وب لژیون کمک راهنما مسافر سعید چنگانیان(لژیون11)
درباره وبلاگ



به نام قدرت مطلق الله

بیائیداین آتش ویرانگر را مهار کنیم و آتش را تبدیل به بزرگترین پرنده نمائیم 
که سرعت صوت را همراه داشته باشد 
و سرعت نور با نمایش بهترین رنگ ها 
تا به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته ایم
به جهت فرمان نوری باشیم که خداوند می خواهد 
نه آتشی که همه چیز را ویران نماید 
و نمایش نور از شعله آتش 
و استادی باشید برای شعله های آتش 
که می خواهند سوار بر نور بشوند 
و از خاکستر شدن گریزان هستند.


مدیر وبلاگ : سعید چنگانیان
دوشنبه 11 فروردین 1399
[۳/۳۰،‏ ۸:۰۱ ق.ظ] Mohamad: به نام قدرت مطلق الله
جلسه ی قبل ،جلسه ی دوم از دور یکم با دستور جلسه ی تخریب های سیگار،به استادی مسافر هادی و دبیری اینجانب مسافر محمد در لژیون مجازی سیگار سلمان فارسی مورخ 99/1/5 راس ساعت مقرر آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سیگار ،خسارت های زیادی را برای من به بار آورد.من کار می کردم و با پولی که به دست می آوردم سیگار می خریدم،و همه را دود می کردم.در هر جایی که وارد می شدم،یا کنار هر کسی می نشستم به من می گفتند دهنت بوی سیگار می دهد،و من ترور شخصیتی میشدم.سوار اتوبوس می شدم ،با بوی بد سیگار،دیگران را اذیت می کردم.و کلا عمر و زندگی و جوانی من را گرفته بود.سلول های مغزم را از بین برده بود.در یاد گیری من اختلال ایجاد کرده بود،ومن دیگر چیزی در ذهنم نمی ماند،حساب و کتاب های من مشکل داشت.در یک کلام دشمن سر سخت من بود.راه های نا موفقی را برای کنار گذاشتن رفته بودم،ودیگر فکر می کردم که نمی شود ترک کرد.تا آخر عمر با من است،
خسارتهای جسمی و مالی زیادی  به من زد.ریه و لثه ودندان و قلب را همه را نابود کرده بودم و با قرص و دارو می خواستم درمان شوم.
خیلی چیزها مثل فرش و لباس و موتور را سوزاندم به خاطر کشیدن سیگار،و سرفه های شدیدی که داشتم و اخراج شدن از محیط کارم، اضافه شدن خدمت سربازی ،تغییر در احساس در جهت منفی وبه وجود آمدن چین و چروک در صورتم.همه و همه از ضرر هایی است که سیگار به من داد.من با آمدن به کنگره تازه فهمیدم که چقدر خسارت وارد کردم به خودم و به دیگران.تازه فهمیدم که سیگار کشیدن یک نوع ضد ارزش است.آگاهی و دانایی خودم را بالا بردم. در هر ثانیه ،۲ نفر در اثر مصرف سیگار می گیرند،و یک پاکت سیگار در سال میتواند ،۲ ماه از عمرمان را کم کند.در داخل سیگار ۴ عنصر وجود دارد:به نام فیلیتر ، فیلترپوش ، کاغذ توتون ، و توتون. اوایل آن به بومیان قاره ی آمریکا برمی گردد که برگ های تنباکو را می خوردند و سرخ پوستان روی آتش می ریختند و دود حاصل از آن را استشمام می کردند.عوارض قلبی و ریوی دارد ودر سیستم عصبی اختلال ایجاد می کند.با کشیدن سیگار با اولین پوکی که به سیگار می دهی دود با جریان اصلی وارد ریه می شود و چند ثانیه بعد توسط جریان کناری سم تولید می شود که قلب و ریه را نابود می کند.در آخر به چند مورد دیگر از خسارت های سیگار اشاره می کنم.
۱.تغییر شکل دادن در سلول های جنسی مردان 
۲. سرطان رحم و سقوط جنین
۳.تغییر رنگ در انگشتان و لب ها
۴.بیماری های معده و لثه و دندان
۵.به وجود آمدن چین و چروک
[۳/۳۰،‏ ۸:۰۱ ق.ظ] Mohamad: اما این جلسه جلسه ی سوم از دور یکم با دستور جلسه ی دانایی و دانایی موثر و سواد با استادی مسافر حسین و دبیری اینجانب مسافر محمد در لژیون مجازی سیگار سلمان فارسی مورخ ۹۹/۱/۱۲راس ساعت ۳:۳۰آغاز به کار می نماید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 فروردین 1399
به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان علیرضا هستم مسافر
جلسه ی قبل،جلسه ی ششم از دور یکم با دستور جلسه ی وادی نهم قسمت دوم،به استادی مسافر محسن و دبیری اینجانب علیرضا در لژیون مجازی سلمان فارسی مورخ 99/1/4 راس ساعت مقرر آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد
آقای مهندس فرمودند:در وادی نهم از نقطه تحمل یاد می گیریم،که ما باید آموزش بگیریم و در زندگی به آن عمل کنیم.اگر کسی اشتباهی انجام داد ،سریع عصبانی نشویم.نقطه تحملمان را بالا ببریم.با خوبی رفتار کنیم،بگویی کارت اشتباه بود،دیگر تکرار نشود.اینکه ما در کنگره آموزش ها را بگیریم و در زندگی به آن توجه نکنیم و عمل نکنیم اصلا هیچ ارزشی ندارد.هر کدام از ما  یک نقطه تحمل داریم که بالا و پایین است.و هر کسی یک ظرفیتی دارد که اگر پر شود به نقطه ی آشوب می رسد.یعنی عصبانیت زیاد از اندازه.که ممکن است شخص دست به هر کاری بزند،نقطه تحمل مثبت و منفی دارد.قسمت منفی آن در دوران مصرف بود که کم کم با کشیدن یک نخ سیگار ،ضد ارزشها را در وجود خودمان بالا بردیم و اما قسمت مثبت که آمدیم به کنگره و در راه صراط مستقیم قرار گرفتیم به سمت ارزشها حرکت کردیم.وبا بالا بردن  نقطه تحمل و تکرار و تمرین توانستیم دانایی خودمان را بالا ببریم.خدایا شکر می کنم که به آرامش رسیدم و بهترین لذت را می برم.
اما این جلسه جلسه ی هفتم از دور یکم با دستور جلسه ی سی دی اتصال با استادی مسافر مصطفی و دبیری اینجانب علیرضا مورخ 99/1/6 راس ساعت ۶ آغاز به کار می نماید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان علیرضا هستم مسافر,جلسه ی قبل ،جلسه ی پنجم از دور یکم با دستور جلسه ی اهمیت خواب شب وبیداری در صبح به استادی امیر حسین مورخ 99/1/2 راس ساعت ۶ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد: 
در ابتدا سال جدید را به دوستان و به کمک راهنمای گرامی آقا سعید تبریک می گویم.در سی دی اهمیت خواب شب ،آقای امین گفتند:افرادی که کینه و نفرت داشته باشند .مشکلات بی خوابی دارند.اگر کسی بخواهد مشکلش بر طرف شود باید این کینه و نفرت را از خود دور کند.
و دیگران را ببخشد و گذشته را فراموش مند.
کسانی که شبها دیر می خوابند ،افکار منفی در این افراد زیاد است .چون القاء افکار منفی از سحر تا طلوع آفتاب است. زمان خواب شب از ساعت ۱۰ الی ۱۱ است .پس کسی که صبح ها قبل از طلوع خورشید بیدار می شود حالش بهتر است.و یک نکته ی دیگر که در خوابیدن مهم است جهت خوابیدن است که باید شرق به غرب باشد یعنی عمود بر مغناطیس زمین بخوابد.جهت مغناطیس زمین شمال به جنوب است.بنابراین اگر بخواهیم به حال خوب برسیم و باید ابتدا فرمانبردار خوبی باشیم وبه خوابمان اهمیت بدهیم.
اما این جلسه ،جلسه ی ششم از دور یکم لژیون مجازی به استادی مسافر محسن و دبیری اینجانب علیرضا با دستور جلسه ی اهمیت خواب شب مورخ99/1/4 راس ساعت ۶ آغاز به کار کرد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنان استاد
در ابتدا استاد چند نکته ای را یاد آور شدند.یکی اینکه ما باید حتما در لژیون مجازی شرکت کنیم ،و آموزش ها را عملی کنیم.حضور و غیاب انجام می شود.سی دی هایی که مشخص می شود را باید بنویسید و در گروه بگذارید.
واما دستور جلسه ی امروز وادی نهم می باشد،تیتر وادی نهم می گوید:وقتی نیرویی از کم شروع بشود و به درجه ی بالایی برسد،نقطه ی تحمل پیدا می شود،ما یک سری نیروها و توانایی هایی داشتیم که از دست داده ایم مثل نیروی جسمی،نیروی جنسی،نیروی تفکر،نیروی عشق و محبت و نیروی شجاعت،با استفاده از این نیروها من می توانستم خیلی از مشکلات را حل کنم.ولی در اثر مصرف مواد و مصرف سیگار ،ما این توانایی ها را از دست دادیم و به همراه آن ظرفیت و نقطه تحمل مان کم شده است.در خانواده و در جامعه ،نیروی اختیار را از دست دادیم ،قدرت تفکر و قدرت تصمیم گیری از ما گرفته شده است.هر انسانی که ظرفیت و ظرف وجودی او پایین باشد مسلما زندگی اش به هم ریخته است.مشکلات را نمی تواند حل کند.ما در وادی نهم یاد می گیریم که چگونه نقطه تحملمان را بالا ببریم.
ما باید کم کم و ذره ذره  ظرف وجودمان را بالا ببریم،چگونه؟
همانطور که پله پله دارویمان را کم می کنیم و یا قطعات آدامسمان را کم می کنیم باید از خیلی ضد ارزشها فاصله بگیریم و این کار را یک دفعه نمی توانیم انجام بدهیم بلکه کم کم دوری کنیم.مثلا دروغ نگوییم،تهمت نزنیم،غیبت و دو دربازی نکنیم و خیلی دیگر از ضد ارزشها که در دوران مصرف انجام می دادیم. و آنچه که برای من فرمان است را انجام بدهم.
در این صورت نقطه تحمل را می توانم بالا ببرم.
استخر وجودی ما مانند استخر آب که به مقدار و کیفیت آب بستگی دارد،سطح انرژی ما هم به کمیت و کیفیت بستگی دارد.مثل اینکه 5/5سی سی دارو بخوریم و بعد یک سیگار هم بکشیم ،در این صورت اثری که این دارو دارد نصف می شود و به ۳ سی سی فرقی ندارد.این سیگار کیفیت کار را پایین می آورد.همانطور که کیفیت یک درخت به ریشه هایش است.و اگر ریشه هایش خوب رشد کند محصول و میوه ی خوبی می دهد.ضد ارزشها در وجود ما حکم ریشه ی درخت را دارد اگر به جای این ضد ارزشها ،ارزشها را در وجود خودمان نهادینه کنیم،نقطه تحمل و ظرف وجودی ما هم بالا تر می رود و در خانواده و جامعه  سربلند هستیم.پس فرایند زمان و تکرار موضوع را نبایدفراموش کنیم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان علیرضا هستم مسافر
دستور جلسه ی قبل ،جلسه ی چهارم از دور یکم  با دستور جلسه ی سی دی عشق و ایمان ۳  ،مورخ 98/12/28  راس  ساعت ۴ با استادی مسافر ابراهیم و دبیری اینجانب علیرضا آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد
آقای مهندس در سی دی عشق و ایمان ۱ و۲ به زیبایی بیان کردند که عشق چگونه به وجود می آید،حکم محصول را دارد که اگر به خوبی کاشتیم و ابیاری نمودیم محصول خوبی برداشت می کنیم.
محبت را باید کاشت تا محصول  عشق را دریافت کنیم.همانگونه که یک دانه گندم را می کاریم باید به آن رسیدگی کنیم و آب بدهیم تا بعد بتوانیم برداشت کنیم.عشق و محبت هم همین طور است.
در عشق و ایمان ۳ یاد گرفتیم که عشق یک ماده ای است که تمام ذرات هستی را به هم وصل می کند.وبه هم می چسباند.یک موج است ویا یک ماده یا ذره ای است که باید به هم نزدیک باشد.به قول آقای امین عشق تمام ذرات هستی را به هم وصل می کند واگر این چسبندگی نباشد،از هم پاشیده می شود و پایدار نیست.
سایه و جاذبه از اضلاع مثلث عشق است که حس آن چیزی است که بتواند جاذبه را بگیرد.پس یک نیرویی است که جاذبه را ارسال کند.برای همین است که همه عاشق همدیگر نمی شوند و همدیگر را دوست ندارندافراد اندکی هستند در جامعه که همدیگر را دوست دارند.
آقای مهندس می گویند به طور کلی عشق همدیگر را باور داشتن و ایمان داشتن و اعتقاد داشتن است.من باید خیلی آموزش بگیرم تا بتوانم کلمه ی عشق را در درون خودم بشکافم ،اگر به کسی عشق ورزیدی ویا محبت کردی ،همان به تو برگشت داده می شود و اگر کینه ورزیدی،همان به تو بر می گردد.
اما این جلسه ،جلسه ی پنجم از دور یکم  لژیون مجازی به استادی امیر حسین و دبیری اینجانب علیرضا با دستور جلسه ی اهمیت خواب شب وبیداری در صبح زود مورخ 99/1/2  راس ساعت ۶ آغاز به کار می نماید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به نام قدرت مطلق الله
سخنان استاد : دستور جلسه ی این هفته وظایف راهنما و رهجو ، در سی دی زوج
و فرد آقای مهندس گفتند : چرا می گوییم حضرت علی شفیع شما شود ، وقتی که ما ، در جهت درست قدم برداریم و فرمانبرداری کنیم آن گاه کسی شفیع ما می شود حالا یک رهجو اگر فرمانبرداری کند راهنمایش شفیع او می شود و کمک حال 
او می گردد و به سلامتی رها می شود . وقتی که راهنما از یک سری فیلتر هایی رد می شود و امتحان می دهد ، مصاحبه می شود که یک کمک راهنما شود. و مهم ترین آن بستن پیمان است . وقتی که راهنما دست راست خود را بالا می آورد و می گوید من به عنوان یک خدمت گزار،باید در کنگره طبق حرمت ها و قوانین حرکت کنم.یک راهنما در کنگره ،طبق معرفت ،عدالت و عمل سالم کارهایش را انجام می دهد.جایگاه بالایی دارد،واگر از چهارچوب کنگره خارج شود،مجازات او هم سخت است.ودر حین سختی ،لذت هم دارد.
اولین و مهم ترین خصیصه ای که یک راهنما باید داشته باشد عاشق بودن است،یک راهنما عاشق رهجویش است،و او را دوست دارد ،خدمت می کند تا رهجویش به رهایی برسد.در جهت صراط مستقیم حرکت می کند.اگر راهنما عاشق کارش نباشد و یک ذره منحرف شود،مسلما نمی تواند رهجویی را به رهایی برساند.اگر من راهنما  صاف و پاک نباشم و کارهایم را به خوبی انجام ندهم،نمی توانم به رهجو بگویم کاری را انجام بدهد.من باید طبق قوانین حرکت کنم ،تا بتوانم رهج را به درمان برسانم.اول باید خودم سی دی را نوشته باشم ،بعد به رهج گویم سی دی بنویسد،اول خودم باید سر وقت در کنگره حاضر باشم بعد به رهج بگویم ساعت ۳ و نیم سر لژیون سیگار حاضر باشد.
پس حالا من رهجو چه وظیفه ای دارم؟من رهجو باید به موقع در کنگره  حاضر باشم،به کنگره و راهنمای خودم ایمان داشته باشم چون کنگره سندی بدون نقص است،اگر بخواهم نظم و انضباط داشته باشم و به حال خوش برسم مسلما باید به داروی خودم که آدامس است ایمان داشته باشم،وقتی راهنما یک تعدادی را برای من مشخص می کند،من باید این تعداد را استفاده کنم.و این خیلی در درمان من مهم است.من به عنوان یک رهجو که در لژیون سیگار حاضر می شوم باید سی دی های (سیگار و جایگزینی_جسم_نیکوتین_عقل وایمان_وسی دی خونی مغز)را بنویسم،وبه آن عمل کنم.من باید بدانم که اگر راهنما ویا آقای مهندس کاری را گفتند انجام بدهم به نفع خود من است.و اگر هرروز با خودم بگیم که حالا چند روز دیگر و گریز بزنم،این یک نشانه ی بدی است .اگر آمدم به رهایی رسیدم باید بمانم و خدمت کنم .هر چه که بعد از رهایی ،در کنگره خدمت کنیم،مشکلاتمان در زندگی خود به خود حل می شود و به حال خوش می رسیم. بنابراین  من رهجو باید یک فرمانبردار خوبی در کنگره باشم.

مشارکت دوستان
مسافر مصطفی:هیچ کس به اندازه ی یک راهنما دلش به حال رهجو نمی سوزد.یک راهنما عاشق است ،و رهجویش را عاشقانه به درمان می رساند حساب کارش با خداست و من به عنوان یک رهجو نمی توانم وظایف راهنما را بگویم
خیلی سخت است ،اما یک رهج باید آموزش پذیر باشد،خدمت گزار باشد.
گوش به فرمان راهنما باشد،نباید به راهنما یش زنگ بزند و برای او ایجاد مزاحمت کند.و اگر واقعا کسی بخواهد فرمانبردار خوبی باشد و به رهایی دلچسب برسد باید حرمت های کنگره  را که توسط نگهبان دو بار خوانده می شو
با خودش تکرار کند وبه آن عمل کند چون آمده در کنگره تا دانایی خودش را به دانایی موثر تبدیل کند.
مسافر محمود:
وظایف رهجو این است که باید تسلیم باشد.تسلیم واقعی و بدون چون و چرا.و دیگر اینکه ایمان کامل داشته باشد،اینکه بگوییم فلان راهنما سرش شلوغ است و اگر پیش او برویم حتما به رهایی می رسیم .این طور نیست ،بلکه بستگی به خودمان دارد فرمانبردار خوبی باشیم.وقتی آمدم وارد لژیون سیگار شدم ،ابتدا دوگانه سوز بودم در کنار آدامس،سیگار هم می کشیدم،ولی راهنما وقتی به من گفت باید سیگار را کنار بگذاری و آدامس مصرف کنی،فهمیدم که راهنما بد من را نمی خواهد و به نفع من صحبت می کندوخود راهنما این دوره را گذرانده است و به درمان رسیده است.پس من هم باید گوش به فرمان باشم.
مسافر هادی:
خدا را شکر می کنم که در بهترین جای ممکن قرار دارم.به نظرمن اگر راهنما عشقی نداشته باشد نمی تواند رهجو را به درمان برساند باید این عشق در او زنده باشد . تک تک این افرادی که خدمت می کنند عشق و ایمان را دارند .که
بلا عوض بدونه اینکه چیزی دریافت کنند وفقط نیتشان خداوند است . اگر یک 
نفر را از منجلاب اعتیاد نجات بدهند خداوند از جایی دیگر مزد آن ها را میدهد 
در اینجا راهنما چقدر از زندگیش می گزرد تا یک نفر رابه رهایی برساند . راهنما
یعنی کسی که راه را به ما نشان میدهد ، چون دانایی او بالاست و رهجو یعنی جوینده ی راه ، و کسی که باید سر سپر ده ی راهنمایش باشد من رهجو باید با سر راهنمایم راه بروم وبه حرف های او گوش بدهم.
مسافر محمد:
دستورجلسات خیلی قشنگ پشت سر هم چیده شده است،دستور جلسه ی قبل فرمان عقل بود،که اگر من محمد به فرمان عقل برسم می توانم درست تصمیم بگیرم و به تک تک وظایفم عمل کنم،کسی که راهنماست یک سری فیلترهایی را رد کرده است،و می خواهد راه را به من نشان بدهد.در مسیر راه به من می گوید که باید بنزین بزنی ،که همان دارو خوردن من است ومن باید به موقع و به مقدار لازم استفاده کنم.اگر به من گفت باید فلان وقت استراحت کنی،که بین ۱۰ تا ۱۱ شب است ومن باید بخوابم،ویا در هنگام صبح گفت حرکت کن ،باید روی داروی خودم نخوابم .من از وقتی آمدم کنگره به راهنمای خودم وبه کنگره ایمان آوردم و هر آنچه که گفتند عملی کردم.در سفر اول اگر راهنما می گفت سی دی بنویس،می نوشتم.اگر می گفت ساعت ۳ونیم در کنگره باشید همان ساعت می آمدم.نتیجه ی آن را هم دیدم.در سفر دوم دوست داشتم خدمت کنم،چون به خود من هم خدمت کردند و کمکم کردند تا به درمان رسیدم،برای همین من هم باید خدمت کنم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
MOHAMMAD:
به نام قدرت مطلق الله
سخنان استاد
وادی ششم به ما می گوید:حکم عقل را در قالب فرمانده کاملا اجرا نمائیم.
خیلی ها معتقدند ،که یک مصرف کننده عقل ندارد و یا عقلش سالم نیست.در وادی ششم ،یاد می گیریم که عقل یک موهبت خداوندی است مثل خورشید به همه کس وهم جا می تابد.حالا چرا من مصرف کننده ،نتوانستم از این موهبت استفاده کنم. ما در تعریف خمر گفتیم که پرده و پوششی که بر روی روان و شخصیت و تفکر  و عقل ما کشیده می شود،حالا این خمر می تواند مواد ، پول و ضد ارزشها و هر چیزی باشد. چون روی عقل ما کشیده شده است .ما از آن بی بهره ایم.یکی دیگر اینکه اگر حسمان آلوده باشد،عقل درست کار نمی کند.
ما چه وقت می توانیم به فرمان عقل برسیم و اجرا کنیم،وقتی که وادی پنجم را عملی کنیم. در وادی پنجم  آقای مهندس به تزکیه و پالایش جسم و حس اشاره کردند.در وادی دهم یک چرخه ای آمده است.تفکر سالم←ایمان سالم←عمل سالم←حس سالم←عقل سالم←عشق سالم
ما باید هم حس و هم جانمان را تزکیه و پالایش کنیم.حالا اگر حس من آلوده باشد و من سیگار بکشم،مواد بزنم ،دروغ بگویم ، و کلا عمل ناسالم انجام بدهم
به فرمان عقل هم نخواهم رسید.ما گفتیم اولین نیروی به کار گیری قوه ی عقل ،حس است.پس باید تزکیه و پالایش شود.چون حس است که اطلاعات را به عقل می رساند.و عقل پردازش و بررسی می کند و جواب می دهد.
عقل هیچ گاه اشتباه نمی کند.چون فر ایزدی دارد. به عبارتی عقل ،خود خداوند است.اگر حس تمیز باشد و آرامش داشته باشی ،نفس نمی تواند غلبه کند.
برای چه من هر روز سیگار می کشم.چون دروغ می گویم،و حسم خراب است.
 ومن هر روز در خانواده با زن و بچه ام درگیر می شوم.و ایجاد. مشکل می کنم.
هنوز به فرمان عقل نزدیک نشدم.واین خیلی مهم است.عمل سالم به من حس سالم می دهد،حالا عمل سالم چیست؟همان سیگار نکشیدن است،من به عنوان یک سفر اولی نباید سیگار بکشم، نباید نافرمانی کنم.باید سرم را با سر راهنمام یکی کنم.باس خودم راه نروم و تصمیم بگیرم.یک سری عواقبی پشت سرش ،
است.که سیستم زندگی و خودم را به هم می ریزد.
فرمان عقل ،فرمانی است که من باید به آن نزدیک شوم.فرمان عقل یعنی رسیدن به آرامش.هر وقت دیدی که به آرامش رسیدی،یعنی به فرمان عقل رسیدی.یعنی شو،شود. و هر خواسته ای که داشته باشی،البته در صراط مستقیم ،اجرا شود.
مثلا نفس خواسته اش این است  که سیگار نکشم،یا اینکه به استخر بروم،و یا ساعت ۳:۳۰ دقیقه سر لژیون حاضر شوم.
واگر اینکارها را انجام ندادم یعنی نافرمانی کردم.فرماندهی از عقل گرفته می شود،نفس اماره فرمان می دهد.
در این جا فرمان عقل، فرمان راهنماست، اگر گفت :سی دی بنویس،بنویسم،اگر گفت ،دارو را در این ساعت مشخص شده مصرف کن،گویم چشم.
اگر فرمانبردار خوبی بودم،در زندگی نیز زن و بچه هم از من فرمان می برند.در درون انسان ،در هستی برنامه ریزی شده است و قوانین دارد ،اگر فرمان بردی،دیگران هم از تو فرمان می بیند،ولی اگر فرمان نبردی ،در مورد خودت هم صادق است.بنابراین ما باید به فرمان عقل برسیم.و این خیلی مهم است،که 
حتما خواهیم رسید.

مشارکت دوستان
مسافر هادی: من خدا را شکر می کنم که در بهترین مکان قرار گرفتم. من در گذشته اسلامی عقل برخوردار نبودم.چون خیلی از کارهای ضد ارزشی را انجام می دادم.همین سیگار من را از خانه و خانواده ام دور کرده بود،طوری شده بودم که هیچ گاه کلمه ی نه نمی توانستم بگویم.در محل کارم اگر کسی ،وسیله ای را می خواست،نمیتوانستم ندهم،وبعد پس گرفتن آن با مشکل روبه رو می شدم.
یا برای گرفتن وام،ضمانت کسی را قبول می کردم ،و قسط های نداده را بایستی می دادم.ومن امروز فهمیدم که چقدر نا توان و نادان بودم ،در این جا من پر و بال گرفتم و فهمیدم که عقل چیه؟در کارهای دیگران دخالت می کردم . می خواستم مشکلاتشان را حل کنم.در حالی که خودم سر تا پا پر از مشکل بودم.
عقل در وجود ما از خون و گوشت و پوست نیست،طوری که وقتی  از دنیا رفتیم،
باز عقل وجود دارد.کم کم وقتی در کنگره قرار گرفتم ،خیلی از ضد ارزشها را کنار گذاشتم،و احترام گذاشتن را یاد گرفتم،باید دیگر بر نفس اماره غلبه کنیم.تا فرمان نادرست  تجویز نکند.
مسافر حامد:
ما در کنگره یاد گرفتیم که با تفکر ،ساختارها ایجاد می شود،و پنج وادی را پشت سر گذاشتیم،تا به وادی ششم رسیدیم،من حامد یک مصرف کننده بودم و عقل من در اثر کشیدن مواد نپخته و خام بود و کامل نشده است.اگر در زندگی ام خواستم کاری را انجام بدهم ،باید به فرمان عقل رسیده باشم.شاید قبلا از عقلم
فرمان می گرفتم ولی ناسالم بود،در این جا یاد گرفتیم که چگونه به فرمان عقل نزدیک شویم.
مسافر مرتضی:
پیام، بیایید این آتش ویرانگر را مهار کنیم و آتش را تبدیل به بزرگترین پرنده نمائیم،به‌سرعت صوت را همراه داشته باشد و سرعت نور با بهترین رنگها تا به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته ایم.به جهت فرمان نوری باشیم که خداوند می خواهد نه آتشی که همه چیز را ویران نماید.
ونمایش نور از شعله ی آتش .و استادی باشید برای شعله های آتش که می خواهند
سوار بر نور بشوند.واز خاکستر شدن گریزان هستند.
مسافر محمد:
برای مثال ، اگر خواستم با کسی، تماسی داشته باشم.  اگر شماره تماسی که  
می گیرم  یک شماره اش کم باشد،تماس بر قرار نمی شود،همین طور وادی ها 
را اگر یکی از آن را یاد نگیریم و به آن عمل نکنیم ،وادی بعدی را نمی توانیم عملی کنیم.اگر پنج وادی اول را اجرا نکنیم ، نمی توانیم وادی شش را که رسیدن به فرمان عقل است اجرا کنیم.خود من قبلا نمی دانستم نفس چیست.
نفس در سه مرحله است.مرحله ی اول ،نفس اماره و یا حیوانی و مرحله ی دوم نفس لوامه و یا سرزنش کننده است. که وقتی وارد کنگره شدم فهمیدم  .اگر کاری که انجام می دادم ،اشتباه بود،خودم را سرزنش می کردم و پشیمان می شدم.
و اما مرحله ی سوم ،نفس مطمئنه است که کارایی زیادی دارد و بهترین نفس برای عقل است. خود من ،وقتی آمدم سر لژیون سیگار ،آقا سعید به من گفتند که آمدی برای سیگارت ،ومن گفتم بله.  وقتی رفتم سر کار پاکت سیگار را لوله کردم و ریختم.و روز بعد که روز پنجشنبه بود در محل کارم ،سر سیگارها را برداشتم و یک نخ کشیدم،وقتی بعد از ظهر سر لژیون حاضر شدم،آقا سعید پرسید که چه کار کردی من قضیه را تعریف کردم،ومن از همان لحظه که آقا سعید به من گفت:محمد اگر خواستی سفر سیگار را انجام بدهی ،نباید سیگار بکشی ،وبای آدامس بخوری.همین کار را کردم و نتیجه اش را دیدم.
حالا  اگر من وادی پنجم را عملی نکنم نمی توانم به وادی ششم برسم،وادی ۵ به من گفت که دروغ نگو ،قضاوت نکن، تجسس در کار دیگران نکن،ومن باید از این ضد ارزشها دوری کنم ،تا به فرمان عقل برسم.
مسافر امیر حسین:
وادی شش می گوید:فرمان عقل را در قالب فرمانده کاملا اجرا کنیم،ما باید آن چیزی که عقل می گوید درست است  را اجرا کنیم، ما بعضی مواقع در انجام کارها دو دل هستیم ،نمی دانیم انجام بدهیم یا انجام ندهیم ودر این جا عقل  سالم حکم می کند که انجام ندهیم،من یاد گرفتم که برای رسیدن به فرمان عقل
باید از تاریکی ها فاصله بگیریم و به سمت روشنایی ها حرکت کنیم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به نام قدرت مطلق الله
سخنان استاد
این هفته،هفته ی اوتی است .وما به همه ی خدمت گذاران در قسمت  اوتی تبریک می گوییم.قبلا دستور جلسه به این شکل بود که چگونه سپاسگذار کنیم _اوتی .آقای مهندس در سی دی نوش دارو فرمودند:حرمت  دارو نباید شکسته شود.هر دارویی ویا هر کسی،حرمت پدر،حرمت مادر و یا حرمت هر چیزی را باید نگه داریم.حرمت داروی اوتی را باید نگه داریم.چگونه؟این طور که آن را خرید و فروش نکنیم،در کلینیک خیلی با احترام و دو دستی نامه را تقدیم کنیم،در کلینیک بلند صحبت نکنیم. ودر سفر اول باید دارو را در اندازه ی مشخص شده و سر وقت استفاده کنیم.او تی مخفف اپیوم تینکچر است.یا تنتور تریاک. که در پله های ۲۱ روزه استفاده می شود. چرا از تریاک گرفته شده است، ما دو نظریه داریم  یکی اینکه ، داروی هر موادی خود آن مواد است.مثلا تریاک برای تریاک،حشیش برای حشیش،هروئین برای هروئین،و نظریه دوم تریاک به عنوان کامل ترین،بهترین،شفا بخش ترین و پر رانده مان ترین دارو ،برای همه ی مواد است.
حشیش،الکل،انفتامین ،و همه ی مواد.چرا؟ چون در تریاک حدود ۵۰ تا آلکلویید شنا خته شده است.اولین آن مرلین است ،که چقدر در علم پزشکی کاربرد دارد.
به سیستم بدن انسان  سیستم شبه مرفین گفته می شود چون عین چیزهایی که در تریاک است ،در بدن ما تولید می شود در مخدر های دیگر نیز وجود دارد.
 خیلی لز بیماری ها مثل صرع ، ام اس را شفا داده است.خیلی بیماری های جسمی و جنسی درمان شده است.  به قول آقای مهندس داروی اوتی یک جنرال سرویس است.یعنی یک سرویس کلی از نوک انگشتان تا فرق سر ،هر بیماری که داشته باشیم ،درمان می کند. و کسانی که مصرف کننده نیستند و یک بیماری خاصی داشته باشند،در شرایط خاصی ،با اجازه ی آقای مهندس از این دارو استفاده می کنند،و بیماریشان را درمان می کنند.در وادی ۱۳ جمله ی زیبایی نوشته شده است.
بر مبنای حکمت قدرت مطلق نامه ی پیشین یک سری کم و کاستی هایی در ژن انسان است،مثل بیماری صرع که می تواند از طریق ژن به وجود بیاید.و واقعا داروی اوتی ،معجزه می کند.
در مورد سیگار هم همین طور است ،برای درمان از آدامس ،نیکوتین خوراکی استفاده می کنیم،وبای حرمت آن را  حفظ کنیم.تیکه تیکه نخوریم،بلکه به قطعات کوچک تقسیم کنیم،همانطوری که راهنما مشخص می کند،شاید در ابتدا ۲۴ قطعه باشد ولی بعد قطعات ۱۶ و یا ۱۵ باشد.ما باید ده دقیقه آدامس را بجویم
تا نیکوتین آن جذب بدن شود.اگر نمی توانیم بجویم ،باید بین لثه نگه داریم.و بعد از مصرف نباید به صندلی بچسبانیم،چون حرمت  آن را شکسته ایم.به آن مانند داروی اوتی اعتقاد و ایمان داشته باشیم.و درست و به موقع استفاده کنیم تا به نتیجه که همان درمان کامل است برسیم. اگر از آدامس استفاده می کنیم،دیگر سیگار نکشیم،چون مانند ماشین دوگانه سوز می شوم و این برای خودم ضرر دارد.ما خودمان به سیگار بها می دهیم و آن را بزرگ می کنیم و گر نه سیگار عددی نیست.ما باید بتوانیم از یک نخ سیگار بگذریم تا در برابر مشکلات در زندگیمان،مقاوم باشیم.درمان سیگار را باید از همان سفر اول شروع کنیم،یعنی ۲الی ۳ ماه که از سفر ایکس گذشت باید در لژیون سیگار قرار بگیریم و درمان کنیم.
مشارکت دوستان
مسافر مصطفی :این هفته را تبریک می گویم ،به همه ی خدمت گزاران در اوتی .واز آنها تشکر می کنم.آقای مهندس  برای پالایش جسم گفتند که اگر داخل آب ساکن لجن باشد باید آن لجن را از بین برد،و واقعا آقای مهندس چقدر زحمت کشیدند مشکلاتی داشتند تا این دارو و این روش را ابداع کنند و حالا از آن استفاده کنیم،مشکلات رحمت است و لعنت خداوند نیست.و خدا را شکر می کنیم.ما باید قدر این دارو ی اوتی و آدامس را بدانیم و حرمت آن را حفظ کنیم،و تیکه تیکه نکنیم .در اندازه ی مشخص استفاده کنیم،به آن ایمان داشته باشیم،تا به بهترین درمان برسیم.
مسافر رسول:
من هم خدا را شکر می کنم،کسانی که در قسمت اوتی زحمت می کشند،پیدا نیستند.انشاالله خدمتشان به یاری خداوند در زندگیشان  اثر بخش باشد. من خودم برای درمانم چندین بار در منزل اقدام کردم،به روشهای مختلف که به نتیجه نرسیدم.ولی در کنگره بعد از ۴۰ سال تخریب به درمان رسیدم.ما باید با یک رفتار مسالمت آمیز و با ایمان کامل از داروی اوتی استفاده کنیم.
مسافر هادی:
خدا را شکر می کنم که در بهترین جا قرار گرفتم.ابتدا از آقای مهندس تشکر می کنم،که این راه را پیدا کردند.اگر بیماری آقای مهندس نبود ،شاید ما الان نمی توانستیم برای درمان این جا دور هم باشیم،اوایل آمدنم به کنگره  دو دل بودم،که بیام و یا نه،اما بالاخره آمدم و خیلی چیزها را یاد گرفتم.مادرم در نفس کشیدن خس خس می کرد ،گفتم چقدر اذیت کردم و این خس خس از سیگار کشیدن من بوده است.این که می گویند  سیگار هزار تا سم دارد ،درست است،چند وقت پیش یکی از دوستان در اثر کشیدن قلیان ،جان خودش را از دست داد،و واقعا مرگ ومیر زیاد در اثر مصرف سیگار را فهمیدم،این اتفاقات ر

ا با چشم خودمان می دیدیم و برای درمان کاری نمی کردیم،خدا را شکر که راه کنگره را یافتیم و به درمان رسیدیم.من وقتی وارد لژیون شدم ۲ تا چیز از راهنمایم یاد گرفتم،یکی اینکه آدامس را بخور تا پر شوی ،ویکی هم اینکه با ایمان و به نیت شفا استفاده کن.و من وقتی به قطعات کوچک رسیدم اصلا متوجه نمی شدم.وخیلی خوب به درمان رسیدم،خدا را شکر میکنم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

به نام قدرت مطلق الله
سخنان استاد
دستور جلسه ی این هفته،نظم و انضباط و احترام است.من خودم خیلی روی کلمه ی احترام حساس بودم.واقعا احترام از چه چیزی گرفته شده است.از حریم و حرمت است.این کلمات نظم و انضباط و محترم و حریم به هم ربط دارد.
ما در زمان مصرف ،هیچ احترام و اعتبار و ارزشی برای خودمان قائل نبودیم.همه را از بین بردیم.کسی نمی توانست به ما اعتماد کند.و حتی دوچرخه اش را در اختیار ما بگذارد.ما حریم خودمان را با مصرف مواد و سیگار از بین برده بودیم.
به کسی احترام نمی گذاشتیم،کسی هم به ما احترام نمی گذاشت.اختیار عقل را مواد به دست گرفته بود و در وجود ما مواد و سیگار تاخت و تاز می کرد.اما وقتی به کنگره آمدیم یاد گرفتیم که باید با نظم باشیم،همان ابتدای آمدن ما،آقای مهندس در کتاب ۶۰ درجه گفتند که باید دارو ی اوتی و یا آدامس را در زمان مشخص شده استفاده کنیم.و احترام گذاشتن را در کنگره یاد گرفتیم. وقتی من در درون خودم نظم را رعایت کنم،خود به خود در بیرون هم یاد می گیرم.
به خاطر اینکه درون خودم را نا امن کرده بودم،کسی به من احترام نمی گذاشت.
واین نا امنی  از کجا سرچشمه می گرفت،از اینکه در وجودم هیچ ایمانی وجود نداشت.ایمان یعنی تجلی نور صفات خداوند در انسان،اگر من به خداوند ایمان دارم یا به داروی او تی ایمان دارم یا به کسی یا چیزی.این یعنی حرکت من از تاریکی به سمت نور.و حریم خودم را امن کرده ام.و مسلما کسی که به چیزی ایمان دارد یعنی اعتقاد قلبی به آن چیز داشته است،در دوران مصرف  ،شیطان در وجود من بود و به خاطر همین بود که همه در زندگی من دخالت می کردند،و تصمیم می گرفتند.خدا را شکر می کنیم که با آمدن به کنگره ،و حفظ کردن حرمت ها ،دوباره اعتبار و ارزش خودمان را بدست آوردیم و به جایگاه ها احترام می گذاریم،به جایگاه ما هم احترام می گذارند.نظم و انضباط را یاد گرفتیم.
یاد گرفتیم که به موقع سر لژیون حاضر شویم،و به موقع به کنگره بیاییم.قبل از آمدن راهنما حتما حضور داشته باشیم،به مرور زمان این نظم و احترام را در بیرون و در خانه و کوچه و جامعه هم رعایت می کنیم.
مشارکت دوستان
مسافر مصطفی:آقای مهندس یک مثلثی را گفتند ،که اضلاع آن گفتار نیک  و پندار نیک و کردار نیک بود .اگر من مصطفی تفکرم  را درست کنم.و در صحبت کردن از الفاظ درست استفاده کنم بر رفتار و کردار من هم تاثیر می گذارد .
این مثلث نظم و انضباط و احترام همین طور است.اگر در کارهایم نظم داشته باشم ،انضباط من خوبه خود درست می شود و کم کم احترام گذاشتن من درست می شود. اگر من نظم را در صور پنهانم اجرا کنم.  یعنی اگر به موقع به کنگره بیایم و لباس سفید بپوشم در اندیشه ی من آن انضباط وجود داشته است،اگر نظم را در وجود خودم برقرار کنم مسلما در همه جا می توانم رعایت کنم و الگویی باشم برای اطرافیان .
مسافر حامد
من در دوران مصرف هیچ نظم و انظباط نداشتم،و به دنبال آن دروغ هم می گفتم.سر وقت کارهایم را انجام نمی دادم. کسی که یک مصرف کننده است، از نظم و احترام چیزی نمی داند. ولی در کنگره این سه مورد را به وجود آورد ،وما از حرمت های کنگره یاد گرفتیم.که در مسیر ارزشها حرکت کنیم،وبه یکدیگر احترام بگذاریم.
مسافرمنصور: ما کلا در برابر یک سری از کارها که بایستی ،نه می گفتیم،بلد نبودیم که نه بگوییم و آن کار را نهی کنیم.و مشکلات خودمان را زیاد می کردیم
با آمدن به کنگره ،نظم و انضباط را یاد گرفتیم.که در ساعت های مشخصی از دارو استفاده کنیم. اگر به بچه ی خود میگفتیم فلان کار را انجام بده،انجام نمی داد ،ما طوری جواب می دادیم که نسبت به همدیگر بی احترامی ،می کردیم،ولی در کنگره این احترام گذاشتن را یاد گرفتیم.
مسافرمرتضی:
پیام;.   آنچه باور است،محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است.من که می گویم کلام خود نیست ،بلکه فردی است در جمع بیکران هستی که باورش کار هر کس نیست،ارابه ها را در بیکران به حرکت درآورید که نگهبانان ماوراء ،به آنچه 
در روی زمین ،است نیازمندند.بشکافید،آنچه شکافتنی است،در دل سنگ بروید و ترکیب ها را جدا نمایید.
مسافر محمد:
قبل از اینکه مصرف کننده باشم ،۲۰ درصدی نظم و احترام و انضباط را داشتم که با مصرف کردن مواد و سیگار  ،از من گرفته شد.چون مواد عقل من را گرفت و خودش فرماندهی می کرده چه وقت احترام بگذارم و چه وقت نگذارم.از وقتی به کنگره آمدم ،نظم و انضباط و احترام گذاشتن را یاد گرفتم.اگر راهنمام به من می گفت که ساعت ۵ باید حضور داشته باشی ،می آمدم،در لژیون سیگار همان ساعت ۳ و نیم می آمدم.آموزش گرفتم که احترام بگذارم،قبلا در سر چهار راه نقطه تحملم کم بود،و صبر نمی کردم،ولی حالا پشت چراغ قرمز صبر می کنم.به بقیه احترام می گذارم. دیگران هم به من احترام می گذارند.
مسافر حسین:
نظام هستی ،خودش روی نظم و حساب و کتاب است،اگر فرض کنیم خورشید بیش از حد خودش به کره زمین بتابد،همه ی موجودات از بین می رفتند و چیزی

باقی ن

می ماند.ویا بالعکس اگر کمتر از حد معمول می تابید ،همه ی موجودات یخ می زدند.ابر و باد و خورشید،همه روی نظم خاصی قرار گرفته است. قبلا اگر یک چیزی را در خانه می گفتند بخر، می گفتم فردا،و نمی گرفتم و دچار بی نظمی و بی حرمتی می شدیم،ولی الان ما یاد گرفتیم که به یکدیگر احترام بگذاریم و نظم و انضباط را رعایت کنیم،خداوند دوست دارد که انسان ها به یکدیگر احترام بگذارند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به نام قدرت مطلق الله

من باید از سیگار که یک ضد ارزش است بگذرم، و به دنبال آن از دروغ گفتن، غیبت کردن، تهمت و خیلی از ضد ارزش‌های دیگر بپرهیزم...



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : کنگره60، درمان اعتیاد، آموزش،
لینک های مرتبط : لژیون ویلیام وایت (درمان سیگار)،
به نام قدرت مطلق الله


واقعاً علم کنگره، علم درست زندگی کردن است. که باید از آن بهره ببریم. بدانیم که همیشه پشت یک مرد موفق یک زن خوب است...


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : کنگره60، درمان اعتیاد، آموزش،
لینک های مرتبط : جلسات درمان سیگار،
به نام قدرت مطلق الله


علم کنگره در هیچ جای دنیا وجود ندارد، همان جهان‌بینی که قوانین درست زندگی کردن است. ما در کنگره این قوانین را یاد می‌گیریم و حالا می‌بینیم که چقدر زندگی ما تغییر کرده است....


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : کنگره60، درمان اعتیاد، آموزش،
لینک های مرتبط : لژیون ویلیام وایت،

به نام قدرت مطلق الله
سخنان استاد 
دستور جلسه ی امروز ،جهانبینی در ورزش،است.در کنگره ،۵ درصد درمان ما را داروی اوتی  تشکیل می دهد،و ۹۵ درصد دیگر آن را جهانبینی مشخص می کند.
که نقش مهمی در درمان ما دارد.این دستورجلسه ،قبلا این بود که من برای چه ورزش می کنم_جهانبینی.و حالا خلاصه شده است،جهانبینی در ورزش است.
اگر جهانبینی در ورزش ما نباشد،برد و باخت ،هدف ما می شود،ولی هدف ما در 
ورزش ،به حال خوش رسیدن و آرامش داشتن ،است.
برای چه ورزش می کنیم؟برای اینکه بتوانیم توانایی های از دست رفته را بدست بیاوریم.ما در طول چندین سال خیلی از توانایی ها ی جسمی خود را در اثر مصرف مواد و سیگار از دست داده ایم ،وبه عبارتی،ماشین جسممان را داغون کرده ایم،و درحال حاضر برای بازسازی آن باید ،ورزش را چاشنی و مکمل درمان قرار دهیم.بنابراین باید من این جمله را آویزه ی گوشم کنم که ورزش مکمل درمان است .من خودم مشکلاتی داشتم ،مثل مشکل جسمی و جنسی که با ورزش کردن و استخر رفتن در سفر اول حل شد.اگر برای درمانم فقط داروی 
اوتی را ملاک قرار دهم،مسلما به نتیجه نمی رسم.بحث های جهانبینی ،کاربردی
است.یعنی چه?یعنی ورزش ، تحرک، حرکت،من همیشه باید درحال حرکت کردن باشم،چون اگر برای درمان،بخواهم از دارو استفاده کنم و حرکتی نداشته باشم،این دارو ،به صورت مسکن عمل می کند و هرز می رود.در اثر سیگار کشیدن
تمام رگهای قلب را از بین برده ایم،پس باید ورزش کنیم تا بازسازی شود.
آقای امین خیلی قشنگ بیان می کنند که ما در جهانبینی به دنبال قوانین زندگی هستیم،وقتی وارد کنگره ویا زمین ورزشی کنگره می شویم،یک سری قوانینی را باید رعایت کنیم،که از اصول مهم کنگره می باشند.من اگر از این قوانین سر پیچی کنم و رعایت نکنم،مسلما سیستم را به هم می ریزم. ما باید طبق این اصول حرکت کنیم.که در زندگی شخصی هم کاربرد دارد.ورزش کردن ، استخر رفتن،خدمت کردن جزء آبمیوه های کنگره می باشد.که باید از آن استفاده کنیم.
که واقعا مکمل درمان است.ومهم می باشد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به نام قدرت مطلق الله



آقای مهندس در یکی از سی دی ها فرمودند:کنگره مثل گردبادی است که  در حالت چرخشی حرکت می کند.همین که می چرخد و می رود،کسانی که در مرکز گردباد قرار دارند،در حاشیه نیستند،به بالای گردباد قرار می گیرند و از آرامش و امنیت برخوردارند و روز به روز در حال پیشرفت هستند و صعود می کنند..........



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : کنگره60، درمان اعتیاذ، آموزش،
لینک های مرتبط : درمان سیگار،
خلاصه سخنان استاد


 در سفرمان اگر وسوسه شدیم باید زود از آن بگذریم چون به قول آقای امین مدت زمانش کم ولی دامنه ی تخریب زیاد دارد...........



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : کنگره60، درمان سیگار، آموزش،
لینک های مرتبط :

سخنان استاد
گفته بودیم که سی دی سیگار و جایگزینی را گوش کنید و بنویسید.انشاالله که نوشته اید،در این سی دی بیان شده است ،که خداوند در جهان همه چیزی را آفریده است ،و این دلیلی نمی شود که بخواهیم از همه ی آنچه آفریده استفاده کنیم،مثلا شیطان را خلق کرده است ویا نیروهای منفی دیگری را هم آفریده است.
سیگار هم یکی از آنهاست،و عقل را هم به انسان داده است که بسنجد این کار درست است یا درست نیست.تریاک  هم دو چهره دارد،یکی شیطانی و یکی الهی،
چهره ی شیطانی همان استفاده کردن به عنوان مواد مخدر،است. چهره ی الهی آن  این که به عنوان دارو از آن استفاده می کنیم.سیگار هم همین طور است،آقای مهندس فرمودند از تنباکو ،می توانیم در از بین بردن کنه که به حیوانات زده می شود استفاده کرد،یا در جاهای دیگری کاربردهایی می تواند داشته باشد.وقتی ما از سیگار استفاده می کنیم ،به جسم ، روان و جهان بینی خودمان آسیب وارد کرده ایم.کشیدن سیگار به شش ها ،ریه،قلب  ضرر می رساند.یک سری سلول هایی در دستگاه تنفسی و ریه ما وجود دارد بنام مژک،که کار آنها تمیز کردن است.
که ما با کشیدن سیگار این مژک ها را از بین می بریم وبه قول آقای امین،سیگار یک قاتل مظلوم و خاموش است.و ضرر و خسارتی که سیگار به جای می گذارد خیلی بیشتر از خسارت سیل و زلزله می باشد.حدود چهار هزار سم تولید می کند. چرا در کشور ،جلوی آن را نمی گیرند؟ سوالی که ممکن است خیلی ها بپرسند.در همه جای دنیا ،بعضی چیزها منفعت سیاسی و اقتصادی دارد،و چون زیاد از آن استفاده می کنند،مردم فکر می کنند که هیچ آسیبی ندارد.
درمان سیگار از سال ۱۳۹۱ که آقای مهندس سکته کردند و به بیمارستان رفتند،شروع شد.انسان گاهی اوقات ،وقتی به داخل مشکلات می رود،راه برایش باز می شود.به آقای مهندس الهام شد،خدا را شکر توانستند به روش دی اس تی 
درمان کنند.آدامس را جایگزین کردند به عنوان دارو،و این روش را هم در کنگره پیاده کردند.که نتیجه ی خوبی داشت. پس ما هم باید با مشکلات مقابله کنیم تا راه درمان به رویمان باز شود.واگر تفکر و دیدگاه خودم را تغییر بدهم می توانم سیگار را درمان کنم.چگونه دیدگاه و تفکر خودم را می توانم تغییر بدهم،در لژیون سیگار شرکت کنم و آموزش بگیرم ،سی دی بنویسم.
آگاهی و تفکر را بالا ببرم،می توانم به نتیجه برسم.فقط چند روز اول را باید تحمل کنیم،این چند روز که گذشت،دیگر کار دشوار نیست،با جایگزین کردن آدامس در طی مدت ۱۰ ماه می توانیم به درمان برسیم.پس چیزی که در درمان مهم است ،جهان بینی ماست که باید درست شود.بعد از آن شخصیت ما هم شکل می گیرد،و بر می گردد.
مشارکت دوستان:
مسافر مرتضی: گاهی اوقات می گوییم،چرا اگر فلان چیز بد است ،پس چرا خداوند آن را خلق کرده است.در جهان همه چیز هست،و خداوند یک نیرویی به نام عقل به انسان داده است،که بسنجد و بعد انتخاب کند.چرا افراد سیگاری قادر به ترک سیگار نیستند،و اگر نکشند عصبانی می شوند،چون این سیگار نیکوتین که یک ماده ای نشاط آور است دارد و در عرض ۲۰ دقیقه اثرش از بین می رود و فرد مجبور است دوباره سیگار بکشد ،بعد هم نمی تواند کنار بگذارد چون جایگزین نیکوتین طبیعی بدن شده است وارد خون شده و برای خارج کردن آن از بدن باید به مدت ۱۰ ماه به صورت پله پله ، واستفاده از آدامس میتوانیم از بدن خارج کنیم.
مسافر مصطفی:چقدر نکشیدن سیگار لذت دارد،و من از آن محروم بودم.واقعا آسیب هایی که به بدن وارد می شود ،در اثر کشیدن سیگار بیش از اندازه است خس خس کردن هنگام راه رفتن،نفس کشیدن که چقدر سخت بود،این سی دی را من بارها گوش کردم،خیلی خوب است مثل صورت مسئله مواد که باید بدانیم و مهم است.ما از سه طریق می توانستیم سیگار را درمان کنیم یکی برچسب،یکی هم قرص ،و آدامس که من آدامس را انتخاب کردم،که آقای مهندس هم این راه را گفته اند.ما با مصرف آدامس نیازمان بر طرف می شود و دیگر چیزی به نام وسوسه نداریم.من خودم عاشق سیگار بودم که چقدر آرامش را از من می گرفت.ولی خدا را شکر می کنم که به کنگره آمدم و به درمان رسیدم.
مسافر ابراهیم:
خیلی چیزها را خداوند خلق کرده است که ما باید با عقل مان تصمیم بگیریم که از آن استفاده کنیم یا نکنیم.مثلا زندگی بدون چاقو می شود.حتما لازم بود که خداوند چاقو را آفرید.شیطان و نیروهای منفی حتما لازمه ی حیات بود که آفرید.
تریاک تنباکو هم چیزی است که برای طبیعت لازم است،وما باید با عقل تصمیم بگیریم،راه استفاده درست از آن را بدانیم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سخنان استاد
دستور جلسه ی امروز سیستم ایکس است.اصلا ایکسx  یعنی چه؟ مثلا میگوییم آقای ایکس. یعنی کسی که ناشناخته است.سیستم ایکس هم ،سیستمی است که مجهول و ناشناخته است.برای اینکه ما نمی دانیم در کجای بدن ،مواد شبه افیونی یا شبه مرفینی تولید می شود. همانطور که در وادی سیزدهم بیان می شود،این سیستم،سیستم اعصاب مرکزی است که از مغز و ساقه ی مغز و نخاع تشکیل شده است و یا سیستم اعصاب محیطی که از نخاع به پایین است.آقای مهندس بیان کردند که جای آن مشخص نیست و شاید در قوزک پا باشد.
بیش از صد ها نهر در بدن ما وجود دارد،که در وادی دوازده و سیزدهم به چند نهر اشاره شده است.و اینها دلایلی است که می گوییم سیستم ایکس.گفتیم که سیستم ایکس ما از دو راه با سیم ،و بی سیم از کار افتاده است.با سیم از طریق مواد و سیگار .بی سیم از طریق حجاب و پوششی که روی افکار و اندیشه ی ما را پوشانده است.همسفران ما از همین راه بی سیم ،سیستم ایکسشان آسیب دیده است که از طریق آموزش ها و بالا بردن جهان بینی می توانند به تعادل برسند.
حالا ما که با مصرف مواد و سیگار کشیدن این سیستم را تخریب کرده ایم ،و روی افکار و اندیشه مان پرده کشیده ایم چگونه می توانیم این سیستم را راه اندازی کنیم،وبه تعادل برسانیم.ما باید طبق برنامه ای که راهنما مشخص می کند
از داروی او تی و نیکوتین خوراکی استفاده کنیم .و با آموزش گرفتن و خدمت کردن در کنگره به تعادل برسیم و این سیستم را راه اندازی کنیم.
وقتی که من مصرف کننده شروع به درمان کردم ،اگر هر بیماری خاصی هم چه از نظر جسمی و چه از نظر روحی داشته باشم،به درمان می رسم.فقط باید به کنگره
و آموزشهای آن ایمان داشته باشیم.همراه درمان ،استخر، ورزش،خدمت و جهان بینی هم باشد.در رابطه با سیگار گفتیم که یک نهری به نام نهر نیکوتین در بدن ما وجود دارد که حالت سر خوشی  به ما می دهد به قول آقای خدامی استخر انرژی در بدن ماست.وقتی ما نیکوتین را از بیرون به بدنمان بدهیم،شاید یک انرژی را به بدن برساند ولی زمان آن محدود است و باعث از کار انداختن نهر درونی می شود.ونیکوتین بیرونی ،جایگزین نیکوتین درونی شده است.در نتیجه سیستم ایکس من را از کار انداخته است.واز سد خونی مغز عبور می کند.
گفتیم هر چیزی که انسان را از حالت تعادل خارج کند آنتی ایکس و یا ضد ایکس است.وما در اعلام سفرمان می گوییم آنی ایکس مصرفی ،یعنی ضد سیستم ایکس.حالا با استفاده از آدامس به روش دی اس تی در طول ده ماه به درمان می رسیم.هر آدامس ۲ میلی گرم است .وما هر آدامس را به ۵ قطعه تقسیم می کنیم که معادل یک پاکت سیگار است.به جای مصرف سیگار،از آن آدامس می جویم.تا کم کم نیکوتین درونی را راه اندازی کنیم.ما قبلا خیلی وقت ها مریض می شدیم.
ولی الان با راه اندازی سیستم ایکس ،مریض هم نمی شویم.چون سیستم دفاعی بدن در برابر بیماریها تخریب شده بود،ولی الان این سیستم درست کار میکند..خداوند را شکر میکنیم که کنگره را جلوی راه ما قرار داد.
مشارکت دوستان
مسافر مصطفی :این دستور جلسه ،به نظر من با درمان سیگار ارتباط دارد.من قبل از آمدن به کنگره خیلی به هم ریخته بودم،حدود سه ماه که از سفرم گذشت،به لژیون سیگار آمدم،اول خیلی برایم سخت بود ولی وقتی عزمم را جزم کردم و در لژیون سیگار آمدم هر چه که به جلو حرکت کردم حالم بهتر شد،خیلی خوب است که در لژیون سیگار آمدیم وبه درمان رسیدیم تغیرات در چهره ها مشخص است.چون روی سیستم ایکس اثر گذاشته است.سیستم ایکس در ساختمان جسم ما نقش مهمی دارد و ما با مصرف سیگار در آن تخریب ایجاد کردیم .تعادل روح و روانمان را از بین برده ایم.من وقتی صحبت های آقای مهندس را که می گفتند:من شما ها را دوست دارم و می خواهم در خانواده‌هایتان سربلند باشید و قوی و نیرومند باشید،گوش کردم،مثل پدرم که با من حرف میزنند،در من خیلی اثر گذاشت و تصمیم گرفتم که سیگار را هم درمان کنم.
مسافر محمد
سیستم ایکس ،سیستمی است که مواد مخدر طبیعی بدن ما را تأمین می‌کند .که ما با مصرف مواد و سیگار این سیستم را تخریب کرده ایم.برای راه اندازی دوباره
این سیستم در سفر اول باید دارو و آدامس را طبق برنامه ای که راهنما مشخص می کند مصرف کنیم .ودر سفر دوم ،بهترین راه آموزش گرفتن و خدمت کردن است که می توانیم به تعادل و آرامش برسیم.من خودم خیلی وقت ها به خاطر منیت که داشتم ،نمی توانستم مشارکت کنم.با خودم میگفتم ،برای چه می خواهی مشارکت کنی؟ولی وقتی در لژیون سیگار قرار گرفتم و آموزش گرفتم خیلی به من کمک کرد.قبلا به انجیو رفته بودم ولی اصلا فایده نداشت و من نمی توانستم کاری انجام بدهم،ولی از وقتی که به کنگره آمدم و درمان شدم ،صبح ها ساعت ۵ بیدار می شوم ،به موقع سر کار می روم و ظهر برای ناهار و استراحت به خانه می روم،وای نظمی که در کارم می بینم بر می گردد به سیستم ایکس من که به تعادل رسیده است.
مسافر مرتضی
من هم حدود ۳۸ سال تخریب سیگار داشتم و ۲۳ سال تخ

ریب مواد داشتم.به خیلی از جاها برای درمان رفتم ودرمان که نشدم،بدتر هم شدم.حالا خداوند را شکر می کنم که با کنگره آشنا شدم وبه درمان رسیدم،من قبلا هر جایی که می رفتم همه به یک دید بدی نگاهم می کردند.صورت مساله ی اعتیاد را نمی دانستم
خدا را شکر که آقای مهندس برای ما باز کردند و فهمیدیم سیگار راهم توانستیم درمان کنیم.گاهی اوقات نیروهای باز دارنده ،جلوی راهم بودند،ولی با راهنمایی هایی که در لژیون می گیریم ،می توانیم این نیروها را از بین ببریم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سخنان استاد:
آنچه باور است ،محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است.تنها پیوند محبت ما را به هم متصل می کند.اساس کار کنگره ،محبت و عشق و ایمان است.این هر سه با نهر خمر با هم هستند،و هیچکدام بدون دیگری ،نمی توانند باشند.مثلا عشق نمی تواند بدون ایمان باشد و یا عقل بدون ایمان نیست.انسان دو بعدی و یا انسانی که از عشق مخلوق به خالق می رسد اضلاع مثلث را در درون خودش دارد.واقعا عشق چیه؟
آیا عشق ظاهری است؟یا تظاهر کردن به عشق است ،عاشق کسی شدن است.
این عشقی که در وادی چهاردهم از آن صحبت شده است.عشق واقعی و حقیقی است.واگر متن وادی را بخوانیم از خود بی خود می شویم.عشق روی گدازه های آهن راه رفتن است.چه کسی به عشق واقعی رسید،بزرگان دین،مثل حضرت محمد،حضرت عیسی که تسلیم فرمان خدا شدند.یا حضرت ابراهیم که فرزندش را خواست قربانی کند.آقای مهندس که آنقدر به انسانها خدمت می کنند و هیچ چشم داشتی ندارند و خالصانه و بدون ریا عمل می کنند،نمونه ای از یک انسان 
عاشق هستند.واگر کسی واقعا بخواهد به کسی خدمت کند،باید طوری عمل کند که بقیه نفهمند.واقعا خیلی سخت است که از عشق عبور کنی.اگر در شرایط سختی قرار گرفتی،توانستی از آن عبور کنی،آنگاه می توانی عاشق باشی.
عشق است که انسان را به حرکت وا می دارد.انسانی که عاشق واقعی باشد،در دل مشکلات می رود و مانند باروتی که منفجر می شود،راه حلی را پیدا می کنند.
در وادی چهاردهم ،وقتی جانشین می خواهد از عشق صحبت کند،می گوید من نمی توانم،باید استاد باشد مرا همراهی کند،تا بتوانم صحبت کنم.در این وادی سردار از اضداد سخن می گویند.چیزی که جهان را به صورت یک کره ی خاکی نگه داشته است اضداد است که خودش عشق است.یک انسان بد هم عشق است
چون به من آموزش می دهد که بدی، بد است.و خطابه ی دوم امواج است،اساس عشق امواج است که مانند نور است وما با چشم نمی توانیم ببینیم.
کلا تمام هستی در عشق شناور است.وقتی که کره ی زمین می خواست شکل بگیرد،ذرات در کنار همدیگر قرار گرفتند زمین را به وجود آوردند.
مثلث عشق از اضلاع سایه ها و جاذبه وحس به وجود آمده است.سایه ها همان عاشق و معشوق است، جاذبه وقتی است که ذرات به همدیگر می چسبند و هستی را به وجود می آورند.وحس را  ایجاد می کنند. اولین لازمه ی مثلث عشق 
سایه ها هستند.ما وقتی وارد کنگره شدیم  جذب یک سری از دوستان شدیم ،نسبت به یک سری از دوستان که در دوران مصرف بودند و هنوز مصرف کننده هستند دافعه پیدا کردیم.انسان نسبت به هم نوع خودش جاذبه و دافعه پیدا می کند.در وادی چهاردهم سه نوع عشق را بیان می کند، یکی عشق مخلوق به مخلوق که یک نفر عاشق یک نفر دیگر مثل پدر و مادر و همسر و فرزندان و راهنما و دوستان می شود.عشق سالم عشقی است که در آن اعتماد باشد.
دوم عشق مخلوق به خالق  که خداوند می گوید،به مخلوق من عشق بورزید.
سوم عشق خالق به مخلوق،انسانی که دو مرحله قبل را پشت سر گذاشت.مثل پیامبران و امامان که خداوند عاشق آنهاست ،انسانی که چیزی کم و کسر نداشته باشد عبادت به جز خدمت خلق نیست   به تسبیح و سجاد ه و دلق نیست.انشالله که ما هم بتوانیم یک ذره از این عشق واقعی را درک کنیم.
مشارکت دوستان
مسافر ابراهیم: آقای مهندس می فرمایند:ما باید از طبیعت الگو بگیریم.وقتی یک دانه گندم را کاشتیم ودر دل خاک گذاشتیم،در اثر مراقبت ،رشد می کند و عشق زمین در آن قرار می گیرد و به یک خوشه گندم تبدیل می شود.و اگر عشق را در وجود خودمان نهادینه کنیم به خیلی از مسائل می رسیم.آقای امین می گویند من در وادی چهاردهم مانده ام،پس من سفر اولی باید خیلی از مسائل را رعایت کنم.در درمان من ۵ درصد او تی اثر دارد،و ۹۵ درصد جزء جهان بینی و عشق ورزیدن است.
مسافر منصور: فیلم های مستندی که ساخته می شود ،وزندگی جانوران و حیوانات را به تصویر می کشند تا ما انسانها از زندگیشان درس بگیریم.کسانی که سازنده اش هستند،با عشق این کار را انجام می دهند.حتی آنقدر به این کار عشق می ورزند که حتی تا پای جانشان هم رفته اند.ما باید به هستی عشق داشته باشیم و از آن لذت ببریم،تا به آرامش و آسایش برسیم.
مسافر مصطفی 
واقعا لذتی که در نکشیدن سیگار وجود دارد،در کشیدنش وجود ندارد.خدا را شکر میکنم که کنگره این عشق را در وجود من گذاشت که درمان شوم.والا هیچ حسی نسبت به سیگار ندارم.داشتم فکر می کردم که این جا چه دانشگاه بزرگ و خوبی است.قبلا شاید به زندگی ام و بچه هایم عشق داشتم ولی اگر می خواستم سیگار یا مواد مصرف کنم،رفتار خوبی نداشتم.ولی الان که به آنها محبت و عشق می ورزم واقعی است.همانطور که ما صورت مساله اعتیاد را نمی دانستیم،ودرمان نمی شدیم،و محبت  هم صورت مساله است،که ما تازه فهمیدیم
آقای مهندس برای ما روشن کردند.اگر عشق و عقل و ایمان را به تعادل برسانیم به شرط رسیدن به دانایی،آنگاه به نتیجه می رسیم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به نام قدرت مطلق الله 
سخنان استاد 
همانطور که آقای مهندس می گویند:جلسات صور آشکار آموزش هاست و سایت جزء صور پنهان است.اگر بخواهیم کنگره را به تمام دنیا معرفی کنیم با استفاده  از سایت می توانیم این کار را انجام بدهیم.سایت کنگره حدود ۳۰هزار بازدید دارد.در فضای مجازی خیلی چیزهای بیخود و مزخرف  وجود دارد.وقتی در کنگره آموزش می گیریم باید فرصت های بیکاری خودمان را صرف بازدید از سایت کنگره کنیم نه آن چیزهایی که فایده ای ندارد.اگر وارد سایت شویم از اطلا عات به روز کنگره با خبر می شویم.می توانیم از وبلاگ دیگر شعبه ها بازدید کنیم و دل نوشته ها و مقالات را مطالعه کنیم وبا این کار سطح علم و دانش خود را بالا می بریم.در لژیون سیگار می توانیم در هر جلسه به سایت مراجعه کنیم و تخریب های سیگار را یادداشت کنیم ودر لژ یون یادآوری کنیم مثلا تخریبی که روی دندان ها می گزارد یا روی قلب،روی پوست و مو و خیلی تخریب های دیگر که سیگار دارد.ما هر هفته غیر از دستور جلسه که کار می کنیم،می توانیم با مطالعه کردن مطالب سایت ،خیلی مطالب آموزنده  دیگری را در لژیون آماده کنیم وبرای دوستان بیان کنیم.اگر من راهنما سر لژیون حاضر شدم و مطلب جدیدی نداشته باشم حال خوبی هم ندارم.ولی اگر از قبل مطالبی را آماده کنم که جدید باشد با حال خوب در سر لژیون حاضر می شوم.می توانیم یک دل نوشته و یا مقاله ای راجع به دستور جلسات بنویسیم و در سایت قرار دهیم. دل نوشته راجع به خودمان مثلا قبلا که یک مصرف کننده بودم چه حالی داشتم و چه بر سر خانواده و خودم آوردم و حالا خدا را شکر از طریق کنگره نور امیدی در جلوی راهم آمدووو..‌.
وآن نوشته ای که از اعماق وجودمان بیان می شود و حال دلمان را بیان کند.مسلما بر دل هر خواننده ای هم خواهد نشست.من این هفته را به خدمتگزاران سایت که زحمت می کشند تبریک می گویم.
مشارکت دوستان
مسافر مصطفی: من همیشه دوست داشتم در کنگره خدمتی را انجام دهم که دیده نشود و هر کس در کنگره خدمتی به او داده می شود مطمئنا این خدمت از طرف خداوند به او داده می شود.دستور جلسه ،من چگونه از سایت کنگره استفاده کنم و مقاله نویسی
که این دو از همدیگر جداست ،شاید این خدمت راهنمای تازه واردین که به من داده شده است به خاطر همین خدمت کردنم در سایت باشد. من وقتی مطلبی را می خواهم در سایت قرار بدهم چندین با می خوانم و یک بار می نویسم وبعد تایپ می کنم و یک مطلب چندین بار برای من تکرار می شود و در ذهنم می ماند.من خودم از طریق سایت وارد کنگره شدم.من قبلا که یک مصرف کننده بودم اولین کاری که بعد از بیدار شدن انجام می دادم.رفتن به دنبال مواد بود.ولی حالا اولین کار من سر زدن به سایت کنگره می باشد.
مسافرحسین: من هم خدا را شکر می کنم که امروز به کنگره آمدم تا آموزش بگیرم.سایت کنگره جزء صور پنهان کنگره است.و نمایندگی ها جزء صور آشکار است.وقتی یک مطلبی را نداشته باشیم می توانیم وارد سایت شویم و مطالعه  کنیم.وقتی یک استاد جلسه صحبت می کند به زودی صحبتهای ایشان وارد سایت میشود.و هر کس هر کجا که باشد می تواند از آن استفاده کند.یک مطلبی که در سایت گذاشتیم وقتی تعداد بازدید کننده ها بالا باشد لذت خوبی دارد و من خوشحال می شوم.چون اگر انتقادی یا پیشنهادی داده شود،باز آموزش می گیریم.
مسافر رسول
من هم این هفته را به خدمتگزاران  در سایت تبریک می گویم.اقای مهندس گفتند که سایت کنگره یک نمایندگی بزرگ است.ما آموزشها را از گنکره می گیریم.اما سایت کنگره آموزشها را  به کل دنیا انتقال می دهد،و این اهمیت زیادی دارد.یک منبع اطلاعات است که بعد هم که از کنگره می رویم در اختیار ماست.و ما با گذاشتن یک کامنت می توانیم تشکر کنیم.همانطور که یاد گرفتیم هر نعمتی که خداوند به ما داد باید شکرگذار و قدردان باشیم.
مسافر محمد
من هم به نوبه ی خودم از کسانی که در سایت زحمت می کشند تشکر می کنم.واین هفته را تبریک می گویم.من برای درمان به خیلی از ان جی یو ها رفته بودم ولی موفق نبودم.وقتی به کنگره آمدم و روی این صندلی نشستم و آموزش گرفتم .موفق شدم وبه در مان رسیدم.گاهی اوقات نرسیدم که سر لژیون حاضر شوم،وقتی وارد سایت میشدم و مشارکت دوستان را می خواندم،آموزش می گرفتم.و سعی کردم که مشارکت دوستان و سخنان استاد را در لژیون سیگار، ضبط کنم و در روی سایت قرار دهم.واین کار هر چند ۳ الی ۴ ساعت طول میکشد ولی انرژی آن چند برابر است ومن با این کار آموزش بیشتری میگیرم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

خلاصه گزارش لژیون سیگار،با موضوع قضاوت و جهالت
قضاوت و جهالت چه ربطی به اعتیاد دارد.چه ربطی به مواد و مصرف کننده دارد.همانطور که یاد گرفتیم،اعتیاد از ازدواج مواد با انسان  متولد می شود.وقتی یک انسانی مثل من و یک سری مواد هم باشد،یک انسان معتاد به وجود می آید،حالا این انسان گفتیم ،صور آشکار دارد و صور پنهان، در جهان بینی و آموزش ها گفتیم که مواد غیر از اینکه بر صور آشکار ما تاثیر می گذارد،باعث تخریب صور پنهان هم می شود.
علاوه بر مواد که روی صور پنهان اثر می گذارد،هزار تا صفت زشت و ناپسند هم وجود دارد که باعث تخریب صور پنهان ما می شود.
ما باید در کنگره ،با کم کردن مواد ،آن صفات مثل عیب جویی،حق دیگران را خوردن،قضاوت کردن،دروغ،وهزار تا، ضد ارزش دیگر...را ذره ذره کم کنیم وبه صفر برسانیم.
و تا وقتی که این ضد ارزشها را در خود کم نکنیم نمی توانیم به پله ی دیگری برویم.ما قبلا فکر می کردیم که اگر نماز بخوانیم و یا به مکه برویم ولی در کنارش مال دیگران را بخوریم،وکلاه سر دیگران بگذاریم،یک انسان خوب و زرنگی هستیم.در صورتی که این کارها انرژی ما را از درون تخلیه می کند،گفتیم انرژی معادل پول است در بیرون.
ما هر چه که پول بیشتری داشته باشیم،بیشتر می توانیم خرید کنیم،
وبه عبارتی قدرت خرید ما هم بیشتر است.واین تخلیه انرژی توسط قضاوت کردن و حرف نا به جا زدن ،مثل این است که من در جیبی که پول گذاشته ام که پاره باشد،و کم کم پول ها می ریزد و کم می شود ومن نمی فهمم،و وقتی متوجه می شوم که دیر است.
خداوند نیروی قضاوت را در درون انسان قرار داده است ولی آیا باید من
در مورد دیگران قضاوت نادرست بکنم.ما باید در کنگره آموزش بگیریم که وقتی روی این صندلی نشستیم ،فقط حواسمان را در آموزشها و مشارکت ها و صحبت های استاد متمرکز کنیم.اگر خدای نکرده چند ثانیه با چشم و یا با انگشت اشاره ،ویا در درون خودم فکر حواسم را به جای دیگر بردم،دیگر هیچ آموزشی نمیگیرم و نمی توانم سفر خوبی داشته باشم.همان طور که انسان فضول ،آسایش خودش را از دست می دهد.من باید تا می توانم عیب های دیگران را بپوشانم.تا ذره ای از صفات خداوند را در خودم بیابم.هر چه که ما دانایی خودمان را بالا ببریم،بیشتر می توانیم،در مورد دیگران فضولی نکنیم،وهر چه که از بدی در مورد کسی گفتیم،بدانیم که آن بدی در خود ما هم وجود دارد.بنابراین باید هر حرفی که می زنیم ،قبلا تجزیه و تحلیل کنیم.
مشارکت دوستان در این زمینه
مسافر حامد
آن قضاوتی که وظیفه قضات است که کاری به ما ندارد.و با قضاوت ما که در اثر نادانی است فرق می کند.ما در مورد چیزی که از آن آگاهی نداریم.حرف می زنیم و قضاوت میکنیم.من هم در دوران مصرفم،خیلی قضاوت می کردم،و مثلا آدمی که خوب بود را میگفتم،بد است،ویا انسانی که بد بود را میگفتم خوب است وبه حرفهای  او گوش می دادم.
ودر آخر می فهمیدم که چه ضربه ای خوردم و باعث حال خرابی من میشد.ولی حالا که به کنگره آمدم و آموزش گرفتم .اگر از کسی بپرسند
من میگویم اطلاعی ندارم.
مسافر محمد
من هم قبلا خیلی در مورد دیگران قضاوت می کردم،وقتی آمدم در لژیون سیگار،با خودم میگفتم ،چه کسی سیگار می کشد و چه کسی سیگار نمی کشد،ولی وقتی بیشتر آموزش گرفتم و سی دی ها را گوش کردم،فهمیدم 
که نباید در مورد کسی قضاوت کنی.آقای مهندس میگفتند که هر کس که می خواهد قضاوت کند باید درسش را خوانده باشد،گفتند که خود من یک روز در مورد کسی قضاوت کردم.که کارتی را گم کرده بودم.یک روز شخصی را دیدم که کارتی در دستش هست به او گفتم این کارت کجا بوده است وای مال من است من گم کرده بودم و آن شخص می گفت که نه این طور نیست.چند روز که گذشت رفتم در باغ ،میخواستم سیب خرد کنم،که کارت را آنجا دیدم،و من در این جا قضاوت کردم.من یاد گرفتم که در مورد دیگران قضاوت نکنم.
مسافر محسن
قبلا قضاوت که می کردیم ،به دنبال آن چیزهای دیگری هم می آمد.
من به خاطر مصرفم،هنوز هم اطرافیان در مورد من قضاوت می کنند،ومی گویند که این کجا می رود و می آید،و یا می گویند که این قاچاقچی است ،وخود من باید با آموزش هایی که در کنگره می گیرم ودر بیرون از کنگره به کار ببرم تا قضاوت افراد دیگر را کمتر کنم ،وبه صفر برسانم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بــه نــام قــدرت مــطــلــق الــلــه
ســخــنــان اســتــاد
دســتــور جــلــســه ی امــروز وادی ســیــزدهم اســتــ،ڪه مــے گــویــد پــایــان هر نــقــطــه،ســرآغــازخــط دیــگــرے اســت.من بــایــد تــمــام ایــن وادے ها را مــلــڪــه ی ذهن خــودم ڪــنــم درڪــنــگــره،خــطــوط زیــادی داریــم خط مــواد،خط ســیــگــار،خط ورزش ،خط شــنــا و اســتــخــر ،ڪه مــا بــایــد خــطــوط را انــتــخــاب ڪــنــیــم.وبــه ســرانــجــام بــرســانــیــم.چــرا؟چــون انــســان نــمــے تــوانــد در حــالــت ســڪــون بــاشــد و
همــیــشــه در حــال حــرڪــت اســت وهســتــے در چــرخــش اســتــ.
بــایدبــبــیــنــیــم چــه خــط هایــے وجــود دارد،وآن خــطــوط را دنــبــال ڪــنــیــمــ.مادر وادے دوازدهم یــڪ مــثــلــثـی بــه نــام تــغــیــیــر ،تــبــدیل و تــرخــیــص بــیــان مـی شــود.
این مــثــلــث،می تــوانــد مــراحــل درمــان مــا را در ســفــر ی ڪــه انــجــام مــے دهیــم
نــشــان دهد،بــرایــایــنــڪــه بــه رهایــے بــرســیــم چــه در مــواد و چــه درســیــگــار،بــایدتــغــیــیــرات ذره ذره در جــهان بــیــنــے یــعــنــے همــان گــفــتــار و رفــتــارمــان انــجــام بــگــیــرد
وبــعــد تــبــدیــل بــه انــســان آزاد و رها مــے شــویــم و در ســفــر دوم بــه مــرحــلــه ی تــرخــیــص مــے رســیــم.ذره ذره تــغــیــیــرات در مــا صــورت مــے گــیــرد،آیا وقــتــے وارد
ســفــر دوم شــدیــم همه چــیــز تــمــام اســت نه،تــازه وارد مــرحــلــه ے جــدیــدے شــده ایــم.بــعــضی از افــراد وقــتـی بــه رهایـی رســیــدنــد،فــڪرمـی ڪــنــنــد ،به درمــان رســیــدنــد و دیــگــر نــیــازی بــه ســفــر دوم نــیــســت .می رونــد.درصــورتـی ڪــه وقــتـی وارد ســفــر دوم شــدیــم،بــاید خــدمــت هایی مــثــل اســتــادی دبــیــری نــگــهبــانــی،مــرزبــانی وایــجــنــت و انــشــاالــلــه ڪــمــڪ راهنــمــایــے را بــایــد دنــبــال ڪــنــیــم.چــون انــســان همــیــشــه در حــال حــرڪــت اســت.وچیزی به نام ســڪــون وجــود نــدارد.یڪ مــرحــلــه اے بــه نــام یــوم الــفــصــل وجــود دارد ،وآن لـحــظــه اے اســت ڪــه از بــیــمــارے اعــتــیــاد رها شــده ایــم و وارد ســفــر دوم مــے شــویــم زنــدگی مــا فــقــط چــنــد ســال نــیــســت بــلــڪــه مــثــل قــانــون اعــداد بــے انــتــهاســت چــون پــایــان هر نــقــطــه ،سرآغــاز خــط دیــگــرے اســت.منــدر لــژیــون ســیــگــار وارد پــلــه ے اول مــے شــوم و پــلــه پــلــه ڪــم مــیــڪــنــم تاآخــریــن پــلــه ڪــه  مــے خــواهیــم رها شــویــم و تــغــیــیــر جــایــگــاه بــدهیــمــ.ڪه روز جــدایــے اســتــ.درلــژیــون اگــر بــه حــرڪــت خــودم ادامــه بــدهم ،تــغــیــیــر،تــبــدیل و تــرخــیــص در مــن صــورت مــے گــیــرد،انــســان تــڪ بــعــدے ،انــســانی اســت ڪــه یــڪ خــط دارد مــثــل خــود مــن،
وقــتــے مــواد مــصــرف مــے ڪــردم همه ی فــڪــر و ذهنــم مــواد شــده بــود ،چــونــدر مــرحــلــه نــفــس امــاره بــودم،ڪــاری ڪــه مــن انــجــام مــے دادم مــثــل مــیــمــونــے ڪــه دســتــش را بــراے بــرداشــتــن مــوز بــه داخــل ســوراخ درخــت مــے بــرد و مــوز را ڪــه بــرداشــت دســتــش را مــشــت مــے ڪــنــد،ودیــگرنــمــے تــوانــد بــیــرون بــیــاورد.
انــســان بــایــد در زنــدگــے اش عــقــل و عــشــق و ایــمــان را بــا هم داشــتــه بــاشــد.
هرڪــدام از ایــنــها بــه تــنــهایــے ،بــرای تــغــیــیــر ڪــردن ڪــافــے نــیــســت مادر ڪــنــگــره بــایــد
خــطــوط ورزش،اســتــخررا هم دنــبــال ڪــنــیــم تــا یــڪ انــســان دو بــعــدے بــاشــیــم
مــشــارڪت مســافــر رســول
خــدا را شــڪــر ڪــه امــروز هم تــوانــســتــم در بــیــن دوســتــان بــاشــم و آمــوزش بــگــیــرم.
وقــتی ڪــه در اوایــل وارد ڪــنــگــره شــده بــودم درابــتــدا ے قــوانــیــن خــوانــده مــی شــد
پــایــان هر نــقــطــه ،ســرآغــازخــط دیــگــری اســتــ،به تــازه واردیــن خــوشــامــد مــیــگــویــیــم و...باخــودم مــیــگــفــتــم مــن هم بــه عــنــوان یــڪ تــازه وارد هســتــم .درابــتــداے نــقــطــه قــرار دارمــ،بــاید درســت حــرڪــت ڪــنــم،وتــغــیــیــر ڪــنــم،تابــه پــایــان نــقــطــه ڪــه درمــان اســت بــرســم.
مــشــارڪت مســافــر مــحــمــد
پــایــان هر نــقــطــه ،ســرآغــازخــط دیــگـری اســت من هم چــنــد جــلــســه ای اســت ڪــه در لــژیــون ســیــگــار

نیــامــدم درابــتــدا ڪــه وارد لــژیــون ســیــگــار شــدمــ،خــیــلی خــوب ســفــر ڪــردم .وبــه رهایــے رســیــدم چــندوقــت از ڪــنــگــره فــاصــلــه گــرفــتــم و ایــن خــیــلـی حــال مــن را بــد ڪــرد،چــندوقــت حــال خــوبـی نــداشــتــم به ایــن نــتــیــجــه رســیــدم ڪــه مــن مــحــمــد بــه درمــان رســیــدم ولـی بــه حــال خــوبـی نــرســیــدم،وقــتــی
ڪه بــه ڪــنــگــره آمــدم و حــرڪــت خــودم را در ســفــر دوم ادامــه دادمــ،به وادی ســیــزدهم رســیــدم ڪــه مــی گــفــت پــایــان هر نــقــطــه ســرآغــاز  خــط دیــگــری اســت
من فــهمــیــدم ڪــه بــایــد مــثــلــثـی ڪــه آقــای مــهنــدس بــیــان مــے ڪــنــنــد ڪــه عــقــل و عــشــق و ایــمــان اســت را در زنــدگـی ام بــه ڪــار بــبــرم.
مــشــارڪت مــســافــرابــراهیــم
ایــن وادی بــیــان مــی ڪــنــد ڪــه وقــتـی مــن می خــواهم شــروع ڪــنــم بــایــد بــتــوانــم بــه خــط بــعــدی ڪــه رســیــدم ادامــه دهم.خــدارا شــڪــر مــے ڪــنــم ڪــه بــه ڪــنــگــره آمــدم و تــوانــســتــم خــیــلـی چــیــزها را ڪــنــار بــگــذارم.وســیــگــاررا هم ڪــه ڪــنــار گــذاشــتــنــش ســخــت بــود را ڪــنــار گــذاشــتــم.وپــایــان هر نــقــطــه ســر آغــاز خــط دیــگــری اســت.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سجاد:
سخنان استاد
در وادی یازدهم بیان می کند که چشمه های جوشان و رودهای خروشان ،همه به بحر و اقیانوس می رسند.به نظر من همه ی وادی ها خیلی دلچسب هستند،اگر در زندگی خودمان عملی کنیم.گفتیم در جسم ما نهرهایی وجود دارد ،که یکی از این نهرها ،نهر نیکوتین است.ما با مصرف سیگار این نهر را از کار انداختیم.نیکوتین 
انسان را سر خوش می کند،با کشیدن سیگار نهر نیکوتین را در جسم تخریب کرده ایم و باعث نابودی آن شده ایم.وقتی سیگار مصرف می کنیم،ابتدا حالمان
را خوب می کند،ولی مدت کوتاهی که گذشت،تخریب زیادی ،به جسم خودمان 
وارد می کنیم و حال درونی خودمان و اطرافیانمان را بد می کنیم.
حالا آمده ایم کنگره که این نهر ها را بازسازی کنیم.با خوردن دارو جسم را درمان می کنیم،وبا گرفتن آموزشها ،جهان بینی خودمان را با لا می ریم وبه حال خوب می رسیم،اگر در این حال برگشت کنیم و گریز بزنیم،کیفیت انرژی را در خودمان
پایین می آوریم،نمی توانیم درست حرکت کنیم.بنا براین باید در راه صراط مستقیم قرار بگیریم،و قوانین را رعایت کنیم تا چشمه های جوشان را به حرکت دربیاوریم،آنگاه می توانیم در دل مشکلات برویم وبا ترس خود مقابله کنیم.
چون رود خروشان،رودی است که در برابر سنگلاخ ها مقاومت داشته باشد و بتواند از موانع عبور کند.در مورد وسوسه ،گقتیم ،حسی است که نباید کاری به آن
داشته باشیم،وباید از کنار آن عبور کنیم،حس وسوسه ،نفرت،کینه،حس هایی هستند که جزء ساختارهای منفی اند و مثل یک موجی از کنار ما رد می شوند،اگر بخواهیم چشمه ای جوشان باشیم و از مواد و سیگار کنده شویم،باید جهان بینی خودمان را بالا ببریم.تا به رودی خروشان که همان آرامش است برسیم.و کیفیت و کمیت انرژی را در خودمان بالا ببریم.
مشارکت های دوستان
مسافر ابراهیم
من چند روزی که در سازمان بیمه کار داشتم،امروز شاهد این بودم که یکی از مراجعه کننده ها سیگار می کشید.مسئول آنجا گفت کسی که سیگار کشیده بیرون
منتظر باشد تا او را صدا کنم،ومن خدا را شکر می کنم که حدود یک سال است که
دیگر سیگار مصرف نکرده ام،من باید از خودم جوشش داشته باشم و منابع انرژی که همان اطلاعات و آگاهی است را در خودم بالا ببرم.فقط در پی مال اندوزی نباشم ،بتوانم ببخشم و آگاهی خودم را به کار ببرم.
مسافر حسین
ما چشمه های درون خودمان را با مصرف مواد سیگار از بین برده ایم،ودر بعضی از نقاط بدن ما این چشمه ها به گنداب تبدیل شده اند،ما در طول سفرم فهمیدیم
که باید جوشش داشته باشیم،ما باید ضد ارزشها را در خودمان از بین ببریم .توانایی مان را به دانایی موثر تبدیل کنیم.تا به آرامش واقعی برسیم.
مسافر محمد
من ابتدا که به کنگره آمدم ،با خودم گفتم چشمه جوشان چه ربطی به درمان من دارد،ولی وقتی که وادی ها را یکی یکی پشت سر گذاشتم و به وادی یازدهم،چشمه های جوشان رسیدم فهمیدم که می خواهد به من محمد بگوید که قبلا این چشمه ها را  با کینه ،نفرت ، دروغ  و مواد ،در درون خودم کور کرده ام،
وحالا فهمیدم که بهترین چیزی که این وادی می خواهد  در اختیار من بگذارد،همان ایمان راسخ به کنگره و به راهنمایم بود ویکی هم برنامه ی دارویی است،اینها را که پشت سر بگذاریم،یواش یواش چشمه های جوشان در من محمد باز سازی می شود.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

به نام قدرت مطلق الله
گزارش لژیون سیگار،به استادی آقاسعید وبا دستور جلسه ی شیشه و تخریبهای آن در روز سه شنبه مورخ 98/4/18 راس ساعت 3:30


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به نام قدرت مطلق الله
گزارش جلسه یکشنبه مورخ 98/4/9با دستور جلسه آداب معاشرت،ادب و بی ادبی،تعادل وبی تعادلی




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به نام قدرت مطلق الله
خلاصه سخنان استاد
دستور جلسه این هفته،در استحکام پایه های علمی وما لی کنگره من چه کرده ام؟
سوالی  که من از خودم می پرسم اینکه کنگره برای من چه کرد؟اصلا قابل قیاس نیست که بخواهم بگویم کنگره برای من چه کرد.وعددی برای آن قائل شد.چون بهترین چیزی که به من داد آرامش بود.چیزی که در جای دیگری پیدا نمی شود.راه و روش درست زندگی کردن،نظم وچگو نه احترام گذاشتن را به من یاد داد.کنگره به من انرژی  داد.من همیشه آرزو می کنم که کنگره همیشه پا بر جا بماند.اگر نبود من الان کجا بودم.واقعا درک کردن،وایمان داشتن به آن خیلی مهم است. حالا من برای کنگره چه کرده ام .کنگره تشکیل شده از سه ضلع است 
یکی منابع انسانی،دوم منابع مالی و سوم 
علم کنگره است.یک سازمانی است که از خودش تغذیه می شود. نیروی انسانی همان خدمت گزاران هستند که بدون مزد
وپاداش کاری را انجام می دهند.و علم ‌کنگره که  در هیچ جا وجود ندارد.علمی که تجربه شده است و بدون نقص است.وحقیقت را بیان  می کند.خیلی از روش های درمان وجود دارد ولی آیا به سرانجام می رسد؟خیر چون حقیقت ندارد.و منابع مالی کنگره است .که واقعا من در قبال این همه امکاناتی که در کنگره وجود دارد ومن از آن استفاده می کنم.چه کرده ام.خود من طی این چهار سالی که در کنگره بودم تا جایی که توانستم کمک کرده ام چون من در کنگره یاد گرفتم که ببخشم،ما در کنگره نباید حسابگرانه فکر کنیم.بلکه باید عاقلانه فکر کنیم که اگر می خواستم یک پاکت سیگار را حساب کنم که در یک ماه چقدر هزینه می کردم،آیا یک پنجم آن را به کنگره ،پرداخت کرده ام.چون آرامشی که 
اکنون دارم مدیون کنگره هستم. افرادی هستند در کنگره ،وقتی درمان میشوند ،کنگره را رها می کنند و هیچ خدمتی نمی کنند مسلما این افراد به مشکلاتی بر می خورند.ما می دانیم که اگر خدمتی انجام دادیم در زندگی به جاهایی می رسیم که خداوند مزد خدمتمان را می دهد.بنابراین باید قدر دان باشیم و ناسپاسی نکنیم.اگر ناسپاس  باشیم ،حس فراموشی هم به سراغمان می آید.ان شاالله بتوانیم حق این دستور جلسه را به خوبی ادا کنیم.
مشارکت دوستان
مسافر مصطفی
من وقتی وارد کنگره شدم از الفاظ و ادبیاتی استفاده میکردم که در خور یک انسان نبود.من در کنگره طرز صحبت کردن و قوانین صحیح زندگی را یاد گرفتم.همانطور که دیگران کاشتند وما خوردیم ما هم باید بکاریم تا دیگران بخورند.من مصطفی باید بدانم که کجا بودم و الان به کجا رسیدم.ته یک چاهی بودم که دیگران من را نجات دادند و الان من باید بتوانم دیگران را نجات بدهم.
هر خدمتی که در کنگره انجام می دهیم،تا چند وقت حال خوبی داریم. کوچکترین خدمتی که من در زمینه مالی می توانم انجام بدهم حمایت از سبد کنگره است.
مسافر ابراهیم
من هم خدا را شکر میکنم که امروز هم در کنار دوستان هستم.این صندلی ها که اینجا وجود دارد از اول نبود.این لژیون ها از اول نبودند،اینها بذری بوده که توسط دیگران کاشته شده است.ومن حالا از آن استفاده می کنم. پس من باید قدرش را بدانم و از نظر مالی هر چه قدر می توانم کمک کنم تا بذری باشد که کاشته ام برای آیندگان.
مسافر حسین 
من برای پایه مالی و علمی کنگره چه کرده ام؟کنگره یک جمعیت احیای انسانی است.احیا یعنی زنده کردن.ومن مصرف کننده قبلا یک مرده بودم و تمام حس هایم بسته بود و الان در کنگره احیا شدم و یاد گرفتم که ببخشم و علمی که یاد گرفتم را به دیگران انتقال بدهم.در بیرون از کنگره هم این علم را با اعمال و رفتارم نشان بدهم.
مسافر محمد
من هم خیلی خدا را شکر می کنم که توانستم امروز به کنگره بیایم و آموزش بگیرم،کنگره علم درست زندگی کردن را به من آموخت.من اصلا درست زندگی کردن را بلد نبودم ،دروغ می گفتم یا حق دیگران را ضایع می کردم.ولی الان از کنگره یاد گرفتم که چگونه باشم.برای سیگار چندین بار به ان جی یو رفته بودم
ولی موفق نشدم،کنار می گذاشتم ولی دوباره وقتی در کنار بچه ها که می آمدم 
مصرف می کردم چرا؟چون علم آن را نمی دانستم ولی در کنگره این علم را به من آموخت و انشاالله که من هم بتوانم با عملی کردن آن به دیگران انتقال دهم.
مسافر مجید
من دیروز ،ناخودآگاه در جلسه ای قرار گرفتم که روی زیلو در بیرون نشسته بودند.ومن یک لحظه فکر کردم ما در کجا داریم آموزش می گیریم و درمان میشویم که آقای مهندس برایمان مهیا کردند.من کجا بودم و در چه شرایطی؟
و الان در کجا هستم با چه آرامشی،که در جایی یافت نمی شود.جایی که هستیم امنیت دارد و از ما استقبال  می کنند .من شاید در دوران مصرفم پول داشتم ولی آرامش نداشتم.ولی حالا پول ندارم ولی آرامشی دارم که نمی شود با چیزی مقایسه کرد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو