خلاصه سخنان استاد کمک راهنمای محترم آقا سعید در لؤیون یازدهم روز یک شنبه مورخ 97/1/26 با دستور جلسه وادی هشتم ، با حرکت راه نمایان می شود

دوشنبه 27 فروردین 1397 12:14 ب.ظ

نویسنده : mostafa aghayi

                                    


                                             با حرکت راه نمایان می شود.
استاد فرمودند:که ما در وادی هفتم متوجه شدیم که کشف رمز و راه حقیقت در دو چیز است ،یکی یافتن راه و دیگر آنچه برداشت می نمائیم.پس در کنگره راه برای ما مشخص شده است ،باید در مسیر قرار بگیریم و حرکت نماییم.راهی که در کنگره برای ما پیدا شده است نیازی به تفکر ندارد،چون آقای مهندس روی تمامی وادی ها تفکر کرده اند که ما از ناکجا آباد سر در نیاوریم و به هدف و آسایش و آرامش و در آخر به رهائی برسیم.اولین مسیری که در کنگره برای ما درست شده است همین سفر اول است ،یک مسیری خط کشی شده و مثل یک اتوبان آماده می باشد.یک رهجو وقتی وارد کنگره می شود،باید حرکت کند،چون ما قبل از کنگره در ناامیدی بسر می بردیم و دچار مشکلات بودیم و نمی دانستیم که باید چه کار کنیم ولی با ورود به کنگره متوجه شدیم که با سکون و کاهلی و تنبلی و یا با دعا و راز و نیایش هیچ مشکلی از ما حل نمی شود و یا رفتن پیش دعا نویس و جادوگر و ........ تزکیه و پالایش یک امری است که باید در آن حرکت کنیم . که البته حرکت برای ما معلوم و مشخص شده طبق قوانین-جهان بینی و یا طبق دستوری که راهنما می دهد،یعنی همین به موقع و ساعت 5 به کنگره آمدن خود نوعی حرکت است،چون گفتیم که ما یک حرکت درونی و یک حرکت بیرونی داریم یا یک سفر درونی و یک سفر بیرونی،که هر دو این سفر باید مکمل همدیگر باشد.اگر من بخواهم درون خودم را درست کنم اول باید سفر بیرونی را درست کنم،که سر ساعت به کنگره و لژیون آمدن-سر ساعت به کلینیک رفتن و دارو گرفتن-به موقع پارک و استخر رفتن و ........ ورزش کردن یعنی حرکت کردن و خداوند هم می فرماید که از تو حرکت از من برکت.و یک مسافر در کنگره باید در مسیر صراط مستقیم حرکت کند تا به نتیجه برسد. استاد فرمودند:کنگره را می شود مثل یک اتوبان در نظر گرفت، و یک مسافر باید در جهت رفتن ماشینها حرکت کند اگر برعکس اتوبان حرکت کند ،اتفاقات بدی برای او می افتد،و به عکس دوم از کتاب 60 درجه اشاره کردند.چون ما قبل از ورودمان به کنگره همیشه به طرف بر عکس و به طرف تاریکی حرکت می کردیم.یک مسافر وقتی پله کم می کند،یعنی حرکت می کند ،چون ما در کنگره سکون نداریم و سکون برابر سقوط می باشد.اگر من هزار مشکل هم داشته باشم باید با حرکت آنها را حل کنم یعنی صبح به امید خداوند حرکت را شروع کرده و به او اعتماد و اعتقاد پیدا کنم تا خداوند هم به او کمک کند،چون با حرکت بزرگترین مشکل حل می شود. و این هم خود نوعی ایمان است.و ما باید نسبت به همه چیز ایمان داشته باشیم ، به خداوند-به کار - به زندگی - به دارو و...... چون با حرکت کردن ما،خداوند هم نیروهای خودش را هم در صور پنهان و هم در صور آشکار سر راه ما قرار می دهد به شرطی که در راه صراط مستقیم حرکت کنیم و با حرکت و تغییر و صبر که لازمه کار است .صبر یعنی : حرکت کردن با توجه به فرایند زمان همراه با سعی و تلاش و کوشش.استاد فرمودند:همین سقوط آزاد در کنگره هم خود نوعی حرکت است چون بعد از این سه روز خود مسافر است که از آن لذت می برد.پس سعی کنیم،ایمان خودمان را محکم کنیم و تمام آموزشهایی که در کنگره می گیریم را باور داشته باشیم و به آن عمل کنیم.
پس اگر ما در صراط مستقیم قدم بگذاریم ، راه برای ما نمایان می شود.
و در آخر استاد فرمودند که انشاالله بتوانیم با حرکتمان راه را برای خودمان نمایان کنیم.

با تشکر : نگارش و تایپ مسافر مصطفی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 27 فروردین 1397 01:20 ب.ظ

وادی هشتم

شنبه 25 فروردین 1397 10:06 ق.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
                                     
                                            

                                   با حرکت ، راه نمایان می شود
امواج چون گرد باد بر زمین فرود می آیند و آنچه برداشتنی باشد با خود به امانت می برند و این،جز فرمان حاصل نمی گردد.پس با شما که پیمام می بندید،در اندیشه آن باشید که از زمین برخواسته و به آن مکانی که فرمان است رهسپار شوید.
در سکون هیچ چیز به وجود نمی آید و زایشی نیست،همه چیز در حرکت شکل می گیرد و سپس ساختارها پدیدار و موجودات خلق و سفر در حلقه های آفرینش،آغاز و ادامه دار می کردد.
در این سیر برای انسان ،تفکرات،معمار ساختارها و زبان سخن گوی و تعیین کننده مسیر حرکت او می باشد.
روزی در آسمانها در مقابل خلق جدید یا انسان که توسط قدرت مطلق به انجام رسیده بود ،یکی از فرشتگان یا فرماندهان رده بالا که مورد لطف قدرت مطلق قرار داشت ،سر به شورش گذاشت و از فرمان سرپیچی کرد،شاید هم قدرت مطلق اینچنین مقدر کرده بوذ.
به هر حال این فرشته یا فرمانده، چنین تصو می کرد که او هم می تواند با قدرتی که از طرف قدرت مطلق به او داده شده،برای خودش فرمانروایی کند.
خواست قدرت مطلق بر طرد او از درگاه خویش قرار گرفت،ولی او مهلت خواست تا قدرتش را حفظ کند.
قدرت مطلق تا روز موعود به او مهلت داد و سپس او را طرد کرد.
او گروهی را با خود هم آواز کرد و کینه آدم را به دل گرفت،پس از آن اعلام کرد که من با تمامی قدرت خود،انسان را از مسیرش منحرف خواهم نمود و کاری خواهم کرد تا انسان از فرامین قدرت مطلق سرپیچی کند،چون می دانست انسان موجودی است که با اختیار کامل خلق شده است،یعنی حق انتخاب با گزینش راه خود را دارد.
به عبارتی،هم می تواند مسیر تقوا،ارزش ها،عشق،محبت،دوستی و صداقت را طی نماید و هم می تواند مسیر فسق،فجور،قتل،جنایت،حسادت،کینه،نفرت،دشمنی،خون ریزی و فساد را بپیماید.
در این شرایط،ادموند و هلیا در بهشت قرار گرفته بودند.دیری نپایید که توطئه شیطان در مورد آنها کارگر افتاد و دسیسه او کار خودش را کرد و ادموند و هلیا نیز از فرمان سرپیچی کردند.
قدرت مطلق از آنها توضیح خواست،آنها عذر خواهی کردند و گفتند:اشتباه کردیم،جبران می کنیم!
قدرت مطلق،عذر خواهی آنان را پذیرفت،ولی گفت:بایستی عملا ثابت کنید،بنابر این قدرت مطلق،تمامی فرزندان ادموند و هلیا را که در آسمان ها بودند گرد آورد و گفت :
با شما پیمان می بندم،آیا من پروردگار شما هستم؟به عبارت دیگر ،آیا تصدیق می کنید که من قدرت مطلق و یگانه فرمانروای شما هستم؟
آیا فرمان های مرا اجرا خواهید کرد؟
همه ما گفتیم:بلی،شما قدرت مطلق و یگانه فرمانروای ما هستید.
پیمان ،بسته شد!
قدرت مطلق گفت:بروید به زمین که،

                                           با حرکت،راه نمایان خواهد شد!

با تشکر:مسافر مصطفی
                                                                                                                                        







                     



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 25 فروردین 1397 10:48 ق.ظ

خلاصه سی دی راهزنان از ................آقای مهندس دژاکام

سه شنبه 21 فروردین 1397 12:28 ب.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
نوشتارها را به دقت عمل نمایید و با این کار توان مسائل مالی خود را هم در آینده ای نزدیک نیاز خواهید داشت بسیار محکم بنمایید که در انتشار کنگره 60 و برای آسان نمودن برنامه های زندگی بسیار مهم می باشد البته این موضوع در بعد یا حلقه زمین بسیار اهمیت دارد.

مسئله مهمی که آقای مهندس فرمودند در مورد مصرف سیگار بود که ایشان فرمودند سالیانه بین 50 تا 55 میلیارد نخ سیگار در ایران مصرف می شود و مسئله مهم تر اینکه در ایران سالیانه بین 50 تا 58 هزار نفر در استفاده از سیگار می میرند که متوسط آن روزی حدود 150 نفر می باشد که به آن مرگ بیصدا می گویند و اصلا هم متوجه نمی شود یا بطور ناگهانی سکته و یا سرطان حنجره و یا سرطان ریه می گیرد و خیلی بی صدا و آرام است و ما اگر بودن و نبودنمان برای خودمان مهم نیست ولی برای اطرافیانمان خیلی مهم می باشد. و در سال بین 20 تا 30 میلیارد تومان هزینه نظام سلامت به دلیل مصرف سیگار می باشد که صرف درمان مصرف کنندگان سیگار می باشد و آمار مرگ و میر مصرف کنندگان سیگار قابل قیاس با مسئله مواد مخدر نیست.و در کشور ایران بعد از افغانستان پائین ترین مالیات از مصرف سیگار گرفته می شود ولی باید در نظر گرفت که این رقم کمی نیست که منجر به مرگ می شود و باید در کنگره مسافران  مخصوصا سفر اولی ها ای قضیه را جدی بگیرند.

لیدی جونز می گوید:ما هم در آن زمان حرکت و هر نقطه لازم می دیدیم که با تجهیزات کامل حرکت بنماییم ولی باز هم بعضی وقتها دچار مشکل از نوع راهزنان و دزدها و بینوایان،نیازمند می شدیم که ما را به قول شما لخت می کردند اما اکنون به گونه ای دیگر برخورد می نمایند پس لازم است که با تفکر و آگاهی حرکت بنمایید تا از مسیر و هدف دور نشوید که ما بسیار شدیم.
تا زمانی که ما این نوشتارها را وارد عمل ننماییم هیچ گونه ارزشی ندارد ، دو صد گفته چون نیم کردار نیست ، یعنی اگر تا قیامت هم حلوا حلوا کنیم دهان با گفتن حلوا شیرین نمی شود یعنی تا زمانی که فکر و اندیشه را وارد عمل نکنیم هیچ اتفاقی برای ما رخ نمی دهد و برای باورها هیچ ارزشی نیست. ما باور کنیم دروغ گفتن خوب نیست ولی انجام دهیم هیچ ارزشی ندارد خدا و پیامبر و معاد و قیامت را فبول داشته باشیم ولی در جهت آن برای حفظ منافع خودمان عمل نکنیم ارزشی ندارد باور موقعی ارزش پیدا می کند که با عمل آمیخته شود. ما در پانزده سال پیش شروع کردیم به استحکام پایه های مالی کنگره و روی آن تفکر کردیم و انسان باید برای همه کارهای زندگی خودش برنامه ریزی کند.
به قول یکی از بزرگان دین اسلام برای دنیا آنچنان کن تا ابد زنده ای و برای قیامت آنچنان کن که لحظه ای بعد خواهی مرد.انسان وقتی به جهان آخرت منتقل شد معیارها متفاوت است در آنجا فقط انسان است با اتدوخته های خودش و یکی از دلایلی که انسان در زمین زندگی می کند و از زندگی برخوردار است این است که زمین برای ما مثل یک مهد یا یک آموزشگاه است که انسان خیلی از مطالب را در زمین می آموزد و بعد برمی گردیم و برای ابعاد بعدی تفکر و اندیشه برای ما بسیار کلیدی و مهم است ، چون بارها گفتیم آن چیزی که ما مالک آن هستیم اندوخته های ذهنی ما است، و زمین و ارز و دلار و ... را نمی توانیم با خودمان ببریم.
لیدی جونز می خواهد به ما بگوید ما وقتی می خواهیم یک مسیری را طی کنیم ممکن نیست که همه چیز مرتب باشد،هر چه هم که تجهیزات کامل باشد ،بالاخره در راه همیشه خطر در کمین می باشد هر چند هم که کار انسان الهی و خدائی باشد قطعا دچار مشکل می شویم و اگر با مشکلی انسان مواجه شد نباید عصبانی شود و این خود فرایند کار می باشد مثلا شخصی می رود و مغازه ای باز می کند و شش ماه بعد کار او نمی شود فوری مغازه را تعطیل می کند و می رود کار دیگری را شروع می کند و دوباره شش ماه بعد شغل خودش را عوض می کند، در صورتی که انسان هر کاری را بخواهد انجام دهد باید یک سال حتی چهار یا پنج سال خاک آن کار را بخورد و شناخته و مشهور شود.
در قدیم مسافرت مشکل بود چون دچار راهزنان و دزدان می شدند و همیشه خطر در کمین بود .یعنی ما هر کاری که بخواهیم انجام بدهیم یک سری مشکلات به همراه دارد و این خود جزو برنامه است و در قدیم راهزنان زیاد بودند.
قاضی می گوید:که البته این شامل حرفه ما هم می باشد.
لوئی میگوید:بعضی وقتها من هم دو دره می شدم.
اصطلاح دو دره همانطور که از اسمش پیداست ،اگر قبلا یک نفر مصرف کننده مواد می شد پول به ساقی می داد و مصرف کننده را می برد درب یک پاساژ و خودش از درب دیگری خارج می شد.
پدر می گوید:من چون خودم پدر بودم گاهی اوقات خودم دو دره می کردم.
به هر حال ما در طول ادامه از هر کاری کمی خوب یا بد را انجام داده ایم اما اکنون در حال انجام فرامین هستیم شاید باز هم مجبور شویم مدعیان را قدری دو دره نماییم.
در کشورهای خارجی به پرونده چهل سال قبل یک نفر رجوع می کنند و می گویین شما فلان کار را کردی. ولی ما در کنگره می گوییم که صفت گذشته در انسان صادق نیست چون جاری است ،معیار حال انسان ها است ،نه گذشته آنها چون ما انسان را به فقط به گذشته می سنجیم،و انسان در چهل سال پیش در جهت تکامل بوده و رو به رشد است و ممکن است خیلی مواقع دچار اشتباهاتی شود و آقای مهندس خودشان را مثال زدند و می فرمایند من خودم آیا با بیست و پنج سال قبل یکی هستم و در همه ما اینگونه باشد و انسان دچار اشتباهات می شود و طبیعی است ولی حال شخص را باید دید.به قول یکی از بزرگان : معیار حال افراد است نه گذشته آنها و این یعنی تکامل.

بیان مطالب بیشتر در قالب خوبی بیان می شوند که سیستم های انسان بتوانند به آسانی آنها را دریافت و عمل بنماید،چون صوت آدمی یا انسان فرقی ندارد زیرا می شود اینها را به زبانهای گوناگون بیان کرد.
مطالبی که می خواهیم بیان کنیم و چیزی که آموزش بدهیم باید در قالب خوبی آنها را بیان کنیم،که انسان ها بهتر دریافت کنند. بنابر این مطالب فوق به هر طریقی بیان شود مثل موسیقی که ممکن است یک مسئله ای را با موسیقی و یا تاتر بیان کنیم ،یا با بیان گویا،به صورت دکلمه و .... چه بهتر اگر انسان خواست مطلبی را بیان کند به بهترین شکل بیان کند نه با عصبانیت و کینه.

اکنون می دانیم که کشورهای متمدن هم با کمال میل از برنامه های شما استقبال نمودند و آنها شاید از امکانات توفیق بیشتری بیابند و در آینده از معنای آن هم بتوانند بهره مند بشوند.علم به تنهائی نمی تواند ،با عمل کامل می شود و به این دو راه در ادامه بیشتر توجه بنمایید.

همه چیز را علم نمی تواند ثابت کند و حتما باید علم با عمل باشد چیزی که در علم یا در مسائل عقلانی با آن برخورد می کنیم،بعضی انسانها می گویند مثلا فلان مسئله از نظر عقلانی درست نیست ، بعضی از مسائل که ما در زندگی روزمره یا در جهان علم آن را با عقل نسبت می دهیم ،آن کار با عقل هیچ ربطی ندارد چون عقل اشتباه نمی کند،جیزی که اشتباه می کند،همان اطلاعاتی است که به عقل داده می شود.حس اولین نیروئی است که قوه عقل را بکار می اندازد.اگر حس اطلاعات غلط داد،عقل تصمیم غلط می گیرد و نکته خیلی مهمی است مثلا می گوییم که می خواهیم به شهر قم برویم و شهر قم از نظر جغرافیایی یک شهر گرمسیری است و رم یک منطقه سردسیر و برف و سرما.وقتی با خودت بیان می کنی که می خواهم به قم بروم و آنجا شهر گرمی است باید با خودت آب بیشتری برداری چون هوا خیلی گرم است ولی شما به رم سفر کرذه ای ،چون رم و قم از نظر شنیدن فرق می کند و این حس است که اصطلاح غلط را به عقل می دهد در مورد مسئله درمان اعتیاد هم همینطور است،عقل درست کار می کند ولی حس ها غلط است پس ما باید در بیشترین مسائل خودمان احساس را با عقل اشتباه نگیریم و آن بستگی به گیرنده های ما دارد چون نقش خیلی مهمی دارند.

ما امید بسیار داریم که همگی گردد تا انسانهای بیشتری از این برنامه استفاده بنمایند و این در سخنرانی های شما بیشتر اثر دارد و این ادامه داده شود،حتی اگر به درخواست خودتان باشد در تقویت آن از تمام انسانها می توانید همانطوری که تا کنون انجام داده اید ،انجام بدهید،ما خوشحال شد،برای یاری شما در هر کجا لازم باشد مانند گذشته یاری خواهیم رساند.

پس گفتیم که ما همه از عقل لازم برخوردار هستیم اگر دریافت هایمان را درست انجام دهیم و خارج از تعصب ، خرافات ، و خودخواهی و قومیت می توانیم درست فکر کنیم و بیشتر اشتباهات ما در مسائل که می خواهیم وارد عمل یا حرف شویم باید به گیرنده های خودمان توجه بیشتری کنیم و سعی کنیم مطالب را درست بگیریم.در مسیری که ما حرکت می کنیم حتما با یک شکست هایی و یا مشکلاتی برخورد می کنیم و خیال نکنیم که به ما تضمین داده اند که اگر راه درست و حقیقت می رویم حتما به نتیجه برسیم که چون حرف ما حساب است همه از ما پیروی کنند و در جهان امروز اصلا اینطور نیست و امکان پذیر نیست.

با تشکر:نگارش و تایپ مسافر مصطفی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 21 فروردین 1397 02:07 ب.ظ

خلاصه ای از سخنان استاد به کمک راهنمایی محترم مسافر سعید پنج شنبه مورخه 97/1/16

شنبه 18 فروردین 1397 07:19 ب.ظ

نویسنده : mostafa aghayi

                             


                              دستور جلسه هفتگی: دانائی ، دانائی موثر ، سواد

ابتدا استاد سال جدید را به کلیه مسافران لژیون یازدهم تبریک گفتند و فرمودند که امسال سا ل خیلی خوبی است چون شروع آن خیلی خوب بود و اشاره کردند به دیدار یار آقای مهندس دژاکام در روز دوم فروردین و  فرمودند که بستگی به دید و نگاه ما به شروع سال چگونه باشد ،مهم است سختی ها-مشکلات- و خیلی پستی و بلندی در زندگی روز مره وجود دارد،ولی بستگی به فکر و اندیشه ما دارد که باید فکر و تفکر ما در شروع سال جدید مثبت باشد،امید یعنی تفکر مطلق ،یعنی هر آنچه در ذهن باشد همان برای ما اتفاق می افتد بنابر این باید ذهن را به طرف مثبت هدایت کرد و بزرگترین مشکلات زندگی را با یک تفکر مثبت می توانیم حل کنیم.و انشاالله که امسال سال خیلی خوب و پر باری برای همه باشد. و اما در مورد دستور جلسه استاد فرمودند:اگر یک نگاه به این سه کلمه بکنیم هر سه مثل هم هستند ولی با همدیگر تفاوت می کنند .دانائی با سواد تفاوت دارد ،صحبتی که همیشه در کنگره گفته می شود،اگر سواد یا مدرک یا شغل و ثروت من کار آیی داشت ،من مصرف کننده مواد نمی شدم و دچار این همه مشکلات و گرفتاری نمی شدم.و در کنگره ما می گوییم سواد خوب است و داشتن سواد خیلی به یک مسافر کمک می کند،ولی به شرطی که بتوانیم در جهت درست از آن استفاده کنیم و مانع پرده و حجاب برای ما نشود. در بدو ورود به کنگره،هر شخصی باید تمام مدرک و ثروت و .......  را پشت درب کنگره یگذارد و وارد کنگره بشود،چون اگر اینها با ما بود قطعا مانع آموزش می شود چون ضلع مقابل آموزش،منیت می باشد و همه ما در کنگره باید یکسان باشیم،و خودمان را برتر از دیگران نبینیم.حتی اگر سن یک مسافر از راهنما بیشتر باشد،و راهنما یک فرد جوان باشد باید یک فرمانبردار خوبی باشیم تا بتوانیم به رهایی برسیم.
تعریف دانائی در یک کلمه یعنی قدرت تشخیص .تشخیص خوب را از بد-راه درست را از راه نادرست-عمل سالم و عمل به ظاهر نیک.دانائی یعنی تفکر و تجربه و آموزش،یعنی ظرفیت یا گنجایش،چون ما با مصرف مواد ظرف خود را کوچک و یا حتی کثیف کرده ایم و دانائی خودمان را از بین برده ایم و مثلث جهالت که همان ترس و ناامیدی و منیت است را جایگزین کردیم.و باید این سه ضلع مثلث دانائی را با مثلث جهالت منطبق کنیم،یعنی سه ضلع مثلث دانائی جایگزین مثلث جهالت شود.و نقطه مقابل ترس می شود تفکر.مثلا یک مسافر وقتی می خواهد شربت OT خود را کم کند،ترس به سراغ او می آید و ان وقت باید تفکر کرد که اگر یک ، پنجم از مواد من کم شود به همین میزان به دانائی من اضافه می شود.و به همان اندازه سیستم شبه افیونی بدن بکار می افتد و به همان اندازه ظرف انسان بزرگ تر می شود،نقطه مقابل منیت آموزش می باشد،اگر بخواهیم در کنگره آموزش بگیریم باید منیت را کنار بگذاریم و ضلع سوم مثلث جهالت،ناامیدی می باشد که ما با کوله باری از ناامیدی ها به کنگره آمدیم و شاید در طول سفر هم دچار ناامیدی می شویم.که ضلع سوم ناامیدی،تجربه می باشد،تجربه یعنی حرکت کردن ،که می شود جهان بینی کاربردی .آقای امین می فرمایند ناامیدی یک زندان نامرئی در انسان می باشد.اگر انسان دارای مشکلات بود،باید حرکت حرکت کند،چون ذر کنگره راه را به ما نشان داده اند،در کتاب قرآن مجید هم آمده است ،از تو حرکت از ما برکت.
تفاوت دانائی و دانائی موثر در این است که مثلث دانائی سه ضلع دارد و ممکن است اضلاع آن کوچک یا بزرگ باشد ممکن است یک نفر آموزش می بیند و تفکر هم می کند ولی آن را عملی نمی کند و ضلع سوم که همان تجربه است کوچک تر می شود و هیچ فایده ای ندارد،چون عمل در آن صورت نمی گیرد ولی در دانائی موثر باید هر سه ضلع با همدیگر مساوی باشد،همانقدر که آموزش می بینیم به همان اندازه هم در زندگی عمل کنیم یا به قول آقای مهندس ،در وادی پنجم می فرمایند با گفتن حلوا دهان شیرین نمی شود.پس نتیجه می گیریم چیزهایی که در کنگره و لژیون یاد می گیریم به همان اندازه هم در بیرون و در زندگی خودمان عمل کنیم و در آخر یاد آور شدند و فرمودند که ما باید قانون عمل و عکس العمل را هیچ وقت فراموش نکنیم و در آخر چند نفر از مسافرین سفر اولی مشارکت کردند.

نگارش و تایپ:مسافر مصطفی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 18 فروردین 1397 08:38 ب.ظ

دیدار با یار ...نوروز سال 1397

شنبه 18 فروردین 1397 05:56 ب.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
                                         
                      


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 18 فروردین 1397 06:08 ب.ظ

خلاصه سی دی زرنگی .... از آقای مهندس حسین دژاکام

شنبه 4 فروردین 1397 10:05 ق.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
               
        
              

زمان هم یک عمری دارد و مثل یک درخت است ،خشک می شود ،انسان در سن هفتاد سالگی ،چرا احتکار می کند و آیا می خواهد چه کار کند و در مقابل یک سری از کارها همه ما مسئول هستیم و مردم باید به خودشان کمک کنند،امیدوارم که ما با ورودمان به کنگره بیدار شویم چون این کارها از جنایت هم بدتر است ،که ما به این کار می گوییم زرنگی و متاسفانه در جامعه ما مد شده است و این کار از دزدی بدتر است و باید نگاه جامعه نسبت به این افراد عوض شود

این فاصله زمانی برای بعد زمین معنا دارد،برای ابعاد و یا حلقه های دیگر مفهوم دیگری است.در اینجا از بعد زمین صحبت می کنند،زمان در بعد حیات مادی پیدا می کند و اگر از جهان عادی خارج شویم،مفهوم زمان فرق می کند،در کتاب آسمانی هم همینطور گفته اند، در اینجا زمان است که ما در بعد زمان و یک شرایط خاصی را بگذرانیم ،برای فراگیری از مطالب و خیلی از مسائل دیگر که سیاستهای کائنات است.
وقتی که ما پا به عرصه حیات می گذاریم سه مرحله را طی می کنیم اولین مرحله ، مرحله کودکی و بچگی است که این مرحله در راه آموزش و یادگیری و فراگیری است.انسان دوره کودکی بسیار زیادی دارد و می شود با حیوانات مقایسه کنیم مثلا یک اسب یا گوسفند و یا .... یک ساله بالغ و حتی بچه دار می شود ولی دوره بلوغ انسان خیلی زیاد تر است و برای همین دوره کودکی انسان زیاد است که انسان باید خیلی از چیزها را یاد بگیرد و قادر نیست که به زودی فرا بگیرد. و مرحله دوم مرحله نوجوانی و جوانی است که باید شروع به ساختن از زندگی خودش و شروع به گرفتن آموزش و برنامه ریزی برای زندگی و برداشت ها را مورد استفاده قرار دهد. مثل: کاشت-داشت=برداشت.اگر شخصی یک محصولی را کاشت و برداشت کرد نباید همه آن محصول را مصرف کند،باید مقداری از آن را کنار بگذار  تا سال آینده آن را بکارد.و به این مرجله ،مرحله میانسالی می گویند، که وقتی این دوره هم گذشت،باید تمام این اندوخته هایی که کسب کرده است را جمع آوری کند برای مرحله بعدی،همان مکانی که آمده بود و آن اندوخته ها را داشته باشد که همان اندوخته فکری و ذهنی ما است.
بعضی ها هم هستند در این مرحله میانسالی می توانند به دوره چهارم را هم سپری کنند و حتی زمانی که در حیات زمینی هستند از ابعاد دیگر هم اطلاعات و آگاهی داشته باشند و نباید کاری کنیم که بعد افسوس این زمان ها را بخوریم و افسوس که باور نداشته باشیم که چه اتفاقاتی می افتد.سخن خیلی از سیاستمداران بوده که میگفتند:دین افیون جامعه است ولی آقای مهندس می فرمایند به نظر من بی دینی ،خرافات،دروغ گفتن،کم فروشی و .... اینها افیون جامعه هستند.
 اگر در یک کشور بحرانی اتفاق بیافتد،انساتها نباید سوء استفاده کنند و این کار و اندوخته ها اکثرا برای افراد میان سال است.

زمان را ما در زمین مثل یک درخت کاشته ایم،از آن حلقه به در آییم چیز دیگری است که از اندیشه من و شما بسیار فاصله دارد.
زمان هم یک عمری دارد و مثل یک درخت خشک می شود انسانی که در سن هفتادسالگی ،احتکار می کند،آیا می خواهد چه کار کند و به کجا برسد و در مقابل یک سری از کارها همه ما مسئول هستیم و مردم بای به خودشان کمک کنند و امیدواریم که ما با ورودمان به کنگره بیدار شویم ،چون این کارها از جنایت هم بدتر است و ما به این کار می گوییم زرنگی و متاسفانه در جامعه ما مد شده است و این کار از دزدی بدتر است و باید نگاه جامعه نسبت به این افراد عوض شود.و انسان هم همینطور است وقتی از این جهان خارج شدیم وارد جهان دیگری می شویم که خودمان نمی دانیم و درک آن برای ما سخت است ولی همان درد و رنج ابدی است.
چگونه مولکولهای یک سنگ با هم فشرده و ثابت نیستند و ما آنها را ثابت می بینیم اما در دنیای خودشان اینطور نیست.
ما یک اتم داریم و یک مولکول،که کوچکترین ذره را اتم می نامیم و مولکول به چند تا اتم گفته می شود ،ترکیب چند چیز از همدیگر را مولکول می نامند مثلا هروئین،ملکول دارد چون از کربن و هیدروژن و اکسیژن و اذت تشکیل شده است. از نظر ما به یک سنگ و یا یک میز که نگاه کنیم آن را ثابت می بینیم ولی اگر به درون سنگ پی ببریم همزمان با هم میلیاردها ، میلیارد الکترون دارد و همه در حال چرخش و حرکت هستند و ما آنها را نمی بینیم.
ما در گذشته با هم بسیار سخن گفته ایم،البته نه مثل حالا ما فقط خوشحالیم که مشارکت در امور کارهای مربوط به همسفران بسیار خوشحال کننده هست.قدم ها را خیلی شایسته و با تفکر برداشتی و ما هم به اتفاق دوستان خوشنودیم و تبریک می گوییم.
این سخنان مربوط به سال 81 می باشد که قدم هایی که در کنگره 60 برداشته شده به غیر از مسافران،گروه همسفران هم تشکیل شد و به تنیجه رسید که حالا می بینیم که نقش همسفران در سازندگی کنگره چقر اهمیت دارد.
و اما قرار گرفتن در بین کسانی که جز به آرمانهای پوسیده خودشان وصل دیگری را نمی پذیرند و اگر هم پذیرفته باشند به جهت نمایاندن فهم خود در واقع،واقعیت نیست.و اما تو به گونه ای دیگری عمل می نمایی و راه درست و اللهی ،خودش پیش می رود و این باز تفهیم خواهد شد،همه چیز و آنگاه از آنچه به یادت مانده بوی بهترین رایحه ها را خواهد داشت.
که شامل خیلی از گروه ها می شود و همیشه در پی فرصت طلبی و مال اندوزی خودشان می باشند و هیچ وقت نمی پذیرند و هزاران دلیل برای واقع بودن کار خودشان می اورند.ما هر کدام باید راه درست و مسیر را برویم،چون وعده خداوند دروغ نیست.پس کار درست و صحیح و کار با انصاف در طولانی مدت به نفع انسانها است و نتیجه به خیر خنم می شود و راه درست همیشه خودش به جلو حرکت می کند.
به تازگی حس من تغییر کرده،استاد می گوید:حس نیازمند به منبع انرژی است که با خواسته های درونی همراه باشد،آنگاه موضوعی که قبلا سخن راجع به آن شد قوای بدن به جهت انجام فرامین از قسمت مرکزی بدن به قسمت فوقانی صعود می نماید و حس را در این راستا تقویت می کند و این انرژی به سفری پا می گذارد که کل تدارکاتش از درون و انجام ماموریت در بیرون از بدن انجام می پذیرد و این بسیار خوشحال کننده است که در شما این قوه بکار افتاده و یا به عبارتی فرمان عملش ثابت گردیده است.
کسی که وارد صراط مستقیم قرار گیرد این اتفاقات برایش رخ می دهد.حس اولین نیرویی است که قوه عقل، عشق و ایمان را بکار می اندازد پس حس احتیاج به نیرو و انرژی دارد.انرژی در بدن به نام گره هایی است که به آن چاکراه می گویند و این گره ها با همدیگر ارتباط برقرار می کنند و هر کدام مرکز یک انرژی هستند که از زیر قسمت شکم شروع می شود(تحتانی) و تا قسمت فرق سر یا پیشانی ،که تعداد آنها هفت مرکز انرژی هستند.پائین ترین قسمت انرژی که به آن کندالین که در قسمت تحتانی بدن قرار دارد که قوای جنسی از این مرکز تغذیه می کنند و بیشترین انرژی در همین قسمت(تحتانی) نهفته است و قدرت بسیار بالائی دارد و خیلی ها معتقد هستند چون این یک انرژی ناخالص و قوی است باید از طریق کانالها و در شرایط خاصی به قسمت بالا رفته و در آنجا خالص شود و انرژی های خالص آن برای مصارفی که مغز فرمان می دهد استفاده شود.

پس ما اگر خواستیم به نتیجه برسیم باید:زمان ما تقسیم بندی بود ، دوران کودکی،دوران میان سالی و کهن سالی و بدانیم که عمر هم مثل یک درخت است که میوه می دهد و بعد خشک می شود.هر انسانی مالک هر آنچه اندوخته ذهنی خودش هست، و مالک او می باشد. در هستی هر موجودی مثل یک سلول اطلاعات می ماند .تمام اطلاعاتی که از روز الست تا حالا دارد در اینجا ذخیره می باشد و تا جهان دیگری هم با خودش دارد.و باید این پارامتر زمان را در نظر بگیرد که عاقبت و آخرت ما به کجا می رود.و دیگر فرصت طلبی یا سوء استفاده نکنیم و اینکار در هر مرام و مسلک و دینی ،خود نوعی فساد می باشد و شخصی که این کار را انجام می دهد فاسد است و دیگری اگر در جهت صراط مستقیم قرار گرفتیم ،انرژی حس ما تغییر می کند و از قسمت تحتانی به قسمت فوقانی انتقال پیدا می کند.

قبلا گفیم که چهارده حروف است به نام حروف مقطع و چرا چهارده حروف انتخاب شده است مثلا<ص>انتخاب شده ولی<ض> انتخاب نشده یا <س>انتخاب شده ولی <ش>انتخاب نشده و تمامی اینها از روی حساب مضرب می باشد و گفتیم که جمع آن می شود 693 و با عدد 29 سوره قرآن که حروف مقطع دارند جمع کنیم می شود 722 و اگر با عدد 19 که حروف ریتم قرآن (بسم لله الرحمن الرحیم) می باشد تقسیم کنیم می شود 38 که عدد 722 می شود مضربی از بسم الله الرحمن الرحیم.

و اما تکلیف بعدی ،دوباره به حروف مقطعه نگاه می کنیم،این حروف را می نویسیم:مثلا : {الف در سوره شماره 2}و {ل در سوره شماره 2}{حرف م- در سوره شماره 2}{حرف ص - در سوره شماره 7}و{حرف ر - در سوره شماره 10}و {حرف ک - در سوره شماره19}و{حرف ه - در سوره شماره 19}و {حرف ی - در سوره شماره 19}و{حرف ع - در سوره شماره 19}و{حرف ط - در سوره شماره 20}و{حرف س - در سوره شماره 26}و{حرف ح - در سوره شماره 40}و{حرف ق - در سوره شماره 42}و{حرف ن - در سوره شماره 68}  جمع اعداد سوره ها و جمع حروف ابجد را با همدیگر جمع و عدد بدست آمده می شود مضرب این سوره ها.

نگارش و تایپ:مسافر مصطفی لژیون 11





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 20 فروردین 1397 10:56 ب.ظ



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic