خلاصه سی دی اهمیت خواب شب......از استاد جهان بینی آقای امین

پنجشنبه 17 اسفند 1396 09:19 ق.ظ

نویسنده : mostafa aghayi

خواب و حس ارتباط خیلی نزدیک به هم دارند،انسانهایی که حس آرامی دارند،در هر شرایطی به خواب می روند. در کنگره استخر و پارک هر دو بال پرواز یک مسافر است.

علت این که خواب انسان بهم ریختگی پیدا می کند، کلید آن در خشم است،انسان برای ادامه حیات خودش به شارژشدن احتیاج دارد،اگر این انرژی را بدست بیاورد بدن در حالت آرامش قرار می گیرد و می تواند به کارهای روزمره خودش برسد،اگر کسی نتواند شب را بخوابد اتفاقی که برای او می افتد،مجبور می شود که انرژی را از داخل خودش خرج کند.ااگر فردی شب را نتواند درست بخوابد باید در طول روز از انرژی ذخیره خودش با سختی استفاده کند.اگر کسی بخواهد درست بخوابد باید ذهن او آرام باشد،هر چقدر که ارتعاشات ذهن آرام تر باشد،خواب عمیق تر اتفاق می افتد و در این حالت شخص می تواند انرژی مورد نیاز خودش را از هستی و کائنات حذب نماید.انسان وقتی در طوب روز درگیر یک سری مسائلی هست،وقتی که می خوابد،در طول شب به همان مسائل روزمره که درگیر آن بودیم،ادامه می دهد.بدترین چیز که ذهن را درگیر می کند خشم است.اگر در طول روز انسان دارای خشم باشد،همان اتفاق هم در شب برای او پیش می آید،چون در شب باید انکفالین-سروتئین-آدرنالین و...تولید شود تا شخص بتواند بخوابد و در صور پنهان امواج این کارها را انجام می دهند.انسانی که وارد تاریکی می شود با خیلی از انسانها ارتباط پیدا می کند.پس نتیجه می گیریم که برای مشکل بیخوابی باید دل انسان صاف شود و خشم او پائین بیاید و با آدمهایی که مشکل دارد آنها را ببخشد و مسئولیت اعمال خودش را بپذیرد و شروع به انجام کارهای مفید بکند تا آرام آرام ذهن خودش به آرامش برسد.خواب و حس ارتباط خیلی نزدیکی به همدیگر دارند،انسانهایی که حس آرامی دارند،در هر شرایطی به خواب می روند.اگر کسی بخواهد مشکل خواب خودش را حل کند باید به نقطه ای برسد که سر و صدائی را برای ذهن خودش خوراک نکند و این یک فرایند است .همانطوری که برای درمان اعتیاد باید جهان بینی وجود داشته باشد و روش DST هم باشد ،برای درمان درست خوابیدن در شب ،انسان باید از نظر تفکر و جهان بینی سعی کند،حرکت نماید و از کسی ناراحت نشود و اگر هم ناراحت شد عکس العمل نشان ندهد ولی با تمرین عملی آن را انجام دهد و خواب را از صبح درست کند.نور خورشید برای تولید مواد شبه افیونی بدن تاثیر گذار است و نور مهتاب هم یک سری مواد تولید می کند القاء افکار منفی به ذهن انسان از زمان سحر تا طلوع خورشید و بعد ادامه پیدا می کند و دیگر جهت خوابیدن است،جهت قبله یک جهت قراردادی است و جهت درست خوابیدن برای انسان بر مبنای مغناطیسی زمین تعریف شده است.چون وقتی انسان می خوابد،کالبد دوم انسان در ارتفاع یک متری قرار می گیرد و شروع به شارژشدن می کند،بخشی از این شارژ با مغناطیس زمین می باشد.
جهت مغناطیس زمین شمال به جنوب است و برای اینکه بتواند شارژ شود باید عمود به این میدان قرار گیرد،یعنی باید شرق به غرب خوابید و این بهترین وضعیت خواب است و خیلی از انسانهایی که حال خوب دارند کسانی هستند که از شرق به غرب می خوابند. در کنگره امکاناتی را برای ما بوجود آورده که ما باید از آن استفاده کنیم،بدون لژیون و جلسه درمان امکان پذیر نیست.برای خواب شب هم برنامه های صبحگاهی وجود دارد که باید توجه کرد ولی اگر کسی مشکل خواب داشته باشد،خودش به تنهائی نمی تواند حل کند، و با رفتن به پارک از بقیه انرژی بگیریم کسی که سفر او به یک گرم ده روز رسیده باشد و ساعت 9 صبح از خواب بیدار می شود از نظر کنگره سفر خوبی ندارد یعنی 30 الی 40 درصد سفر او خوب است.یعنی اگر سفر خوبی داشته باشد اگر هم بخواهد ،بخوابد ،دیگر نمی تواند.برای درمان استخر هم همین خاصیت را دارد.و نقش بسزایی در درمان ما دارد.اگر من مسافر صبح جمعه به پارک می روم،پارک است که من را حمایت می کندو تفکر و جهان بینی در مورد خواب،باید خشم را در خودش از بین ببرد.پس در انسان لایه هایی وجود دارد،که لایه اولی ماسک است که همه انسانها دارند و هر کجایی که در طول روز می خواهیم برویم همان ماسک را می زنیم و هر قدر تاریکی زیاد باشد تعداد ماسکها زیادتر و هر چه تاریکی کمتر تعداد ماسکها کمتر می شود و تمام ماسکها کنار می روند.لایه دوم شیشه خورده ها می باشد:یعنی بد جنسی ها - حسادت ها - رقابت ها - پشت ماسک است که در اکثر ما هست،سعی می کند که خودش را انسان فهمیده و دانا و با تجربه نشان دهد.و لایه سوم:خوبی که توسط بدی اسیر شده و خودش برای خودش دعا می کند.
برای اینکه انسان بتواند به آرامش ذهن برسد باید از لایه دوم عبور کند و وقتی عبور کرد دیگر از دست کسی ناراحت نمی شود و خود شخص هم به آرامش می رسد.
در ادامه استاد در رابطه با تغذیه صحبت کردند و فرمودند هنگام شب از ادویه جات خودداری کرده و بیشتر از لبنیات استفاده شود.


تهیه سی دی : کمک راهنمای محترم آقا سعید
نگارش و تنظیم : مسافر مصطفی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 17 اسفند 1396 10:15 ق.ظ

خلاصه سی دی چرخش ..............از آقای مهندس حسین دژاکام

چهارشنبه 16 اسفند 1396 09:30 ق.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
                                                                                 
  ریشه محبت،آگاهی و دانائی  است.انسان جاهل نمی تواند محبت داشته باشد،کسی می تواند محبت داشته باشد که به دانائی رسیده باشد.وقتی انسان به محبت رسید آن وقت زبان و دل یکی می شود.
استاد: همه حال از خلقت دیگری در گردش و چرخش هستیم و چیزی که هست تبدیل است که انجام می پذیرد هر تبدیلی برای خود مراحلی دارد که ما تابع آن هستیم و یا می شویم و باز ادامه دارد.
خلقت آغاز شده است و یک شروعی و یک پایان دارد و بعد از پایان یک آغاز دیگری است.که اول خلق روز الست و یا از دیدگاههای دیگر بیگ بنگ می باشد.و آخر خلق قیامت و نابودی تمامی سماوات.همه انسانها چه در دنیا و چه در آخرت در حال چرخش می باشد.از آغاز تا پایان تبدیل انجام می گیرد و اگر به هستی نگاه کنیم دائما یک کارخانه ای عظیم وجود دارد که در حال تبدیل شدن است یک سری از نیستی تبدیل به هستی و یک سری از هستی به نیستی تبدیل می شوند یا در تمام گیاهان و حیوانات و..... در تمام سطوح وقتی نگاه کنیم مرتب این تغییر تبدیل انجام می گیرد.اگر ما زندگی خودمان را نگاه کنیم در تمامی موارد این تغییر و تبدیل را مشاهده می کنیم.این تغییرات را بشر امروز در تمامی سطوح و در امورات زندگی می تواند مشاهده کند ولی چیزی که مهم است،هر تبدیلی برای خود مراحلی دارد و این نکته مهمی است. یک شخص مصرف کننده که می خواهد تبدیل به یک فرد سالم شود و این برای خودش مراحلی دارد یا اگر شخصی مصرف کننده سیگار است و می خواهد تبدیل به یک فرد غیر سیگاری شود،امکان پذیر نیست،و مراحل خودش را دارد.برای هر تبدیلی یک سری مراحلی وجود دارد و تا آن مراحل طی نشود انجام نمی پذیرد.مثل کاشت گندم که مراحل خودش را دارد و ما نمی توانیم این مراحل را نادیده بگیریم.
ما برای خودمان این خصوصیات را در نظر نمی گیریم،یک شخص مصرف کننده نمی تواند یک شبه تبدیل به یک انسان غیر مصرف کننده و صالح شوند و این امکان پذیر نیست.برای هر تبدیل یک مبدا و یک مقصد و یک هدف داریم.هر تبدیلی مراحلی دارد 1- نقشه راه2- زمان 3- تغییر
در هستی هر چیز بخواهد تبدیل شود احتیاج به نقشه دارد و بدون نقشه عملی نیست و دیگری زمان است که بدون زمان این تبدیل صورت نمی گیرد و دیگری تغییرات که باید این کار انجام گیرد،برای ایجاد تبدیل شدن،تغییرات از الزامات می باشد.پس نتیجه می گیریم که برای تبدیل شدن باید این سه پارامتر را در نظر بگیریم.نقشه راه و زمان و تغییر.بدون تغییرات هیچ گونه تبدیلی انجام نمی گیرد و تبدیل شدن خیلی مهم و با ارزش است.
استاد: می دانید چیزی که دائم در مراحل،نقش کلی دارد چیست؟
شاگرد:چیست؟
استاد: همین است که بین من و تو و بین کسانی که دوستشان داریم،در جریان است.
شاگرد:منظور شما محبت است.
استاد:آری،اگر این امواج مطبوع الهی نبود،ما به هم مطلبی نداشتیم که بگوییم و یا پیامی ارسال کنیم،از این که بخواهیم ببینیم و لمس کنیم و اینقدر اندیشه هایمان به هم نزدیک باشد فکر نمی کنید که این موضوع چقدر اهمیت دارد.آیا اگر در درون سینه تو به من چنین چیزی نبود چگونه می توانستیم آنچه که تو می کنی و آنچه که من می خواستم بر دلها نوشته شود.
انسان محبت و دوست داشتن را باید در درون خودش داشته باشد اگر نداشته باشد نمی تواند به دیگری بدهد.انسان چیزی را می تواند بدهد که مالکش باشد،دوست داشتن را باید داشته باشی تا بتوانی به دیگری بدهی.اگر راهنما علمی نداشته باشد نمی تواند به رهجو بدهد.
شاگرد:چه می شد پس دل من هم برای تو تنگ می شود و این از مهر است،امروز و هر لحظه که می گذرد آن تفکر من و تو،و تو شکل دیگری که حکایت واقعی دارد،پیدا می کند و این مهم و با ارزش است و آنکه زمانها یکی می شود همه دیدن ها یکی می شوند و یا در آنها دل ما را هم تنگ و هم نزدیک می کند.
بارها گفتیم که پایه محبت آگاهی و دانائی است.آدم جاهل نمی تواند محبت داشته باشد و هیچ کاری هم با سواد انسان ندارد ممکن است شخصی بی سواد باشد ولی به دانائی رسیده باشد وقتی انسانها به محبت واقعی رسیدند آن وقت زبان ها یکی می شود و حرف همدیگر را می فهمند.


استاد: می دانی که من را دوستان محبت از تنهائی رها نمودند،من تنها بودم و با افکار خود  که فکر می کردم اما فرمان صادر شده بود که از این یگانگی خود بیرون بیایم می دانی تو را که در جمع هستی ابته به تنهائی من اما یاران در راهند تو را در بیابند شما را می فهمند ولی خواهند آمد و من فکر می کنم بیشتر از این موضوع رنجت دهد و دلت برای ما بیشتر تنگ می شود اما چنین نخواهد ماند برای اینکه تو کار می کنی و به مسائل رسیدگی می نمائی فرامین را طبق گفته های قبلی یک به یک اجرا می کنید و یا در صدد عمل آن هستید این وقت تو را خوب پر می کند زیرا اکنون و حالا به این مطالب نیاز داری کوشش تو راه را برای آنان که در راه هستند هموار می نمایدند.جهان مملو از مطالبی هست که قابل وصف نیست اگر به درون سفر کنی درک خواهی یافت که بیرون آنچه دیده می شود و می بینی در مقابل درون گوئی بیش نیست.
شاگرد:و درون انسانها را به خودشان آدرس و نشانی می دهی و یافتن ،نشان خودشان بسیار تا بسیار در دگرگونی آنها موثر است،امری است خدادادی یا طبیعی.
استاد:و اما شاگرد عزیز،مذکر و مونث بودن هیچ مفهومی ندارد،در بعد کامل لازمه احیای جسم و ابعاد دیگر مثلث است که بقای اصل محسوب می شود. اصل تکامل در خلقت وجود است،به هر نوعی مثل آب و آتش و آنچه بین و تلفیقات آن است،حیات بدون مسائلی که خلق شده امکان ندارد.

    با تشکر مسافر مصطفی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 16 اسفند 1396 07:31 ب.ظ

خلاصه سی دی انرژی ...........از آقای مهندس دژاکام

دوشنبه 14 اسفند 1396 05:07 ب.ظ

نویسنده : mostafa aghayi




بدون انرژی هیچ حرکتی انجام نمی شود،هر موجودی وقتی که احتیاج به انرژی داشته باشد اولین قدم آن است که انرژی را پیدا کند.موجودات وقتی که بخواهند انرژی را بدست بیاورند باید با حس و گیرنده ها پیدا کنند. حس انسان همان گیرنده می باشد که اطلاعات را دریافت می کند،و بعد از پیدا کردن باید تشخیص دهد که این انرژی آیا قابل خوردن هست یا نیست.

حس اولین نیروئی است که قوه عقل را بکار می اندازد،قوه عشق و ایمان و تنفر و..........هر موجودی برای رشد و بقای خودش احتیاج به انرژی دارد،در هستی هیچ موجودی نیست که دارای انرژی نباشد حتی کره زمین ،اگر خورشید نباشد و گرما به زمین ندهد،کل منطقه سرد خواهد شد و هیچ چیزی نمی تواند به حیات خودش ادامه دهد.بارها گفتیم که ما در مقابل کائنات و سیستم چقدر خرد و کوچک و بسیار ناچیز هستیم زمین به دور خورشید می چرخد،فاصله زمین تا خورشید 93 میلیون مایل است،در مدت هشت دقیقه این نور خورشید به زمین می رسد،سرعت نور هر ثانیه 300 هزار کیلومتر است.خورشید در یک منظومه ای به نام کهکشان قرار دارد،اگر بخواهیم ما به انتهای کهکشان شیری برویم باید حدودا بین 50 تا 70 هزار سال نوری برویم تا از منظومه شمسی خارج شویم،اگر بخواهیم از کهکشان شیر ی وارد کهکشان دیگری شویم دو میلیون سال نوری طول می کشد در جهان هستی ما بیش از دو میلیارد کهکشان داریم.حال سوال پیش می آید که ما از این جهان هستی چه می دانیم؟هر موجودی احتیاج به انرژی دارد بدون انرژی هیچ حرکتی انجام نمی شود.هر موجودی وقتی احتیاج به انرژی داشته باشد اولین قدم آن است که انرژی را پیدا کند انسانها و یا حتی حیوانات هم احتیاج به انرژی (غذا) دارند.و باید پیدا کنند.موجودات وقتی بخواهند انرژی را بدست بیاورند باید با حس و گیرنده ها پیدا کنند.پس درخت هم که یک گیاه است یک حس دارد چون احتیاج به نور دارد.حواس برای کسب انرژی از مهمترین مسائلی است که برای ما وجود دارد،که حس انسان همان گیرنده او می باشد که اطلاعات را دریافت می کند.1- غذا را پیدا کند2- تشخیص بدهد،که آیا قابل خوردن هست یا نیست،و بعد مصرف کنیم.همه چیز از حس شروع می شود،عشق،ایمان،محبت،کینه،نفرت،و حتی دوست داشتن.انسان وقتی در این دنیا زندگی می کند احتیاج به پنج حس ظاهر دارد و اگر در جهانی دیگر بعد از مرگ زندگی کنیم باز هم احتیاج به حس و انرژی داریم.
سه موضوع ،هستی را به هم متصل می کند 1- حس 2- نور 3- صوت و این سه ارتباط بین هستی را بوجود می آورند و در کتاب آسمانی قران هم  در باره این سه پارامتر صحبت شده است.
چشم و گوش و .......همه اینها وسیله هستند و چشم می بیند و گوش می شنود و انتقال می دهد مثل تلفن که کار آن گیرنده است و انتقال می دهد.
جایگاه حس در قلب می باشد ولی وسیله آن در مغز می باشد.پس هر موجودی که بخواهد غذای خودش را برای کسب انرژی پیدا کند،باید چیزی باشد که آن شخص بتواند بگیرد و آن نور است و نور منعکس می شود و ما آن فرد را می توانیم ببینیم.پس برای هستی و تشخیص دادن نور یکی از لازمه های مهم است.و صوت هم از وسایل حائز اهمیت می باشد و خیلی از موجودات توسط نور و صوت می توانند به زندگی خودشان ادامه دهند.در کلیه امور زندگی ما انسانها ،حواس یکی از اصلی ترین چیزها است وقتی حس ها را ما دریافت می کنیم نسبت به آنها واکنش نشان می دهیم،که مثلا با فلان شخص حرف بزنم یا حرف نزنم.وقتی حس دریافت کرد،بعد باید آن تجربه و دانش به کمک آن بیاید.مثل متن کتاب و جلد کتاب.نقطه بعد از حس که پشت آن قرار می گیرد،عقل و یا افکار و اندیشه ما است.بعضی از انسانها دارای حس خوب و بعضی دارای حس بد و بعضی هم دارای حس خنثی هستند.کسانی که دارای حس خوب هستند،انسانهایی هستند که در آرامش کامل بسر می برند.و کسانی که دارای حس بد هستند،هر چند هم که کلمه زیبا و قشنگ بیان کنی باز هم آن گزندگی خودش را دارد و باعث رنج خودش می باشد.
برای اینکه حس خوبی داشته باشیم باید دانائی و آگاهی انسان کامل شود)تجربه-تفکر-آموزش) برای پیدا کردن حس خوب هم باید بها داد و وارد مرحله عمل شویم.و وقتی به دانائی رسیدیم آن وقت تمام هستی را دوست می داریم.و از هستی لذت می بریم.وقتی انسان بخواهد که حس خوبی و دانائی داشته باشیم باید خمر انسان کار کند.اگر سیستم شبه افیونی درست کار نکند،ممکن است همه چیز فراهم شود و به مرحله خنثی برسد.اول باید ندانی را بدانی تا بدانی را بدانی.باید قبول کنیم که حس ما خوب نیست و اول کاری که انجام دهیم حس خودمان را خوب کنیم و همه اینها بر می گردد به مثلث:خواست - تقدیر -فرمان الهی.

با تشکر مسافر مصطفی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 15 اسفند 1396 01:09 ب.ظ

خلاصه سی دی زخم عشق از ......... استاد جهان بینی آقای امین

شنبه 12 اسفند 1396 04:46 ب.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
           گویمت شرط بلاغ از زخم عشق         یا شفا یابی و یا معدوم عشق

اگر از زاویه درست نگاه کنیم عشق یعنی شفا و می تواند باعث شود که بدی ها در آن شخص سوخته شود و دوباره متولد شود،اگر نه،معدوم می شود و ممکن است از چرخه حیات خارج شود.

خیلی ها فکر می کنند عشق را باید در آسمانها به دنبال آن بگردیم و در زمین جای عشق بازی نیست ولی اینطور نیست باید دانش انسان در باره آن بالا رود تا آن وقت به عشق برسد.خیلی ها در زندگی این تجربه را پیدا کرده اند،ممکن است در بعضی از قسمتهای عشق،مشکل هم داشته باشد در خیلی از انسانها وقتی موج عشق بوجود می آید همراه با خودش زایش و خلق را دارد.در خیلی از انسانها مجذوب می شوند یا عاشق.اگر انسان مجذوب شود،شروع به خود سوزی می کند ولی اگر مثلث عشق کامل باشد در انسان خلق و زایش بوجود می آورد.مثلا خیلی ها بودند که در مدت کوتاهی نقاشی و یا هنرمند شدند ولی بر اثر عشق یک معزه ای پدیدار شده است و ممکن است بعضی ها به آن نرسند،همانطور که خیلی ها گفته اند عشق یعنی نرسیدن و معنی درستی نیست.یک مرحله از عشق نرسیدن است.عشق فقط برای زن و مرد نیست.مثلا اگر یک نفر در تاریکی قرار بگیرد،اصولا عاشق رهائی است و می خواهد سالم و طبیعی باشد و به این حالت عشق می ورزد و حرکت خودش را آغاز می کند و ممکن است که به آن خواسته نرسد.مثل آقای مهندس که دو بار تجربه سقوط آزاد را داشتند و به درمان و رهایی نرسیدند و همان نرسیدن هم قسمتی از مسئله رسیدن و درمان بود در عشق هم همینطور است که مرحله ای وجود دارد به نام نرسیدن. در درون انسان هم همینطور است،آن نیزه ها و خارها و آتش ،احساس های لطیف و زیبا را کاملا در شخص معشوق دفع می کند،مثلا کسی را که دوست داشته باشد و به طرف آن برود و حرف بدی به او بزند،و آن نفر شخصیت او را زیر سوال می برد.اگر به این عشق نرسید،آن زخم هایی که خورده و پشت سر گذاشته،آن را تبدیل به انسانی می کند،که چیزی که در ابتدا بوده کاملا متفاوت است،شناخت و آرامش خلاقیت و اعتماد به نفس بیشتر و احساس بهتر.تمام اینها هدایایی هستند که به آن شخص داده می شود.ممکن است عاشق دنبال معشوق حرکت کند و با بدی های او روبرو شود ولی کینه ای به خود نگیرد و مقابله به مثل نباید بکند،تا به آن عشق برسد.

             که عشق آسان بود اول             ولی افتاد مشکل ها
در ابتدا که همدیگر را می بینند،هیچکدام از این بدی ها آشکار نمی شود،بدی ها معمولا در مراحل بعدی خودش را نشان می دهد و تمثیل آتش،یعنی آتش خشم و نفرت و ممکن است حس های بد باشد و........در اینجا ممکن است به جای دنبال عشق رفتن به دنبال همان آتش یرود و نابود شود.نتیجه ای که می گیریم این که عشق را مجانی به کسی نمی دهند،باید از آن موانع (آتش ها) شخص عبور کند و آن خواسته ای که دارد باید استوار به پیش برود،اگر این کار انجام گرفت هیچ تضمینی وجود ندارد که به معشوق نرسدواگر شخصی یک خزانه یا یک بانک داشته باشد در آنحا پول و طلا نگهداری می کند و آن طلا و جواهرات مثل عشقی است که به اندازه خودش در وجود هر انسانی وجود دارد.و آن سیستمی که از آن طلا و جواهرات نگهداری می کند،ایمان است و عقل نیرویی است که از اینها برای تولید و تجارت و .......استفاده می کند.محبت و عشق هم اصل دارد و هم بدل. انسانها را به میزان محبتی که در دلشان دارند تکریم کنید و احترام بگذارید،اگر محبت یک انسانی زیاد است ،باید بهای بیشتری به او داد.اگر محبت در دل او نبود،نباید هزینه زیادی برای او خرج کنیم.چون همان جواهر بدل می باشد که بیشتر برای جاهای خاص خوب است.
داستان ققنوس یک داستان افسانه ای است.
ققنوس از آتش خودش،تبدیل به خاکستر می شود و در هنگام مردن،آنقدر بال می زند که در آتش خودش ،تبدیل به خاکستر می شود و دوباره از آن خاکستر چیز دیگری متولد می شود.یعنی انسان از عشق زاده می شود و عشق را از دست می دهد و نابود می شود و دوباره از نقطه نیستی شروع می کند و به عشق می رسد.این ققنوس همان نقطه ای است که اطلاعات و آگاهی در او وارد می شود،جذب می شود،گیرنده می گیرد و فرستنده می شود.برای رسیدن به عشق بالاتر،باید پالایش انجام گیرد.این داستان برای کسی است که بین دو نفر عاشق می باشد و آن شخص از عشق خبری ندارد.
مسافر گفت:چند روزی است که سوزش کمتری احساس می کنک به گمانم دیگر خاکستر شده ام،کم کم می توانم جامه نو بر تن کنک،تا برای تولد ققنوس آماده باشم.
همراه گفت:کدام خاکستر.
مسافر گفت:همانهایی که می توانیم،آنها را در لابه لای لحظات اندک گذشته،خودت و یا لا بلای وسایل خود که پراکنده گشته اند،بیابیم.
همراه گفت:همان غبارهای سفید و قرمز را می گویی.من هر ماه آنها را به دقت جمع آوری می کردم و آنها را به دستان باد می سپردم و عذر می خواهم نمی دانستم آنها خاکسترهای تو هستند،می دانستم،آنها را در صندوچه ای جمه آوری می نمودم اکنون دیگر کار از کار گذشته است،دیگر خاکسترت را برایم نفرست شاید با باقی مانده آنها بتوانی ققنوس شوی.
مسافر گفت:نگران نباش خاکستر قرمز من با سیاهی شب و خاکستر سفیدم با روشنائی روز همراه می شود،آنها بایستی با تمامی ذرات هستی ممزوج شود تا بارور گردد و تنها آن هنگام است که می توانند،ققنوس را به این عالم هدیه کند.اگر آنها را در نزد خود نگاه می داشتی و با علاقه از آنها مراقبت می نمودی هیچ زایشی صورت نمی گرفت،و نمی توانستم از این جامه پوسیده رها شوم هر زمانی که دستانت خاکسترم را لمس می نمود من حرارت بیشتری را به جان می خریدم تا با خاکستر خود بتوانم بار دیگر دستانت را لمس نمایم.
همراه گفت:اگر ققنوس متولد نشود آن وقت چه خواهی کرد؟
مسافر گفت:آن هنگام با عشقی که به تمامی ذرات هستی یافته ام دوباره متولد خواهم شد.
 

تهیه سی دی:کمک راهنما مسافر سعید
نگارش و تنظیم:مسافر مصطفی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 12 اسفند 1396 06:04 ب.ظ

قانون هفتم:کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر از.... آقای مهندس دژاکام

چهارشنبه 9 اسفند 1396 11:38 ق.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
 رودهای خروشان و چشمه های جوشان، همه به بحر و اقیانوس می رسند.

                         
Image result for ‫عکس رود خروشان یا چشمه جوشان‬‎           
                                                                                        



                                جامهای خالی و یا نیمه پر عاقبت پر خواهند شد.
در این قانون،انسانهائی که خواسته های درونی آنها به حد اعلای خود رسیده باشد به رودهای خروشان و چشمه های جوشان تشبیه شده اند که در نهایت به خواسته های خود خواهند رسید،خصوصا اگر منطقی باشند،مشروط به اینکه درست مثل یک رود خروشان،مبدا ، مقصد و هدف آنها مشخص باشد.و این مهم انجام خواهد پذیرفت،حتی اگر مشکلات آنها فراوان باشد و اطلاعات آنها کافی نباشد.آنها به جام های خالی و یا نیمه پر تشبیه شده اند که در طول مسیر،باز هم مثل یک رود جاری به قلوه سنگ ها و سنگ های بزرگ برخورد می کنند و در نهایت،راه خود را پیدا می نمایند تا به بحر ملحق شوند.آنها هم راه و مسیر خود را پیدا خواهند نمود و در نهایت جام های خالی و نیمه پر آنها،پر خواهد شد.
شروع از یک نقطه:اگر دیر به ایستگاه برسید،اتوبوس را نخواهید دید.
ما در تمامی گفتگوهای خود برای شما شرح داده ایم که کار ما،کاری است بسیار گسترده و اشخاص،بایستی،حوصله کافی برای این موضوع داشته باشند.مانند یک کشاورز که زمین را آماده می کند و تخم آنرا می کارد و با صبر و حوصله به آبیاری و به تمامی مسائل آن می پردازد و رسیدگی می کند تا جوانه ها بیرون بیایند و باز تا فصل کشت،بیشتر مراقب حشرات و طوفان و باد و آفتاب سوزان است و اما در موقع کشت،باید با شما بسیار سخن بگوئیم.
در ادامه همه اینها،خود شما هم این عمل را انجام بدهید و برداشتن هم با شماست و این آغاز فصل دیگری از حیات است که برای شما بایستی حتما با ارزش باشد و به سبب آن،قدری پیشرفت نمائید.همه حاضرین در این جمع،بون زحمت،به هیچ کشتی دست نیافته اند و شما خوب می دانید چگونه،ما بار دیگر از شما می خواهیم که با درس و تصاویر همگام باشید.
تصویر اول کتاب،بسیار مهم است،اما اگر در رنگ آن و بطور کلی در کل بوجود آمدن آن بیشتر فکر کنید،به آنچه اصل است،نپرداخته اید.شما در محور تصورات خود،هدفهای دیگری هم دارید که باید در قید حیات،انجام دهید.حتما مقصود همه ما را خوب ادراک می نمائید.ما در تسریه عمل،سخنی نداریم.در کل عمل خود سخن می گوییم،در امتداد و عمل خویش به مسائل حیاتی خود،رسیدگی نمائید و برای انجام کارها،شروع از یک نقطه،شما را هدایت به نقطه دیگری می کند و در پایان خواهید دید که آنچه در تفکر نمی گنجد،کامل شده و شما را به نقطه دیگری هدایت نموده است.بعضی از مسائل هم در طول ادامه،اصلا به یاد نیامده،اکنون شما در نقطه شروع دیگری هستید.حتما این را خوب می دانید،پس این بار به جای آب پرتقال،بروید مثلا آب شاتوت بخورید و پس از آن خواهید دید که نوشابه به جای آب پرتقال هم گواراتر می شود.مقصودمان انجام کار دیگری است و این در روش شما کمک می نماید که با بکارگیری نیروی بدن،فکر و غیره به مکانهای ناشناخته دیگری دست بیابید.
آغاز حیات،ساختن است،تا ساختن ادامه دارد،حیات هم اداممه دارد،زیرا پایانی نیست،اگر به ایستگاه دیر برسید،اتوبوس را نخواهید دید.
بدرود.
مطلب مهم دیگری که از سخنان استاد برداشت می شود این است که،در طول این سفر نباید به گونه ای عمل شود که وقت و فکر و ذکر ما در موضوع سفر خلاصه گردد و به هیچ کار دیگری نرسیم،نباید اینطور باشد و شخص در کلیه مراحل سفر،بایستی به کارهای روزانه خود هم برسد،البته کاملا توان انجام آنرا خواهد داشت و به تمام موضوعهای اطراف خود نیز بها خواهد داد.در حقیقت بایستی حداقل دو کار را با هم به انجام برساند.
1- طی کردن مراحل سفر.
2- رسیدگی به کارها و مسئولیتهای روزانه و برنامه ریزی آنها.
البته ممکن است تصور شود که شخص،راندمان صد در صد نداشته باشد.ولی ما اطمینان داریم که اگر صد در صد راندمان نداشته باشد در بعضی موارد 80 یا 90 در صد را حتما خواهد داشت و البته در بعضی موارد،راندمان شخص از صددر صد هم گذشته و افزایش می یابد که ما با اضافه راندمان هم مواجه می شویم،به هر حال قادر به انجام کار هستیم و باید هم مشغول شویم تا زمان لازم،زودتر سپری گردد.

با تشکر مسافر مصطفی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 9 اسفند 1396 12:29 ب.ظ

خلاصه سی دی گیرنده .................... از آقای مهندس دژاکام

دوشنبه 7 اسفند 1396 04:46 ب.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
                  

                                      
                                         

                بزرگترین و بالاترین علم ، علم زندگی کردن و زیستن است.

هر کسی در یک علمی کار می کند ، به نظر خودش آن علم بالاترین علم است.باید دید روابطش با دیگران و خودش چگونه است،درک او از هستی چیست آیا از خلقت آموزش می گیرد و در باره آنها اندیشه می کند،یا یک انسانی است که به همه نصیحت می کند ،ولی خود را لحظه لحظه به عمق تاریکی و فساد فرو می برد
   واعظان کان چهره در محراب و منبر می کنند    چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
اگر انسان افسرده یا مریض یا دست به خودکشی می زند ،علت آن این است که علم زندگی کردت را بلد نیست و بستگی به سه ویژگی دارد:1-خواست انسانها 2-تقدیر 3-فرمان الهی.ممکن است یک نفر فقیر باشد ولی از زندگی خیلی لذت می برد و یا روابط خوبی دارد و ممکن است یک انسان خیلی ثروتمند باشد و نتواند درست زندگی کند و خیلی فقر باشد.ما هم در کنگره 60 اگر دچار اعتیاد شدیم بخاطر این بود که علم زندگی را بلد نبودیم.

در مورد حس صحبت کردیم.وقتی موجودی پا به هستی می گذارد باید یک موجودی یا سایه ای و جسمیتی باشد.می تواند یک انسان یا یک گیاه یا حتی یک حیوان باشد و آن چیز احتیاج به یک گیرنده دارد که توسط آن وسیله شخص با حس خودش مطالب را بگیرد.و یکی از آن وسیله ها که در هستی موجود است،نور می باشد که وقتی یک نفر جلوی نور می ایستد،نور به او برخورد کند و منعکس شود و ما آن را ببینیم چون در تاریکی نور نیست و ما نمی توانیم ببینیم.و دیگری صوت است،به وسیله صوت ما می توانیم دریافت کنیم و حس  و این سه پارامتر در کائنات تشکیل دهنده هستند.در مورد فیزیک و یا متافیزیک و یا بعد جهان ماوراء و چه بعد آخرت این سه تا پیوند (حس-نور و صوت) از بین نمی روند حتی در جهان آخرت هم احتیاج به این سه پارامتر داریم.حس اولین نیروئی است که قوه عقل را بکار می اندازد ،عقل می شود متن کتاب و حس را می توان نام کتاب گفت. و یا حس اولین نیروئی است که قوه عشق و تنفر و حسادت و ایمان و ..........را بکار می اندازد و تمام ما با حس رابطه داریم.

استاد: ما بسیار خوشحالیم،انشاالله همانطوری که مکتوبات ارزش واقعی خود را در جهت بیداری انسانهایی که می خواهند به راه مستقیم بروند،نشان می دهد و یا آنان خواسته های خود را در ان نوشتارها می یابند و جهت خود را به طور حتم می یابند و ما این موضوع را تجربه می نماییم و اما در مورد حس،از حس درون که می دانید،در بدن قابل فهم است،پنج حس نام برده شده است،اما شما پنج حس دیگر بیرون بدن هست که با هفت اندام نزدیکی بیشتری دارند و حس ششم رابط بین درون و بیرون است.
         پنج حس از درون ماسور او                پنج حس از برون مامور او
ده حس است و هفت اندام دگر                  آنچه اندر گفت ناید بیشمار
ما می گوییم که انسان دارای یازده حس می باشد و حس ششم رابط بین ده حس می باشد،یعنی رابط بین پنج حس درون و پنج حس برون .حس های برون چون در جسم ما نیستند قابل رویت نیست.
به آنچه هست پی بردن تمنای دل می خواهد،و الهام به آن شکل می دهد آنگاه تصویری گرفت به تراوشها استحکام می بخشد و آنگاه آن سخن به شکل دیگری مورد کاوش ما است.حس مانند خداوند است در هستی و نیستی موجود و رویت ناپذیر است، اما همنام خودش قابل حس است،خداوند در تمام هستی وجود دارد ولی رویت ناپذیر است،نمی توانیم خداوند را ببینیم.هیچ کس به کل هستی پی نمی برد،هر کس یک ذره ای به احساس هستی پی می برد.

استاد:قبلا گفتیم که حس غیر قابل رویت است،هم نام خودش را می جوید،درست است

شاگرد:بله
استاد:پس اگر می خواهید به بیرون از بدن که به عبارتی دیده نمی شود اما مکان و به قول معروف مبدا و منشا و ریشه از قفس تن آغاز و به بیرون و ما را به ماورای اندیشه هدایت می نماید.

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم       فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
حافظ می فرماید:اگر می خواهید طرحی نو اجرا کنید باید سقف فلک را بشکافید،یعنی از جهان فیزیک و مادی خارج شویم.
هر چیزی آغازی دارد و برای بقیه مطالب بایستی وسیله ای باشد مانند صوت:
مسئله ای که خود می گویید در این مسئله حداقل باید یک مسئله و یا یک موضوع معلوم باشد تا مجهولات دیگر را از روی آن دریافت نماییم آیا متوجه شدید.شما برای یک حرکت و شناخت آن باید چیزی وجود داشته باشد یا باید یک سر نخی باشد تا بتوانیم آن را پیدا کنید.مثل همین اعتیاد که سرنخهای زیادی بود ولی به هیچکدام توجه نکردند یعنی یک تکه آن معلوم نبوده و هزاران مجهول آوردند ولی معلوم در آن نبود و پیدا نکردند و سر نخ این بود که مواد مخدر جایگزین مواد مخدر درون است.و همین مجهول راه را به انسان نشان می دهد.
شاگرد می گوید:آری من همیشه می گویم چون این یک مسئله ریاضی است برای حل مجهولات بایستی حتما یک و یا چند موضوع معلوم داشته باشیم،مثل یک آدرس که می خواهیم پیدا کنیم.نکته ای که می خواستم توضیح دهم این است که آیا خیال و تصور و یاد آوری جزء حس محسوب می شود یا خیر،در مورد حس تا همین جا کافی است.

با تشکر مسافر مصطفی





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 7 اسفند 1396 06:08 ب.ظ

خلاصه سی دی خدمت و خیانت از ..........آقای مهندس حسین دژاکام

پنجشنبه 3 اسفند 1396 09:43 ق.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
اگر عشق خالق نداری،عشق مخلوق مهیا کن تا قدر این کلمات تو را حاصل آید.ما همیشه مسافر هستیم و خودمان نمی دانیم انسان از ازل تا ابد در حال سفر کردن است.مسافر همیشه برای فهمیدن و دریافتن سفر می کند پرواز هیچگاه بیهوده نیست.

تنها چیزی که ما را تغییر می دهد آموزش و گرفتن اطلاعات درست است.هر انسانی و یا هر موجودی روزی بفهمد که بدی ، بد است،هیچوقت بدی یا خیانت نخواهد کرد.اگر کسی هنوز ظلم یا بدی می کند هنوز متوجه نشده است و به باور نرسیده است.اگر انسانی هر گونه عملی ناشایست انجام دهد،از جهل و نادانی خود او می باشد.
لژیون باید تولید (رهایی)داشته باشد اگر راهنما بخواهد رهایی داشته باشد بای حتما روی چهار چوب و خط کنگره باشد تمام اجزای هستی در حال خدمت هستند،جانداران-گیاهان-نباتات و....هر چیزی برای یک خاصیتی خلق شده است مثل همین تریاک،فکر می کنیم که تریاک بی خود خلق شده است ولی این دارو جان هزاران نفر را از مرگ نجات داده استوانسان اگر به هستی نگاه کند می بیند که یک درخت هم دارد خدمت می کند،ولی خدمت ما انسانها در کجا است،اگر خدمت را کمی تکان دهیم می شود خیانت.مثل کسی که ساختمان می سازد و خدمت می کند اگر در مصالح ساختمان کم گذاشت می شود خیانت،یا یک نفر که حقوق می گیرد تا آموزش بدهد ولی درست آموزش ندهد می شود خیانت و .......ما خیلی وقتها واژه ها را عوض می کنیم.اگر کسی کلاهبرداری یا دزدی کند می گوییم این فرد زرنگ یا خیلی وارد است.
اگر حتی جواب یک سلام را بطور آگاهانه ندهیم،می شود خیانت.بنابر این انسانی که نام خودش را اشرف مخلوقات گذاشته،باید دید چه کاری انجام می دهد.

سلام و درود بر حسین:
و آنچه گفته می شود باید عمل حاصل آید تو نگهبان هستی و همیشه مسافر،مسافر عشق سفر دارد،عشق رفتن و رفتن و رسیدن و گذشتن و دریافتن به عشق کردن یا فتنه ها و انتقال اگر به فهم آید.
ما در مورد عشق دو منظور داشتیم.در مفهوم معمولی که همان عشق و عاشقی بین دو نفر می باشد.ولی منظور دیگر از واژه عشق،یعنی عشق به خداوند،یعنی عاشق مخلوق مهیا کن تا قدر این کلمات تو را حاصل آید.ما همیشه مسافر هستیم و خودمان نمی دانیم انسان از ازل تا ابد در حال سفر کردن است.آنچه ما در باره آن صحبت می کنیم،باید به آن عمل کنیم.عشق در سکون نیست در حال حرکت است،از ظلمت به نور،و از آن عبور کنیم،انسان اگر به قله رفیع هم برسد باید آنها را حفظ کند و بعد از نگهداری و حفظ کردن آن را انتقال بدهد.

مسافر همیشه برای فهمیدن و دریافتن سفر می کند پرواز هیچگاه بیهوده نیست.کاووش است،و بایستی به آنچه کشف است ارج نهیم.
مسافر برای فهمیدن و دانش سفر می کند در قدیم خیلی از بزرگان ما مثل سهروردی-حلاج-مولانا و .....همگی سفر می کردند.سهروردی را در شام به جرم کافر بودن اعلام کردند.مولانا به ترکیه سفر کرد و....... در کنگره هم مسافران در حال حاضر سفر درونی انجام می دهند.و همه برای پیدا کردن خودشان سفر می کنند.
        داند او خاصیت هر جوهری          در بیان جوهر خود چون خری
انسان خاصیت همه چیز را می داند غیر از خاصیت خودش.باید هر چی پیدا و بدست می آوریم به آن ارج بگذاریم،اگر این کار را نکردیم توسط خودمان انرژی از دست می دهیم.انسان فقط با افکار و اندیشه منفی انرژی از دست می دهد.
          شکر نعمت،نعمتت افزون کند            کفر ،نعمت از کفت بیرون کند
ما هم در اینجا مسافریم برای اینکه باید بیاموزیم زیرا نیاز رسیدن به انوار الهی نیاز به آموزش مداوم دارد.انشاالله که خداوند همیشه به راهیان این سفر یاری بنماید،باید قدری به اصوات مانوس شد زیرا پیام صوت بسیار ژرف است.با تمام امورات که در حال جاری است آگاه شدید دوستان راغب تر از ما شدند در باره آن سخن می کوییم و تلاش در ادامه بعضی از مسائل.
نگهبان:
من تصور می کنم دوستان یا شیوخ بزرگوار همیشه گفتنی ها را گفتند ولی قابل فهم و درک برای همه کس نه.
صوت ارزش خیلی بالائی دارد،در سفر درونی صوت به انسان خیلی کمک می کند و انسان را به وجد می آورد ویا در جنگها از طبل استفاده می کردند و انسان را به همه جا هدایت کند.بزرگان ما در گذشته گفتنی ها را گفتند ولی قابل درک برای همه نبوده وقتی مولانا می گویند
         پنج حس از برون ماسوا                       پنج حس از برون مامور او
         ده حس است و هفت اندام دگر            آنچه اندر گفت ناید بیشمار
در کتاب آسمانی خودمان خیلی از مطالب گفته شده است ولی ما آن را هنوز درک نکردیم و یا خیلی از مطالب را بزرگان ما فرمودند.
آنان جوینده هستند می یابند حتی اگر کلمات الهی در کلمات و لغات گم شده باشند.می گویند ما برای عام نگفتیم که عوام از فهم و درک آن قاصرند به احتمال آن می رفت که بر ما بتازند و جامه از تن بیرون کند. ما مطالب را برای عوام نگفتیم،چون اگر برای آنها می گفتیم،لباسهای ما را پاره می کردند و ما را نابود می کنند،حتی در عرفان هم خواص و هم عوام داریم.

اما برای خواص به ظاهر دانا گفتیم بلکه مقبول افتد که قابل فهم و درک شود که کاووش عظیم آغاز شود.آنان نیز ما را به درون و دیوار معاوضه نمودند.بخل جای فهم را اشغال نمودند همان شد که می باید می شد.خوب حتما باز خواهید گفت کتابت و قلم قدما نمودید ترک این عادت ما را بیمار می نماید خوب کتاب شما به قلم قدما امری طبیعی است ولی اکثر شیوخ برای انتقال مطالب هر یک به گونه ای مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند.
برای خواص گفتیم که یک حرکتی آغاز شود البته خواص هم داریم که دانا نیستند به ظاهر دانا هستند مثلا مولانا سالها به جرم کافر بودن و مرتد بودن خانه نشین می شد.آری ما به گونه ای و رفیق دیگر به گونه ای دیگر اما ما خوشحالیم تریاق نخورده ایم و همسفر شدیم مقدر این بود که شما باز هم بگویید.
نگهبان:در جایی که قرار داری بایستی با تمامی قوا در راه آن به فرمان حرکت نمائید.به بازیهای دیگر نگروی که از هدف دور خواهید شد.گفته ها و فرمان های گذشته را مرور کنید انشاالله در روند کارها به صورت عمل و توفیق خواهید رسید.به مسافرین راه دور نیز توجه نمائید که نیازمند شما هستند این مطالبی بود راجع به همیشه مسافر انشاالله که همیشه مسافر و در حال حرکت باشیم و هیچکدام به حالت سکون در نیاییم.

                    با تشکر مسافر مصطفی
                                         




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 اسفند 1396 01:00 ب.ظ

خط و کلامی زیبا از استاد

چهارشنبه 2 اسفند 1396 06:19 ب.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
                     آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است.

آگاه باشید که هدف شما به مقصد رساندن یکا یک مسافرینی است که عزم راسخ به جهت بهبودی می باشند.بایستی برای هدف خود بالاترین تلاش ممکن بنمایید و بسیار آراسته و آموزش یافته عمل کنید.سخنان شما مانند شمشیری است که برای قطع سر ، در دست شما نیست،بلکه این سلاح به جهت یک هدف اللهی و جهانی است،در راستای آن برایتان توفیق داریم.در این سفری که دارید ممکن است با مشکلاتی روبرو شوید که شما را خسته نماید،اما با توان بالا و چهره گشاده پیش بروید،ما هم در این موضوع طبق فرمان هر کجا که لازم و ضروری باشد،شما را یاری خواهیم نمود.می دانم گاهی وقت ها کارها طبق عمل و خواست فکری پیش نمی رود،اما خوب واقف هستیم که شما یک استاد فن هستید و کارهای مهمتری هم انجام داده اید،آنها را قوت داده و در رهایی،به بسیاری،انجام وظیفه می نمایید.

                             
                  با تشکر مسافر مصطفی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 2 اسفند 1396 06:30 ب.ظ

خلاصه سی دی موج وذره...... از استاد جهان بینی آقای امین

دوشنبه 30 بهمن 1396 07:30 ب.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
      
                                       
 

جلسات و لژیونهای کنگره لازم و ملزوم همدیگر هستند ،این ساختار جلسه که در اول شروع می شود طراحی شده که خاصیت ذره ای ما بازسازی و ساخته شود و لژیون طراحی شده که خاصیت موجی ما ساخته شود. ما نمی توانیم هر کدام از اینها را حذف کنیم،تعادل انسان به هم می ریزد ،پس بنابر این باید برای جلسات عمومی هم بهای لازم را بدهیم و تک تک افراد سر ساعت بیایبند و مشارکت و خدمت بگیرند. و این دو باید در کنار همدیگر باشند هر زمان که یکی از آنها ضعیف شود،تعادل زندگی به هم می ریزد،مثل اینکه انسان روی ترازو ایستاده است.و دقت کنیم که ببینیم کدام خاصیت ما ضعیف تر شده است.

رهجویی که لژیون را جدی نگیرد یا بر عکس ،این رهجو از نظر رشد، درست رشد پیدا نمی کند.چون سیستم ایکس روی موج و ذره که می شود همان مصرف کردن مواد و می شود اینطور گفت که تمام هستی شامل دو ویژگی است:یکی خاصیت ذره ای و یکی خاصیت موجی.خاصیت ذره ای خاصیتی است که با استفاده از آن هر موجودی ، موجودیت پیدا می کند.یعنی در آفرینش برای اینکه موجودی خلق شود،مثل انسان،حیوان و ....... بایستی یک موجودیتی داشته باشد. یعنی هر موجودی در هستی مثل یک ذره می ماند.و این ذره کاملا مستقل می باشد.هر کدام از انسانها،ذره ای هستند در هستی.و خاصیت دیگری که وجود دارد،این مخلوقات در تبادل صوت و نور می توانند به حیات خودشان ادامه دهند و آن چیزی که ارتباط بین هستی را بجود می آورد به آن خاصیت موجی می گویند.و این دو موجب می شود که هستی به حرکت خودش ادامه دهد.هر کجا خاصیت ذره ای ضعیف شود،شخص کم کم دچار بیماری می شود و استقلال و اعتما د به نفس خودش را از دست می دهد،امثل زمانی که شخص مصرف کننده مواد می شود آن ماده الکل و تریاک و حشیش،وارد سیستم بدن انسان می شود و جایگزین مواد درونی بدن می شود و وقتی که جایگزین شد،اتفاقی که پدید می آید،اینکه،خاصیت ذره ای آن شخص هم استقلال خودش را از می دهد،چون یک نفر مصرف کننده احساس می کند که شخصیتی ندارد و یافکر می کند که در این هستی هیچ موجودیتی ندارد و حس کم رنگ شدن می کند. ولی این خاصیت کامل نیست،چون شخصیت و موجودیت دارد ولی بدون ارتباط با موجودات دیگر نمی تواند به حیات خودش ادامه دهد،یعنی با دیگران تعامل داشته باشد و از دیگران محبت دریافت کند.پس ویژگی که باعث می شود من بتوانم با دیگران ،راهنمای خودم،خانواده ام و همسر و فرزند و....... تبادل انرژی و حس کنم آن خاصیت موجی من می باشد و این دو باید در کنار همدیگر باشند هر زمان که یکی از آنها ضعیف شود،تعادل زندگی به هم می ریزد،مثل اینکه انسان روی ترازو ایستاده است و دقت کنیم که ببینیم کدام خاصیت ما ضعیف شده است. آیا تا بحال شده است که بگویید من نیاز به تنهائی دارم و می خواهم در خودم باشم.با من کسی حرف نزند،زمانی است که خاصیت ذره ای من به دلیل دخالتها و مطالب مختلف آسیب دیده و من می خواهم دوباره خودم را پیدا و بازسازی کنم.
در اینجا می گویم آن خاصیت موجی که حرف زدن دیگران و کار داشتن دیگران است ،تعطیل و آن را کم و تعطیل می کنم و می روم به تنهائی خودم.خاصیت ذره ای را شروع به بازسازی می کنم وقتی مدتی در خود بودم و تعادل دوباره برگشت،حس خوبی بدست می آورم و دوباره هر دو خاصیت با همدیگر تعادل پیدا می کند و یا بر عکس،وقتی انسان در خودش است به کسی اجازه نمی دهد که در کارش دخالت کند و از کسی نظر خواهی نمی کند و اجازه مشورت و راهنمائی نمی دهد،در اینجا،خاصیت ذره ای او رشد می کند،یعنی هر چه دیگران صحبت می کنند،هیچ کس را قبول ندارد ولی در درونش احساس تنهائی و یکنواختی می کند.که در اینجا به خودش می گوید که می خواهم داخل جمع بروم و با انسانها باشم و با خود می گوید که خیلی احساس تنهائی می کنم و زمانی است که خاصیت ذره ای زیاد شده و خاصیت موجی کمتر شده و به جمع بر می گردد تا درستش کند،تمام حرکتهایی که ما در زندگی انجام می دهیم چون اساس آفرینش بر اساس موج و ذره بوجود آمده،پس ما چاره ای نداریم که همیشه بین این دو خاصیت تعادل را برقرار کنیم و اگر زمانی یکی از آنها ضعیف شد،تمام جوامع هم همینطور عمل می کنند .

انسانی که جایگاه و شخصیت خودش را از دست داده بود،کم کم شخصیت و اعتبار و مقام پیدا کرد.انسانی که در 200 سال پیش به همدیگر فحاشی می کردند و برای هر موضوعی خون هم را می ریختند،وقتی خاصیت ذره ای بازسازی شد،دوباره شأن انسان احیا و برگشت شد.مشابه همین قضیه را در کنگره داریم،مثلا قبل از ورود به کنگره شاید از الفاظ زشت و بد بکار می بردیم و حرفهای ناشایست می زدیم و مسائل را به گونه ای دیگر رفتار می کردیم ولی وقتی خاصیت ذره ای خودمان بازسازی شد خیلی از آن اخلاقها کنار رفت،انسانی که جایگاه او تغییر می کند،این فرایند اتفاق افتاد و خاصیت ذره باز سازی شد و این باعث پیشرفت زندگی انسانها شد و علم و دانش انسان پیشرفت کرد و خانواده ها و افراد به آینده فرزندان خودشان فکر می کردند و می گفتند که بچه ها باید علم و دانش کسب کنند یا فم یاد بگیرند و خانواده ها این کار را می کردند و خاصیت موجی هم وجود داشت که با همدیگر در ارتباط بودند و پیوند محبت و دور هم بودن و کارها را گروهی انجام می دادند.بنابر این همه چیز در حالت تعادل و قدرت بود.این همان زمانی که اروپا بر جهان مسلط شد ولی بعد چه اتفاقی افتاد؟خاصیت ذره ای رشد پیدا کرد و خاصیت موجی کم شد و به مرور زمان آن قدر خاصیت موجی کم شد که دیگر کسی اعتقاد به نیروهای ماوراءالطبیعه و مافوق و ابعاد دیگر آفرینش و اعتقاد به قدرت مطلق،کم کم از بین رفت،نه به آن موقع که همه چیز را به جن و پری ربط می دادند و بعد همچنین اعتقادی نداشتند و بهترین شکل انجام شود.

مشارکت باید به تازه واردین داده شود،و سفر اولی هست تا مشارکت کنند تا آن شخصیت و خاصیت ذره ای آنها شکل بگیرد و بتوانند خودشان را بیان و رشد کنند.ما نباید شرایط جلسه را طوری طراحی کنیم که فقط به عنوان استاد به قدیمی ها و دوستان خودمان و پیشکسوتان و ...... مشارکت بدهیم و اگر به فلان شخص مشارکت ندهیم ناراحت می شود،البته که باید پیشکسوتان هم مشارکت کنند و از تجربه و دانش آنها هم استفاده کنیم ولی مشارکت باید بیشتر به تازه واردین داده شود تا آنها بتوانند ویژگی را پیدا کنند.در جلسه از ضمیر {ما} استفاده نکنید،چرا؟ چون با ضمیر{ما} خاصیت ذره ای درست نمی شود و خاصیت موجی درست می شود.چون باید از جانب و از طرف خودم حرف بزنم. وقتی دیگران را نصیحت می کنیم،جلسه خاصیت و انرژی را از دست می دهد.وقت استاد باید 5 دقیقه باشد چون استاد کسی است که جلسه را هدایت می کند و باید خط بدهد تا از دانش بقیه استفاده شود.اگر استاد به قدیمی ها مشارکت بدهد و همه از ضمیر ما استفاده کنند،انرژی جلسه پائین می آید و یک سفر اولی که 10 بار در جلسه حاضر شود و به آن مشارکت داده نشود،کم کم از جلسات عمومی دلسرد می شود و باید مواظب این کار باشیم و رعایت کنیم.یک سری نکات هم در لژیون باید رعایت کنیم تا لژیون هم انرژی خودش را داشته باشد.

اگر در کنار همدیگر این کار را انجام دهیم به مراتب رهجوهایی که وارد کنگره می شوند متقارن رشد پیدا می کنند.هم شخصیت ذره ای و هم پیوند محبت را دارند،اگر رهجویی در جلسه شرکت نکند و خاصیت ذره ای شکل نگیرد و فقط در لژیون شرکت کند،پیوند محبت فقط در لژیون شکل می گیرد،چون ساختار او  به اندازه کافی رشد پیدا نکرده، و پیوند محبت را نمی تواند با بقیه اعضاء برقرار کند.بنابر این کم کم رهجو تبدیل به رهجوی لژیون می شود و این چیز خوبی نیست.

من یک مقدار راجع به این دو خاصیت صحبت کردم،شما خودتان می توانید بروید از این مدل که در واقع همان فیزیک است استفاده کنید.نظریه موجی و ذره ای ،در فیزیک هم وجود دارد که می توانیم از این قضیه برای خودمان استفاده کنیم و فکر می کنم جواب می دهد.

                  با تشکر مسافر مصطفی













دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 1 اسفند 1396 11:52 ق.ظ

تبریک و تشکر و قدردانی از کمک راهنمای محترم مسافر امیر حسین متحملیان

شنبه 28 بهمن 1396 06:01 ب.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است.

مراسم قدردانی و تشکر از کمک راهنمای محترم مسافر امیر حسین یکشنبه مورخ96/11/29 در نمایندگی سلمان فارسی را جشن گرفته و مراسم فارغ التحصیلی ایشان را جشن می گیریم امید است که انشاالله کلیه مسافران لژیون یازدهم در این مراسم عظیم شرکت نموده و از زحمات ایشان قدردانی نمائیم.

کمک راهنمای محترم آقای سعید چنگانیان مراسم فارغ التحصیلی کمک راهنمای محترمتان مسافر امیر حسین را به شما و کلیه هم لژیونیهای محترمتان تبریک می گوییم.و امید است که این بزرگوار را در جایگاه های  بالاتر ببینیم.


از طرف مسافران لژیون یازدهم





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 بهمن 1396 09:13 ق.ظ

خلاصه سی دی ساختار درون ......... از آقای مهندس امین

شنبه 28 بهمن 1396 01:03 ب.ظ

نویسنده : mostafa aghayi

منشاء ناامیدی و خشم کجاست؟آیا این نیروها بیرونی هستند یا درونی و به چه شکل؟طبق آیه شریفه لیس الانسان الا ما سعی:چیزی برای انسان نیست جز آنچه سعی و تلاش می کنند. حتی حس های ترس و ناامیدی و......محصول عمل خود انسان می باشد.اگر منشا این نیروها در بیرون خودمان باشد،کنترل آن غیر ممکن است در درون انسان،ذرات نفس که از یک جنس هستند و خواسته های مشترک دارند در کنار همدیگر قرار می گیرند و یک مجموعه ای درست می کنند که به آن ساختار می گویند.
بر اساس اینکه انسان یک جهان کوچک است و اتفاقات که در درون می افتد و باعث تغییرات اساسی در جهان بیرون می شود،عینا در درون ما هم اتفاق می افتد و از یک سری سنتها و قوانین پیروی می کنند و هر انسانی با یکی از این سنتها در حال زندگی کردن است،اگر بتوانیم این دو مسئله را به هم ربط دهیم یعنی اتفاقاتی که در جهان بیرون و درون ما انجام می گیرد را به هم ربط دهیم و در جهان خودمان به تصویر بکشیم،می توانیم شناخت خیلی خوبی که در درون خودمان اتفاق می افتد را پیدا کنیم،چون ما هیچکدام  درون خودمان را نمی بینیم.اگر نقشه ای در دست ما باشد،مثلا ترس ها و اضطراب و خشم و کینه ای که در درون اتفاق می افتد را ببینیم و این حس ها را درک کنیم و بدانیم که از کجا و از چه قوانینی پیروی می کنند خیلی راحت تر می شود/چون مثال مافیا یک تمثیل بود و مهمترین قانونی که بین نیروهای منفی و مثبت مشرک است نظم و انظباط است،برای اینکه بتوانند به قدرت برسند.
تفاوت هایی که بین ساختار مثبت و منفی وجود دارد،اینکه ساختارهای مثبت انرژی را از راه تولید بدست می آوردند،ولی ساختارهای منفی از طریق دزدیدن و تسخیر کردن انرژی های دیگر بدست می آورند.اگر انسانی در درون خودش این ساختارهای منفی وجود داشته باشد برای بدست آوردن انرژی از، انرژی خود ما استفاده می کنند،اگر هم کافی نبود،از انرژی بقیه انسانها استفاده می کنند.با فریب دادن،یا زور و یا به هر طریقی انرژی را از دیگران می دزدند.
ساختارهای منفی به صورت شبکه ای عمل می کنند،یعنی اگر در درون یک نفر ترس و اضطراب و ناامیدی و تنفر و کینه یا اعتیاد وجود دارد،مواظب همدیگر هستند و وقتی ما بخواهیم ترس را در وجود خودمان از بین ببریم،خشم به کمک او می آید و یا ناامیدی به کمک ترس می اید چرا؟
چون تمام این سیستمها هوشمند هستند و خودشان متوجه هستند اگر یک نفر از آنها از بین برود،بعد نوبت آنها می شود.مثل پنج نفر خلاف کار،اگر یک نفر بخواهد جایی خلاف کند،چهار نفر دیگر هم به کمک او می روند،البته در بین آنها پیوند محبت نیست و برای افزایش قدرت به همدیگر کمک می کنند.مثل زمان اعتیاد،که دوستانی داشته که حتی مواد را برای شخص فراهم می کردند و یا ساقی را معرفی می کردند،حتی به مسافرت هم می بردند و علت آن همین اتحاد بین ساختارها بود چون امروز برای من مواد را تهیه می کرد،فردا هم من برایش فراهم می کنم.پس این رابطه ها در جهت شیطانی مورد استفاده قرار می گیرد.و اگر کسی در راه صراط مستقیم قرار گرفت این پیوند ها و محبت ما از او جدا می شوند. ساختارهای منفی خیلی نیرومند هستند.اگر یک فرد ده سال در تاریکی قرار گرفته باشد.اتفاقی که می افتد،ساختارهای منفی خود را تقویت کردند.اگر ما بخواهیم در صراط مستقیم حرکت کنیم،ساختارهای منفی نمی گذارند،چون برای حفظ بقاء و رشد خودشان به هر قیمتی ایستادگی می کنند. کسی که چندین سال وارد معقوله اعتیاد شده ترس و انرژی منفی که در آن ذخیره شده بیشتر می باشد.
ساختارهای منفی یک سری ترس هایی بوجود می آورند.مثلا اگر شخصی بخواهد وارد کنگره و لژیون شود یا خدمت کند تا آموزش و آگاهی کامل ببیند و مثلث دانائی او قوی شود،همان لحظه ساختار منفی در درون انسان،احساس خستگی بوجود می آورد.در زمانی که می خواهیم تصمیمات حیاتی بگیریم مثل کمک راهنما شدن،شرکت در لژیون،و یا خدمت کردن ،همان موقع است که ساختارها می آیند و با تزریق حس منفی که همان مثلث جهالت بود،راه ما را مسدود می کنند.حس های منفی بزرگترین ابزار ساختارها هستند و یکی دیگر از ساختارهای منفی افکار است.

انسان تصمیم می گیرد که حرکت کتد،ولی در ذهن او چندین مطلب با همدیگر بوجود می آید،و مطالب گوناگونی وجود دارد و نمی داند کدامیک را انتخاب کند،آیا برود دنبال درمان و یا ازدواج و یا دنبال کسب درآمد و......
انسان تا موقعی که در حالت خواب است و هیچگونه حرکتی نمی کرد،ولی تا خواست حرکت کند،تمام این کارها در افکارش بوجود می آید.که منشا آن افکار است. که یکی از حقه های ساختارها می باشد.انسان باید کاری انجام دهد که بین آن خواسته ها تمایز قائل شویم و آن را هم اولویت بندی کنیم و آن فقط رها کردن است.انسان تا نتواند یک سری از خواسته هایمان را که دوست داریم،را از آن نگذریم و رها نکنیم به خواسته هایمان نمی رسیم.اگر یک انسان برای بدست آوردن همه چیز چنگ بزند،به جائی نمی رسد،در مورد اعتیاد هم همینطور است تا موقعی که نتواند به خود سختی بدهد و مدتی قناعت کند و کمتر دنبال مسائل دیگر برود و فقط روی اعتیاد تمرکز داشته باشد و آنجائی که گذشت و یا چشم پوشی می کند،آن وقت برای او گشایش اتفاق می افتد در صورتی که با رضایت باشد نه از روی مجبوری،انسان همیشه می خواهد همه چیز داشته باشد.و در این شرایط خیلی رنج می برد.

ضعیف ترین انسانها وقتی روی یک خواسته متمرکز می شوند به جواب می رسند.

انسان موقعی می تواند به تشخیص برسد،در مورد مسائل حیاتی خودش که نتیجه برایش مهم نباشد،آن خواسته را رها کند،مثل داور یک فوتبال و کسی که با خود تکرار کند که مهم نیست که من فلان کار را انجام بدهم یا انجام ندهم یا با فلان دختر ازدواج کنم.

        با تشکر مسافر مصطفی






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 28 بهمن 1396 05:05 ب.ظ

زندگی بدون سیگار،دلایلی برای ترک سیگار

پنجشنبه 26 بهمن 1396 11:30 ق.ظ

نویسنده : mostafa aghayi

افراد سیگاری نه تنها سلامتی خود را در معرض انواع بیماری های خطرناک قرار می دهند بلکه باعث رنجش و آزرده خاطر شدن اطرافیانشان می گردند متاسفانه امروزه برخی افراد به غلط سیگار کشیدن را نشانه بلوغ و یا حتی کلاس در خود محسوب می کنند.عوارض و صدمات ناشی از استعمال سیگار تقریبا برای همگی ما آشکار و معلوم است. اما در این مطلب به 22 دلیل برای ترک سیگار اشاره می کنیم:
1-ظاهر آراسته تر با حذف لکه های روی انگشتان و دندانهایتان.
2-حذف بوی بد دهان ناشی از کشیدن سیگار و تنفس راحت تر.
3-حذف بوی سیگار از روی لباس،مو،بدنتان و پوست صورتتان.
4-پیشگیری از پیدایش چین و چروک زود هنگام در صورتتان.
5-حذف مشکلات تنفسی از قبیل:خس خس کردن حین تنفس-سرفه-برونشیت مزمن و از همه مهمتر سرطان ریه.
6-بازیافت دوباره حس بویایی و چشایی که بر اثر استعمال سیگار از حساسیت شان کاسته شده است و دوباره طعم واقعی غذا را احساس خواهید کرد.
7-احساس زندگی کردن و شادابی دوباره در زندگی و افزایش قوای جنسی.
8-خواب بهتر و راحت تر.
9-کاهش خطرات بیماری های قلبی-نفخ-فشار خون بالا-تپش قلب-زخم معده-سرطان و تعداد بیشماری از سرطان های گوناگون.
10-کاهش بیش از 50 بیماری گوناگون.
11-دوباره کنترل رفتار خود را بدست خواهید آورد.
12-کاهش خطر آسیب رسیدن به نوزاد در زنان باردار.
13-افزایش طول عمر.
14-فراهم آوردن یک محیط سالم و سلامت برای کودکان و تمام افرادی که با آنان زندگی می کنید.
15-الگوی مناسبی برای فرزندانتان خواهید بود.
16-حذف هزینه های سیگار.
17-رهایی از صدها ماده سمی و سرطان زای موجود در سیگار.
18-رفت و آمد و مسافرت به وسیله قطار-هواپیما و اتوبوس برای شما و دیگر افراد سهل تر و دلپذیر تر خواهد شد.
19-دیگر در محل کارتان مجبور نمی باشید برای سیگار کشیدن به بیرون بروید.
20-با ترک این کار اعتماد به نفس خود را افزایش داده اید.
21-از دنبال جا سیگاری گشتن خلاص می شوید.
22-و از همه مهمتر دیگر نیاز به مطالعه دوباره این مطالب نخواهید داشت.

        نگارش مسافر مصطفی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 26 بهمن 1396 11:56 ق.ظ

تبریک به کمک راهنمای محتم مسافر سعید به مناسبت رهایی مسافر محمد

پنجشنبه 26 بهمن 1396 09:58 ق.ظ

نویسنده : mostafa aghayi

محمد عزیز،رهائیت را به شما و کمک راهنمای محترم مسافر سعید و به خانواده محترمتان و در راس به آقای مهندس دژاکام و خانواده کنگره 60 سلمان فارسی و لژیون یازدهم تبریک می گویم و ورود جنابعالی را به سفر دوم خوش آمد می گویم و امید است که انشاالله در سفر دوم به تمام خواسته هایت برسی و یکی از خدمتگزاران صادق و عاشق کنگره باشید.

برای انجام این عمل عظیم...شکر....شکر....شکر


از طرف کلیه مسافران لژیون یازدهم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 26 بهمن 1396 10:22 ق.ظ

خلاصه سی دی تشخیص....از آقای مهندس حسین دژاکام

دوشنبه 23 بهمن 1396 10:06 ق.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
اگر یک فرد بلند مرتبه این جامعه باشیم ولی علم زندگی کردن را بلد نباشیم،فایده ای ندارد.و نمونه آن که هم کار و هم روش درست زندگی کردن را بلد بود فقط در پیامبر اسلام و حضرت علی(ع) می توان مشاهده کرد.
                          آخرین مراحل آرایش جسم،فرمان فکر و عقل است.



Image result for ‫کنگره 60 سی دی ذره و موج‬‎




باید ببینیم برای چه هدفی ما به آموزش جسم و روان و جهان بینی می پردازیم.بزرگترین علم،همان علم زندگی کردن است و هیچ علمی بالاتر از این علم نیست،و تمام علوم در خدمت این هستند که انسان بتواند در بهترین شرایط ممکن در جهت صراط مستقیم ادامه دهند.و تمامی انبیاءخداوند همین خواسته را دارند حتی خداوند هم همینطور.بحث جهان بینی هم همینطور است،ما نمی خواهیم عارف یا فیلسوف شویم،ما فقط درست و غلط زندگی کردن را یاد می گیریم اگر می گوییم،جسم،روان و جهان بینی،روی تک تک آن تحقیق کردیم. مطالبی که در جهان بینی آموزش می گیریم،فقط برای شناخت خودمان است،یا در معقوله جسم،راجع به کلسیم و تغذیه حرف می زنیم،تا جسممان سالم تر بماند.ما پزشک داریم،برای کمک به بیماری ولی پزشک،پیشگیری از بیماری ها نداریم و باید خودمان روی آن کار کنیم.یا همین بیماری یبوست،که ما در کنگره با دی سب مشکل آن را حل کردیم.ما باید تمام ویتامینهایی که در خاک،آب،حیوانات و..... هست از آنها تغذیه کنیم و به سلامتی برسیم. و تمامی اینها را برای سلامتی خودمان می خواهیم،همانطور که برای درمان اعتیاد خودمان،خودمان دست بکار شدیم و به نتایج درست رسیدیم،به بقیه کارها هم فکر می کنیم،همه خواست این را دارند که یک داروئی باشد و مشکل یبوست و یا مشکل اریکشن و ارگاسم را حل کند.اگر در رابطه با جهان بینی صحبت می کنیم و راجع به پنج حس و پیکرها و پنج حس برون حرف می زنیم ،به خاطر شناخت خود انسان است،چون گفتیم اگر بخواهیم خدا را بشناسیم و یا درست زندگی کنیم،باید اول خودمان را بشناسیم.آیا به عنوان یک انسان باید بدانیم که بعد از مرگ هستیم یا نیستیم؟اگر گفتیم هستیم،باید ببینیم طبق چه شرایطی هستیم و یا نیستیم و به دنبال دلیل آن باشیم.ا
شاگرد: باز هم بگویید.
استاد:قبلا گفتیم هر اندیشه ای که به شما بنمائید دلیل بر وجود آن اندیشه می باشد پس خیال هم جزء آن محسوب می شود به عبارتی هیچ چیز در دنیا نیست مگر در اندیشه باشد اگر باشد،هست حتی اگر ما آن را در اطرافمان با چشمان جسمی در این اندام نبینیم.
در دنیا هیچ چیز وجود ندارد،اگر وجود داشته باشد باید در اندیشه هم باشد،مثال:ما اگر میز را نگاه کنیم،آن را ثابت می بینیم در صورتی که تمام مولکولهای این میز در حرکت است،ولی در اندیشه ما ثابت است.هر فکر و اندیشه ای که ما انجام دهیم،در هستی وجود دارد،پس همان فکر خیال هم جزء اندیشه است.
چون گفتیم آخرین مراحل آرایش جسم،فرمان فکر و عقل است
پیرامون بعد خویش پس از انتقال،تفکر،و تعقل ایجاد تصاویر مجازی می نماید.وقتی انسان مرد،وارد مرحله ای می شود فرمان فکر و عقل یعنی شو،شود که در قرآن آمده اگر در بهشت قرار بگیرید هر چه بخواهید مهیا می شود.که هر چیزی در اندیشه باشد شکل می گیرد،خود تفکر و تعقل یک خمیر مایه ای است که همه چیز را می سازد.پس انسان وقتی به فرمان عقل رسید،تمام کارهایی که انجام می دهد،کارهای معقول است،که نه در نفس اماره و نه در نفس لوامه است و وارد نفس مطمئنه شده است،چون نفس مطمئنه،نفسی است که کارهای معقول انجام می دهد و مرحله ای است که انسان وارد بهشت خداوند می شود،هیچ چیز در دنیا نیست مگر در اندیشه باشد،اگر باشد حتی اگر ما در اطرافمان با چشمان جسمی در این اندام نبینیم در بعد دیگر گفتگوهای متعددی وجود دارد،زیرا حلقه حیات تعویض می شود آنها فکر می کنند که کدام حقیقی و کدام مجازی هستند. فقط می شود روی خواب صحبت کنیم،هر انسانی در هر بعدی زندگی می کند که همان بعد حقیقی است امسان وقتی بیدار است فکر می کند که حقیقت این می باشد وقتی هم که خواب می بینیم،فکر می کنیم حقیقت چیزی است که در خواب می بینیم ،و هر دوی اینها حقیقت هستند،یکی برای خواب و یکی برای بیداری.

با دوستان که صحبت می کردیم ما نمی دانیم که کدام حس ها به حقیقت نزدیکتر است 5 حس ظاهر یا 5 حس باطن.با بررسی خلقت خودمان به تعادل اندیشه می رسیم وقتی خلقت را ببینیم،به یک تعادل اندیشه می رسیم،می خواهیم بگوییم که در آنها هم همین فکر ایجاد می شود تا آنقدر فکر می کنیم که یک فرمانی می نویسند و ما را هدایت می نماییند،مثل قاضی ادامه دار است.مسئله سیر و سلوک در جهان های دیگر یکی از مسائل مهم عرفا بوده است و فهمیده بودند که جهان های دیگر و ابعاد دیگر وجود دارد.
استاد:می فهمی چه می گویم؟
شاگرد:درک آن سخت است ولی وقتی ساعت ها تفکر می کنم،اندک اندک و به مرور زمان تصویر نمودار می شود.
استاد:ما مجادله نکردیم ولی بحث حس همچنین ادامه دارد و برای شناخت بیشتر و به پیشرفت عاوم عطیه می انجامد که بشر نمی تواند از فکرش غافل بشود.و به هر صورت و هر رنگ که می شود باید انسان ها از این موضوعات کم کم آگاهی بیابند و به خلقت وایمان بهای بیشتری بدهد.ما امیدوار هستیم که در شما این حال وجود دارد،ما دیگر باید خداحافظی کنیم.

                     با تشکر مسافر مصطفی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 23 بهمن 1396 12:02 ب.ظ

خلاصه سی دی نوش دارو...... از آقای مهندس دژاکام

یکشنبه 22 بهمن 1396 12:06 ب.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
تریاق یا پادزهر که در زبان فارسی شهرت فراوان دارد و حتی به صورت ضرب المثل به زبانها جاری است همان نوش دارو است که فردوسی در داستان جانسوز و غم انگیز رستم و سهراب به آن اشاره می کند.

تمام کارهایی که در سیستم کنگره انجام می گیرد فقط برای این است که کنگره به تعادل ،عمل سالم،به یک بقائی و یک نظم و نظام برسد. باید در نظر داشت یک نفر مصرف کننده،میتواند یک خانواده یا یک فامیل و یا حتی یک شهر را دچار مشکل کند.ولی ما در کنگره چند صد نفر مصرف کننده دور هم جمع می شویم و زندگی می کنیم و قوانین کنگره است که این سیستم را حفظ می کند.و و رمز موفقیت ما هم همین بوده که تابع قوانین کنگره بودیم. حتی لژیون پزشکان هم با همین قوانین و پروتکل در پارک طالقانی دور هم جمع می شوند.آقای مهندس فرمودند:در خیلی از انجیوها مثل معتادان گمنام پس از هفتاد سال کار و تجربه به نتیجه رسیدند که مواد را نمی شود کنترل کرد.ولی  کنگره 60  جواب مثبت داد و گفت مواد مخدر قابل کنترل است ولی روش و آموزش خودش را می خواهد. اگر یک اسلحه در منزل باشد،یک نفر فرد خردسال با آن یک نفر را به قتل برساند ولی در پادگان هزاران هزار اسلحه و فشنگ و باروت هست،ولی آنها آموزش دیده اند.ما هم که مواد را کنترل می کنیم فقط به خاطر آموزش است که در کنگره می بینیم،و اینها همه مکمل یکدیگر هستند.همانگونه که مغز برای انسان مهم است،قلب و ریه و بقیه اعضائ بدن هم مهم هستند و اعضای بدن هم مکمل همدیگر هستند.پس در کنگره 60 هم شربت OT و هم پروتکل و هم جهان بینی و مهم تر از همه نظو و نظام کنگره است. در دانشگاه یک نفر اگر استاد فیزیک شد،تا چندین سال همینطور می ماند ولی در کنگره اگر یک نفر به درجه کمک راهنمایی رسید،مرتب از او امتحان گرفته می شود و همیشه به روز می باشد.
تریاک مواد جدیدی نیست،خیلی قدیمی و کهن می باشد،در قدیم در ایران دو ماده وجود داشت یکی به نام هوش بر،که بیهوش کننده بود و شامل شراب و حشیش بود که قدمت آن قبل از اسلام بوده است.و دیگری هم نوش دارو نام داشته است .
زهر و پادزهر در پزشکی باستان اهمیت بسیاری داشته است.آلوده شدن نیزه ها و تیرها به مواد سمی رواج داشته است.و جنگجویان برای از پای در آوردن دشمنان خود از آن استفاده می کردند حتی کشور گشایان و جنگ آوران در فکر دریافتن ماده ضد سم یا پادزهر یا تریاق بودند تا از گزند توطئه و خیانت دشمنان در امان باشند.
معروف است مهرداد ششم پادشاه اشکانی که در سالهای 63 تا 123 قبل از میلاد مسیح سلطنت می کرد و به دانش پزشکی آگاه بود و کتابی در رابطه با پزشکی و گیاه شناسی نوشت،که به زبان رومی ترجمه شد می گوییند که آنقدر از رومی ها متنفر بود که رومی ها آن را از دشمنان خودشان می دانستند.این پادشاه ایرانی چون می ترسید از طرف دشمنان و یا اطرافیانش مسموم شود،خودش را با خوردن زهر عادت داده بود و آنقدر میزان آن را بالا برد که دیگر سم های کشنده به مقدار زیاد در آن بی اثر بود.از بخت بدش در جنگ با رومی ها شکست خورد و چون نمی توانست ننگ شکست را بپذیرد به فکر خودکشی می افتد ولی هر چه زهر می خورد از پای نمی افتد و در آخر به یکی از نزدیکان فرمان می دهد تا با خنجر آن را بکشد و آن نیز فرمان را اجرا می کند.در اینجا پادزهر برای این شخص از زهر خطرناک تر شد.
واژه تریاک که فردوسی در شاهنامه بکار برده است و امروز مترادف با افیون یعنی شیره گرز خششاس بکار می رود غلط مجهولی است که به وفور استفاده می شود.تریاک واژه ای است از لغت یونانی به نام تیراکوس که خود از واژه لاتین تیریاکا گرفته شده است. پاد و پد در زبان پارسی باستان به معنی مخالف و ضد را می دهد.مثلا:زهر=پادزهر و یا آفند=پدافند
معادل واژه تریاک در زبان فارسی تریاق است که در متون قدیم هم همه جا به معنی ضد درد بکار رفته است و معروف تر از همه عبارت مشهور در گلستان سعدی است
    تا تریاق از عراق آید      مار گزیده مرده باشد
نتیجه می گیریم که تریاک یکی از مهمترین پادزهرها بوده است و آن نوش دارو که برای سهراب می گفته اند. ولی ما تریاک را بر اثر سوء استفاده خراب کردیم. اما امروزه در زبان فارسی تریاک را به جای افیون می شناسیم و بکار می بریم و این یک غلط مشهوری است رایج است و مشهور شده افیون از ریشه یونانی اپیوم گرفته شده است و کلمه افیون در فارسی مورد استفاده قرار گرفته است.اوپیوم و هیپیوم که در شعر رودکی آمده است نمونه هایی از این موارد است.تریاق یا پادزهر که در زبان فارسی شهرت فراوان دارد و حتی به صورت ضرب المثل به زبان ها جاری است همان نوش دارو است که فردوسی در داستان جانسوز و غم انگیز رستم و سهراب به آن اشاره می کند.
و این  برای ما یک داروی ارزشمند بوده است و از قدیم در سیستمهای پزشکی بوده است و آنقدر این نوش دارو حرمت و ارزش داشته است که کاووس آن را در خزانه نگهداری می کرده است. و مهمترین دارو به عنوان پزشکی تریاک بوده و برای بیهوش کننده،شراب و حشیش بوده است،که در جای خودش مورد استفاده قرار می گرفته است.

حال که شرایطی بوجود آمد و این شربت شفابخش OT را درست کردند و به عنوان دارو عرضه کردند و بعدها مشخص می شود که چه کسانی پشت این کار بوده اند.،چون تمام سیستم های درمانی با این کار مخالف بوده اند.

حالا برای این کاری که انجام شده است وظیفه ما این است که به آن حرمت و احترام بگذاریم و از خداوند و همه دست انداران این پروتکل تشکر و شکر گزاری کنیم و به شربت OT احترام بگذاریم مثب ارزشی که برای خاک و آب و آتش داریم چون اینها همه مقدس هستند و شربت OT هم مقدس است.و باید حرمت آن را نگه داریم،چون این شربت به ما سلامتی می دهد و خود این شربت یک جنرال سرویس برای یک انسان می باشد.

با تشکر مسافر مصطفی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 22 بهمن 1396 01:23 ب.ظ

خلاصه سی دی هستی ....... از آقای مهندس دژاکام

سه شنبه 17 بهمن 1396 08:53 ق.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
اگر انسان بخواهد به آرامش و آسایش برسد باید به این سه پارامتر ،جسم و روان و جهان بینی بیشتر توجه کند.

                                    
                


تمام ادیان اللهی و استادان اخلاق روی جهان بینی کار می کنند و قوانین هم روی این جهت حرکت می کند و این سه پارامتر کلا مربوط به انسان است،روان یعنی خلق و خوی هر انسان و آموزش دیدیم که روان از دو چیز تشکیل می شود:1-فیزیولوژی جسم ما و ناقلهای عصبی،مواد بیوشیمی2- جهان بینی

خیام اگر ز باده مستی خوش باش     با ماهرخی اگر نشتی خوش باش
چون عاقبت جهان نیستی است        انگار که نیستی،چو هستی خوش باش

ما در گذشته این اشعار قبله گاه ما بود و اینقدر خواندیم و کارهای بد و زشت انجام دادیم که ما را به اعماق جهنم سپرد،چون می گفتیم عاقبت جهان نیستی است.ما نتیجه گرفتیم از این شعر که دیگر عاقبت جهان نیستی است و من به طرف مشروب و مواد مخدر رفتم ولی آیا واقعا عاقبت این جهان هست یا نیست. و این برای ما بسیار سرنوشت ساز است. شاید بگوییم ما کاری به این چیزها نداریم و ممکن است که گمراه شویم و به نقطه تاریک برسیم و وارد جهنم بشویم،یعنی یک زندگی پریشان هم می شود جهنم و این تفکر و اندیشه ما بوده است که ما را وارد جهنم کرده است و یکی از کارهای ما این است که ببینیم عاقبت کار جهان نیستی یا هستی است. اگر عاقبت کار جهان نیستی است این شعر قبول است،چون من امروز هستم و فردا نیستم اگر بخواهیم بدانیم که این جهان هست یا نیست باید به یک سری از مراحل دانائی برسیم و اگر خواستیم به این مرحله برسیم باید ذره ذره اطلاعات پیدا کنیم،اطلاعات در مورد صور آشکار بسیار مشکل است،چون ما در قسمت فیزیولوژی جسم و بیماری ها ،هنوز بشر نتوانسته است که مسائل را حل کند. در صور پنهان هم مشکلات زیاد و فراوانی است. با اینکه خداوند پس از هزاران سال پیامبرانی را فرستاده است تا مطالب را به ما انتقال دهند و بعد از چندین هزار سال بشر امروزی قوانین را برداشت نکرده است.وقتی به انسان نگاه می کنیم،انسان یک موجودی نیست که به این زودی بوجود آمده باشد.چون همه چیز رو به تکامل است،مثل همین خوروها،ساختمان ها ،که روز به روز به تکاملتر می رسد.پس وقتی همه چیز در هستی رو به تکامل و کامل شدن است،کل هستی هم در حال تکامل شدن است،حتی درختان،میوه ها و...... در حال کامل شدن است.وقتی یک حیوان بر حسب نیاز دندان او کوچک یا بزرگ می شود.در یک زمانی دندانهای آسیاب بشر بیشتر از اینها بوده چون انسان از غلات و گیاهان استفاده می کرده و می جویده است،بعد غذاها پخته و نرم شد و قابل جویدن شد و دندانها تغییر کرد و این یک اصل حساب شده است. بارها در مورد هستی و صور آشکار صحبت کردیم که وسعت آن به چه میزان است و خلقت انسان به چندین هزار سال قبل بر می گردد ولی آقای مهندس می فرمایند:من فکر می کنم خلقت انسان قبل از منظومه شمسی بوده است که قدمت منظومه شمسی حدود 14 میلیارد سال می باشد.ما نمی توانیم چیزهایی که قبلا اختراع شده است نامشان را عوض کنیم مثلا به هلی کوپتر بگوییم چرخ بال و یا به جای کامپیوتر بگوییم رایانه. و اما نفس:گفتیم که نفس آن چیزی است که تعیین موجودیت می کندو ما هنوز بعد از 1400 سال از زمان رسول خدا تا حالا هنوز تفاوت بین روح و نفس و جان و جن را نفهمیده ایم.هر نفس که بخواهد خودش را نشان بدهد باید سه اصل را دارا باشد:1- آن موجود باید یک سایه و یک شکل داشته باشد.2- یک مجموعه دانش و آگاهی و شعور و اطلاعات داشته باشد.3- باید یک وسیله ای داشته باشد که با آن بتواند با جهان بیرون ارتباط برقرار کند.جسم بعد از نفس بوجود آمد،که این جسم یک وسیله و ماشین است. ماشین بعد اختراع شد ولی قبل از آن نفس بود.اتومبیل اول بوجود آمد یا راننده و یا هواپیما،اول راننده یا خلبان آمد و بعد ماشین یا هواپیما.هر کدام از ما از نظر چهره با هم متفاوت هستیم تا قابل تشخیص باشیم،اگر چنین چیزی نبود ما نمی توانستیم همسر و فرزندان خود را از دیگران تشخیص بدهیم و این وجه تمایز است که همه قابل شناسائی باشند.حال  به دنیای آخرت ایمان و اعتقاد داریم و وقتی به دنیای دیگری یا برزخ یا جای دیگری رفتیم،در آنجا،آیا قابل شناسائی هستیم یا قابل شناسائی نیستیم.
بله،آنجا هم باید قابل شناسائی باشیم چون در آنجا به آن می گوییند کالبد برزخی و یا همان که ما در خواب می بینیم و در جهان دیگر هم باید قابل شناسائی و تشخیص باشیم. پس نفس دارای 3 ویژگی بود:1- سایه 2- حس 3- مجموعه اطلاعات و آگاهی.پس مجموعه اطلاعات و آگاهی یک موجود تعیین می کند که این چه موجودی باشد،موجودات هم برای اینکه پا به عرصه بگذارند اطلاعات و آگاهی می خواهند. و آن حس ها می تولاند به حیات خودشان ادامه دهند.مثلا خربزه مشهد خیلی شیرین است،و این بوته آب و خاک را می گیرد و تبدیل به شکر می کند و این خربزه در آن به عمل می آید. ولی انسانها نمی توانند این کار را انجام دهند، و این بر مبنای اطلاعات و آگاهی خود آن گیاه است که خربزه را شیرین می کند.حتی درخت خرما نر و ماده دارد و برای ما بسیار اهمیت دارد که به آن نفر گفته می شود ،با درخت خرما می شود زندگی کرد و با برگهای آن حصیر درست می شود و هم از تنه آن خانه درست می کنند.شعوری که یک درخت خرما دارد و شعور یک گیاه معمولی با هم فرق می کند.اطلاعات یک عقاب با یک کلاغ فرق می کند،چون عقاب یک دید ژرفی دارد و اطلاعات خیلی قوی.مثلا عقاب با یک سرعت زیادی به طرف یک خرگوش در زمین شیرجه می زند و او را شکار می کند و از زمین بلند می کند.هیچ وسیله جنگی که تا بحال بدست انسان ساخته شده است قادر نیست چنین کاری را انجام دهد. پس حس در گیاهان،چون در حال حرکت نیستند با حس های حیوانات فرق می کند،چون حیوان می تواند حرکت کند.و سایه ها ،احتیاج به چیزی دارند به نام حس. هر چی موجود تکمیل تر می شود،حس باید قوی تر و بیشتر باشد.

حس،مربوط به ساختمان جسمی بدن در حال ،حاضر است یعنی زمانی که جسم و روح با هم باشند.
پنج حس دیگر با اندام های نامبرده شده یعنی هفت پیکره،کا این پیکره ها با آن 5 حس در ارتباط می باشند که هر دو قسمت قابل لمس نیست اما قابل حس از نوع خودش می باشد که با عالم بیرون و .........که می دانید در ارتباط جاری هستند. باز هم تکرار می کنم که این برای شناخت خود ماست،اگر می خواهیم خدا را بشناسید اول باید خودمان را بشناسیم.

نگهبان:می خواهیدبگویید که در مجموع،پنج حس داریم که مربوط به صور آشکار ماست و پنج حس داریم که مربوط به سایر پیکره ها می باشد،یعنی تا اینجا ما در مجموع دارای ده حس هستیم که هر ده حس قابل لمس برای این جهان نیستند ولی آنها کار خودشان را انجام می دهند،حتی اگر ما آنها را لمس نکنیم.

استاد:ولی بهتر است باز هم توضیح بدهید شما حس بینایی را وسیله در اختیار دارید تا توسط آن ببینید یک حس بینایی در جسمیت داریم یک حس بینایی در قسمت پنهان داریم.در حس بیرونی وسیله قابل دید ندارید آیا متوجه می شوید؟
شاگرد:می توانید یک مثالی بزنید.
استاد:مانند دیدن تصویر بدون چشم موقع خواب وقتی چشم های ما بسته است ما تصاویر را با چه می بینیم؟یا دیدن خویش دیگر در عالم دیگر،به نظر می آید که شما خواب هستید.گیرنده شما کاملا خاموش است اما تصاویر ضبط می گردد ولی شما نمی دانید با کدام وسیله این ها ضبط شده اند..چون هیچ وسیله ای که بتواند نشان بدهد که شما به توسط آن دیده اید در عمل در کار گرفتن تصویر نبوده و آنها را اگر هم بوده شما نمی توانید رویت کنید فقط چشم به ظاهر بی حرکت شما با اندام های دیگر می توانسته سیر نماید.
لازم نیست که ثابت منیم که جهان دیگری هم هست چون ما داریم مشاهده می کنیم و ما در جهان دیگری زندگی می کنیم،خیلی روشنن است ولی ما آن را قبول نداریم.می دانی چگونه؟یعنی سیر و سلوکی که جسم در داخل آن نیست و اندام های دیگر در کار است که قابل رویت برای هر کسی نیست.
در کتاب آسمانی ما خیلی چیزها را پیش گوئی کرده است مثل آنکه زمانی می رسد کوه ها همه روان می گردند و آنگاه که آسمانها شکافته می شوند و آنگاه که خورشید در هم پیچیده می شود و.....و پایان منظومه شمسی می باشد.
ولی ما در اینجا با یک عدد ریاضی سر و کار داریم که این شوخی بردار نیست در همه جای دنیا دو دو تا می شود چهار تا.بعضی از مسائل را روی ریتم قرآن مطرح کردیم و مجموعه قاف های آیه 19 در قرآن،برابر است با 4 تا حروف بسم الله الرحمن الرحیم.در حروف ابجد می شودعدد م-40 می شود ج-3 می شود و ی-10 می شود و د-4 می شود و مجموع اینها می شود 57 تا که باز می شود دقیقا 3 تا بسم الله الرحمن الرحیم.

     با تشکر مسافر مصطفی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 23 بهمن 1396 05:19 ب.ظ

خلاصه سی دی مراتب نفس.... از آقای مهندس حسین دژاکام

سه شنبه 10 بهمن 1396 11:25 ق.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
استاد:بایستی زمان می گذشت تا گفته ها یکی یکی ثابت شود،تا باور شما عجین می گردید و ما

                          


   بسیار خوشحال هستیم که در همه موارد کنترل را در دست دارید و بسیار حساب شده پیش می روید وتا ستون ها را محکم و استوار ننموده اید بنای دیگری شروع نمی کنید طبق نظر اعضای مثلث،گماردن اشخاص لایق در ساختن و احیا نمودن بسیار مهم است.برای حفظ و نگهداری نیز همینطور.ما امیدواریم که مکان این ناو بزرگ،در دست کسانی باشد که در آینده هدف واقعی آنها ساختن دوباره و زنده نمودن این ناو عظیم باشد.
می دانیم سخت است اما شما با اندیشه ژرف خود عوامل اجرایی آن را فراهم خواهید نمود و بخصوص با نگارش کتاب سوم خیلی از مسائل باز خواهد شد و حقیقت چهره واقعی خود را با آنانی که خواهان انجام عمل های اللهی هستند پیدا خواهد نمود.
در گذشته ما راجع به حس،نور و صوت بسیار سخن گفتیم اما راجع به نفس هم همینطور،آنگونه که آنها را باز نموده تشریح و مراتب آنها را نیز برای همگان بازگو نمودیم.مراتب نفس فقط در انسان کامل می شود و آن به علت وجود روح است،انسان فقط دارای روح است همانگونه که نفس در سایر موجودات نیازی به تکامل ندارد،نیاز به روح هم ندارد.یزدان پاک روح امکان پذیر است.پس روح در انسان منحصر به خود و مانند پادشاه جسم است.اگر نفس به درجه کمال نرسد روح در آن معنا ندارد حال هر انسانی در هر درجه و مقامی باشد فرقی نمی کند.
تمام مباحثی که در باره آن صحبت می کنیم،به خاطر شناخت خود انسان و جهان هستی است،چون انسان یک موجود مجهول است و از سیستنم خودمان آگاهی زیادی نداریم.وقتی نگاه می کنیم به مطالبی که مربوط به صور پنهان انسان است،اختلاف نظر زیادی بین بزرگان هست و این مسئله در بعضی مواقع مغشوش می شود،و در مورد پایه های اولیه انسان آگاهی زیادی ندارد.نه تنها که هنوز بین روح و نفس تفاوت را نمی دانیم دانستن آن فقط برای شناخت سیستم کارکرد خودمان است.یک مکانیک وقتی می تواند،ماشین را تعمیر کند،که تمام اجزای اتومبیل را بداند.ما هم مثل یک مکانیک باید بدانیم که روح،عشق،عقل،ایمان و نفس چیست و مگر اینکه ندانسته خیلی کارها را عمل کنیم وقتی نگاه می کنیم می بینیم یک بازار آشفته ای داریم،برای حتی تشخیص عقل و عشق و ایمان.که در بعضی مواقع بزرگان هم اختلاف نظر دارند.در خیلی از بزرگان می گفتند که عقل قابل اعتماد نیست و نمی توانید به مرحله لازم برسد.

عاقلان نقطه پرگار وجودند                     ولی عشق داند که در این دایره سرگردان اند
مسائل زیادی مطرح می شود و انسان را در بعضی مواقع گیج می کند که انسان باید به طرف عقل یا عشق برود وقتی که در قسمت ایمان می رویم،ایمان مساوی شده است با یک سری مسائل پوچ و خرافی و تعصب،و سمبل و نشانه ایمان شده است.ایمان تجلی نور خداوند در انسان است.انسان با ایمان همیشه چهره او نورانی است.ایمان داشتن چیز دیگری است و مسلمان بودن چیز دیگری هست.بعضی انسانها عشق را با خود شیدایی اشتباهی گرفتند،چیزهایی که خواسته غریزه خودشان باشد،اسم آن را عشق می گذارند.
عاشق را حساب با عشق است         با معشوق چه حساب دارد
مثلا عاشق مولا علی می شویم و یا علی می گوییم ولی آیا می توانیم در کارهایمان عدالت را برقرار کنیم،یا از حق طرفداری کنیم،آیا می توانیم شهادت درست بدهیم و آیا.....انسان تا چیزی برایش منافع داشته باشد از عشق صحبت می کند و وقتی منافع نداشته باشد منکر عشق می شویم.عشق از محبت است و محبت از معرفت،تا انسان معرفت پیدا نکند،هیچ وقتی محبت پیدا نمی کند.که معرفت همان تفکر و آموزش و تجربه بود.انسان اگر به آگاهی رسید هستی و انسانها را دوست دارد و به آنها خیانت نمی کند.محبت،صورت مسئله است و حل محبت می شود عشق،و وقتی بین انسانها پدیدار می شود که بین آنها هیچ سری نباشد.وقتی دو نفر همه چیز خود را از هم پنهان می کنند،محبت یا حتی پول خودشان را نمی توانند بین آنها محبت برقرار شود.در قسمت عقل هم همینطور است چیزی که به نفع انسان است می شود،عقلانی.یعنی با فکر حسابگرانه و اندیشه خودمان،هر چیزی که به نفع خودمان باشد،می شود عقلانی اگر انسان واقعا به مرحله ای برسد بداند وعده خداوند دروغ نیست و به خداوند اعتقاد داشته باشد،در آن روز برای انسان همه چیز مهیا می شود.تا از خودت نگذری به خود نمی رسی و اینها همه جای عقل را گرفته ولی عقل انسان را هدایت می کند و به نقطه ای می رسیم و می بینیم که این سه تا مکمل همدیگر هستند و دشمن همدیگر نیستند اگر عشق نباشد،عقل به درد نمی خورد.یک سری می گوییند اگر عقل داشته باشی،ایمان نباید داشته باشی و این یه تا ستون های همدیگر هستند.کسانی که در زندگی خوشبخت و احساس آرامش کنند که از هر سه مولفه عقل و عشق و ایمان استفاده کند.
بعضی آگاهی ها و اطلاعات باید به باور انسان برسد و باور کند که بعد از مرگ دوباره متولد می شویم و هستیم و وجود داریم وقتی به این باور برسیم،از زندگی خودمان لذت می بریم و افسوس مردن و تمام شدن را نمی خوریم و مرگ از یک نقطه به نقطه ای دیگر است.انسان باید طوری عمل کند که در همه شرایط کنترل را در دست خودش داشته باشد،کنترل همه چیز،مسئله معاش،آداب و معاشرت و درس خواندن و .......این ناو عظیم به بدن انسان است چون تمثیل کشتی همان جسم است و چون انسان ها در آگاهی پایین هستند باید از این تمثیل ها استفاده شود همانگونه که در قرآن آمده تمثیل بهشت زده شده است یا می گوییم عقل فرمانروا می باشد.پس انسان یا کنگره می تواند یک بلم و یا یک ناو بزرگ باشد.نفس:آن چیزی است که تعیین موجودیت می کند هم در ظاهر هم در باطن باشد.
مراتب نفس فقط در انسان کامل می شود و آن هم به علت وجود روح می باشد و فقط انسان دارای روح است و نفس هم نیاز به تکامل ندارد.تکامل نفس تا مرحله کمال در انسان با وجود روح امکان پذیر است چون روح حکم معلم را دارد و صدای آن را می شنویم.
در قسمت روانشناسی چیزی شبیه نهاد و اگو و سوپر اگو داریم،نهاد یعنی نفس اگر یعنی غریزه سوپر اگو یعنی وجدان چیزی را انسان را به طرف خوبی میبرد وقتی که نهاد بخواهد پیشرفت بکند باید از طریق سوپر اگو باید عمل کند.
اگر یک انسان به طرف منفی حرکت کند،روح در آن معنا ندارد و هر انسانی در هر درجه و مقامی که باشد فرقی نمی کند،پادشاه یا ثروتمند و یا فقیر باشد اگر سیر و سلوک نباشد و انسان به تزکیه و پالایش نپردازد هیچ روحی نمی تواند  مرحله سیر و سلوک را طی کند.
ارزش روح را نمی توانیم با هیچ چیزی قیاس بنماییم برای انسان به همین علت دشوار است و مسائل را نیمه راه رها می کند که راه آنها را نمی داند از سویی نیروهایی در موازات آنها در حال حرکت هستند که انسان را نگذارند که گاهی فراتر بروند و به عناوین مختلف سد راه او می شوند و او را به اسارت برده و زمان را از کف او می ربایند به عبارتی او را فریب می دهند تا با آنهایی که مقرر است راه نیاید.
این را بیان نمودیم که بدانید که گاهی ما هم دچار معضلات می شویم یا اینکه در کار ما هم که می خواهیم وقایعی را برایتان بگوییم.
برای روح هیچ قیمتی نمی توانیم بگذاریم و در اواسط راه آن را نیمه کاره می گذاریم و انسان باید از سختی ها عبور کند،انسان اگر بخواهد زبان یاد بگیرد باید خیلی سختی بکشد و نیمه راه آن کار را رها نکند و باید تحمل کرد.مثل همین روش DST .باید از این سختی ها عبور کرد تا به رهایی رسید و تا آن سختی ها را انسان نکشد هیچ وقت به رهایی نمی رسد.انسان به موانعی برخورد می کند که راه حل آن را نمی داند،درگیر اعتیاد می شود ولی راه آن را بلد نیست و فقط باید با حرکت راه نمایان شود،باید تلاش کرد تا صفت گذشته در انسان تغییر کند.در بین راه یک سری نیروهایی هم در صور پنهان و هم در صور آشکار نمی گذارد که به راه خود ادامه دهد.

   با تشکر مسافر مصطفی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 23 بهمن 1396 05:42 ب.ظ

خلاصه سی دی منیت از .........استاد امین

شنبه 7 بهمن 1396 04:42 ب.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
    تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف       مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

    

                     


اگر کسی بخواهد به جایگاه بالائی برسد باید اسباب آن را فراهم کند ،چون بزرگی زیبنده هر کسی نمی باشد ،گاهی اوقات ممکن است در بعضی از سطوح در همه ما جایگاه خودمان را بالاتر از آن چیزی که هست تصور می کنیم و در اینجا است که دچار منیت می شویم.ممکن است برای یک نفر صد درصد و برای یک نفر ده درصد باشد.که باعث ضربه فنی خودمان می شویم.آقای امین فرمودند:که ما باید ببینیم که منیت از کجا شروع و باعث رشد آن چیست؟و چگونه و در چه زمینه ای تخریب ایجاد می کند.و چه بلائی بر سر صور پنهان انسان وارد می کند. اگر کسی جایگاه خودش را بالاتر از آن چیزی که هست تصور کند دچار منیت می شود.اگر شخصی در این هستی شروع کرد به بدست آوردن جایگاهی در هر زمینه ای،علم،هنر و.........و بتواند در آن کارها خودش را نمایان کند،اگر کسی توانائی کاری را نداشته باشد،نمی تواند دچار منیت شود و اگر دانائی کامل نداشته باشد در آن زمینه دچار منیت می شود.اگر در یک جمعی کاری می کنیم که دیگران نمی توانند انجام دهند و ما مورد تشویق قرار می گیریم و یک انرژی از اهمیت دیگران در ما بوجود می آید و وقتی این انرژی و جذب شد به ما یک لذت خاصی دست می دهد و ما بدنبال علت این انرژی و خوشحالی می رویم و اولین حرکت که انجام می دهیم فرایند قیاس انجام می گیرد و احساس خوبی به ما دست می دهد و در اینجا خودمان را با دیگران مقایسه می کنیم. مثال:می گوییم به خودمان که من توانستم این دستگاه را تعمیر کنم و هیچ کس نتوانست این کار را انجام دهد.و این قیاس که انجام گرفت،شروع به زمزمه کردن با خودش می شود.و با خودش می گوید که تو از بقیه بهتری و درک و شعور و فهم بهتری داری و ماهیت خود را برتر از بقیه می دانی،از اینجا انسان دچار منیت می شود.اگر دانائی ما بالا باشد از این قیاس نتیجه ای نمی گیریم و بزرگترین اتفاقی که در عمل انجام می گیرد این است که انسان جایگاه خودش در هستی را گم می کند و خیلی اتفاقاتی را بدنبال آن دارا می باشد و مسئله بعد که بوجود می آید توقع احترام به یک رده بالا مثل دکتر را داریم چون فکر می کنیم پروفسور هستیم در صورتی که مدرک تحصیلی ما دیپلم هم نباشد ولی دیگران در درون ما نیستند و چیزی را که در ما می بینند،عمل می کنند.و در اینجا است که ما دچار خشم و تنفر می شویم و این تفاوت جایگاه که بوجود می آید،مفهومی به اسم جدایی پیش می آید.اولین محصول منیت که برای انسان بوجود می آورد،بعد از دست دادن جایگاه خود،تنفر در آن متولد می شود.چیزهایی که با تنفر همگام و همراه است،یکی توقع بیجا است و دیگری احترام نگذاشتن به ما.اگر کسی جایگاه ما را نادیده گرفت ممکن است ناراحت شویم ولی دچار تنفر نمی شویم.کینه-حسادت-حیله و مکر از منیت متولد می شوند. اتفاق دیگری که از دست دادن جایگاه بدست می آید این است که،امکان و تبادل درست با طبیعت را از دست می دهیم و از خیلی اتفاقات محروم می شویم،چون دیگران به ما احترام نمی گذارند و ما ناراحت می شویم،حصاری در اطراف خودمان درست می کنیم و اجازه نزدیک شدن به کسی را نمی دهیم و ما در این حصار هیچ امواجی را ما دریافت نمی کنیم.مثل جنگهای قدیمی.پس کسی که دچار منیت می شود،یا از احساسات محروم می شود یا اینکه حمله به حریم دیگران می کند و وارد می شود،چون جایگاه خودش را بالاتر از دیگران می داندو به خودش مجوز می دهد که وارد حریم دیگران شود،انسان به دو صورت می تواند در هستی فعالیت کند،تمام انسانها برای حرکت به انرژی احتیاج داریم،یا از دیگران باید بدست بیاوریم و یا اینکه به مرحله تولید برسیم. و اگر به این مرحله نتوانیم برسانیم همیشه در حال تنفر و کینه و رقابت و مقایسه و در حفظ جایگاه مقام به سر می بریم چون هیچ راهی دیگر برای بدست آوردن انرژی نداریم.

نتیجه:اگر ما به دانائی کامل نرسیده باشیم و جایگاه خودمان را بالاتر ببینیم دچار مشکل می شویم،که انسانها در تمام سطوح نمی توانند دانائی داشته باشند،مثلا اگر یک نفر فیزیکدان باشد،در تمام سطوح نمی تواند اظهار نظر کند،و حتی در همان یک رشته هم نظرات متفاوت است و در یک رشته هم نمی توان به کمال مطلق رسیده باشد.


     با تشکر مسافر مصطفی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 23 بهمن 1396 05:47 ب.ظ

خلاصه سی دی علمی .....از آقای مهندس دژاکام

دوشنبه 25 دی 1396 09:57 ق.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
                          

                      Image result for ‫کنگره 60 سی دی ذره و موج‬‎





  
                                    علم یعنی دانستن،یعنی قوانین تغییر،تبدیل،ترخیص
شاگرد به استاد می گوید:
خود می دانید پرورش انسانی که بخواهد در مسیر ارزش ها یا به قول ما در راه درست یا صراط مستقیم حرکت کند بسیار سخت است و در این مسیر فراز و نشیبهای بسیاری وجود دارد و گاهی اوقات مرا سخت ناراحت می کند ولی من تصور می کنم اکثر مشکلات بشر مربوط به جهل و ناآگاهی اوست و کمتر کسی هم هست که حرف درست و صحیح بزند و البته اول هم خودش اجرا کند به هر حال از شما که در این مهم مرا یاری دادید متشکرم.
استاد می گوید:
ما هم سپاسگزاری می نمائیم.بله باید برای آگاه کردن انسانها همیشه سخن خوب و تازه و درست گفت و همینطور در جریان با عمل،که البته شما این کار را انچام می دهید،بایستی همین گونه باشد،در تمامی کره زمین این مشکل هست بعضی اوقات برای الهام برای صاحب آن یا شخص مواجه می شویم دقیقا وقتی می خواهد به او القاءبنمایند،نیروهای دیگر یا مثلا یک محرک یا نوشیدنی و یا داروی مخصوص او را احاطه نموده و او حرف،پیام یا الهام را به موقع دریافت نمی کند.

پرورش انسانی که بخواهد در مسیر ارزشها و در راه مستقیم حرکت کند،بسیار دشوار و سخت است .انسان اگر بخواهد یکساله به نتیجه برسد باید سیفی جات بکارد،اگر ده ساله به نتیجه برسد درخت گردو بکارد و اگر بخواهد صد ساله به نتیجه برسد باید انسان پرورش دهد،انسان اگر در راه صراط مستقیم قرار بگیرد به حرف خیلی راحت است و در عمل کردن آن بسیار کار سخت و مشکل است.چون انسانها نهادینه شده بین دو موضوع،نیکی و بدی یعنی مجموعه ای از فضائل و رزائل.انسان می تواند از هر نوع حیوان درنده ای بی رحمتر و خونخوارتر باشد.هیچ موجودی نمی شود پیدا کنیم که به بی رحمی انسان باشد.و این در مرحله اول ساده نیست بلکه کار دشواری است و مشکلی که اکثر انسانها برای خودشان بوجود می آورند،مربوط به خودشان هست و تصمیم درست نمی گیریم یا عبارتی مسائل را آنالیز نمی کنیم و فاصله حرف تا عمل دو تا است ولی من فکر می کنم فاصله حرف تا عمل صدها هزار تا می باشد.هر انسانی ممکن است که در ظاهر کار دیگری انجام می دهد ولی در باطن کار دیگری.اگر انسانی خطایی و یا کاری انجام می دهد ولی در باطن کار دیگری و نباید خطای آن شخص را به پای دین و مسلک بگذاریم.مثل گرگی است که در لباس میش قرار می گیرد.بعضی وقتها در کنگره می گویند کارهایتان را علمی کنید،ما کارهایمان علمی هست وقتی که یک کاری را انجام می دهیم و آن کار درست می باشد،یعنی آن کار علمی است،مثل یک نفر که شیر را به ماست تبدیل می کند.ولی موضوع دیگر این است برای کارهای علمی یک زبان مخصوص می خواهد،مثل دو نفر پزشک که با هم صحبت می کنند،با زبان و فرمول خودشان صحبت می کنند.یک سری از دانشگاهها هستند که به صورت آکادمی می باشد و آنها زبان خودشان را دارند.پس دو موضوع داریم،یک موضوع دانشگاه و یک موضوع علم.نمی شود گفت که هر چی دانشگاه بگوید علمی می باشد.ممکن است صحبتی را بکنند و خیلی هم غیر علمی باشد،مثلا لوئی پاستورمیکروب را کشف کرد و حرف آن هم غیر علمی نبود ولی دانشگاه آن را قبول نداشت،حتی مسخره هم می کردند.
در قدیم تمام مراکز علم همان کلیساها بود و همه آنها می گفتند که زمین مرکز عالم است و گالیله ثابت کرد که زمین می چرخد و مرکز عالم نیست و ما می توانیم تمام مطالب کنگره را به صورت آکادمی در بیاوریم .پس تمام حرفهای ما علمی است.علم یعنی دانستن،یعنی قوانین تغییر،تبدیل  و ترخیص.منظور از درمان یعنی یک نفر مصرف کننده شب در انبار مواد باشد و شب را در انبار بخوابد.حضرت رسول(ص)می فرمایند:چه می گوید مهم است،که می گوید مهم نیست.بیشترین کارها و تحقیقات در همین دانشگاهها انجام می گیرد ولی نمی شود گفت که هر چی دانشگاه گفت علمی است. پس صحبتها و حرفها می تواند علمی و یا غیر علمی و یا حتی خنثی باشد.مثلایک کشاورز که گندم می کارد 100% کار او علمی است،چون به نیجه می رسد.متون هم همینطور است،باید درست باشد.
حالا یک متون است که یک متون آموزش و یک آموزش دهنده و یک آموزش گیرنده است. ممکن است یک متون خوب و آموزش دهنده هم خوب باشد ولی آموزش گیرنده کارش را بلد نباشد.در بعضی مواقع متون آموزشی غلط می باشد،در همین درمان اعتیاد،چون پروتکل درمان کار صحیح نبود،هر گردی گردو نمی شود.عدم تعادل در یک مصرف کننده شیشه در سیستم ایکس او می باشد و بدون دارو نمی شود این شخص را درمان کرد.پس درمان اعتیاد بدون استفاده از دارو غیر ممکن است. دانش های بسیاری هستند که هنوز کشف نشده،بارها گفته شد درد و رنج بشر از نادانی و نا آگاهی نیست از دانش های کشف نشده است از جمله دانش که در درمان اعتیاد تا قبل از متود DST کشف نشده بود و این دانش با متود DST و شربت OT کشف شد.
پس دانش های کشف نشده را دانشگاهها باید کشف کنند.ما نباید همیشه سخنهای تکراری داشته باشیم و حرف تازه و مفید بزنیم و آن هم با عمل باشد و حرف انسان موقعی به جواب می رسد که خودش عمل کند.
الهام برای تمام هستی وجود دارد وقتی که می خواهد به انسان الهام شود یک مرکزی باید باشد به نام مبدا و چه موضوعی و توسط یک چیزی و با یک کارگزار صورت می گیرد.اگر انسان دقت و توجه کند،الهام را سریع می گیرد مثل یک تلفن.زندگی بر سه اصول است:خواست-فرمان-تقدیر اللهی.اگر بر مبنای خواست،فرمانی صادر شد برای یک نفر و اگر آن شخص در آرامش بود،فرمان را می گیرد ولی اگر شخص مشروب خورده بود اصلا نمی تواند الهام را درک کند.الهام هم پیام مثبت و هم منفی دارد.کارهای ضد ارزشی،مواد مخدر و مشروبات ما را از پیام مثبت محروم می کند.
پیام استاد:
و این در همه مکانها وجود دارد و شما هیچ از این موضوع ها ناراحت نشوید اگر این تلاش ها و جدال ها نبود وقت ارزش خود را از دست می داد،ما منتظر کتاب دیگر شما هستیم و با شروع سال جدید برای شما هم مبارک می گوییم ما به یک میهمانی دعوت شدیم البته نمی دانیم به ما و یا از ما چگونه پذیرائی می کنند.قاضی می گوید قضاوت حق در مکان های نا حق پایدار نمی ماند.حرف علمی ممکن است دانشگاهی باشد و ممکن است نباشد و حرف دانشگاهی هم ممکن است علمی و ممکن است علمی نباشد فرق است بین حرف علمی و حرف دانشگاهی.

در تمام سطح کره زمین مطالبی که گفته شد وجود دارد،که جلوی الهام و تقوی گرفته شود،اگر اشتباهی انجام گیرد وقت ما ،توسط القاعات منفی از کار می افتد،حرف علمی ممکن است دانشگاهی باشد،و ممکن است نباشد،حکم قاضی ممکن است حق باشد ممکن است حق نباشد،فرق است بین حرف علمی و حرف دانشکاهی.

تنها کتابی که مستقیم کلام خداوند در آن است همین کتاب آسمانی است ،کلماتی که گفته شده است دقیقا کلماتی است که از جهان دیگری توسط یک فرشته به نام جبرئیل بوده و از یک مکان خاص القاء شده است.

       با تشکر مسافر مصطفی


                            





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 23 بهمن 1396 11:47 ق.ظ

خلاصه سی دی شمشیر در سنگ ..... از آقای امین دژاکام

چهارشنبه 20 دی 1396 09:35 ق.ظ

نویسنده : mostafa aghayi

                            i631560____.jpeg





بشکافید آنچه شکافتنی نیست،در دل سنگ بروید و ترکیبها را جدا نمائید


خیلی وقتها مفاهیم در مقابل یک داستان راحت انتقال داده می شود و این داستان ها ماندگار می          شوند در قالب داستان و یا فیلم. این ماندگاری باید یک علت و ریشه داشته باشد و خاصیت آن این است که یک حقیقت را بیان می کند،چون حقیقت چیزی است که بوده و هست و خواهد بود و با گذشت زمان تغییر نمی کند و اگر انسان نتوانست آن را درک کند و یا نتواند ارتباط بر قرار کند،مشکل در خود انسان است،چون انسان وقتی در تاریکی فرو رفت یک سری از حس های آن بسته می شود و قدرت جذب حقیقت را ندارد.خیلی وقتها از تمثیل ها استفاده می شود،مثل:جام-سنگ-کوه- کلید یا یک نوشته و....... حتما باید با دنیای درون انسان مشابه باشد یک صور ظاهر و یک صور پنهان.در زمانی که کشور انگلستان تحت امپراطوری روم بود و در آنجا انسانهای بدوی و نخستین زتدگی می کردند،در این داستان یک شمشیر داخل سنگ فرو رفته و خیلی از پهلوانها و کسانی که ادعا داشتند جمه شدند تا این شمشیر را از داخل سنگ بیرون آورند و هیچ کس موفق به انجام این کار نمی شوند.و تنها جوانی به نام آرتور که سن او حدود 16 الی 17 داشت و لاغر اندام بود موفق به بیرون آوردن شمشیر از داخل سنگ می شود، و بعدها تبدیل به جنگجوی موفق می شود و با کمک جنگجویان بزرگ ، کشورشان را از استعمار و امپراطور روم خارج می کنند و مستقل می شوند.و این شخص در کودکی فقیر و رنج کشیده بود.البته شمشیر نمی تواند در سنگ فرو برود مگر اینکه قبل از آن جسم نرمی بوده است تا شمشیر در آن فرو رود و بعد از آن  این جسم نرم به سنگ تبدیل می شود. البته در کلام الله هم اشاره شده که ،دلهای بعضی از انسانها مثل سنگ می شود و باید این دلها نرم شود و سنگها شکافته شوند و از دل آن سنگ چشمه آب بیرون بیاید. تمثیل سنگ و شمشیر کاملا درونی است که همان قلب یا دل می باشد که صور آشکار همان قلب است و صور پنهان دل می باشد.این تمثیل برای افرادی است که دارای حالت طبیعی و از زندگی خودشان راضی هستند و در آن حس بد و یا کینه و نفرت نیست. در حقیقت این شمشیر تمثیل از همان ضربه ای است که فرد را از تعادل خارج و به تاریکی ها می برد که مربوط به صور پنهان(دل) می باشد.و آن شمشیر همان است که به دل انسان وارد می شود و قلب انسان را پاره می کند.مثل یک نوازنده گیتار که با انگشتان خودش کیتار می زند و روی انگشتان او پینه می بندد و حس آن قسمت از انگشتان به مرور زمان تغییر می کند ولی یک شخص عادی اگر بخواهد این کار را انجام دهد،شاید نتواند بیشتر از ده دقیقه گیتار بنوازد.یا مثل کسی که چندین مرتبه شکست عشقی می بیند و انسان سنگ دل به همین شکل بوجود می آید و سنگ دل که شد دیگر شمشیر در آن اثر نمی کند و اتفاقی که می افتد کارآیی خودش را از دست می دهد و یا ارتباط با هستی قطع می شود.بعد از مدت زمانی که می گذرد،این فقدان حس که انسان،دریافت و یا جذب نمی کند،چون صور پنهان انسان باید با آن احساس ها و امواج تغذیه شود مثل ویتامینی که به بدن نرسد و تا مدتی از ذخائر خودش جبران می کند و بعد از مدتی کمبود ها ظاهر می شود و بیماریها بروز می کنند مثل بیماری سرطان.بدترین شمشیری که وجود دارد همان اعتیاد است و باید فرایند آن معکوس شود یعنی شروع به نرم کردن دل خودش باشد تا بتواند برگردد،و راههای مختلفی است مثل:جهان بینی-سفر تدریجی-و..... تا قلب به آرامی نرم شود و حس جاری شود و شروع به گریه کردن می کند،مثل همان سقوط آزاد،چون یکی از راههای نرم کردن دل در کوتاهترین زمان است وقتی که مواد قطع می شود سریع،نرم می شود و تمام آن نیزه ها و شمشیرها را حس می کند و بعد احساسات جریان پیدا می کند وقتی دل شروع به نرم شدن کرد آن درد و رنج حس می شود که مرحله بسیار سختی است و تا آن شمشیر کامل از بدن خارج نشود آن زخم کاملا ترمیم نمی شود،پس فرایند معکوس دردناک می باشد،اصولا خارج شدن انسان از تاریکی با درد همراه است و دردناکترین قسمت همان وقتی است که می خواهند شمشیر را از بدن بیرون بیاورند.که در انجا درد خیلی شدیدی دارد. و معمولا این اتفاق در اواخر سفر می افتد و بعد از آن درمان سریعتر پیش می رود و نکته مهم دیگر این که آن شمشیر خارج نمی شود مگر اینکه به انسان دانش و آگاهی و راه آن به او داده شود و از راه خودش پیش برود و  در این داستان آن شمشیر و یا تیغ نماد ضربه ای هست که تاریکی به هر انسان و به هر شکلی وارد می کند.وقتی شمشیر از بدن انسان خارج می شود ، آن شمشیر سلاح دست آرتور می شود و با آن همه کارها را انجام می دهد،تا قبل از آن شمشیر نیروی تاریکی و منفی بودو بعد از خارج شدن تبدیل به سلاحی برای مبارزه با تاریکی ،مثل مواد که همان شمشیری است که در قالب انسانها فرو می رود و آنها را از چزخه طبیعی خارج می کند ولی موقعی که از قلب انسان خارج می شود تبدیل به سلاحی می شود که خودش باعث درمان می شود.و بیماریهایی که در کنگره به صورت اتفاقی در حال حاضر انجام می گیرد،کار همین شمشیر است و می تواند این کار را انجام دهد. اگر انسانی در دل خودش درد و رنجی دارد،این می تواند برایش حکم یک سرمایه را داشته باشد،وقتی از تاریکی خارج شود،انوقت همان ضربه هایی که به او وارد شده تبدیل به سلاح می شود و می تواند کارهای خیلی مثبت انجام دهد و اگر ضربه ای نباشد،توانی هم بوجود نمی آید،وقتی انسان آرزو می کند که به او توانائی و قدرت و بصیرت و حکمت بدهد،اینها هر کدام با همان ضربه اتفاق می افتد.پس بنابر این به کسانی داده می شود که بپذیرند آن ضربه را بخورد و آمادگی داشته باشند که آن مسیر را طی کنند و زخم ها را درمان کنند هر کسی که این فرایند تاریکی را تجربه می کند به یک توانائی بالا دست پیدا می کند و این را هم بهایش را پرداخت کرده است .در ابتدای کار مصیبت است ولی در انتهای کار می شود رحمت و نعمت و هر چقدر عمق ضربه بیشتر و شدیدتر باشد،قدرت آن هم در ادامه بیشتر است.
 

با تشکر مسافر مصطفی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 8 بهمن 1396 10:22 ق.ظ

خلاصه ای از سخنان استاد به کمک راهنمائی مسافر سعید (لژیون ویلیام وایت،سیگار) مورخ 96/10/12 سه شنبه راس ساعت 15/30

شنبه 16 دی 1396 04:39 ب.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
                                        
با موضوع:جهان بینی در ورزش

قبلا این دستور جلسه به این صورت بود،که برای چه ورزش می کنیم _ جهان بینی و این سوالی است که تک تک ما از خودمان می پرسیم.از نظر جهان بینی،ورزش چه کمکی می تواند به من بکند. ورزش کردن،سطح انرژی را در انسان بالا می برد،غیر از اینکه سلامتی جسم را به همراه دارد.اوایل که یک مصرف کننده مواد و سیگار بودیم،فکر می کردیم که سطح انرژی،نیرو و تواناییمان را با مصرف کردن می توانیم بالا ببریم، بله شادی و نشاط را به ما می داد ولی در چند لحظه بود،ذره ذره این توانایی ها از ما گرفته شد و بعد از چند سال مصرف کردن قیافه های ناجور و پیر به خود گرفتیم، چاکراه ها دیگر انرژی به جسم ما نمی رساندند و در حال حاضر با آمدن به کنگره و داشتن سفر خوب توانسته ایم سیستم های خود را راه اندازی کنیم و چهره هایمان را هم تغییر بدهیم.ما می دانیم که یک ضلع مثلث درمان جهان بینی است که می تواند روان ما را بسازد و برای به تعادل رساندن روان و جسم لازم است که جهان بینی کاربردی شود،یعنی همان مثلث: تفکر،تجربه و آموزش. ما ورزش را می توانیم زیرمجموعه جهان بینی ،کاربردی قرار دهیم و در کنار آن خدمت کردن و عمل کردن به کمک آموزشها می باشد. می توانیم بگوییم که اعتیاد 5 یا 10 درصد با دارو و بقیه با جهان بینی درمان می شود.یکی از راه هایی که می تواند عمل کردن به آموزش ها را برساند، این است که در برابر تعارف یک نخ سیگار نه بگوییم و در مقابل وسوسه نفس خودمان ایستادگی و مقابله کنیم.آقای مهندس در کتاب 60 درجه بیان کردند که این تعارف مثل یک میهمان ناخوانده است.و یک جرقه ای است که می تواند در انبار کاه بوجود آید و همه جا را به آتش بکشاند و آن هنگامی است که من به تعارف جواب  مثبت بدهم و به جسم و جان خودم و خانواده ام آتش بزنم.همینطور این جرقه می تواند در یک ظرف آب یا جایی که آب باشد رخ دهد و این بستگی به خودم دارد،که تاوان این نافرمانیها سنگین است،در وادی سیزدهم آقای مهندس ذکر کردند که من هیچگاه از قبل خودم که در این کالبد جسم قرار گرفتم خبر نداشتم که از روی حکمت خداوند،یک سری کاستی هایی در سیستم جسم ما بوده است،که اعتیاد ما را هم به دنبال داشته است.در کنگره با آموزش ها و عمل کردن به آن و همچنین ورزش کردن در پارک در رشته های مختلف و پیاده روی و اسنخر و.......غیر از درمان اعتیاد آن کاستی ها را در جسم خود از بین برده ایم. استاد فرمودند:من خودم دیسک کمر داشتم که دیگر بعد از درمان،اثری از آن بیماری در من نبود.در جهان بینی ما باید با اطلاع از حس های منفی خودمان و نقض فرمان نکردن،فرمانده خوبی باشیم.ابتدا باید فرماندهی جسم و جان را به عهده بگیریم و بعد فرماندهی خانواده و شهر و کنگره را که فرماندهی مرکب نام دارد.در کنار این فرماندهی ورزش کردن نقش مهمی در جهان بینی دارد که شرایطی دارد و آن مناسب بودن ورزش با افراد سفر اولی است که اگر کسی سن او بالا بود باید ورزش سبک را انتخاب کند.مکان و زمان مناسب ورزش کردن را باید رعایت کنیم ..بنابر این ما باید حرمت کنگره را نگه داریم،تا بتوانیم دانائی خودمان را به دانائی موثر تبدیل کنیم و خیلی از افراد بوده اند که با شکستن حرمت کنگره نتوانسته اند به درمان برسند و دیگر روی برگشتن به کنگره را ندارند،ما باید خدا را شکر کنیم که به اینجا رسیده ایم.

نویسنده:مسافر محمد زین العابدین
نگارش و ویرایش:مسافر مصطفی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 16 دی 1396 06:12 ب.ظ

خلاصه سی دی پاداش.....از آقای مهندس دژاکام

شنبه 16 دی 1396 09:48 ق.ظ

نویسنده : mostafa aghayi



   توجه به مسئله خانواده یکی از بسیار مسائل مهم و حائز اهمیت است.

برای وارد شدن به جهان ذهنی باید معرفت و دانائی و عمل سالم را کسب کنیم.(تغییر-تبدیل-ترخیص)
خویش خویشتن همان نفس است،یا خود انسان،یا نفس و جسم،یا خویش را همان روح فرض کنیم،چون روح الهام مثبت دارد،چون روح ما را به طرف مثبت هدایت می کند،و یا خویش خویشتن همان فامیل،همسر_فرزند_خواهر_پدر و مادر.....و ما باید به این افراد توجه کنیم و فقط به خودمان توجه نکنیم.اگر انسان بخواهد به دنیای تازه قدم بگذارد باید به خانواده خودش هم توجه کند،ما انسانها حداقل دارای سه دنیا هستیم،یکی همان جهانی که در آن زندگی می کنیم،یکی دیگر جهان ذهنی ما. و برای وارد شدن به این جهان ما باید معرفت و دانائی داشته باشیم که با تفکر و آموزش و تجربه به دانائی برسیم.اگر این آموزشها نباشد ما نمی توانیم عمل سالم را کسب کنیم باید تغییر و تبدیل و ترخیص انجام گیرد.و یکی همان جهان خواب،که خیلی فعال و پر تلاش است و الگویی است برای جهان آخرت.یعنی اگر به دنیای تازه قدم گذاشتیم باید حتی خوابهای ما عوض شود.انسان برای بیرون آمدن از یک سری کابوس ها باید جایگاه خودش را عوض کند.برای بیرون آمدن از این کابوس ها باید سفر درون کنیم،یعنی از طرف ضد ارزشها به طرف ارزشها.مثل شخصی که تازه به کنگره آمده و کابوس میبیند و مستقیم نمی شود آن را از بین برد و غیر مستقیم (وارد ارزش ها شدن) به آن حمله کنیم.انسان باید ایمان و باور داشته باشد که وعده خداوند دروغ نیست و اگر قبول کردیم،آن وقت ایمان هم داریم.   الله السریع الحساب انسان وقتی ایمان داشت و عمل سالم انجام داد و به وعده خداوند که دروغ نیست اعتقاد پیدا کردیم،و کارهایی که انجام می دهیم،آن کارها،دست همیاری را به خود انسان می رساند،یعنی پاداش تو همان دست همیاری می باشد.و در همه سطوح اینطور می باشد،مثل مغازه داری که اگر جنس خوب به مشتری می دهد پاداش این کار به خودش بر می گررد،یا کسی که انسان به آن اعتماد می کند و آن به اعتماد او خیانت می کند،درب رحمت به روی او بسته می شود.انچه کنی به خود کنی   گر همه نیک و بد کنی
هر عملی عکس العمل آن را دارد.وقتی ایمان راسخ داشتی آنوقت تخم و یا بذر نیکو بکار و تخم دروغ و خیانت و نفرت نکاریم.تخم حقیقت را بکاریم.فقط بذر نیست که ما می کاریم،اعمالی که ما انجام می دهیم این هم خود نوعی بذر است،گندم بکاری همان گندم را برداشت می کنی،اگر باد بکاریم طوفان درو می کنیم. پس انسان نباید به کسی ظلم و یا خیانت کند و اگر این کار را کرد به خود انسان بر می گردد.در تمام سطوح باید یاد بگیریم که کاشتن فقط کاشتن دانه کشاورزی نیست تمام اعمالی که انجام می دهیم،برای ما کاشته می شود،و باید فرامین را اجرا کنیم،دروغ نگفتن و ....... وقتی بذر نیکو را کاشتیم و گفتیم که وعده خداوند دروغ نیست،نعمت های اللهی در هر پله ای به ما داده می شود.پاداش ما هم غذای روحی است که همان آسایش و آرامش است دوم غذا که ما در جهان به آن نیاز داریم.کسانی که در هر شغلی خیانت می کند یا اداری و یا ......اینها برای خودشان جهنم درست می کنند و در آن جهنم غرق می شوند.هیچ موجودی از پنهان کاری به جایی نمی رسد.اگر کسی قطره ای از لجن را داخل ظرف غذای ما بریزد،ممکن است ما حرفی نزنیم ولی اگر قطره ای زهر کشنده در غذای ما بریزد جلوی آن را می گیریم.هر کاری که انجام می دهیم،مثل این است که بذر آن کار را می کاریم.پس ما اگر در این دنیا باد بکاریم،طوفان درو می کنیم،محبت بکاریم ،عشق دریافت می کنیم و بستگی به کار خود انسان است.اگر ما به این نکته برسیم و درک کنیم که خداوندی هست و وعده آن دروغ نیست و مجموعه ای هست زیر فرمان خداوند که سیستم کائنات و هستی را می چرخانند،و انچه فرمان و وعده داده است،به حقیقت می پیوندد روزی است که ما ایمان آوردیم.

با تشکر مسافر مصطفی
       



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 17 دی 1396 09:43 ق.ظ

خلاصه سی دی طبیعت...... از آقای امین

دوشنبه 11 دی 1396 04:39 ب.ظ

نویسنده : mostafa aghayi


عکس طبیعت رویایی , عکس های زیبا




ما باید در جهت احیای طبیعت حرکت کنیم،چون خود ما تخریب کردیم،خود ما طبیعت را از تعادل خارج کردیم و خودمان هم باید در حد توان خودمان در جهت احیای آن حرکت کنیم و طبیعت هم به ما پاسخ مثبت را خواهد داد.

انسان باید تغییراتی در خودش بوجود بیاورد و باید در دو راهی انتخاب ،خودش را نشان دهد،یعنی همان عمل سالم،و عمل به ظاهر نیک.خیلی وقتها ما انسانها از روی احساسات و ناخالصی خودمان،که همان ترحم و دلسوزی می باشد،برای دیگران می خواهیم کاری را انجام دهیم.انجام دادن عمل سالم فقط دانستن یک موضوع خاص نیست،اگر انسان پالایش و تزکیه را در درون خودمان انجام نداده باشیم(ترس) هر موقع سر دو راهی قرار بگیریم،بلااستثناء ،شک می کنیم که باید چه کاری را انجام دهیم.و تنها راه که وجود دارد این است که در آن لحظه انتخاب که نمی دانیم واقعا عمل به ظاهر یا دلسوزی است یا از روی دوست داشتن،باید در آن لحظه دست به این عمل نزنیم.عمل انسان اگر سالم و درست نباشد،قطعا در دیگران تخریب بوجود می آورد.و همان تخریب به خود ما برمی گردد.ما برای خیلی از کارها و حرفهایمان باید وادی پنجم را تمرین و انجام دهیم،تا برای انجام عمل سالم گمراه نشویم.عمل سالم برای انسانها در هر سطحی که قرار می گیرد،وجود دارد..

جسم انسان مثل کره زمین می باشد،همانگونه که دور زمین یک هاله ای وجود دارد به نام لایه اوزون و اتمسفر و لایه های مختلف دیگر،دور انسان هم،همین لایه (انرژی) وجود دارد،اتفاقی که در کره زمین به علت استفاده زیاد از منابع ذخیره شده انرژی (نفت-زغال سنگ-گاز و.....)که شروع به استخراج کردند،این است که یک سری از این مواد سمی ،لایه ها را در اطراف زمین پاره کرد و شکاف ایجاد کرد و اجازه می دهند که امواج خورشید (نور) که باید خیلی از آنها فیلتر شود،و بخشی از آن وارد کره زمین شود و برای حیات ضرر دارد،که همان امواج مخرب نام دارد. بقیه گازها در زمین پخش شدند و وقتی نور به زمین می خورد،منعکس می شود و مقداری از آن جذب و مقداری از آن بر می گردد. و اینها دقیقا شبیه یک انسان که در زمان مصرف مواد بوده است. چون در زمان مصرف تمام انرژی های ما بیهوده مصرف می شد (همان چاه های نفت و زغال سنگ و .... که در وجود ماست) و می باید در زمان طولانی و به مقدار و اندازه مصرف می شد،وقتی مواد مصرف کردیم،تمام آن معادن را از بین بردیم که به آن شخص گفته می شود هاله بدن سوراخ است. پس نتیجه می گیریم که یک تشابه بین کره زمین و یک مصرف کننده کاملا وجود دارد.
پس ما باید یاد بگیریم که جسم خودمان را آباد کنیم،آیا این تفکر و اندیشه را داریم،جائی که در آن زندگی می کنیم نسبت به آن احساس و مسئولیت داشته باشیم،آیا باید برای ما مهم باشد در سیاره ای که در آن زندگی میکنیم چه اتفاقی برایش می افتد.و اگر مهم است،مسئولیت ما چیست.پس این نابسامانیها در اثر تخریبی است که ما در کره زمین ایجاد کردیم و در واقع یک سری مواد را جایگزین موادهای دیگری کردیم،انرژی که باد و خورشید و آب و از زمین بدست آوردیم،از نفت و زغال سنگ و گاز استفاده کردیم،حالا ما با این تخریبی که بوجود آمردیم و نام آن را رشد اقتصادی گذاشتیم. و داخل کره زمین یک سری از فرایندها هستن که همدیگر را تکمیل می کنند،یعنی وقتی سطح زمین پر از برف و یخ هست،اینها کاری که می کنند،نوری که خورشید به زمین می تابد را منعکس می کند، پس وقتی یخها و برفها آب می شوند،اتفاقی که می افتد،تبدیل به خاک می شوند و نور را جذب می کنند و در زمین حرارت زیادی بوجود می آید.زمینها به بیابان تبدیل می شود و کار ی که ما می توانیم انجام دهیم ، باید در آن زمینها درخت بکاریم تا بخشی از انرژی خورشید را حذب کنند،و بقیه نور خورشید منعکس شود. خداوند در قرآن می فرماید:که ما بادها را پیشاپیش به نشان رحمت خود می فرستیم و وقتی شما نا امید می شوید ما برایتان باران را می فرستیم،در طبیعت انسانهای مناطق مختلف به خاطر تنوع آب و هوا خلق های مختلفی دارند.در ایرانیان انسانهای با استعدادی هستند و به خاطر نژاد خواستی نیست،به خاطر تنوع آب و هوا است،چون امواج و فرکانس های مختلفی دارد،انسانها با خلق و خوهای مختلف در آن وجود دارد.دمای کره زمین بالا رفته و میزان خشکی زیادتر شده است و اگر 20% از ابرها باقی مانده است به طرف سرزمینهایی می رود که به قوانین اللهی بیشتر توجه و عمل می کنند. اگر بیاییم و عملکرد و افکار و حس خودمان را تغییر بدهیم،تغییراتی هم در بارش و رحمت حاصل می شود و در جهتی حرکت کنیم که در آینده وضعیت بوجود آمده را درست کنیم،همانطور که جسم خودمان را آباد کردیم،برای جائی هم که زندگی می کنیم نسبت به آن احساس و عمل کنیم.
پس اگر ما از چیزی متنفر باشیم و خواسته آن را نداشته باشیم،همانگونه می شود. چون طبیعت هوشمند است،کره زمین هم مثل خود ما حس دارد،امواج دارد و آن هم نسبت به عمل و حس ما عکس العمل نشان می دهد و محروم می شویم.

با تشکر مسافر مصطفی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 12 دی 1396 09:27 ق.ظ

خلاصه سی دی کلسیم....از آقای مهندس دژاکام

شنبه 9 دی 1396 04:43 ب.ظ

نویسنده : mostafa aghayi



شاید این  روزها،روزنه ای باشد برای یافتن جهان درون و بیرون انشاالله که اینطور بشود اکنون می گوییم پیام برای کسانی که به دنیای تازه قدم نهاده و به خویش،خویشتن توجه می نماید بر شما واجب و ضروری است که از سخن به نقطه عمل حرکت بنمائید و بر زمین و سماءتوجه کنید،با اندیشه ژرف خود به رحمت ماوراء ایمان راسخ داشته باشید و بدانید که پاداش شما دست همیاری شما را خواهد داد آنگاه بذر نیکو بکار و یا تخم و دانه با ارزش هم قوت کافی و هم سایه بان هایتان افراشته خواهد شد پس آن کنید که فرمان است.

شما پیام را بدهید آنانی که قطره نیکو زمینشان را آبیاری کرده باشد بی شک به سوی او باز خواهند گشت،این مطلب وعده ای است که بارها به انجام پذیرفته نیازی به تفکر تدارد،نعمت های اللهی در هر پله ای از سود به خاندان شما می رسد و این تمامی است که از دو مطلب حکایت دارد،یکی غذای روح به آن معنا که خود می دانید دوم،قوت بدن و کالبد شما که در جهان مادی احتیاج دارید به این ترتیب پله ها و یا قدم هایی که بر می دارید که به طرف بالا حرکت می نمائید،توفیق اللهی همراه شما باشد.و این مطلب با خواست به فرمان است،دقت و حرکت را مد نظر داشته باشید.

کشور ما جزء سه کشوری است که از پوکی استخوان رنج می برد 80% انسانها درگیر پوکی استخوان هستند و کشوری که آفتاب و مواد خوراکی به اندازه کافی در آن وجود دارد. آیا چه چیز باعث شده پوکی استخوان بین مردم خصوصا خانم ها؟ درست است کلسیم باعث پوکی استخوان است ولی این شروع این کار است.کلسیم باید در استخوان ذخیره شود و تراکم آن تغییر کند،البته کلسیم زیاد هم پوکی استخوان را برطرف نمی کند،چون همه اینها باید بطور زنجیروار باشد و کلسیم وارد خون شود و به وسیله دیگری در استخوان ذخیره شود.حال باید ببینیم کلسیم کجا و در چه مواد غذائی وجود دارد.منبع اصلی آن در لبنیات است و به مقدار زیاد بخواهیم در نظر بگیریم صد گرم شیر مقدار کلسیم آن با سی گرم پنیر یکی است.و یا صد گرم شیر برابر است با پنج تا هفت گرم کشک و یا دو الی سه گرم قره قوروت. که البته در اینجا منظور شیر گاو و یا شیر بز است.نه شیری که مواد نگهدارنده دارد و تاریخ انقضای آن شش ماه است.باید از لبنیات طبیعی استفاده کنیم
باکتریهایی که بر اثر استفاده لبنیات فاسد خورده می شود باعث آن می شود که هزازان هزار از باکتریهای معده را از بین ببرد،که آنها برای بدن مفید هستند.
متاسفانه مزارع ما کوچک و بیمارستانهای ما بزرگتر می شود،حالا برای اینکه کلسیم جذب بدن شود احتیاج به فسفر دارد.مثلا پنیر را با گردو باید خورد چون پنیر کلسیم دارد و گردو فسفر و این جذب می شود و یا کشمش و خرما چون اینها مکمل هستند.وقتی کلسیم وارد خون شد و ذخیره شد احتیاج به ویتامین D2 دارد و این ویتامین در چربیها مشاهده می شود مثل چربیهایی که در شیر و یا روغن حیوانی می باشد و البته روغن حیوانی برای خانواده مفید است.چربیها برای ما مشکل ساز نیست ،چیزی که برای ما مشکل است عدم تحرک و فعالیت و ورزش نکردن ما است.اگر انسان گیاه و علف بخورد و تحرک نداشته باشد،چاق می شود.بنابر این بدن ما احتیاج به چربیهای طبیعی دارد و خلقت خداوند خیلی محکم و قوی بوده و گرنه ما راه هم نمی توانستیم برویم،چون تنها چیزی که اسکلت بدن را نگه می دارد همان استخوان است.
اگر بخواهد D2 وارد استخوان بشود باید تبدیل به D3 شود تا وارد استخوان شود و برای این تبدیل،احتیاج به آفتاب مستقیم داریم.

در اکثر خانم ها با کم خونی مواجه هستند که باید با آهن جبران شود که آن هم در جگر پیدا می شود.یعنی صد گرم جگر برابر است با یک گیلوگرم گوشت قرمز.انواع ویتامینهای B در جگر گاو وجود دارد. و آقای مهندس به بچه های کنگره توصیه کردن که به طرف مواد غذائی طبیعی و ارگانیک بروند و البته هر چیزی را در فصل خودش استفاده کنند.

بارها گفته ام که همیشه ما هم مادیات و هم معنویات را باید در نظر بگیریم ، هم علم و ثروت هر دو را داشته باشیم و به هر دو بها بدهیم ما دارای دو قسمت هستیم:جهان درون و جهان بیرون،و باید در طول زمان متوجه این قضیه بشویم.وقتی از جهان افیون و ظلمت خارج می شویم وارد دنیای جدیدی قدم گذاشتیم.همانگونه که بارها گفتیم خویش،خویشتن همان نفس است،یا روح یعنی کسی که ما را به راه راست هدایت می کند.

باید
 از سخن گفتن به عمل تبدیل کرد،چون تا در مرحله سخن است،همان چرخش زبان است و گفتن تا عمل کردن فرسنگ ها فاصله دارد.ما باید همان پندار نیک و گفتار نیک را در نظر بگیریم،اگر پندار نیک داشته باشیم ، گفتار هم نیک می شود و بعد به کردار نیک تبدیل می شود.کسی که در سخنش ، فحش و ناسزا ،مدام می گوید،پندارش خراب است.

با تشکر مسافر مصطفی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 10 دی 1396 11:52 ق.ظ

خلاصه سی دی خلق........ از آقای مهندس حسین دژاکام

دوشنبه 4 دی 1396 05:24 ب.ظ

نویسنده : mostafa aghayi
اکثر


 انسان ها در اندیشه اند و برایشان معماست و گذشتن از آن برای کسب و علم و معرفت معمای دیگر است.
این جهان که در برابر توست به اندازه یک موجود بسیار ریزی است که می بینی.اما بدان اگر به درون خود بنگری و وارد دنیای خود بشوی خواهی دید یک سلول و یا یافته درون خودت به بزرکی جهانی است که در آن پرورش می یابی و می خواهی که در آن به اقیانوس دانش و معرفت و فضیلت قدم بگذاری.
برای خیلی از انسانها جهان برای آنها معماست و طبیعی است و چگونه این جهان بوجود آمده است،دانشمندان فیزیک سعی کردند که جواب،ولی نتوانسته اند پاسخ کامل را بدهند.دانشمندان گفته اند که جهان از یک نقطه شروع شده،یعنی ذره ای کوچک بوده و این ذره کوچک انفجار پیدا کرده و از دل آن این جهان بوجود آمده و آن ذره کوچک را بیگ بنگ می نامند.
بیگ بنگ یعنی لحظه ای است که آغاز خلق جهان هستی بوده و حدودا چهارده میلیارد سال می گذرد و قبل آن را هم کسی نمی داند.
اگر به هستی نگاه کنیم،ببینیم که یک گیاه چگونه بوجود می آید یا یک بذر،یک درخت زردآلو ،گردو...... وقتی یک هسته آلبالو را در زمین می کاریم اولین اتفاقی که می افتد،هسته آن داخل خاک شکافته می شود وقتی ترکید از زمین یک جوانه می زند و بعد از جوانه زدن تبدیل به یک درخت بزرگ می شود.آیا ما می توانیم بگوییم تمام این درخت داخل هسته بوده است؟ قدر مسلم نه،تمامی درخت نبوده ولی نقشه آن داخل هسته بوده است.بقیه درخت از جهان دیگری آمده،و آن جهان دیگر آن هسته را تغذیه کرده که به آن می گوییم جهان خارج از هسته. پس در حیوانات هم به   همین شکل (بین بنگ)اتفاق می افتد.مغز ما حدود یک میلیارد سلول دارد،مثل یک کهکشان راه شیری که چندین مجموعه در داخل آن هست.یا مثل اینکه ما پنج قاره داریم و هر قاره یک زمینی هست که دور آن را آب گرفته است. آیا این صد میلیارد سلول که در مغز ما هست و ممکن است در بقیه اعضای بدن هم وجود داشته باشد،همه اینها در تخمک اولیه بوده است؟ نه. ولی نقشه آن در سلول اولیه بوده است و آن سلول از جهان خارج تغذیه کرده است.جهان ما که در داخل خود انسان هست از حیوانات و گیاهان تغذیه می شود.پس ما در یک جهان بسته خود به سر می بریم.در جهان هستی الگوها شبیه همدیگر هستند ما فقط جهان خودمان را درک می کنیم و جهان های دیگر را درک نمی کنیم.مثل جوجه ای که در تخم مرغ هست و از فضای بیرون خبر ندارد و وقتی با خبر می شود که پوسته تخم مرغ شکافته شود.ما انسان ها هم موقعی می توانیم از این جهان خارج شویم که پوسته هستی خودمان را بشکافیم،که با مرگ این اتفاق می افتد.حال چرا ما باید علم و دانش یاد بگیریم؟انسان که آخرش می میرد.علم و دانش قوانین زندگی است.مثلا قانون ریاضیات برای زندگی و فاصله شهرها یا علم طب برای سلامتی ما بکار برده می شود یا علم مکانیک برای کارهای روزمره زندگی است. مسئله بعدی انسان مالک آن چیزی است که دارد نه از نظر مادی و ثروت بلکه مالک علم و دانش و دانائی خودش است ممکن است با مرگ ثروت از بین برود ولی علم و دانش برای او ماندگار است،چون انسان بقاءدارد و با مرگ از بین نمی رود.

جهان بر دو قسمت است:1- صور آشکار مثل قلب-ریه-سلول-گردش خون و....... 2- صور پنهان:که در درون ما است. انسان اگر در درون خودش برود تمام صحنه های کودکی را اگر کنار هم بگذاریم خودش یک جهان عظیم و وسیع می شود.
مولانا می فرماید:اندرون از طعام خالی دار           تا در آن نور معرفت بینی
که اندرون همان معده و شکم است و منظور عرفا از درون همان صور پنهان درون است.
تمام موجودات هستی ورقهای یک کتابی هستند به نام لوح محفوظ.که هر کدام اطلاعاتی در آن ذخیره شده است.
مثل همان که در وادی اول گفتیم:با تفکر ساختارها آغاز می شود بدون تفکر هر آنچه هست رو به زوال می رود.
اولین چیزی که به انسان داده می شود همان تفکر است،که با تفکر وارد جهان درون می شویم و جایگاه خودمان راپیدا می کنیم،با سیر در درون خودمان پی می بریم که در کجا قرار داریم،کجا و چکاره هستیم؟برای چی آمده ایم؟چرا باید مواد مصرف کنیم؟چرا نباید مصرف کنیم؟ارزش آن چقدر است؟ اگر یک تکه گوشت را پنهان کردیدبعد از چند روز بوی تنفر آن همه جا را می گیرد و همه با خبر می شوند. آقای مهندس می گویند:هر گونه فساد و یا ظلم و ...... به اندازه یک نخود و در زیر کوه البرز باشد،روزی کوه جابجا می شود و نمایان می شود و شک نکنید.وعده خداوند دروغ نیست.و اگر فهمیدیم به آن عمل کنیم.و وقتی می فهمیم که به درون خودمان سفر کنیم.ما در گنگره 60 دو کار انجام می دهیم :1- سفر درونی، که آموزش دیدن در لژیون و گوش دادن به سی دی ها و نوشتارها،که بچه ها را به یک حالت تعادل در می آورد.2-سفر برونی:که همان پیپر مواد است و درست کردن اخلاق و رفتار همسفران است.

پس حتی یک سلول جهان پهناور و بزرگی است.این دستور می گوید که در گردش میان باغی که انتهایش را نمی یابیم،از ابتدایش که شروع نمودی،به دقت از همه مزایای آن بهره مند شو و اگر مایل بودی بقیه باغ طی طریق بنما و این انجام می شود و اگر به دور نمای نگاهت اندیشه دیگری در خود ایجاد ننمایی،البته در ادامه خواهی دید که آن قدر که در حرکت اول می پنداشتی دشوار نیست.
انسان وقتی وارد مرحله زندگی می شود مثل باغی است که آخر آن را نمی بینید و باید از زندگی ، از همان اوایل صحنه ها و تصاویر را ببینید چون برگشتی در آن باغ نیست و از تمام زندگی خودت لذت ببردو مسیر این زتدگی برگشت ندارد.و از زندگی گله و شکایت نکند. در کره زمین آیا کسی هیچ مشکلی ندارد.، هر که بامش بیش برفش بیش .مثل مورچه که لانه اش را اگر آب گرفت،گفت دنیا را آب برد انسان باید از افکار درونی خودش استفاده کند.

ای برادر تو همیشه اندیشه ای           مابقی استخوان و ریشه ای
انسان باید روحیه مثبت نگری داشته باشد. و نباید غصه و یا اشتباهات گذشته را بخورد چون غصه خوردن دردی را دوا نمی کند.
در مسیر حرکت از زندگی خودت لذت ببر و منفی نگری نکنی و با افکار و اندیشه منفی مسیر زندگی خودت را عوض نکن،خیلی از کارها که سخت ما می دانستیم به راحتی انجام دادیم مثل همین روش DST.
من خود از این باغ های بی شماری را طی نمودم ولی از ابتدا به ساکن از درب خانه خودم هم دورتر،بدون فرمان پدر و مادر دورتر نرفته بودم.البته ماجرا را که خود حتما مطلع هستید و این بود که شد. زیرا می خواستم بدانم،آن چرا که نمی دانستم و اکنون هم باز نمی دانم. اما در کنار سردار عزیز ادامه طریق دادیم.انشاالله که متوجه وجود خود به دنیای بیرون و تفاوت های آن شده باشید.در بیرون از وجود به مراتب سخت تر از درون سیر نمودن است.اکنون وسعت بخشیدن به این کار جهان در اندیشه ها و آنچه فتح است انجام عملی است که انجام می پذیرد و فرمان است که فتح باشد.فتح سرزمین ها چندان مهم نیست.فتح در اندیشه و اعمال درست مشکل و امارت دیگری است.

فرمان خداوند است:فتح سرزمینها چندان مهم و دشوار نیست،فتح در اندیشه و اعمال درست مشکل است،اگر انسان بخواهد با اعمال درست اندیشه را فتح کند،مشکل و کار سختی است.اندیشه همان جهاد اکبر است و انسان باید از خودش شروع کند و به راه صراط مستقیم برود و در این مسیر نباید گرسنه باشد،گرسنگی منظور همان پایه های مالی است. اگر انسان گرفتار مسائل مالی باشد،کار دشوار است،ولی مهم این است که انسان بتواند زندگی خودش را اداره کند و ممکن است یک نفر با یک نان زندگی را اداره کند وشخصی هم با صد عدد نان نتواند زندگی خودش را اداره کند و این بستگی به مدیریت او می باشد.

با تشکر مسافر مصطفی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 10 دی 1396 11:57 ق.ظ



تعداد کل صفحات : 8 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic