداوند در تمام هستی وجود دارد ولی رویت ناپذیر است،نمی توانیم خداوند را ببینیم.هیچ کس به کل هستی پی نمی برد،هر کس یک ذره ای به احساس هستی پی می برد.

استاد:قبلا گفتیم که حس غیر قابل رویت است،هم نام خودش را می جوید،درست است

شاگرد:بله
استاد:پس اگر می خواهید به بیرون از بدن که به عبارتی دیده نمی شود اما مکان و به قول معروف مبدا و منشا و ریشه از قفس تن آغاز و به بیرون و ما را به ماورای اندیشه هدایت می نماید.

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم       فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
حافظ می فرماید:اگر می خواهید طرحی نو اجرا کنید باید سقف فلک را بشکافید،یعنی از جهان فیزیک و مادی خارج شویم.
هر چیزی آغازی دارد و برای بقیه مطالب بایستی وسیله ای باشد مانند صوت:
مسئله ای که خود می گویید در این مسئله حداقل باید یک مسئله و یا یک موضوع معلوم باشد تا مجهولات دیگر را از روی آن دریافت نماییم آیا متوجه شدید.شما برای یک حرکت و شناخت آن باید چیزی وجود داشته باشد یا باید یک سر نخی باشد تا بتوانیم آن را پیدا کنید.مثل همین اعتیاد که سرنخهای زیادی بود ولی به هیچکدام توجه نکردند یعنی یک تکه آن معلوم نبوده و هزاران مجهول آوردند ولی معلوم در آن نبود و پیدا نکردند و سر نخ این بود که مواد مخدر جایگزین مواد مخدر درون است.و همین مجهول راه را به انسان نشان می دهد.
شاگرد می گوید:آری من همیشه می گویم چون این یک مسئله ریاضی است برای حل مجهولات بایستی حتما یک و یا چند موضوع معلوم داشته باشیم،مثل یک آدرس که می خواهیم پیدا کنیم.نکته ای که می خواستم توضیح دهم این است که آیا خیال و تصور و یاد آوری جزء حس محسوب می شود یا خیر،در مورد حس تا همین جا کافی است.

با تشکر مسافر مصطفی






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اگر عشق خالق نداری،عشق مخلوق مهیا کن تا قدر این کلمات تو را حاصل آید.ما همیشه مسافر هستیم و خودمان نمی دانیم انسان از ازل تا ابد در حال سفر کردن است.مسافر همیشه برای فهمیدن و دریافتن سفر می کند پرواز هیچگاه بیهوده نیست.

تنها چیزی که ما را تغییر می دهد آموزش و گرفتن اطلاعات درست است.هر انسانی و یا هر موجودی روزی بفهمد که بدی ، بد است،هیچوقت بدی یا خیانت نخواهد کرد.اگر کسی هنوز ظلم یا بدی می کند هنوز متوجه نشده است و به باور نرسیده است.اگر انسانی هر گونه عملی ناشایست انجام دهد،از جهل و نادانی خود او می باشد.
لژیون باید تولید (رهایی)داشته باشد اگر راهنما بخواهد رهایی داشته باشد بای حتما روی چهار چوب و خط کنگره باشد تمام اجزای هستی در حال خدمت هستند،جانداران-گیاهان-نباتات و....هر چیزی برای یک خاصیتی خلق شده است مثل همین تریاک،فکر می کنیم که تریاک بی خود خلق شده است ولی این دارو جان هزاران نفر را از مرگ نجات داده استوانسان اگر به هستی نگاه کند می بیند که یک درخت هم دارد خدمت می کند،ولی خدمت ما انسانها در کجا است،اگر خدمت را کمی تکان دهیم می شود خیانت.مثل کسی که ساختمان می سازد و خدمت می کند اگر در مصالح ساختمان کم گذاشت می شود خیانت،یا یک نفر که حقوق می گیرد تا آموزش بدهد ولی درست آموزش ندهد می شود خیانت و .......ما خیلی وقتها واژه ها را عوض می کنیم.اگر کسی کلاهبرداری یا دزدی کند می گوییم این فرد زرنگ یا خیلی وارد است.
اگر حتی جواب یک سلام را بطور آگاهانه ندهیم،می شود خیانت.بنابر این انسانی که نام خودش را اشرف مخلوقات گذاشته،باید دید چه کاری انجام می دهد.

سلام و درود بر حسین:
و آنچه گفته می شود باید عمل حاصل آید تو نگهبان هستی و همیشه مسافر،مسافر عشق سفر دارد،عشق رفتن و رفتن و رسیدن و گذشتن و دریافتن به عشق کردن یا فتنه ها و انتقال اگر به فهم آید.
ما در مورد عشق دو منظور داشتیم.در مفهوم معمولی که همان عشق و عاشقی بین دو نفر می باشد.ولی منظور دیگر از واژه عشق،یعنی عشق به خداوند،یعنی عاشق مخلوق مهیا کن تا قدر این کلمات تو را حاصل آید.ما همیشه مسافر هستیم و خودمان نمی دانیم انسان از ازل تا ابد در حال سفر کردن است.آنچه ما در باره آن صحبت می کنیم،باید به آن عمل کنیم.عشق در سکون نیست در حال حرکت است،از ظلمت به نور،و از آن عبور کنیم،انسان اگر به قله رفیع هم برسد باید آنها را حفظ کند و بعد از نگهداری و حفظ کردن آن را انتقال بدهد.

مسافر همیشه برای فهمیدن و دریافتن سفر می کند پرواز هیچگاه بیهوده نیست.کاووش است،و بایستی به آنچه کشف است ارج نهیم.
مسافر برای فهمیدن و دانش سفر می کند در قدیم خیلی از بزرگان ما مثل سهروردی-حلاج-مولانا و .....همگی سفر می کردند.سهروردی را در شام به جرم کافر بودن اعلام کردند.مولانا به ترکیه سفر کرد و....... در کنگره هم مسافران در حال حاضر سفر درونی انجام می دهند.و همه برای پیدا کردن خودشان سفر می کنند.
        داند او خاصیت هر جوهری          در بیان جوهر خود چون خری
انسان خاصیت همه چیز را می داند غیر از خاصیت خودش.باید هر چی پیدا و بدست می آوریم به آن ارج بگذاریم،اگر این کار را نکردیم توسط خودمان انرژی از دست می دهیم.انسان فقط با افکار و اندیشه منفی انرژی از دست می دهد.
          شکر نعمت،نعمتت افزون کند            کفر ،نعمت از کفت بیرون کند
ما هم در اینجا مسافریم برای اینکه باید بیاموزیم زیرا نیاز رسیدن به انوار الهی نیاز به آموزش مداوم دارد.انشاالله که خداوند همیشه به راهیان این سفر یاری بنماید،باید قدری به اصوات مانوس شد زیرا پیام صوت بسیار ژرف است.با تمام امورات که در حال جاری است آگاه شدید دوستان راغب تر از ما شدند در باره آن سخن می کوییم و تلاش در ادامه بعضی از مسائل.
نگهبان:
من تصور می کنم دوستان یا شیوخ بزرگوار همیشه گفتنی ها را گفتند ولی قابل فهم و درک برای همه کس نه.
صوت ارزش خیلی بالائی دارد،در سفر درونی صوت به انسان خیلی کمک می کند و انسان را به وجد می آورد ویا در جنگها از طبل استفاده می کردند و انسان را به همه جا هدایت کند.بزرگان ما در گذشته گفتنی ها را گفتند ولی قابل درک برای همه نبوده وقتی مولانا می گویند
         پنج حس از برون ماسوا                       پنج حس از برون مامور او
         ده حس است و هفت اندام دگر            آنچه اندر گفت ناید بیشمار
در کتاب آسمانی خودمان خیلی از مطالب گفته شده است ولی ما آن را هنوز درک نکردیم و یا خیلی از مطالب را بزرگان ما فرمودند.
آنان جوینده هستند می یابند حتی اگر کلمات الهی در کلمات و لغات گم شده باشند.می گویند ما برای عام نگفتیم که عوام از فهم و درک آن قاصرند به احتمال آن می رفت که بر ما بتازند و جامه از تن بیرون کند. ما مطالب را برای عوام نگفتیم،چون اگر برای آنها می گفتیم،لباسهای ما را پاره می کردند و ما را نابود می کنند،حتی در عرفان هم خواص و هم عوام داریم.

اما برای خواص به ظاهر دانا گفتیم بلکه مقبول افتد که قابل فهم و درک شود که کاووش عظیم آغاز شود.آنان نیز ما را به درون و دیوار معاوضه نمودند.بخل جای فهم را اشغال نمودند همان شد که می باید می شد.خوب حتما باز خواهید گفت کتابت و قلم قدما نمودید ترک این عادت ما را بیمار می نماید خوب کتاب شما به قلم قدما امری طبیعی است ولی اکثر شیوخ برای انتقال مطالب هر یک به گونه ای مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند.
برای خواص گفتیم که یک حرکتی آغاز شود البته خواص هم داریم که دانا نیستند به ظاهر دانا هستند مثلا مولانا سالها به جرم کافر بودن و مرتد بودن خانه نشین می شد.آری ما به گونه ای و رفیق دیگر به گونه ای دیگر اما ما خوشحالیم تریاق نخورده ایم و همسفر شدیم مقدر این بود که شما باز هم بگویید.
نگهبان:در جایی که قرار داری بایستی با تمامی قوا در راه آن به فرمان حرکت نمائید.به بازیهای دیگر نگروی که از هدف دور خواهید شد.گفته ها و فرمان های گذشته را مرور کنید انشاالله در روند کارها به صورت عمل و توفیق خواهید رسید.به مسافرین راه دور نیز توجه نمائید که نیازمند شما هستند این مطالبی بود راجع به همیشه مسافر انشاالله که همیشه مسافر و در حال حرکت باشیم و هیچکدام به حالت سکون در نیاییم.

                    با تشکر مسافر مصطفی
                                         





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 اسفند 1396
                     آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است.

آگاه باشید که هدف شما به مقصد رساندن یکا یک مسافرینی است که عزم راسخ به جهت بهبودی می باشند.بایستی برای هدف خود بالاترین تلاش ممکن بنمایید و بسیار آراسته و آموزش یافته عمل کنید.سخنان شما مانند شمشیری است که برای قطع سر ، در دست شما نیست،بلکه این سلاح به جهت یک هدف اللهی و جهانی است،در راستای آن برایتان توفیق داریم.در این سفری که دارید ممکن است با مشکلاتی روبرو شوید که شما را خسته نماید،اما با توان بالا و چهره گشاده پیش بروید،ما هم در این موضوع طبق فرمان هر کجا که لازم و ضروری باشد،شما را یاری خواهیم نمود.می دانم گاهی وقت ها کارها طبق عمل و خواست فکری پیش نمی رود،اما خوب واقف هستیم که شما یک استاد فن هستید و کارهای مهمتری هم انجام داده اید،آنها را قوت داده و در رهایی،به بسیاری،انجام وظیفه می نمایید.

                             
                  با تشکر مسافر مصطفی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic